حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


غنچه پرپر من گو که گناه تو چه بود

پاره پیکر من گو که گناه تو چه بود


باورم نیست سرت را به سر نیزه زدند

آخر ای اصغر من گو که گناه تو چه بود


چون که دیدم پدرت خاک به رویت می ریخت

سوخت پا تا سرمن گو که گناه تو چه بود


دشمن سنگ دلت سر ز تنت کرده جدا

نیست این باور من گو که گناه تو چه بود


آب هم گر به تو می داد عدو میمردی

نور چشم تر من گو که گناه تو چه بود

حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

ای حرمله شرر به دل مادرم زدی

زین تیر ها که جانب اهل حرم زدی


پشتم شکست امید مرا نا امید کرد

تیری که تو به دیده آب آورم زدی


یاس مرا شکستی و پر پر نمودی اش

دیگر چرا تو شعله به برگ و برم زدی


بر قلب داغدار من ای کاش می زدی

تیری که بر گلوی علی اصغرم زدی


می خواستی اگر بزنی ای لعین چرا

آن لحظه ای که بود علی در برم زدی


غلامرضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه/رباعی

به حلقت تیر کین بنشست اصغر
!
تو را دادم چه زود از دست اصغر
خودم دیدم که این تیر سه شعبه
!
نفس را بر گلویت بست اصغر
****
ز اشکم خون به قلب سنگ کردم
نفس را در گلویم تنگ کردم
گرفتم دست خود زیر گلویت
ز خونت صورتم را رنگ کردم
****
به قلبم حرمله تیـر خطـا زد
گلـوی نـازک طفـل مـرا زد
دو چشمم بود بر زخم گلويش
دو دستش بسته بود و دست و پا زد
****
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند

حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

دیدنت در همه ی راه معما شده است

تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟


دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است

باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است


باورم نیست که بالای سرم می خندی

دل من سوخته تر از دل لیلا شده است


ساربانی که نگین پدرت را دارد

چند روزی است در این قافله پیدا شده است


حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باورم نیست که در حنجره ات جا شده است


کاش آرام رود قافله تا راه روی

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است


کاش آرام رود تا که نیفتی از نی

ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است


نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

سید محمد بابا میری-حضرت علی اصغر علیه لسلام-مرثیه/رباعی

كجا خفتی کجا گنجینه من؟

بیا بیرون ز خاک آیینه من


از آن لحظه که قدری آب خوردم

كمی شیر آمده در سینه من



محسن عرب خالقی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


یه حدیث می خوام بخونم، واسه هردلی که خوابه

گفته پیغمبر به دست،تشنه آب دادن ثوابه


ببینید بچه م هلاکه، چارشم یه چیکه آبه

به خدا گناه نداره، آب بهش بدید ثوابه


دل من رو نسوزونید، دنیاتون آتیش می گیره

نمی بینید روی دستم، شیرخوارم داره می میره


الهی آتیش بگیرن ، نه فقط دل می سوزونن

کوفیا هر جوری باشه، زهرشونو می رسونن


تیری که برای صید، شیر کربلا میارن

کوفیا برای حلق، شیرخواره کنار میذارن


اگه تیر سه شعبه باشه، دیگه حنجر نمی مونه

اگه طفل شیرخواره باشه، بخدا سر نمی مونه


خونای حلق علی رو، سمت آسمون می پاشه

میگه بعد علی اصغر، میخوام این دنیا نباشه


یه قدم به سمت خیمه، یه قدم به سمت لشگر

می شینه پا می شه از جا، به گمونم شده مضطر


داره می ره پشت خیمه، الهی رباب نبینه

که تا خیمه رد خون، پسرش روی زمینه

مرحوم غلامعلی رجبی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

هر كي گوشش به سخن هاي منه

ديگه از تشنگي فرياد نزنه


هر چي يار داشته بابا فدا شده

بچه ها ديگه بابا تنها شده


باباي ما ديگه سقا نداره

رفته و براي ما آب بياره


من از اون گوشه ي خيمه مي ديدم

حرفاشو با قوم كافر شنيدم


مي خواد از ماها خجالت نكشه

داره از دشمنا منت مي كشه


نمي گم منت ذلت مي كشه

بلكه منت هدايت مي كشه


بچه ها دست بابا خوني شده

گمونم شش ماهه قربوني شده


عباشو طوري رواصغر كشيده

گمونم خيلي خجالت كشيده

محمد علی بیابانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مزثیه

چگونه خاک بریزم به روی زیبایت

که تو بخندی و من هم کنم تماشایت


به غیر گریه بی اشک تو جواب نبود

 برای ناله هَل مِن مُعین بابایت


مزار کوچک تو پر شده است از خونت

بخواب ماهی من در میان دریایت


مرا ببخش عزیزم که جای قطرهٔ آب

به یک سه شعبه برآورده ام تقاضایت


چگونه جسم تو پنهان کنم که می دانم

به وقت غارتمان می کنند پیدایت


بخواب در دل این خاک تا کمی وقت است

که بعد از این شود آغوش نیزه ها جایت

×××

بیا رباب که این شاید آخرین باریست

که خواب می رود او با نوای لالایت


اگر نشد که شود سایه سرت امروز

به روی نیزه شود سایه سار فردایت

حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه/رباعی


حرم را از عطش بی تاب کردند

پر از خون صورت مهتاب کردند

علی اصغر لب تشنه ام را

به تیر حرمله سیراب کردند


--------

از دل بکشم من آه شبگیر علی

با داغ تو از جهان شدم سیر علی

تیری که ز پا نشاند علمدارم را

با حلق تو کرده کار شمشیر علی

حمید رضا برقعی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


بست بر روی سر عمامه پیغمبر را

رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را

 

من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام

یادتان نیست نوشتید بیا؟ آمده‌ام

 

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟

پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم

 

ننوشتید زمین ها همه حاصلخیزند؟

باغ هامان همه دور از نفس پاییزند

 

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟

در فراوانی این فصل تو را کم داریم

 

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟

نامه نامه لک لبیک ابا عبدالله

 

حرف هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود

چشمه هاتان همگی از ده بالا گِل بود

 

باز در آینه، کوفی صفتان رخ دادند

آیه‌ها را همه با هلهله پاسخ دادند

 

نیست از چهره آیینه کسی شرمنده

که شکم ها همه از مال حرام آکنده

 

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست

بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

 

بی وفایی به رگ و ریشه آن مردم بود

قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

 

آی مردم پسر فاطمه یاری می‌خواست

فقط از آن همه یک پاسخ آری می‌خواست

 

چه بگویم به شما هست زبانم قاصر

دشت لبریز شد از جمله هل من ناصر

 

در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت

ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت

 

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست

غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

 

آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد

با همان گریه خود غسل شهادت می کرد

 

گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد

گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد

 

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند

داستان را همه اهل حرم می دانند

 

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..

غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب…

 

مرغِ در بین قفس این در و آن در می‌زد

هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد

 

آه بانو چه کسی حال تو را می فهمد؟

علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد

 

می رسد ناله آن مادر عاشورایی

زیر لب زمزمه دارد: پسرم لالایی

 

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی

و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

 

کودک من به سلامت سفرت، آهسته

می‌روی زیر عبای پدرت آهسته

 

پسرم می روی آرام و پر از واهمه‌ام

بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام

 

پسرم شادی این قوم فراهم نشود

تاری از موی حسین بن علی کم نشود

 

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید

کار از دست تو از حلق تو بر می‌آید

 

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن

قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن

حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


پسرم از نفس افتاد... به دادم برسید

داد از این همه بی داد به دادم برسید

 

تشنه ام ؛شیر ندارم ؛چه کنم ؛حیرانم

باید آخر چه به او داد به دادم برسید

 

دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر

چاک خورده لب نوزاد به دادم برسید

 

بوی آب و دل بی تاب و سپاهی بی رحم

طفلی و این همه جلاد به دادم برسید

 

آب دامی ست که دلبند مرا صید کند

وای از حیله ی صیاد به دادم برسید

 

با پدر رفت و ندانم چه شده کز میدان...

شاه پیغام فرستاد : به دادم برسید

 

بارالها چه بلایی سرش آمد که حسین

میزند این همه فریاد به دادم برسید

 

رضا باقریان-امام حسین علیه السلام-مناجات


بنویسید مرا بی سر و سامان حسین

جگری سوخته و پاره گریبان حسین

 

پای شش گوشه گدا را بنشانید و سپس

بنگارید مرا دست به دامان حسین

 

روضه ای باز بخوانید و ، هلاکم بکنید

روی قبرم بنویسید پریشان حسین

 

پروراندند مرا پای همین هیئت ها

از همان روز ازل خورده ام از نان حسین

 

کاش در کرببلا جام شهادت نوشم

بسرایند مرا جزء شهیدان حسین

 

شبِ بی گریه در این عشق حرام است مرا

این چنین است شبِ ریزه خور خوان حسین

 

بنویسید روی مشک علمدار حرم

جان عالم به فدای لب عطشان حسین

 

به خدا این پسر حضرت زهرا باشد

روی خاک است چرا پیکر عریان حسین

محمد حسین شهریار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

گشودی چشم، در چشم من و رفتی به خواب اصغر

خداحافظ، خداحافظ، بخواب اصغر بخواب اصغر


بدست خود به قاتل دادمت، هستم خجل

اما ز تاب تشنگی آسوده ‌ای از التهاب اصغر


به شب تا مادرت گیرد به بر قنداقه خالیت

بگریند اختران شب ‌ها به لالای رباب اصغر


کبوتر گو  به نسوان مدینه با پرِ خونین

خبر کن آنچه بو بردند از وای غراب اصغر


تو با رنگ پریده غرق خون، دنیا به من تاریک

کجا دیدی شب آمیزد، شفق با ماهتاب اصغر


برو سیراب شو  از جام جدّت ساقی کوثر

که دنیا و سرآبش را ندیدی جز سراب اصغر


گلوی تشنه ی بشکافته، بنمای با زهرا

بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب اصغر


الا  ای غنچه نشکفته پژمرده، بهارت کو؟

چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب اصغر


خراب از قتل ما شد خانه دین مسلمانان

که بعد از خانه دین هم، جهان بادا خراب اصغر


عمو سقای عاشورا، خجالت دارد از رویت

که بی دست از سر زین شد نگون پا در رکاب اصغر


به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار توست

بلی در شیشه ماند یادگار از گل، گلاب اصغر


الا ای لاله خونین چه داغی آتشین داری

جگرها می کنی تا دامن محشر کباب اصغر


تو آن ذبح عظیم استی که قرآن شد بدو ناطق

الا ای طلعت تأویل آیات کتاب اصغر


خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر

نمیدانم چه خواهد داد؟ این امت جواب اصغر


زیارت خواهد و فیض شفاعت "شهریار" از تو

دعای شیعیان کن از شفاعت مستجاب اصغر

سید رضا موید-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


چون زد حسین ناله "هل مِن مُعین" خویش

اصغر به گاهواره شنید و بگفت؛ من


فریاد غربت و طلب یاری از پدر

بشنید و کرد گریه و نالید و گفت؛ من


می خواست یک ذبیح دگر آن خلیل عشق

که آن مِهر به برج مهد بتابید و گفت؛ من


گفتا که کیست شاهد مظلومی حسین

اصغر ز جان گذشت و خروشید و گفت؛ من


تیر بلا رسید و بگفتا نشانه کیست؟

آن گل شتاب کرد و بخندید و گفت؛ من


گفتم که دستگیر "مؤید" به حشر کیست؟

آن شیر خواره مهر فزایید و گفت؛ من

غلامرضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

رباب می‌دهد ندا بای ذنب قتلت
حسین می‌زند صدا بای ذنب قتلت

خضاب ماه پاره را کشتن شیرخواره را
با گلوی تشنه چرا بای ذنب قتلت

تیر به حنجر آمده یا دم خنجر آمده
سر شده از بدن جدا بای ذنب قتلت

طفل رضیع کشته شد ز خون او نوشته شد
به صورت خون خدا بای ذنب قتلت

حنجره‌ای که سوخته گشته به تیر دوخته
زخم گلو دهد ندا بای ذنب قتلت

ریخت به سینه آذرم که صید کوچک حرم
با لب تشنه شد فدا بای ذنب قتلت

تیر سه‌شعبه بر گلو بست ره نفس بر او
نشد بگوید ابتا بای ذنب قتلت

تیر ز حنجر پدر رسید بر دل پدر
حق حسین شد ادا بای ذنب قتلت

فاطمه در صف جزا اشک‌فشان دهد ندا
خدا خدا خدا بای ذنب قتلت

قسم به خون حنجرش ز قاتل ستمگرش
تو هم بپرس «میثما» بای ذنب قتلت

غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلام-نوحه مرثیه


با تیر سه‌شعبه سر شش‌ماه جدا شد    تقدیم خدا شد
دردانه من با گلوی تشنه فدا شد    تقدیم خدا شد
****
این طفل شهید آیه‌ای از کوثر زهراست
همسنگر محسن شده و در بر زهراست
لبخند زد و کشته مصباح هدا شد     تقدیم خدا شد
****
این کودک لب تشنه دُرّ ناب رباب است
با یاد گلویش جگر آب کباب است
خون گلویش در ره دین آب بقا شد    تقدیم خدا شد
****
این طفل همان حجّت کبرای حسین است
دردانه زهـرا دُر دریای حسین است
سرشانـه بابا هـدف تیـر بلا شد    تقدیم خدا شد
****
تیر آمد و بر حلق علی راه نفس بست
تنها نه گلوی پسرم قلب مرا خَست
قربانـی ایثـار امـام شهـدا شـد    تقدیم خدا شد
****
افسوس که خون پسرم کرد خضابم
خجلت زده از دیده گریان ربابم
این حنجر نازک هدف تیر بلا شد    تقدیم خدا شد
****
ای کاش که با دیدۀ خونبار سکینه
پیراهـن او را ببـرد سـوی مدینه
گوید که علی با جگر تشنه فدا شد    تقدیم خدا شد

علی اکبر لطیفیان-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

لالا بر آنکه خواب ندارد چه فایده

ماندن بر آنکه تاب ندارد چه فایده


گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند

وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده


احساس مادری به همین شیر دادن است

آری ولی رباب ندارد چه فایده


انداخت حِرز، اگر چه به گردنت

تا صورتت نقاب ندارد چه فایده


پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود

وقتی کسی جواب ندارد چه فایده


با چه سر تو را به روی نی بند می کنند

زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده

حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

فصل غم آمده و وقت خزانت پسرم

خفتی و می دهم از ناز تکانت پسرم


خجلت وداغ تو و خنده دشمن کم بود

مانده ام مات لب خنده کنانت پسرم


کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب

می کشیدی ز عطش دو دهانت پسرم


کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب

می کشیدی ز عطش دور دهانت پسرم


لب به لب می زدی و جان به لبم می کردی

آب پیدا نشد و رفت توانت پسرم


چاره ای می خواستی و مرهم آبی که نهم

به ترکهای عطشبار لبانت  پسرم


دیدم از دور کسی چاره دردت می کرد

وای با تیر سه پر کرد نشانت پسرم


می برم زیر عبایت که نبیند مادر

تا کنم همره این تیر نهانت پسرم


دور از چشم رباب است ولی می بینم

عاقبت می نگرد روی سنانت پسرم


کاش از قبر تو باقی اثری هیچ نبود

کاش نیزه نشود فاتحه خوانت پسرم

محمد سهرابی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

گریه ها حلقه شده پا به رکابش کردند

کِل کشان اهل حرم مرد ربابش کردند


بی زره آمده از بس که شجاعت دارد

کس حریفش نشد و زود جوابش کردند


تیر مرد افکن بر طفلک شش ماهه زدند

یعنی اندازه ی عباس حسابش کردند


زودرس بود بزرگ همه ی قوم شدن

چون خدا خواست بدین شیوه خضابش کردند


سر شب شیر نمی خورد، نمی خفت علی

این که خوابیده، گُمانم که عتابش کردند


شورِ چشمِ تر او داشت اثر می بخشید

کوفیان هلهله کردند و خرابش کردند


باخت چون سر، به تراش نوک نی منزل کرد

این نگین را ز درون برده رکابش کردند


بعد از این خاک سرِ هر چه ثواب است که قوم

هر چه کردند به شه بهر ثوابش کردند


نخریدند دلِ سوخته ی سلطان را

لیک اصغر جگری داشت که آبش کردند


مادر تشنه ی شش ماهه خود اقیانوس است

ربِّ آب است و در این جلوه سرابش کردند

سید محمد جوادی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

به روی دست پدر، بال و پر کبوتر زد

سرش جدا شد و امّا دوباره پرپر زد


هنوز گرم سخن بود امام عاشورا

که تیر آمد و بوسه به حلق اصغر زد


یکی نگفت که آخر گناه کودک چیست؟

یکی نگفت که از او چه منکری سر زد


رسید مادر و زخم گلوی او را دید

نشست بر سر خاک و ز غصّه بر سر زد


پرید روح علی و به دامن زهرا

نشست و خنده کنان جرعه ای ز کوثر زد


گلو دریده ولی عاشقانه می خندید

چه تیرها که ز خنده به قلب لشگر زد

حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه/رباعی


ای گل چه زود دست خزان کرد پرپرت

رفتی و رفت خـنده زلبهای خواهـــرت

هر کس که دید راس تو بر نیزه ها

آهی کشید و گفــت:بیــچاره مادرت

حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه/رباعی


پیر همه بود اگرچه خود کودک بود

صبرش به غریبی پدر اندک بود

میکرد به نی اشاره میگفت رباب

ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

جعفر رسول زاده-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


تو مثل آن گل سرخی که تازه وا شده است

و غنچه غنچه در این دشت رو نما شده است


تو اولین قدم سبزه روی دشت بهار

تو مثل طفل نسیمی که تازه پا شده است


هنوز چشم نجیبت شبیه باران است

که با ترنم هر قطره هم نوا شده است


تو آن لطیفه صبحی که از سحر خورشید

به غمزه غمزه ناز تو آشنا شده است


دوباره خنده بزن غنچه ام که دل تنگم

لب شکر شکن تو چه دلربا شده است


تو را چگونه شقایق رقیب خود نکند

که داغ عشق به درد تو مبتلا شده است


تو روی دست منی تا به عرش می برمت

که فصل سبز ملاقات با خدا شده است


فرات بر دو لب تشنه تو می سوزد

مگر برای تو این دشت کربلا شده است


دعای کوچک من در قنوت عشق تویی

که کائنات پر از ذکر ربنا شده است

مصطفی متولی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

مادر به جای آب، ز شرم تو آب شد


بیهوده پا به سینه ی من می زنی مکوش

پیش لبان خشک تو دریا سراب شد


مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات

امّا لبم ز تاول رویت کباب شد


وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید

گفتم رباب خیمه ی عمرت خراب شد


از چشمهای حرمله پیداست فکر چیست

مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد

حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

مادر به جای آب، ز شرم تو آب شد


بیهوده پا به سینه ی من می زنی مکوش

پیش لبان خشک تو دریا سراب شد


مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات

امّا لبم ز تاول رویت کباب شد


وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید

گفتم رباب خیمه ی عمرت خراب شد


از چشمهای حرمله پیداست فکر چیست

مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد

علیرضا لک-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

با سر انگشت دو تا دست بیا حلقه بساز

 تازه این می شود اندازه ی دور کمرش

تنگ کن حلقه ی دستان خودت را حالا

این شود گردن او... آخ چه آمد به سرش!

از ترک خوردن لب هاش حرم ریخت به هم

تا که آرام شود دست به دستش کردند

هرکسی بوسه بر آن گونه ی بی تاب گذاشت

 آخر کار رساندند به دست پدرش

آفتاب آمده بالا و نفس گیر شده

 پوست نازک او زیر عبا می سوزد

گریه دارد ولی از زور عطش هیچ صدا

 نمی آید دگر از داغی آه جگرش

ای فرات از لب تفتیده خجالت نکشی!

ماهی بی رمق آورده دم ساحل تو

پدر او چه کند جای دو تا قطره ی آب

 تا که راضی شوی این بار به درد ضررش

"یک نفر نیست بیاید که به دستش بدهم"

 تا به او آب دهد گرچه ندارد سودی

پدرش گفت ولی هیچکس آماده نشد

 خم به ابروش نیامد احدی دور و برش

حرف جانسوز پدر کرده اثر انگاری

یک نفر با عجله آمده زانو زده است

یک نفر آمده تا آب که نه! پاره کند

 حلق را با همه ی تیزی تیر سه پرش

باز هم با سر انگشت بیا حلقه بساز

 تازه این می شود اندازه ی دور کمرش

تنگ کن حلقه ی دستان خودت را حالا

 این شود گردن او... آخ چه آمد به سرش

خوب سیراب که شد غنچه ی لب ها وا شد

 طرح لبخند سراغ لب سرخش آمد

سرش افتاد سر دوش پدر پس چه کند

 برود یا نرود سمت حرم بی پسرش

قبر آماده شده تیر به هر زحمت و درد

 آمد از پیچ و خم حنجره ی او بیرون

پدرش خم شده تا خاک بریزد امّا...

 مادری گفت: "علی اصغرم" از پشت سرش

علی فردوسی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

زره پوشیده از قنداقه، بی شمشیر می آید

شجاعت ارث این قوم است، مثل شیر می آید


به روی دست بابا آسمان ها را نشان كرده

چقدر آبی به این چشمان بی تقصیر می آید!


زبانش كودكانه است و نمی فهمم چه می گوید

ولی می خوانم از چشمش كه با تكبیر می آید


به چیزی لب نزد جز آه از لطف ستم، اما

نمی دانم چرا از دست دنیا سیر می آید!


جهانی را شفاعت میكند با قطره ی اشكی

كه از چشمش تو گویی آیه ی تطهیر می آید


چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟

كه با خون دارد از این زخم بوی شیر می آید!

***

بخواب ای كودكم، لالا...، كه سیرابت كند دشمن

بخواب ای كودكم، لالا...، كه دارد تیر می آید

حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


حالا برای خنده كه دیر است گریه كن

بابا نخواب...موقع شیر است...گریه كن...


در مانده ام میان دو راهی...كجا روم؟

چشمم كه رفته است سیاهی...كجا روم؟


جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد

دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...


عمه تو را ز دور نشان میدهد نخواب

هی شانه ی رباب تكان میدهد نخواب


شد وقت بازی ات كمرت را گرفته ام

با احتیاط زیر سرت را گرفته ام


قنداقه ات كه بست لبت باز شد علی؟

خندید مادرت... چقدر ناز شد علی


افسوس مادرت شب شادی ات ندید

چشم رباب حجله ی دامادی ات ندید...


در خیمه گرم كرده خودش مجلست علی

جای نفس بلند شده "خس خست " علی


تا پشتِ خیمه كارِ پدر سر به زیری است

تازه زمان دیدن دندان شیری است


همبازی تو ساقه ی تیر است گریه كن

بابا نخواب موقع شیر است گریه كن

علی اکبر لطیفیان-حضرت رباب سلام الله علیها-مرثیه


در آفتاب نباشی رُباب حداقل

نمی خورد به لبت آفتاب حداقل


دو روزی است که نانی نخورده ای اصلاً

کمی بزن لب خود را به آب حداقل


چقدر گریه و گریه، بس است خسته شدی

عروس فاطمه قدری بخواب حداقل


تو یک تنه همه را تا فرات می بردی

اگر نبود به دستت طناب حداقل


تو را مجال ندادند قرص ماهت را

به صورتش بزنی یک نقاب حداقل


لب حسین خودش می کشد تو را در طشت

مکن نگاه به ظرف شراب حداقل


چقدر آب شدی و چقدر پیر شدی

در آفتاب مشین ای رباب حداقل

حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

حالا براي خنده كه دير است گريه كن

بابا نخواب...موقع شير است...گريه كن...

 

در مانده ام ميان دوراهي...كجا روم؟

چشمم كه رفته است سياهي...كجا روم؟

 

جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد

دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...

 

عمه تو را ز دور نشان ميدهد نخواب

هي شانه ي رباب تكان ميدهد نخواب

 

شد وقت بازي ات كمرت را گرفته ام

با احتياط زير سرت را گرفته ام

 

قنداقه ات كه بست لبت باز شد علي؟

خنديد مادرت... چقدر ناز شد علي

 

افسوس مادرت شب شادي ات نديد

چشم رباب حجله ي دامادي ات نديد...

 

در خيمه گرم كرده خودش مجلست علي

جاي نفس بلند شده "خس خست " علي

 

تا پشتِ خيمه كار ِ پدر سر به زيري است

تازه زمان ديدن دندان شيري است

 

همبازي تو ساقه ي تير است گريه كن

بابا نخواب موقع شير است گريه كن