غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

ای مــادر پیـامبـران در مقــامِ صبر

تا حشر، صابـران جهـان را امـامِ صبر

از سن کودکـی سخنت نـوش فاطمه

مثـل حسـین، زینـت آغـوش فـاطمه

سـر تـا قـدم تمـام تجـلای حیدری

زیـن ابـی و زینـب کبــرای حیدری

بیـن دو آفتــاب ولایــت ستــاره‌ای

در چشـم اهـل‌بیت، حسین دوبـاره‌ای

در گفتن ثنای تو طول زمان کم است

بر چون تو شیر زن لقب قهرمان کم است

بایـد نمــاز، سجـده بـرد بر سجود تو

ای پنج‌تن خلاصه شـده در وجـود تو

وقتی که بر خطابه زبان بـاز مـی‌کنی

الحق که مثل فاطمه اعجـاز می‌کنی

وقـت خطابه نطق تو یادآور علی‌ست

در شهر کوفه محمل تو منبر علی‌ست

زهـراست کوثر نبـی و کوثرش تویی

شهر شهادت است حسین و درش تویی

روح الامیـن وحــی خـدا ساربـان تو

خورشیـد نـوک نیـزه شده سایبان تو

بیت‌الحـرام خـاص خــدا کعبـۀ دلت

گردد حسین بر سـر نـی دور محملت

وقتی تو را به حنجـر خونین نگاه بود

دانشگــه مقــاومتت قتلگــاه بــود  

می‌بود اگر به مقتل خون با تو همنشین

ایـوب هم بـه صبر تو می‌گفت آفرین!

کـردی نثـار خون خـدا اشک دیده را

دادی بـه مــا پیــام گلـوی بریـده را

گردیده بود مقتـل خون، حائر حسین

تـو زیـر تازیانه شـدی، زائـر حسین

بر جـای‌جـای تیر و سنان بوسه‌هـا زدی

با جد خـود رسـول خـدا هم‌سخـن شدی

ادامه نوشته

عباس رسولی-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح

طبع مى‏خواهد كه وصف زینب كبرى كند

لیك، قطره  كى تواند صحبت از دریا كند؟

توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده است

مرغ بى ‏پَر چون سفر بر عرصۀ عُنقا كند؟

نطق گویا عاجز است از شرح و ذكر وصف او

كى تواند خامه مدح آن ملك ‏سیما كند؟

جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست

مادرش زهرا كه مدحش ایزد یكتا كند

چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یكى

ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عیسى كند

در شهامت ‏بود وارث بر على مرتضى

همت والاى او تفسیر «كَرّمنا» كند

دختر زهرا كه در حجب و حیا و عصمتش

نقش مادر را به خوبى در جهان ایفا كند

در شجاعت چون حسین و در صبورى چون حسن

در عبادت پیروى از مادرش زهرا  كند

درّ دریاى عفاف و گوهر گنج ‏حیاست

عفتش یاد از حیاى مریم عذرا كند

گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا كند

گاه دلدارى دهد بر مادران سوگوار

گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند

گاه آید بر سر نعش برادر از خِیم

از ته دل ناله و فریاد و  واویلا  كند

گاه هم  گیرد ز دست دختران بى ‏پناه

از خیام سوخته رو جانب صحرا كند

كیست چون زینب كسى كو در دیار كربلا

نالۀ جانسوز او تاثیر در دل ها  كند؟   

كیست چون زینب كه با یك جلوه از نور رُخش

رخنه‏ها در قلب موسى، در دل سینا كند؟

كیست چون زینب كه در راه رواج  دین حق

مو به مو برنامۀ دین خدا اجرا  كند؟

كیست چون زینب كسى كو در ره دین خدا

در جهان دار و ندار خویشتن اهدا كند؟

كیست چون زینب كسى كو با اسیرى خودش

خون پاك كشتگان كربلا احیا كند؟

كیست چون زینب كه با تدبیر مظلومانه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟

ادامه نوشته

سید رضا موید-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

ای بتول علی نما زینب

دومین عصمت خدا زینب

جامع افتخار آل الله

مرکز اقتدار ها زینب

هر چه خوبی که آفریده خدا

همه حاصل بود تو را زینب

علی دیگر و حسین دگر

آفرید از تو کبریا زینب

حق اُخت الحسین بودن را

خوب آورده ای به  جا زینب

نهضتی کز حسین شد آغاز

تو رساندی به انتها زینب

در رسانیدن پیام حسین

ای تو جبریل کربلا زینب

وارثان قیام عاشورا

همه گویند یک صدا زینب

عدد شصت و نه که هست یکی

در حساب حروف با زینب

زان سبب گفته اند هر کس را

حاجتی هست از تو یا زینب

شصت و نه سکه را به نام شما

به مساکین کند عطا زینب

تا که از پنجۀ خدایی تو

حاجت او شود روا زینب

ای شهادت به صبر تو مدیون

مرد میدان هر بلا زینب

یک زن و اینهمه جوان مردی

مرحبا بر تو مرحبا زینب

نهضت سرخ کربلا چون هست

حاصل رنج انبیا زینب  

ز آنچه کردی که تا بجا ماند

نهضت سرخ کربلا زینب

از تو  و صبر تو سپاسگذار

انبیایند و اولیاء زینب

کعبۀ نهضت حسینی را

مروه عباس و تو صفا زینب

یاد روزی که گرد کعبۀ عشق

داشتی حجه النساء زینب

بود قربانیت دو فرزندت

که در آن عرصه شد فدا زینب

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است

آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار

این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان

تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین

آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین

بر او کرم کنید که مهمان زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل

تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد

زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین

هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"

دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد

دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده

بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

مه بـر فراز چرخ چراغ خرابـه‌ها

خورشید نوک نیزه ثناخوان زینب است

روز جزا بـهانـۀ مـا از بـرای عـفو

خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را

"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

کاظم بهمنی-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود

صحنه را عباس اگر می دید بی شك مرده بود

تا غروبِ روز عاشورا خدا خود شاهد است

عمه ی سادات را كوچك كسی نشمرده بود

از همان ساعت كه سقا رفت سمت علقمه

حالِ زینب مثل زن های برادر مُرده بود

خواست در آغوش ِ خود گیرد حسینش را نشد

بس كه تیر و نیزه بر جسم حسینش خورده بود

فكر می كردند نفرین كرده در حالی كه او

دست هایش را برای شكر بالا برده بود

 

محمد حسین رحیمیان-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازۀ پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیرۀ ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است


ادامه نوشته

مروم ژولیده نیشابوری-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح

استقامت در لغت صبر است و معنا زینب است

 صبر باشد قطره ای ناچیز و دریا زینب است

در جهان آفرینش بهترین زن فاطمه است

بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است

زینت دوش نبی باشد حسین بن علی

 آنکه باشد زینت دامان بابا زینب است

آنکه نطق آتشینش کوفه را زیر و زبر

کرد و شد آینده ساز خلق دنیا زینب است

آنکه در تاریخ نامش می درخشد تا ابد

 فارغ التحصیل دانشگاه مولا زینب است

آنکه سر خط جهاد فی سبیل الله را

 با اسارت رفتن خود کرد امضا زینب است

وحید قاسمی-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم
مدیون لطف و فضل ِ فراوان زینبیم
بال ملخ به شانه ی چشم فقیر ماست
عمریست مور مُلک سلیمان زینبیم
ما را پیام خطبه ی زینب نجات داد
شکر خدا که جمله مسلمان زینبیم
پیغمبرانه سینه زنان را بهشت برد
ما قوم دربه در شده، سلمان زینبیم
ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند
فرموده کردگار: «که از آن زینبیم »
ما مثل زلف نیزه نشینان قافله
از کربلا به کوفه پریشان زینیبم
جان می دهیم عاقبت از غصه اش که ما
کشتی شکست خورده ی طوفان زینبیم
در زیر کوه غم به خدا شکوه ای نکرد
حیران و مات ِ عصمت و ایمان زینبیم
با خیمه های سوخته معجر درست کرد
ممنون  ابتکار  درخشان  زینبیم

علی انسانی-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

تو کیستی که عقل مجنون توست
عشق به تو عاشق و مدیون توست
تویی جگرگوشه ی آل کسا
به درک تو فهم رسا، نارسا
چشم علی محو تماشای تو
به جای پای فاطمه پای تو
هیچ گلی ندیده خندیدنت
به غیر لحظه ی حسین دیدنت
دایه ی تو ز کودکی غم شده
قامت غم در غم تو خم شده
کتاب عشق و عقل تألیف توست
مُهر به لب، زبان ز توصیف توست
تو گردش ثبات اهل بیتی
تو مجمع صفات اهل بیتی
دفاع تو، صبر تو، احساس تو
حسین تو، حسن تو، عباس تو
تو برده ای فیض حضور همه
تو بوده ای سنگ صبور همه
روی تو حسرتِ دل آفتاب
موی تو شب ندیده حتّی به خواب
خاک رهت به عرش پهلو زده
پیش قدِ تو سرو زانو زده
نیست فلک به قدر، هم پایه ات
سایه ی تو ندیده همسایه ات
مدرسه ی تو دامن فاطمه
معلّمی ندیده و عالمه
امّ مصائب تو وزینِ ابی
عقیله ی هاشمیان زینبی
لبت یکی گوی و دو تا نگفته
هرچه شنیده جز خدا نگفته

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

ای تمام علی تمام حسین
معنی کامل قیام حسین
اقتدار تو اقتدار حسین
احترام تو احترام حسین
بر تو و عزم و صبر و همّت تو
از زبان همه سلام حسین
در سکوتت صدای قلب علی
در صدای تو انتقام حسین
نصف جام بلا به کام تو ریخت
نیمة دیگرش به کام حسین
قبر تو کعبة حسینیون
قلب تو مسجدالحرام حسین
تو رساندی ز دشت کرب و بلا
به زمین و زمان پیام حسین
چون دلت در بلا شکیبا بود
هر چه چشم تو دید زیبا بود
جوشش وحی در سخن داری
شرف و قدر پنج تن داری
شک ندارم مقام عصمت را
ارث از مام خویشتن داری
شک ندارم که خون پاک خداست
خون پاکی که در بدن داری
آنچه مادر نشانه بر تن داشت
همه را زیر پیرهن داری
خلق و خوی و خصال پیغمبر
اقتدار ابوالحسن داری
سروِ قامت بلند زهرایی
از تن عاشقان چمن داری
ذوالفقار علی بود به نیام
آن زبانی که در دهن داری
کوفه لبریز سوز سینة تو
شام شد مسجد مدینة تو


 
ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

امشب خدا به کوثر خودداد کوثری

در بر گرفته فاطمه زهرای دیگری

یا این که در لباس زن آمد پیمبری

یا اینکه حق به حیدر خودداد حیدری

این شیردختری است که شمشیر حیدر است

سر تا قدم امام حسین مکرراست

این پاک تر زحاجرو حواو مریم است

سر تاقدم صحیفۀ آیات محکم است

در وصف او مدیحۀ جن و بشر کم است

ام المصائب است نه ام المحرم است

این سیب سرخ باغ بهشت محمد است

آب و گلش تمام سرشت محمد است

زهراست جان احمد و این جان فاطمه است

ریحانۀ محمد و ریحان فاطمه است

طاها و قدرو کوثرو فرقان فاطمه است

گویی تمام وحی به دامان فاطمه است

تنها فهیمه ای که ندیده مفهمه

از کودکی است عالمۀ بی معلمه

ادامه نوشته

...حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

امشب كه كند فخر به شبهاي دگر
آورده فلك اختر زيباي دگر
اين زينب كبري است؟به دامان علي
يا ختم رسل گرفته زهراي دگر

***

اي عقل و خرد ماتِ مقامت زينب

وي همچو علي نُطق كلامت زينب

در قدر شرافتت همين بس كه خدا

زد سكه ي زِينِ اَب به نامت زينب

***



محمد حسین رحیمیان-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازۀ پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیرۀ ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است

کعبه رقیب حرمت زینب نمی شود

ادامه نوشته

سید هاشم وفایی-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

شهر مدینه نور گرفت از نگاه تو

روشن شد از فروغ رخ همچو ماه تو

ای زینب ای شکوفۀ گلزار مرتضی

ای آن که هست باغ ولا جلوه گاه تو

چون بوی گل که دامن گل هست جای او

دامان پاک فاطمه شد جایگاه تو

در گوش تو چه گفت که لب بستی از فغان

افتاد چون به روی حسینت نگاه تو

تا پرده دار عصمت و شرم و حیا شدی

حق در عفاف و شرم و حیا شد گواه تو

اندیشه را به درک مقام تو نیست راه

تا عرش کبریاست چو معراج جاه تو

فردا که نامۀ عملم را کنند باز

با اشک شرم خویشتنم عذرخواه تو

روزی که آفتاب قیامت کند طلوع

ای کاش جا دهند مرا در پناه تو

تا رشته ای ز چادر تو آورد به دست

چون خاک ره نشسته «وفائی» به راه تو

حسین رستمی-حضرت زینب سلام الله علیها- مدح و مرثیه

مادرت آسمان خوبی ها

پدرت از اهالی بالا

ای که شاگرد اشک تو آدم

ای هوادار عشق تو حوّا

گوشه ای از نجابتت مریم

شمّه ای از عروج تو عیسی

متحیّر ز صبر تو ایوب

متوسل به طور تو موسی

همه شاگرد مکتبت هستند

از مسیحی گرفته تا بودا

پرچم کربلا به شانه ی توست

ای علمدار عصر عاشورا

فتنه ها را تو بر ملا کردی

کربلا را تو کربلا کردی

روح مضمون ناب یعنی تو

رمز پاکی آب یعنی تو

وامدار تلألؤ ات خورشید

حضرت آفتاب یعنی تو

ملأت کلّ شی یا زینب

همه با این حساب یعنی تو

صاحب رأیت القیام حسین

واژه ی انقلاب یعنی تو

منجی تنگنای آخرتی

پس حساب و کتاب یعنی تو

غیر محرم کسی ندیده تو را

جلوه ی در حجاب یعنی تو

جنس نوری عقیله ی عشقی

تو بزرگ قبیله ی عشقی

ادامه نوشته

جواد پرچمی-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

کارِ ما امشب است با زینب

شبِ میلادِ نورها، زینب

سِرِّ وَالنجم و وَالضُحی زینب

آمده محورِ کسا زینب

دختر صبر مرتضا زینب

السلام علیک یا زینب

ای نبوت به شأن زن زینب

اسدالله بت شکن زینب

فاطمه حیدر و حسن زینب

یک تنه کُلِّ پنج تن زینب

از ازل غرق خویشتن زینب

تا ابد غرقِ در خدا زینب

شب میلاد گریه مرسوم است

زیر پایت بهشت معلوم است

پلک های تو حَیُّ  قیوم است

قلم عاجز به وصف خانوم است

در حقیقت امام معصوم است

درلباس فرشته ها زینب

زینت روزگار بابایی

سند افتخار بابایی

درجلالت کنار بابایی

دختر باوقار بابایی

توهمان ذوالفقار بابایی

ای تجلیِّ لافتی زینب

آمدی سروری به تو دادند

شأن پیغمبری به تو دادند

تبرِ حیدری به تو دادند

تا که بال و پری به تو دادند

لقب مادری به تو دادند

مات و حیرانت انبیا، زینب

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مبلاد و مدح

خانۀ مولاست امشب جنّة الاعلای دیگ

فاطمه بگرفته در آغوش خود زهرای دیگر

جلوه گر شد اختری تابنده در ماه جمادی

اختری تابنده نه، مهر جهان آرای دیگر

مصحفی دیگر گشوده روبروی دست احمد

سر زده در دامن زهرا گل رعنای دیگر

آسمان از شوق و شادی گاه خندد گاه گرید

صبح صبح دیگر و دنیا شده دنیای دیگر

بار دیگر نخل سر سبز نبوّت میوه داده

آمده بحر ولایت را دُر یکتای دیگر

باید آید حیدر و زهرا و پیغمبر دوباره

تا که باز آید به عالم زینب کبرای دیگر

فاطمه انسیّة الحورا که جان ما فدایش

دارد امشب در بغل انسیّة الحورای دیگر

ساقی امشب جام را همچون دلم در گردش آور

تشنه ام گردان که از کوثر زنم صهبای دیگر

با زبان میثمی در مدح زینب لب گشایم

کز مضامین نخل طبعم میدهد خرمای دیگر

زینب آری زینب آن دخت علی زهرای ثانی

عمّۀ سادات، یاسین دگر طاهای دیگر

گر مقامش را زمن پرسی به پاسخ فاش گویم

کو بود حبل المتین را عروة الوثقای دیگر

جامه تقوا، چادرش عصمت، حریمش کعبۀ دل

ناقه اش باشد بُراق آسمان پیمای دیگر

چیست این دختر ملک یا حور یا انسان کامل

کیست این بانو علّی عالی اعلای دیگر

نیست ممکن مدح آن خاتون عالم را نوشتن

گر چه جنّ و انس بنویسند تا فردای دیگر

می تواند مام خلقت آورد دختر چو زینب

آرد ار مثل امیرالمؤمنین بابای دیگر

شام از یک خطبۀ غرّای او صبح قیامت

کوفه با فریاد خشمش محشر کبرای دیگر

آسمان خاک کف پا در چهل منزل عروجش

ناقه اش را سِیر سبحان الّذی اسری دیگر

خون ثارالله را از صبر او موجی دوباره

دین احمد راست از فیض دمش احیای دیگر

هر پیام زنده اش یک کربلا شور و شهادت

هر قیام تازه اش فریاد عاشورای دیگر

در زمین کربلا دو طفل دلبندش دو عیسی

خود به ایمان و به عصمت مریم عذرای دیگر

کربلا از جوشش خون خدا بحری خروشان

کوفه و شام بلا از شک او دریای دیگر

در پی هر خطبه اش خلقت سراپا گوش گشته

تا بخواند بار دیگر خطبۀ غرّای دیگر

گوشه ویرانۀ شام بلایش نقش پایی

در مقام قرب او ادناش جای پای دیگر

او کلیم الله، کوه طور تلّ زینبیّه

دامن ویران سرایش سینۀ سینای دیگر

با که گویم او که جایش بود در آغوش زهرا

دادش آخر آسمان در حبس کوفه جای دیگر

کاش هر مویم زبانی بود در مدح و ثنایش

یا که هر بند وجودم بود بر او، نای دیگر

بر فراز دست خود بگرفت قربانّی خود را

کرد در آن مقتل خون با خدا سودای دیگر

ای شجاعت را به ارث از حیدر کرّار برده

وی حسین ابن علی را طلعتت سیمای دیگر

ای ز صبرت، صبر حیران وی ز کارت عقل مجنون

وی ز نطق دلفروزت عشق را معنای دیگر

بعد زهرا آنکه در خلقت نظیر او نیامد

چون تو عترت را نباشد زینب کبرای دیگر

غیر تو غیر از حسین ابن علی نبود به عالم

صابران را اُسوه، حزب الله را مولای دیگر

«میثم» ای زهرای ثانی از تو می خواهد زبانی

تا که جز مدحت نخیزد از لبش آوای دیگر

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-ولادت و مدح

رسید مژده که ماه جمادی الاولی ٰست 
مه مبارک میلاد زینب کبراست 
دهید مژده به ختم رسل که این مولود 
ولادت دگر پارة تنت زهراست 
خدا به کوثر خود داد کوثری دیگر 
که خیر، قطره و، خیر کثیر او دریاست 
سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم 
که او به فاطمه آیینة تمام نماست 
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن 
جمال انورشان در جمال او پیداست 
هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده 
به سینه اش طپش قلب سیدالشهداست 
مرا چه زهره که گویم ثنای دخت علی 
خدا گواست که اوصاف او کلام خداست 
مقام یذهب عنکم گرفت این دختر 
یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست 
نماز شب به نماز شبش نماید فخر 
دعا به هر نفس او نیازمند دعاست 
خجسته چهرة او مصحفی به چشم حسین 
چه مصحفی که پر از آیه های کرب و بلاست 
چه دختری که وجودش همیشه زین اب است 
چه زینبی که بلاها به چشم او زیباست 
زبان حیدریش کار ذوالفقار کند 
خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست 
به صبر و همت و ایثار و اقتدار و کمال 
اگر حسین دگر خوانمش رواست رواست 
خدا جلال و، محمد کمال و، فاطمه زهد 
علی خصال و، حسین آیت و حسن سیماست 
چنان که یک دم او بی حسین ممکن نیست 
یقین کنید که بی او حسین هم تنهاست 
جمیل دیدن سیل بلا به دیدة او 
گواه فوق جلالش ز مریم عذراست 
سرور سینة مریم وجود عیسی بود 
مدال سینة او داغ هیجده عیساست 
نظام دین بود از گیسوی پریشانش 
هزار نکتة باریک تر ز مو اینجاست 
ز شعله نفس زینب است تا صف حشر 
حرارتی که ز خون حسین در دل هاست 
قسم به دین خدا می خورم که دین خدا 
به صبر زینب و خون حسین پا بر جاست 
خطابه اش همه آیات وحی و تفسیرش 
نیازمند هزاران قصیدة غراست 
سر بریدة فرزند فاطمه می گفت 
که خون پاک مرا خطبة تو آب بقاست 
امین وحی بیا و به اهل کوفه بگو 
که این صدای خداوندگار بی همتاست 
زبان شکر گشودن کنار مقتل خون 
خدا گواست که فوق مقام صبر و رضاست 
به موج خون تن صد پاره را گرفت به دست 
که ای خدا بپذیر این یگانه هدیة ماست 
شبی نشد که نماز شبش رود از دست 
که لحظه لحظة شب هاش لیلة الاحیاست 
الا قیام تو قد قامت قیام حسین 
تویی که قامت دین با قیامتت شد راست 
تویی که خطبة شامت یزید را لرزاند 
تویی که شام ز نطقت به خصم شام عزاست 
تویی که هر نفست یک خطابة پر شور 
تویی که هر قدمت یک قیام عاشوراست 
اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست 
اگر به غیر حسینت مثل زنند خطاست 
جمال روح فزایت بهشت روح علی 
نگاهت از دل پاک حسین عقده گشاست 
هنوز حنجره ات را طنین صوت علی است 
اگر چه گوش دل اهل کوفه ناشنواست 
حسین بر سر نی گوش، پای خطبة تو 
سر بریدة او مجلس تو را آراست 
حسین کعبه و حج تو دور او گشتن 
صفا و مروة تو قتلگاه و طشت طلاست 
جبین شکستن عشاق در رسالة تو است 
عذار شسته به خون تو بهترین فتواست 
من و ثنای شما خانواده یا زینب 
هزار شکر که طبعم هماره وقف شماست 
کدام رتبه از این به که سال ها میثم 
فقط برای شما خاندان مدیحه سراست

 

سيد رضا مويد-حضرت زينب سلام الله عليها-مدح

ای بتول علی نما زینب

دومین عصمت خدا زینب

جامع افتخار آل الله

مرکز اقتدار ها زینب

هر چه خوبی که آفریده خدا

همه حاصل بود ترا زینب

علی دیگر و حسین دگر

افرید از تو کبریا زینب

حق اخت الحسین بودن را

 خوب آورده ای به  جا زینب

نهضتی کز حسین شد آغاز

تو رساندی به انتها زینب

در رسانیدن پیام حسین

ای تو جبریل کربلا زینب

وارثان قیام عاشورا

همه گویند یک صدا زینب

عدد شصتو نه که هست یکی

در حساب حروف با زینب

زان سبب گفته اند هر کس را

حاجتی هست از تو یا زینب

شصتو نه سکه را به نام شما

به مساکین کند عطا زینب

تا که از پنجه خدایی تو

حاجت او شود روا زینب

 ای شهادت به صبر تو مدیون

مرد میدان هر بلا زینب

یک زن و اینهمه جوان مردی

 مرحبا بر تو مرحبا زینب

نهضت سرخ کربلا چون هست

حاصل رنج انبیا زینب

زآنچه کردی که تا بجا ماند

نهضت سرخ کربلا زینب

از تو  وصبر تو سپاسگذار

انبیایند و اولیاء زینب

کعبه نهضت حسینی را

مروه عباس و تو صفا زینب

یادروزی که گرد کعبه عشق

داشتی حجه النساء زینب

بود قربانیت دو فرزندت

که در آن عرصه شد فدا زینب

دو توان سوز روز عاشورا

ای لبت چشمه بقا زینب

گر فرات از لب تو ماند به دور

 داشت از همتت حیا زینب

ای هماهنگ و هم دل و همگام

با حسین ابن مرتضی زینب

چونکه در گیر ودار عاشورا

زد کسی ظهر را صلا زینب

تا که محکم کنید در عالم

پایه های نماز را زینب

او به میدان نماز خوف بخواند

تو بدامان خیمه ها زینب

سید الساجیدین که در هر امر

بد امام و ولی ترا زینب

بوسه دادن به حلق خونین را

به تو کرده است اقتدا زینب

در ره شام شد امامت را

نور روی تو رهنما زینب

کودکان در مسیر کوفه و شام

به تو آرند التجا زینب

زیر زنجیرو تازیانه بود

حرفشان یا حسین و یازینب

ای که یاد تو می شود هرجا

که بود یاد کربلا زینب

هست و در هر نگاه و هر نفست

روح ارشاد نسلها زینب

شد زاشک تو باغ دین سر سبز

ای عزادار لاله ها زینب

گرچه فریاد غربتت آنروز

گشت خاموش در فضا زینب

تا ابد از بلند  گوی زمان

می رسد خطبه ات به ما زینب

 

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

فاطمه را فاطمه ی دیگری

دوازده امام معصوم را

عمّه ام و دختری و خواهری

تو در مقام صبر و حلم و رضا

خدا گواه است که پیغمبری

تو زینبی زینت اُمّ و ابی

تو افتخار پدر و مادری

تو در چهل صجنه ی ایثار و صبر

با پسر فاطمه همسنگری

تو میوه ی درخت شرم و حیا

تو صدف عفاف را گوهری

تو پا به پای مادرت فاطمه

روز جزا شفیعه ی محشری

تو در شجاعت و شهامت، حسین

تو آسمان صبر را محوری

تو باب زهرایی و باب الحسین

تو بر حوائج خلایق دری

تو روز تنهایی خون خدا

نه یک نفر یار که یک لشکری

تو از منای سرخ کرب و بلا

حسین را بهین پیام آوری

تو دختر فاطمه یا فاطمه

تو کوثرِ کوثر، یا کوثری

تو یک زنی یک زن مرد آفرین

تو یک حسینِ کربلا پروری

تو خانه دار خانه ی فاطمه

تو نخل امّید علی را بری

تو. بعد فاطمه برای علی

فاطمه ای، گر چه بر او دختری

تو روضه خوان گودی قتلگاه

تو حنجر بریده را زائری

تو باعث نجات جانِ حسین

کنار کشته ی علی اکبری

تویی که با قامت افراشته

سفینة النجاة را لنگری

تو شیر دخت شیر پروردگار

تو یادگار فاتح خیبری

تو با تحمّل همه داغ ها

امام عصر خویش را یاوری

تو گل نیلوفر یاس کبود

تو آفتاب فاطمه منظری

تو حوری حوراء الانسیه

تو از همه فرشته گان بهتری

تو روح تفسیر حسین و حسن

محمّدی، فاطمه ای، حیدری

تو باغبان باغ صبر و رضا

تو داغدار لاله ی پرپری

تو در خرابه های تاریک شام

چراغ جاودانه، روشنگری

تو در چهل منزل تا شهر شام

خطیب گویای چهل منبری

تو با خصال و خوی زهرائی ات

دل از حسین فاطمه می بری

تو مریم دو قطعه قطعه مسیح

تو مادر دو کودک بی سری

تو با همان جلالت پنج تن

دوازده امام را مظهری

تو اسوه ی زنان آزاده ای

نه، تو به مردان جهان رهبری

تو کوه شعله در دل «میثمی»

تو در تمام سینه ها آذری

 

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

ای بحر کمال گوهر آوردی 
ای کوثر وحی کوثر آوردی 
ای نخل امید نوبر آوردی 
ای ماه خجسته اختر آوردی 
ای دخت رسول دختر آوردی 
زینب؟ نه، حسین دیگر آوردی 
بر نفس رسول زیب و زین است این 
سر تا به قدم همه حسین است این 
تو وجه خدایی و تجلا او 
تو روح محمدی و اعضا او 
تو بحر کمال و در یکتا او 
تو باغ بهشت و نخل طوبا او 
او با تو بود شبیه و تو با او 
الله الله تو زینبی یا او 
بانوی زنان عالم آوردی 
بعد از دو مسیح مریم آوردی 
آیات خداست نقش رخسارش 
در چشم رسول حسن دادارش 
شمشیر علی است تیغ گفتارش 
زهرا شده محو چشم بیدارش 
هم مرغ دل حسن گرفتارش 
هم چشم حسین محو دیدارش 
آیینة احمد است این دختر 
قرآن محمد است این دختر
هم مام ائمه را بهین دختر 
هم عصمت و زهد و صبر را مادر 
هم فلک نجات را بود لنگر 
هم خون حسین را پیام آور 
هم در یم خون امام را یاور 
هم قافلة قیام را رهبر 
هم خون شهید جرعه نوش او 
هم خشم حسین در خروش او

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح

زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است
ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است
گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است
هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است
سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است
آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است
بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است
وقتی که گفت بـا سپه کوفـه «اُسکُتوا»
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است
وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است
یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است
مه بـر فراز چرخ چراغ خرابـه‌ها
خورشید نوک نیزه ثناخوان زینب است
روز جزا بـهانـۀ مـا از بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است
تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"
میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

مشفق کاشانی-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح

شبی كه مطلع مهر از، طلوع زینب بود

فروغ روز نشسته، به دامن شب بود

هزار رود نواگر ز كوثر و تسنیم

روان به خانه ی زهرا، به بوی زینب بود

هزار چشمۀ خورشید، از كرانۀ شب

دمیده از دل مهتاب، و چشم كوكب بود

شكوفه بار لب مرتضی به باغ دعا

ستاره ریز دم مصطفی، به یا رب بود

شراب نور ز خمخانۀ سحر، جوشید

كه جام سرخ شقایق، ز می لبالب بود

اگر چه "زین اب" و را نهاد نام، رسول

خدای داند، كاو زینب "ام و اب" بود

زنی به همت و مردی، به مردمی سوگند

پس از حسین، سپهدار عشق، زینب بود

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد

امشب زمین فروغ به هفت آسمان دهد

امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد

با خطّ نور، بر همه خطّ امان دهد

میلاد شیر دخت علی، شیر داور است

سر تا قدم حقیقت زهرای اطهر است

باید دوباره خلقت پیغمبری چنین

آرد ز کعبه بنت اسد حیدری چنین

بخشد خدا به ختم رُسل کوثری چنین

کز دامنش ظهور کند دختری چنین

فخر رسول و فاطمه "زِینِ اَب" است این

امّ الکتاب صبر و رضا، زینب است این

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح و مرثیه

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی
ناخوانده درس، عالمه علم عالمی
مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی
با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان
بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی
بودی ز خردسالی خود یاور حسین
هم خواهر حسینی و هم مادر حسین
فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی
بال و پر عروج به سوی خدا تویی
هم سنگر امام شهیدان قدم قدم
از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی
روز جهاد همره و همگام فاطمه
هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی
ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی
آیینۀ حسین و حسن، زینب علی
اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو
بگشوده لب پیمبر اکرم به مدح تو
با رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است
آغاز گشته سورۀ مریم به مدح تو
بعد از چهارده صده با عشق و افتخار
گوید سخن هماره مُحرم به مدح تو
با آنکه در فراق و غم و رنج زیستی
تاریخ کوچک است بگوید تو کیستی

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زينب سلام الله عليها-ميلاد و مدح

اي به محمد بهشت ، ياسمن آورده اي

همسر شير خدا شير زن آورده اي

محور هر پنج تن پنج تن آورده اي

هم سخن مرتضي همسخن آورده اي

هاجر و سارا است اين ، مريم عذراست اين

دختر زهراست اين ، زينب کبراست اين

دخت ولي خدا اخت حسين و حسن

دختر علم و کمال مادر صبر و رضاست

يک حسن و يک حسين يک علي مرتضي است

فاطمه ي دومي در بغل مصطفي است

هر سخنش يا حسين هر نفسش يا اخاست

فاضله و عالمه ، فاطمه ي فاطمه

قبله ي جان همه ، بر لب او زمزمه

زمزمه اش برده دل از شه گلگون کفن

آينه ي پنج تن طلعت زهرائيش

مي برد از خلق دل خلقت طاهائيش

سينه ي صحرايي و ديده ي دريائيش

همره مادر رواست ام ابيهائيش

صبر علمدار او ، حلم گرفتار او

داغ شرر بار او ، درد خريدار او

عصمت و زهد و حيا بر تن او پيرهن

ادامه نوشته

سيد رضا مويد-حضرت زينب سلام الله عليها-ميلاد و مصيبت

خانه فاطمه آنروز تماشايي بود

كه فضا جلوه گر از آيت زيبايي بود

در بهاري كه  نسيمش نفس  جبريل است

گل ناز دگري  رو به شكوفايي بود

خانه اي را كه خدا جلوه عصمت بخشيد

در و ديوار پر از نقش شكيبايي بود

تا بيايند به تبريك محمد جبريل

با ملائك همه در حاال صف آرايي بود

به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشه خود گرم پذيرايي بود

تا كه قنداقه او را به بر اورد حسن

حالتي رفت در آنجا كه تماشايي بود

ساكت از گريه نشد تا كه حسينش نگرفت

اين دو را چون كه ز آغاز شناسائي  بود

دختري داشت در آغوش محبت زهرا

كه سراپا همه ايينه زيبايي بود

دختري داشت سراپاي همانند علي

زينبي داشت كه ذاتش همه زهرايي بود

پنج تن آل عبا در دو جهان آقايند

وز شرف زينبشان وارث آقايي بود

پنج معصوم به او معرفت آموخته اند

كه ز ايمان و يقين در خور يكتايي بود

وصف او عالمه غير معلم شده است

تا به اين مرتبه اش پايه دانايي بود

بود از صبر و رضا نايبه خاص امام

نازم او را كه به اين قدر  توانايي بود

كربلا صحنه عشق است و در آن صحنه عشق

همت زينب نستوه تماشايي بود

به علمداري صحراي بلا كرد قيام

رهبر قافله عشق به تنهايي بود

يك زن و آنهمه داغ دل و آنقدر شكيب

عقل از اين واقعه در چنبر شيدايي بود

ديده ام كور كه شد خاك نشين ره شام

آنكه خاك در او سرمه بينايي بود

غلام رضا سازگار-حضرت زينب سلام الله عليها-مدح

سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من

درود باد به ابنا و جدّ اطهر من

منم پیمبر خون خدای عزوجلّ

که وحی می دمد از نطق روح پرور من

مرا به تربیت حیدری کنار حسن

برای کرب و بلا پرورید مادر من

تنم سپر، سخنم ذوالفقار خشم علی

مصاف، بدر و احد، کوفه، شام، خیبر من

هماره بر گل روی عزیز زهرا بود

نگاه اول من تا نگاه آخر من

ز آفتاب قیامت اثر نمی ماند

اگر به حشر فتد سایه ای ز معجر من

منم پیمبر ثارالله و چهل معراج

به پیشباز بلا ثبت شد به دفتر من

کسی که بوسه به دستش زدی رسول خدا

نهاد بوسه به پیشانی منوّر من

نگاه نافذ بابا به صورتم میگفت

به حق که فاطمه ی دوم است دختر من

شب ولادتم آغوش خود گشود ز هم

به بر گرفت مرا همچو جان، برادر من

قسم به خون شهیدان، پیام خون خدا

رسد به گوش همه نسل ها ز حنجر من

حسین داشت بسی پاس احترام مرا

نمی نشست علمدار او به محضر من

جلال و عزت و عزم و ثبات و صبر و رضا

کنند خم سر تعظیم در برابر من

اگر چه حج من از مکه شد شروع ولی

سفر به کرب و بلا گشت حج برتر من

حسین کعبه شد و کربلا و کوفه و شام

شد این سفر عرفات و منا و مشعر من

ز دست رفتم و یکدم ز پای ننشستم

هماره محمل من گشته بود سنگر من

زمام ناقه من بود اگر به دست عدو

سر حسین، سر نیزه گشت رهبر من

سرم شکست ولی سرفراز برگشتم

اگرچه ریخت ز هر بام، سنگ بر سر من

خدا گواست ندیدم به غیر زیبایی

زهی عقیده و ایمان و عشق و باور من

می بهشت شد، از جام دیده ام جوشید

هر آنچه ریخت عدو خون دل به ساغر من

قدم قدم همه آب حیات جاری بود

به کام خشک شهیدان ز دیدة تر من

سخن ز فاطمه گوید به موج حادثه ها

نماز و چادر خاکی و ماه منظر من

چنان به خطبه گشودم زبان به بزم یزید

که لال شد ز سخن، دشمن ستمگر من

نمود کاخ ستم را خطابه ام ویران

اگر چه دامن ویرانه گشت بستر من

عجیب نیست اگر رأس یوسف زهرا

ز نوک نیزه بیاید چو روح در بر من

رواست مهر بسوزد ز آتش نفسم

که داغ ها همه در دل شدند آذر من

اگر چه آتش داغ حسین آبم کرد

به دادگاه قیامت خداست داور من

به جای چادر خاکی، ز طیّ ره گردید

غبار، مقنعة گیسوی معطر من

جمیل بود به حق خدا جمیل جمیل

بلا و داغ دل و غصّة مکرر من

نه شام و کوفه و کرب و بلا، قسم به خدا

زمانه تا گذرد عالم است محشر من

پس از شهادت عباس و اکبر و قاسم:

همین زنان اسیرند خیل لشکر من

به بیت بیت بلند قصیده ات "میثم"

بگیر حاجت خود را هماره از درِ من

غلام رضا سازگار-حضرت زينب سلام الله عليها-مدح

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی
ناخوانده درس، عالمه علم عالمی
مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی
با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان
بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی
بودی ز خردسالی خود یاور حسین
هم خواهر حسینی و هم مادر حسین
فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی
بال و پر عروج به سوی خدا تویی
هم سنگر امام شهیدان قدم قدم
از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی
روز جهاد همره و همگام فاطمه
هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی
ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی
آیینۀ حسین و حسن، زینب علی

اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو
بگشوده لب پیمبر اکرم به مدح تو
با رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است
آغاز گشته سورۀ مریم به مدح تو
بعد از چهارده صده با عشق و افتخار
گوید سخن هماره مُحرم به مدح تو
با آنکه در فراق و غم و رنج زیستی
تاریخ کوچک است بگوید تو کیستی

تـا روز حشر، خون خدا را پیمبری
بازآ بخوان خطابه که شمشیر حیدری
هم ذوالفقار خشم علی در خطابـه‌ای
هم مصحفِ مـطهرِ زهـرای اطهری
عیسی اگر نظر بـه تو و مادرش کند
گویـد عزیز فاطمه بالله تـو برتـری
عباس اگر چه هست گرامی برادرت
حاشا که بی اجازه نشیند به محضرت

بر عزم و غیرت تـو خدا گفت آفرین
وقتی که خلق کرد تـو را، گفت آفرین
وقتی به قتلگاه گشودی زبان بـه شکر
زهرا گشود لب بـه دعا، گفت آفـرین
تا شد ز خطبۀ تو نفس‌ها به سینه حبس
بـر نیـزه سیدالشهدا گفت آفـرین
نطقت بـه کوفه معجزۀ ذوالفقار کرد
بر چون تو شیر دخت، علی افتخار کرد

وحی خدا بـوَد سخن دلـربای تـو
انداخت نقش، بوسه محمل به پای تو
تاریخ شاهد است که تا صبح روز حشر
خون حسین موج زنـد در صدای تـو
هر جا بـه یاد کرب و بلا خیمه می زنند
آن خیمه گوشه ایست ز صحن و سرای تو
بعد از حسین، فاطمه را نـورعین تـو
در چشم جان ما تو حسینی،حسین تو

کو مرد تـا که مثل تـو سینه سپر کند
از دین حق چو فاطمه دفع خطر کند
هم شیر روز باشد و هم پارسای شب
شب را همه به ذکر و عبادت سحر کند
از کربلا بـه کوفه و از کوفه تا به شام
بـا رأس غرقِ خون بـرادر سفر کند
داغ حسین اگر جگرت را کباب کـرد
داغ سه‌ساله جان تو را سوخت، آب کرد

ای مانده کوه درد و غمت روی شانه‌ها
از کعبِ نی بـه پیکر پـاکت نشانـه‌ها
داغت شراره‌ای بـه همه آشیانه‌ها
ذکر تـو و حسین تو قرآنِ خانه‌ها
تنها ز تـازیـانه تن تـو نشد کبود
بـر قلب ماست آن اثـر تازیانه‌ها
ایمان و عشق وغیرت ودین را چو آب برد
دشمن تو را بـه جانب بـزم شراب بـرد

از بس که داغ مانـد روی داغ بـر دلت
همچون خیام کرب و بلا سوخت حاصلت
در بین خنده و کف و شادی به شام بود
هجده سر بـریـده در اطراف محملت
روزی بـه روی دامن پـر مهر فاطمه
روزی دگر بـه گوشۀ ویـرانـه منزلت
در خلوت تو اشک و دعا و انـابـه بود
یک شب سر بریـده چراغ خرابـه بود

بر غربت تو شمع شب تار گریه کرد
در لاله زار آبـله‌ات خار گریـه کرد
حتی سه ساله‌ای که به ویرانه دفن شد
تا صبح بـا دو دیدۀ خونبار گریه کرد
آن شب که روی دامن طفلش گرفت جا
رأس بریده بهر تـو بسیار گریـه کرد
مانند مادرت که غریبانـه دفن شد
دردانه‌ات به گوشۀ ویرانه دفن شد

اشک تو سیل چشم همه خلق عالم است
بـا آه تـو همیشه جهان مـاه ماتم است
وقتی تو در خرابه نهی روی خود به خاک
در چشم شیعه، ماه صفر هم محرم است
نبوَد عجب بسوزد اگر هست و بود را
تا شعله‌های دل ثمر نخل "میثم" است
چشمی بده که باز بگریم برای تو
آتش بزن که آب شوم در عزای تو

ادامه نوشته

سيد رضا مويد-حضرت زينب سلام الله عليها-ميلاد و مدح/رباعي

زينب كه خدا جلوه دهد يادش را

تالي نبود صبر خدا دادش را

باشد كه در آستانه قدس حسين

بر پاي كنيم جشن ميلادش را

***

امشب كه كند فخر به شبهاي دگر

آورده فلك اختر زيباي دگر

اين زينب كبري است؟به دامان علي

يا ختم رسل گرفته زهراي دگر

***

اي دست خدا و فوق هر دست علي

اي رشته كائنات در دست علي

دست من و دامنت كه امروز ترا

قنداقه زينب است در دست علي