حمید رضا برقعی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آئینه دیده اند
«آئینه ای که آه نسازد مکدّرش»

واحیرتا که این دو جوانان زینبند
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست گرم اشک گرفتن ز چشم هاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قُرُق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بسکه رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش

***
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

غلامرضا سازگار-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر 
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر


دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه 

دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر 


دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن 

دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر 


کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک 

گرفته چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر 


به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش 

به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر 


منای کربلا گردیده محو این دو قربانی 

نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر 


گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری 

که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر 


بگفت ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت 

تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور!


دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی 

قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهر 


اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم 

دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر 


امید زینب است ای آفتاب دامن زهرا  

که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر 


سفارش کرده عبدالله جعفر بر من ای مولا 

که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپر 


به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری 

درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر 


فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت 

که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر!


یکی می گفت دو خورشید از گردون شده نازل 

یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اختر


ندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را

که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهر


پیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب

حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفر


خروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر 


تو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا 

و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر

ز آب تیغ هر یک آتشی می ریخت در میدان

که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشر 


چو آتش بر فلک فریاد می رفت از دل دشمن 

چو باران بر زمین می ریخت دست و پا و چشم و سر 


ز هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان 

ز بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجر


به خاک افتاد جسم پاکشان چون آیة قرآن 
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثر 


چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا  

به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر

 

دریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله 
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر

 

چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را 
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم تر


نهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا

مبادا چشم حق گردد خجل ز آن مهربان مادر 


بیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را 

که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبر


به ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش 
سلام "میثم" و خلق خدا و خالق داور

مسعود اصلانی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

ای برادر بگو چکارکنم

ناله از بی کسی خود نزنی

می شود تاکه زنده ام اینقدر

حرف دل واپسی نزنی

**

من نمردم که ایستاده ای و

مثل ابر بهاری می باری

همه رفتند با اجازه ی تو

تو نگفتی که خواهری داری

**

بعد پنجاه سال خواهر تو

آمده حرف آبرو بزند

به امید اجازه دادن تو

آمده زینبت که رو بزند

**

بچه ها بین خیمه منتظرند

و به دست خودم کفن شده اند

خون شیر است در رگ آن ها

هر دوتا هدیه های من شده اند

**

نا امیدم نکن برادر جان

چادر مادرم که یادت هست

قسمش را که رد نخواهی کرد

  آتش و معجرم که یادت هست

**

مادرم پشت در که یادت هست

هیزم و کوچه ها که یادت هست

به روی چادرش برادر جان

وای من رد پا که یادت هست

**

پس قسم می دهم اجازه بده

بچه هایم به پات سر بدهند

بچه هایم کمند می شد کاش

خواهرانت برات سر بدهند

**

گفته ام با نبردشان من را

پیش چشم تو روسپید کنند

مثل لیلا و نجمه زینب را

بروند مادر شهید کنند

**

دوست دارم که پای غربت تو

زیر شمشیردست وپا بزنند

مویشان را کسی به پنجه گرفت

جای مادر تو را صدا بزنند

**

ای برادر نگاه خواهم کرد

که خدایی شیره خواره شوند

با سر داس و نیزه وشمشیر

لحظه ای که پاره پاره شوند

**

این همه نیزه آمده اما

بدترین نیزه نیزه کوفه است

دلم از کوفه زخم ها دارد

کوفه عهد و وفاش معروف است

 

حسن لطفی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

گرچه از داغ جوان تا شده ای ؛ ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ؟ ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ؟ ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ، ما هستیم

 

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

 

به درخیمه ما نیز هر از گاه بیا

با دل ما سه نفر راه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

 

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاسته اند

 

باز میدان ز تو ، جنبش طوفان با من

تخت از آن تو و پیش تو ،جولان با من

شاه پیمانه ز تو ،عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

 

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سه بدهکارت را

 

به کفم خيرعمل خيرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دو بغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

 

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه ،که به دایی رفتند

 

ادامه نوشته

محسن مهدوی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

کاش مشمول دعاهای پیمبر بشویم

باز هم باعث خشنودی مادر بشویم


نکند دیر شود لحظه ی پرواز از خاک

کاش ما هم بپریم و دو کبوتر بشویم


پس بگیرید ز ما منصب سرداری را

قصدمان است در این معرکه بی سر بشویم


آبرویی که خدا داده به ما می ریزد

اگر از قافله جا مانده و آخر بشویم


ما نداریم بهایی مگر از لطف خدا

پیشمرگان علی اکبر و اصغر بشویم


قدر یک پلک زدن مانده که در عرش خدا

زائر فاطمه و ساقی کوثر بشویم

جواد حیدری-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین

تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین



شیرشان دادم که شیر کربلای تو شدند

هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین



گرچه ناقابل ترین هدیه، دو طفل زینبند

اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین



داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است، هیچ

من پریشان تو بین قوم نامردم حسین



کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی

سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین



غیرت این دو ز جنس غیرت سقّای توست

هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین


در وجود این دو صبر و طاقت این درد نیست

بنگرند از کینه نیلی، چهره ی زردم حسین

حسن لطفی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

مادر به خیمه و دو جوانش به قتلگاه

پا می كشند راه نفس باز وا كنند


در آخرین نفس كه نفس بر لب آمده

می خواستند مادر خود را صدا كنند


اما ز خیمه گاه نیامد به جای او

زود آمدند تا سرشان را جدا كنند


عباس اگر نبود كه چیزی نمانده بود

می خواستند هر چه كه تیغ است جا كنند


حسن لطفی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه

به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست


بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست


غلامزادۀ ایلش قبیلۀ مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیرۀ لیلاست


نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیدۀ غراست


قلم چگونه نویسد که خامی محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست


زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست


برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست


عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهیمه ای که فقاهت ز فهم او رسواست


ندیده سایۀ او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست


ندیده سایۀ او را مدینه یا مکه

که شهر در قرق چند حضرت سقاست


نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی

که این حریم حریم فرشته های خداست


نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت

مقام چادر خاتون فاطمه بالاست


هزار مرتبه شوید دهان به مشک جبریل

هنوز بردن نامش برای او رویاست


ز مادحین بزرگی این سرا مریم

ز واصفین بلندی این حرم عیسی ست


رکاب ناقه که سر قفلی علمدار است

ستون خیمه که قلب خیام عاشوراست


پناهگاه تپش های خستۀ سجاد

امام هاشمیان و شفیعه فرداست


اگر حسین در اعماق سینه ها جاریست

اگر حسینیه ای در تمامی دلهاست


ولی حسین خودش زینبیه ای دارد

که در تمامی افلاک بیرقش بر پاست


رسید ظهر دهم فصل اوج غم اما

میان خیمه خود مانده وز دلش غوغاست


اگر چه پای به پای برادرش رفته بود

اگرچه بانوی غمگین خیمۀ شهداست


اگرچه بر سر بالین هر شهیدی بود

اگر چه شاهد رزم اهالی دریاست

ادامه نوشته

محود ژولیده-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-مرثیه


عشق زینب با برادر جلوه ای دیگر گرفت

عشق بازی را به رسم عاشقی از سر گرفت


در مدار حق پرستی کو یکی زینب شناس

در مقام بندگی احراز از کوثر گرفت


سکۀ عشق و محبت را به نام خویش زد

زانکه از مریم مقام قرب ، بالاتر گرفت


چادرش نور حجاب نه فلک تامین کند

کی تواند دست دشمن از سرش معجر گرفت


حجر اسماعیل را در کربلا احداث کرد

او که با قربانیانش سبقت از هاجر گرفت


گیسوی نوباوگان را شانه با لبخند زد

وقت رزم کودکان امداد از حیدر گرفت


تا نکاهد گوهر صبرش به میدان عمل

در حرم دست توسل سوی پیغمبر گرفت


با شجاعت ، با شهامت ، با وقار آمد به پیش

گرد غربت را به کلی از رخ دلبر گرفت


مادری را کرد ثابت ، خواهری را داد اوج

سر ، فرو افکند و باران از نگاه تر گرفت


یاد ابراهیم داد اینگونه قربانی دهند

امتحان داد اول و راه حرم آخر گرفت


تا به مرگ کودکانش مطمئن گردد ز رزم

مادر رزمندگان در خیمه ای سنگر گرفت


عون از شهد شهادت ناگهان سیراب شد

با همان بال و پر خونین ، به جنت پر گرفت


چون در آن میدان محمد شد حماسه آفرین

نعرۀ تکبیر عباس دلاور سر گرفت


بار دیگر حمله ای با رمز یا زینب نمود

ساعتی نگذشت ، در خون ، ذکر یا مادر گرفت


لاله و آلاله پرپر ، پیش چشم باغبان

سوی گلزار شهیدان هر دو را در برگرفت


باز هم زینب نیامد دیدن این کشته ها

پیش گهواره زبانی با علی اصغر گرفت


تا حسینم را نبینم در حرم خجلت زده

خویش را گم می کنم ، شاید ره دیگر گرفت

وحید قاسمی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیها-مرثیه

تا صوت قرآن از لب آن ها می آید
کفر تمام نیزه ها بالا می آید
دجال های کوفه در فکر فرارند
دارد سپاه زینب کبری می آید
سد سپاه کفر را در هم شکستند
تکبیرهای حضرت سقا می آید
انگار که زخم فدک سر باز کرده
از هر طرف فریاد یا زهرا می آید
خون علی گویان عالم را بریزید
ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید
آداب جنگ کربلا مثل مدینه است
چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید
ای نیزه داران، نیزه هاتان را مکوبید
روز مبادا،عصر عاشورا می آید
خون گلوشان خاک را بی آبرو کرد
آسیمه سر با طشت خود یحیی می آید
ای تیغ های کند،با تقسیم سرها
چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟
این اولین باریست که از پشت خیمه
دارد صدای گریه ی آقا می آید

حامد خاکی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیها

اگر که درد تو در ناله ام اثر دارد
و گر که از دل من روح تو خبر دارد
مزن به سینه ی من دست رد، نباید دید
برادری به دلش این همه شرر دارد
اگر چه خواهر تو بی بضاعت است اما
ببین میان بساطش دو تا پسر دارد
یکی برای رسیدن به اکبر و قاسم
که شوق و شور پریدن به بال و پر دارد
و دیگری که امید دلش به اذن شماست
که ذره ای غمت از روی سینه بر دارد
و من تعجب از این می کنم، نمی دانم
برادرم به زبان نه چرا دگر دارد
برای نجمه و لیلا اگر نیاوردی
همین که نوبت من شد هزار اگر دارد؟
حلالشان شده شیرم که خونشان ریزد
به پای خون خدا پس نگو خطر دارد

جواد حیدری-طفلان حضرت زینب-سلام الله علیهما

این دو سرباز جوان رزم آورند

هر دو ابن الجعفر ابن الحیدرند

دو وجیها عند ربک دو عزیز

میوه ی دل نور چشم حیدرند

دو چکیده آیه ی قرآن حق

دو اثر از مکتب پیغمبرند

این دو مشتاق صعود آسمان

در حقیقت بالهای جعفرند

تنفقوا مما تحبون منند

گر هر دو ریزه خوار اکبرند

وارث اسما وزهرایند ،آه

یادگار گلشنی نیلوفرند

می خورم سوگند بر اشک رباب

پیشمرگان علی اصغرند

با همه لب تشنگی بنگر اخا

با شهامت قلب لشگر می درند

گو علمدارت ببیند رزمشان

هر دو شاگرد امیر لشگرند

تا که قتل تو عقب افتد اخا

تیر ها را بر سر وتن می خرند

توبه فکر من ولی من فکر تو

عاشقان دلواپس یکدیگرند

بوده امم بنت الشهید اخت الشهید

حالیا ام الشهیدم بنگرند

گر که افتادند بر روی زمین

جسمشان بگذار ، گر چه پر پر ند

زحمت تا خیمه آوردن مکش

این دو عاشق فداییان دلبرند

در میان کوفه تا بازار شام

روی نیزه حافظان مادرند

گرجه ناقابل ولی از لطف تو

آبروی زینبت در محشرند

محمد علی شهاب-طفلان حضرت زینب-سلام الله علیهما

در خیمه مانده ام من ، تا یادگار زهرا

حال مرا نبیند ، شرمی نگیرد او را

یک کاروان دل خون ، کردم ز خیمه راهی

گل های خود ببینم ، از پرده با نگاهی

این دو فدای یارند ، آن یار بی قرارم

من مانده ام خدایا ، طاقت دگر ندارم

ای کاش می شد ای دوست ، من هم روم به میدان

تا جان دهم به جانان ، ای کعبه غریبان

اندوه غربت تو ، برده توان زینب

خواهد که پر بگیرد ، این جان مانده بر لب

عون و محمد من ، هر دو شده کفن پوش

آن ها میان خون و ، من بین خیمه مدهوش

دانم که عاقبت ای ، مهر نهفته در دل

تو می روی سر نی ، من در پی ات به محمل

محمود ژولیده-طفلان حضرت زینب سلام الله علیها-مرثیه

عشق زینب با برادر جلوه ای دیگر گرفت

عشق بازی را به رسم عاشقی از سر گرفت

در مدار حق پرستی کو یکی زینب شناس

در مقام بندگی احراز از کوثر گرفت

سکه عشق و محبت را به نام خویش زد

زانکه از مریم مقام قرب ، بالاتر گرفت

چادرش نور حجاب نه فلک تامین کند

کی تواند دست دشمن از سرش معجر گرفت

حجر اسماعیل را در کربلا احداث کرد

او که با قربانیانش سبقت از هاجر گرفت

گیسوی نوباوگان را شانه با لبخند زد

وقت رزم کودکان امداد از حیدر گرفت

تا نکاهد گوهر صبرش به میدان عمل

در حرم دست توسل سوی پیغمبر گرفت

با شجاعت ، با شهامت ، با وقار آمد به پیش

گرد غربت را به کلی از رخ دلبر گرفت

مادری را کرد ثابت ، خواهری را داد اوج

سر ، فرو افکند و باران از نگاه تر گرفت

یاد ابراهیم داد اینگونه قربانی دهند

امتحان داد اول و راه حرم آخر گرفت

تا به مرگ کودکانش مطمئن گرد ز رزم

مادر رزمندگان در خیمه ای سنگر گرفت

عون از شهد شهادت ناگهان سیراب شد

با همان بال و پر خونین ، به جنت پر گرفت

چون در آن میدان محمد شد حماسه آفرین

نعره تکبیر عباس دلاور سر گرفت

بار دیگر حمله ای با رمز یا زینب نمود

ساعتی نگذشت ، در خون ، ذکر یا مادر گرفت

لاله و آلاله پرپر ، پیش چشم باغبان

سوی گلزار شهیدان هر دو را در برگرفت

باز هم زینب نیامد دیدن این کشته ها

پیش گهواره زبانی با علی اصغر گرفت

تا حسینم را نبینم در حرم خجلت زده

خویش را گم می کنم ، شاید ره دیگر گرفت

طفلان حضرت زینب-سلام الله علیهما

غم تبارم زینبم ، بی غمگسارم زینبم

غربت بی انتهایم بی قرارم زینبم

هست عباس علی گر پاسدار خیمه ها

خیمه های عشق را من پاسدارم زینبم

در ره مولا گذشت از خویش را دیدم

یا ولی الله بهرت جان نثارم زینبم

مادرم از محسنش بگذشت و من هم زین دو طفل

آری از ام الشهید ارثیه دارم زینبم

بهر یاریت اخا تیغ دوسر آورده ام

ذوالفقار کربلا ، دشمن شکنم زینبم

روی احسان گر کنی تیره شود روز دلم

ای تو ماه دلفروز شام تارم زینبم

با نثار این دو گل اثبات بر گلچین کنم

در حریم جان خدائی تک سوارم  زینبم

وحید قاسمی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیها-مرثیه


چه وداعی، چقدر جانسوز است!

کربلا؛ «کربِ وَ البُکاء» شده است

مادری پشت پرده ی خیمه

دست بر دامن دعا شده است

 

گریه های حرم سوالی شد

راستی بانوی قبیله کجاست!؟

شیرمردان زینب کبری

کمی آهسته، پس عقیله کجاست!؟

 

سخت از پیر خیمه دل کندید

بال پروازتان تقلا کرد

نام زهرا گره گشاتان شد

قسم عشق کار خود را کرد

 

گرگ های گرسنه ی این دشت

در کمینند، با خبر باشید

این خلیفه پرست های حسود

لاله چینند، با خبر باشید

 

نوه ی مرتضی شدن جرم است

خون تان را حلال می بینند

تازه! اسلام نابتان را هم

زیر تیغ سئوال می بینند


شعله های نفاق این مردم

از سقیفه زبانه می گیرد

جان زهرا به فکر خود باشید

پهلوها را نشانه می گیرند

 

خونِ دل روزیِ علی کردند

پشت پا می زنند این مردم

کوفه را با مدینه فرقی نیست

بی هوا می زنند این مردم

ادامه نوشته

جواد حیدری-طفلان حضرت زینب-سلام الله علیهما

کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین

تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین

شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند

هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین

گرچه نا قابل ترین هدیه ، دو طفل زینبند

اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین

داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است ، هیچ

من پریشان تو بین قوم نامردم حسین

کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی

سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین

غیرت این دو ز جنس غیرت سقای توست

هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین

در وجود این دو صبر و طاقت این درد نیست

بنگرند از کینه نیلی ، چهره ی زردم حسین

سید محسن حسینی-طفلان حضرت زینب-نوحه همراه با سبک

اي دلربا ا ي نا زنين گلها ي زينب را ببين
که جزتوکس ندارم (2)
اي دلبر زينب مسوزاني دلم هستم خجل از هديه نا قا بلم
غيرازدولا له من نباشد همرهم با شد تما شا ئي تمام حا صلم
جانم حسين جانم حسين  جانم حسين
**********
برتوسلام آورده ام من دوغلام آورده ام
که هردو بي قرارند (2)
خيزوببين اي من به قربا ن سرت داردتما شا هست وبود خوا هرت
هردوبلا گردا ن طفلا ن تو ا ند هردو فداي شيرخوا ره ا صغرت
جانم حسين جانم حسين  جانم حسين
**********
تا هستم وتا زنده ا م ازهديه ام شرمنده ا م
که برتوسرسپارند (2)
طفلان من روبرتوآوردندحسين طفلان من سرتا به پا دردند حسين
ا ي کعبه ا م چشمان خودواکن ببين طفلان من دور تومي گردند حسين
جانم حسين جانم حسين  جانم حسين
**********
محو مه روي تو ا ند دل بسته برموي تو ا ند
ديگر نفس  ندا رند (2)
بر پا ي تو افتاده گلهايم حسين اين صحنه رامحو تماشايم حسين
گرلا له هاي باغ من پر پر شوند ازخيمه ها بيرون نمي آيم حسين
جانم حسين جانم حسين  جانم حسين

این نوحه به این سبک خوانده می شود

سید محسن حسینی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیهما-نوحه با سبک

اي قـــرار زيـنـب ـ اي نـگـــار زيـنـب
غمگسار زينب ـ به اشگ چشمم کن نظاره
اي پـنـاه زيـنـب ـ تـکـيـه گـاه زيـنـب
قرص ماه زينب ـ آورده ام من دو ستاره
با اشگ خجلت گويمت تا زنده هستم
از تـحـفـه ناقابلـم شـرمنـده هستم
حسين من   حسين من   مظلوم حسين جان
* * * * * * * * * *
قسمتم چنين اسـت ـ دل مـن غمين است
هستي ام همين است ـ چشمم ز خجلت شده دريا
اي مـرا تـو دلـبـر ـ اي مـرا تـو ســرور
دو عزيـز خواهـر ـ فدايت اي عزيـز زهرا
اي سلسله گيسو به گيسويت اسيرند
اي شمع من دورت بگردند و بميرند
حسين من   حسين من   مظلوم حسين جان
* * * * * * * * * *
اي کــــلام زيـنـب ـ اي امــــام زيـنـب
تشنه کام زينب ـ دو تشنه کام آورده ام من
کـــرده اي اســـيـرم ـ اي مـه مـنـيـرم
خيـز و بين اميرم ـ بر تو غلام آورده ام من
مثل دلم گر چشمشان شد پاره پاره
هر دو فداي تـار موي شير و خواره
حسين من   حسين من   مظلوم حسين جان

این نوحه به این سبک خواده می شود

وحید قاسمی-طفلان حضرت زینب سلام الله علیها-مرثیه

تا صوت قرآن از لب آنها مي آيد
كفر تمام نيزه ها بالا مي آيد
دجال هاي كوفه در فكر فرارند
دارد سپاه زينب كبري مي آيد
سد سپاه كفر را در هم شكستند
تكبيرهاي حضرت سقا مي آيد
انگار كه زخم فدك سر باز كرده
از هر طرف فرياد يا زهرا مي آيد
خون علي گويان عالم را بريزيد
اي دشنه ها،تازه ترين فتوا مي آيد
آداب جنگ كربلا مثل مدينه است
چون ضربه هاشان سمت پهلوها مي آيد
اي نيزه داران،نيزه هاتان را مكوبيد
روز مبادا،عصر عاشورا مي آيد
خون گلوشان خاك را بي آبرو كرد
آسيمه سر با طشت خود يحيي مي آيد
اي تيغ هاي كند،با تقسيم سرها
چيزي از آنها گيرتان آيا مي آيد!؟
اين اولين باريست كه از پشت خيمه
دارد صداي گريه ي آقا مي آيد
زينب بيا از خيمه ها بيرون، كه تنها
با ديدن تو حال آقا جا مي آيد