سعید خرازی-گودال قتلگاه-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها

غیر از این خاک بلاکَش ، وطنی نیست تو را

جز سنان و نی و خنجر ، چمنی نیست تو را

 

گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم

تو که انگشت نداری ، یمنی نیست تو را

 

تو پس از قتل حسن ، گفتی غارت زده ام

حال غارت شده ای ، پیرهنی نیست تو را

 

استخوان های تنت مثل دلت نرم شده

جز من و مادرمان ، سینه زنی نیست تو را

 

بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی

تا رسیدم به تو دیدم ، بدنی نیست تو را

 

بوریا بود بهانه ، که بدن جمع شود

ورنه جز خاک بیابان ، کفنی نیست تو را 

امام حسین علیه السلام-قتلگاه

بالین همه رفتم و بالین خود اما

یارب بنگر شمر دم آخرم آمد


گویید که این نیست تن بی سر بابا

گر در پی من دختر غم پرورم آمد


گویید که این پیکر صد پاره حسین نیست

بعدا به کنار من اگر خواهرم آمد


خنجر به گلویم مگذار صبر کن ای شمر

با پهلوی بشکسته ببین مادرم

مجید قاسمی-گودال قتلگاه/رباعی

بـرخيز به پاي پـيـكرش خنده نكن

بر حال و هواي آخرش خنده نكن

زهرا به مـيـان قـتـلگه مهمان است

ايـنـقـدر كـنـار مادرش خـنـده نـكـن

حسن لطفی-امام حسین علیه السلام-شهادت-قتلگاه


صبح تا عصر پیکر آورده

چه قدر جسم بی سر آورده

لیک با آن که اصغر آورده

خستگی را ز پا درآورده


کوه غم روی دوش و چون کوهی

عزم میدان نمود نستوهی


با همه تشنگی بی حدش

بست بر سر عمامه جدش

شد قیامت چو راست شد قدش

سیلی از اشک و آه شد سدش


می کند با هزار افسوسش

غیرت الله ترک ناموسش


می خورد بوسه بر سر و روها

دست ها در نوازش موها

کس نداند چه گفت زان سوها

که درآورده شد النگوها


او چه گفته که می شود با هم

گره معجر همه محکم؟


حرف تاراج را زدن سخت است

گریه مرد پیش زن سخت است

رفتن روح از بدن سخت است

از یتیمی خبر شدن سخت است


همه طی شد اگر چه جان بر لب

روبرو شد حسین با زینب


دو خدای وفا مقابل هم

دو دل آرامِ آگه از دل هم

چاره مشکلند و مشکل هم

دو مسیح اند یا دو قاتل هم


هر دو یک روح در دو جسم پاک

یک نفر با دو جسم و اسم پاک


هر دو هستند جان یکدیگر

آشنا با زبان یکدیگر

شد به شرح بیان یکدیگر

اشکشان روضه خوان یکدیگر


کس نشد جز خدای شان آگاه

زان چه گفتند با زبان نگاه


چشم هر یک شده دو کاسه خون

اشک ریزان به حالشان گردون

دور لیلا قبیله ای مجنون

قبله می رفت از حرم بیرون


گوییا در تبار خون جگری

زنده تشییع می شود پدری


هم به لب هاش ذکر یارب داشت

هم انا بن العلی روی لب داشت

هم به دستش مهار مرکب داشت

هم به کف بند قلب زینب داشت


عرش حیران ز بانگ تکبیرش

فرش لرزان ز برق شمشیرش


به کفش گر چه تیغ آتش بار

لیک دیگر عطش دهد آزار

شیر پیر و قبیله ای کفتار

هست معلوم آخر پیکار


پای تا سر تنش پر از تیر است

به سراپاش زخم شمشیر است


ادامه نوشته

علی انسانی-گودال قتلگاه-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها

آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن خلقت زیبا کنم


گشته از باد خزان پرپر همه گل های من

جستجو در بین این گل ها گل زهرا کنم


دید تا عریان میان آفتابش گفت کاش

خصم بگذارد بمانم سایبان بر پا کنم


گر به خون، قانون آزادی نوشتی در جهان

من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم


تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم


تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم


می کنم با خاک یکسان کاخ استبداد کن

تا دهان خود برای خطبه خواندن وا کنم


تا کنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم


کاش بگذارند عدوان کای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صد پاره ات مأوا کنم


بر تنت جان برادر نی سر و نی پیرهن

دادخواهی تو نزد ایزد یکتا کنم


گفت «انسانی» چو من نومید از هر در شوم

روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم

حبیب الله چایچیان-حضرت سید الشهدا علیه السلام-روز عاشورا گودال قتلگاه

آیم به قتلگاه که پیدا کنم تو را
امشب وداع هجرت فردا کنم تو را
جویم تو را قدم به قدم بین کشتگان
با شوق و اضطراب تمنّا کنم تو را
در حیرتم که از چه بجویم نشان تو
نی سر ، نه پیرهن ، ز چه پیدا کنم تو را ؟
برگیرمت ز خاک و ببوسم گلوی تو
خود نوحه مادرانه چو زهرا کنم تو را
ریزم به حلق تشنه‌ی تو اشک چشم خویش
سیراب ، تا که ای گل حمرا کنم تو را
دشمن نداد آبت اگر غم مخور حسین
صحرا ز آب دیده چو دریا کنم تو را
ای آن که داغ های جگرسوز دیده ای
اکنون به اشک دیده مداوا کنم تو را
خواهم که سیر بینمت امّا حسین من
کو صبر و طاقتی که تماشا کنم تو را ؟
شمع تو گشته ام که بسوزم برای تو
از عشق خویش قبله‌ی دل ها کنم تو را
هر جا روم لوای عزایت به پا کنم
ماتم سرا ، سراسر دنیا کنم تو را
خون خداست خون تو پامال کی شود ؟
در شام و کوفه محکمه برپا کنم تو را
گوئی حسان که می‌شنوم از گلوی او
هر چیز خواهی از کرم اعطا کنم تو را

علی انسانی-امام حسین علیه السلام-مرثیه قتلگاه

باغبان آمد سری بر باغ زد

شوربختی را نمک بر داغ زد

از جَنان تا رو به سوی باغ کرد

دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

مادرش آمد برای دیدنش

دیدنش، بوییدنش، بوسیدنش

آمد اما طاقت دیدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

بلبلی دل سوخته جان سوخته

آشیانش هم چو بستان سوخته

کرد با شمع دل خود جستجو

خاک را با یاد گل می کرد بو

تابْ دیگر در دل بلبل نبود

بوی گل می آمد اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگ ها

آمد این آوا که این سویم بیا

آمد و زد شاخه ها را بر کنار

تا که شد گمگشته ی او آشکار

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده

گل ولی از بس به خون آغشته بود

یاس بر لاله مبدل گشته بود

گفت آیا یوسف زهرا تویی؟

آن که من می جویمش آیا تویی؟   

ماند از یوسف به جا پیرهنی

از تو نه پیراهن است و نه تنی

ای همه گل ها به نزدت کم ز خار

زخم تو چون داغ زینب بی شمار

پای تا سر غرق در خونی چرا؟

آفتاب من شفق گونی چرا؟

جای سالم از چه در این جسم نیست؟

باقی از این جسم غیر از اسم نیست

گر چه سر تا پای تو بوسیدنی است

بهر من جایی برای بوسه نیست

ای که نامت جان به عیسی می دهد

قتلگاهت بوی زهرا می دهد

گریم و پرسی اگر از سرگذشت

در غمت ای تشنه آب از سر گذشت

آن چنان شد دیده ی من اشک ریز

کز غمم شد چشم دشمن اشک ریز

عاشقان را بعد ازین آوازه نیست

در کتاب عاشقی شیرازه نیست

غلام رضا سازگار-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-گودال-زبان حال خواهر

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من

آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای

جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات

یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده

از حنجر بریده به خواهر حسین من

زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون

زخم دلت هزار برابر، حسین من

ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را

او را نگیر این‌همه در بر حسین من

برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو

قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من

من آن مسافرم که ز خون گلوی تو

کردم خضاب، جان برادر، حسین من

گر بی‌تو می‌روم سفر شام، غم مخور

همراه ماست شمر ستمگر حسین من

«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله می‌کشد

دستش بگیر در صف محشر حسین من


سید محمد جوادی-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-گودال زبان حال خواهر

بگذارید كنار بدنش گریه كنم

بر تن زخمیِ بی پیرهنش گریه كنم

تا كه سر داشت نشد خون سرش پاك كنم

بگذارید به زخم بدنش گریه كنم

چه غریبانه فغان كرد مرا آب دهید

بگذارید به سوز سخنش گریه كنم

بگذارید گلم را كه فتاده است به خاك

كنم از چادر مادر كفنش گریه كنم

ساربانان مزنیدم به خدا خواهم رفت

اندكی صبر كنار بدنش گریه كنم

حسن لطفی-امام حسین علیه السلام-گودال قتلگاه


دید چشمش به آسمان وا بود

تشنه بود و میان خون ها بود

لحظه های جسارت و غارت

در دل قتلگاه بلوا بود

رحم در چشم نانجیبی نیست

بین خولی و شمر دعوا بود

دید دست جماعتی نامرد

تکه های لباس پیدا بود

لبه ی تیغ ها که پایین رفت

ساقه ی نیزه ها به بالا بود

هاشمی-سیدالشهدا علیه السلام-مرثیه

خواهر برو كه‌ وقت‌ جدايي‌ رسيده‌ است

‌خواهر برو كه‌ قد رسايت‌ خميده‌ است‌

خواهر برو كه‌ نيست‌ تو را تاب‌ ديدنم

‌خنجر به‌ روي‌ حنجر پاكم‌ رسيده‌ است‌

خواهر برو كه‌ كار حسينت‌ تمام‌ شد

خنجر قفاي‌ حنجر نازم‌ بريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ تاب‌ سخن‌ نيستم‌ دگر

تير سه‌ شعبه‌ لعل‌ لبم‌ را دريده‌ است‌

خواهر برو به‌ دختر نازم‌ سكينه‌ گو

روح‌ پدر به‌ عالم‌ بالا پريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ مادر پهلو شكسته‌ام

تا قتلگه‌ به‌ ناله‌ و افغان‌ دويده‌ است‌

خواهر برو به‌ هاشمي‌ دل‌ شكسته‌ گو

عالم‌ چو من‌ شهيد جگر خون‌ نديده‌ است‌

هاشمی-سیدالشهدا علیه السلام-مرثیه

خواهر برو كه‌ وقت‌ جدايي‌ رسيده‌ است

‌خواهر برو كه‌ قد رسايت‌ خميده‌ است‌

خواهر برو كه‌ نيست‌ تو را تاب‌ ديدنم

‌خنجر به‌ روي‌ حنجر پاكم‌ رسيده‌ است‌

خواهر برو كه‌ كار حسينت‌ تمام‌ شد

خنجر قفاي‌ حنجر نازم‌ بريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ تاب‌ سخن‌ نيستم‌ دگر

تير سه‌ شعبه‌ لعل‌ لبم‌ را دريده‌ است‌

خواهر برو به‌ دختر نازم‌ سكينه‌ گو

روح‌ پدر به‌ عالم‌ بالا پريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ مادر پهلو شكسته‌ام

تا قتلگه‌ به‌ ناله‌ و افغان‌ دويده‌ است‌

خواهر برو به‌ هاشمي‌ دل‌ شكسته‌ گو

عالم‌ چو من‌ شهيد جگر خون‌ نديده‌ است‌

غلام رضا سازگار-امام حسین علیه السلام-قتلگاه

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من

آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای

جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات

یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده

از حنجر بریده به خواهر حسین من

زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون

زخم دلت هزار برابر، حسین من

ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را

او را نگیر این‌همه در بر حسین من

برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو

قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من

من آن مسافرم که ز خون گلوی تو

کردم خضاب، جان برادر، حسین من

گر بی‌تو می‌روم سفر شام، غم مخور

همراه ماست شمر ستمگر حسین من

«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله می‌کشد

دستش بگیر در صف محشر حسین من

نیاز جوشقانی-امام حسین علیه السلام-قتلگاه

ای تشنه لب به سوی که بعد از تو رو کنم؟

جویم که را که درد دل خود به او کنم؟

گر پرسد از تو دختر زارت چه گویمش

روزی که در مدینه‌ی جدّ تو رو کنم؟

یعقوب جُست گمشده‌ی خویش را و من

در حیرتم تو را به کجا جستجو کنم؟

غسلت نداد کس که به نعشت کند نماز

جز من کز‌آب دیده دمادم وضو کنم

دردا حدیث درد و غمت کم نمی‌شود

تا روز رستخیز اگر گفتگو کنم