سید رضا موید-حضرت زینب سلام الله علیها-مرثیه

ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم
چنان که بادیه ها را چو نینوا کردم
به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت
به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم
ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت
چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم
تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی
به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم
به جای ناله ز هر تازیانه دشمن
علی علی زدم از دل خدا خدا کردم
طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها
زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم
پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم
حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم
نتیجه دادن خونت به عهده من بود
که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم
لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود
قدم خمید ولی راست این لوا کردم
تو خواستی به نماز شبت دعا گویم
تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم
سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من
که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم
به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند
گلی که سوختم و از برم جدا کردم
رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا
ورا به غربت شام بلا رها کردم
به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم
اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم
ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم
گواست چوبه محمل که من چه ها کردم
به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا
طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم
اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر
به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم
ببین رضای "مؤید" به گریه می گوید
کزین سرود خدا را ز خود رضا کردم

 

سید رضا موید-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

من باغبان باغ به آتش کشیده‎ام

که اینک به باغ سوخته‎ی خود رسیده‎ام

تفسیر آیه‎های کبیر شهادتم

تصویر لاله‎های به خون در طپیده‎ام

من زینبم کفیل اسیران دشت خون

من زینبم که رنج اسارت کشیده‎ام

ای سرپرست قافله‎ی عشق ای حسین

برخیز ای شهید به خاک آرمیده‎ام

رفتم به شام و آمده‎ام وندرین سفر

در هر کجا حماسه‎ی نور آفریده‎ام

برخیز و حال قافله‎ی خویش را بپرس

تا گویمت که بی تو چه کردم چه دیده‎ام

حس وظیفه زنده نگهداشته مرا

ورنه هزار بار دل از جان بریده‎ام

با آن که در زیارت قبرت به اربعین

چندید فضیلت از لب جدم شنیده‎ام

هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم

دیدم اکنون و کاش نمی‎دید دیده‎ام

دیدم نوشته قبر حسین است این مزار

شستم چو خاک قبر تو با اشک دیده‎ام

سید رضا موید-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

من باغبان باغ به آتش کشیده‎ام

که اینک به باغ سوخته‎ی خود رسیده‎ام

تفسیر آیه‎های کبیر شهادتم

تصویر لاله‎های به خون در طپیده‎ام

من زینبم کفیل اسیران دشت خون

من زینبم که رنج اسارت کشیده‎ام

ای سرپرست قافله‎ی عشق ای حسین

برخیز ای شهید به خاک آرمیده‎ام

رفتم به شام و آمده‎ام وندرین سفر

در هر کجا حماسه‎ی نور آفریده‎ام

برخیز و حال قافله‎ی خویش را بپرس

تا گویمت که بی تو چه کردم چه دیده‎ام

حس وظیفه زنده نگهداشته مرا

ورنه هزار بار دل از جان بریده‎ام

با آن که در زیارت قبرت به اربعین

چندید فضیلت از لب جدم شنیده‎ام

هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم

دیدم اکنون و کاش نمی‎دید دیده‎ام

دیدم نوشته قبر حسین است این مزار

شستم چو خاک قبر تو با اشک دیده‎ام

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین/نوحه همراه با سبک

سنگ لب بام، حجّ اسارت احرام خونین فیض زیارت

کعبه و کربلای من جسم حسین است

کــل زیارتنامــه‌ام اسـم حسین است

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

در مقتل خون احرام بستم مَحرمِ کوی دلدار هستم

ذکر میقات من نـام حسین است

کوثر و زمزم از جام حسین است

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

در مروۀ خون دیدم صفا را طشت طلا و چوب جفا را

هر گامِ من یک عمره یک حجّ وفا بود

از کربلا تـا شامِ غـم، سعـی و صفا بود

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

ذکر خدا بود سوز و گدازم سنگ جفا شد مُهر نمازم

همسفرت بـودم در ایـن حج خدایی

دیدی چگونه شد سه ساله‌ات فدایی

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

حج اسیران دارد نشانه از کعب نیزه از تازیانه

این حج فرزنـدان زهـرای بتول است

اجر ذَویِ القُربی و پاداش رسول است

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

ای کعبۀ من کرب و بلایت در این چهل روز کردم دعایت

هم در میان قافله تو را ستودم

هـم در نمـاز نافله یاد تو بودم

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

وقتی رخت در جلوه‌گری بود دیدم جمالت خاکستری بود

در زیـر خاکستـر تـو را کـردم زیارت

لحظه به لحظه بر لبم بود این عبارت

لبیک لبیک یا ثارالله، لبیک لبیک یا ثارالله

دریافت سبک

 

سید رضا موید-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

به کربلاي تو يک کاروان دل آوردم

امانتي که تو دادي به منزل آوردم

هزار بار به درياي غم فرو رفتم

که چند درّ غنيمت به ساحل آوردم

بجز رقيه که از پا فتاد پيش سرت

تمام اهل حرم را به منزل آوردم

گواه عشق خودم با تو اي حسين عزيز

نشانه اي به سر از چوب محمل آوردم

نظر به جسم کبودم مکن که دريابي

تني رها شده از چنگ قاتل آوردم

غلام رضا سازگار-اربعین حسینی علیه السلام

بر پاي گل از خار ستم، آبله پيداست
سر سلسله اي را اثر سلسله پيداست
از فرش الي عرش خدا ولوله پيداست
در وادي خونين بلا قافله پيداست
دارند همه از شرر داغ چراغي
خیزید كز اين قافله گيريم سراغي
اين قافله رو كرده به بيت الحرم عشق
كوبيده به ميدان اسارت؛ علم عشق
گفته است بلي ها به بلاهاي غم عشق
از بهر طواف حرم محترم عشق
احرام همه جامه ي خونين اسارت
كردند به خوناب جگر، غسل زيارت
جابر به سر تربت دلدار رسيده
بر ياور بي ياور دين يار، رسيده
گويي كه بر آن كشته عزادار رسيده
با سينه ي سوزان و دل زار رسيده
محرم شده و اشك فشان، خوانده خدا را
با خون جگر شسته قبور شهدا را
آورده غريبي غم دل بهر غريبي
افتاده حبيبي به روي قبر حبيبي
بيمار فراقي شده مهمان طبيبي
نه تاب و تواني، نه قراري، نه شكيبي
مي گفت: حبيبي كه غمت كرده كبابم
من دوستم آخر، بده اي دوست جوابم
اي نام تو روشنگر دل جان كلامم
اي يافته سبقت ز سلامم به سلامم
اي دادرس و رهبر و مولا و امامم
هم عاشق و هم دوست و هم پير غلامم
با ياد تو در اين سفر از شهر مدينه
تا كرب و بلا كوفته ام بر سر و سينه
گردون ز غمت در همه جا ولوله انداخت
تا شام ز سر تا بدنت فاصله انداخت
بر گردن تنها پسرت سلسله انداخت
بر پاي يتيم تو گل آبله انداخت
دور از تو ولي مرغ دلم همسفرت بود
گه پيش بدن گاه به دنبال سرت بود

ادامه نوشته

سید محمد جوادی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

گر خزانی شده ام باغ و بهارم اینجاست
همه ی زندگی ام، دار و ندارم اینجاست

چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟
بگذارید بمیرم که مزارم اینجاست

شاخه ای گل و کمی آب به زینب بدهید
که بپاشم سر این قبر، نگارم اینجاست

می نشینم مگر از خاک سر آرد بیرون
من ز شام آمده ام صبح قرارم اینجاست

کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست
به خدا قبر علمدار و ندارم اینجاست

با چه حالی بروم سوی مدینه چه کنم؟
من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست

وحید مصلحی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

بعد یک اربعین رسید از راه 

غم به قلبی  صبور می آید

 قتلگه را دوباره می بیند

آنکه از راه دور می آید

 

 یادش آمد غروب رفتن را

لبش از فرط تشنگی می سوخت

او نگاه پرِاز غم ِ خود را

بر تن پاره پاره ای می دوخت

 

یادش آمد که دست و پا میزد

پیش چشمان زینب آن تشنه

یادش آمد که خون او میریخت

از قفا روی تیزی ِ دشنه

 

یادش آمد تن ِ پر از چاکش

جای مرهم که سنگ باران شد

 استخوان های سینه میگویند:

حال نوبت به  نیزه داران شد

 

پیش آن بی رمق کمانداران 

هر چه در چنته بود آوردند

زخم سر نیزه را نشان کردند

شرط بندان همیشه نامردند

 

یاد آن ناله های تشنگی و

لخته خونی که از جبین میریخت

آب را پیش چشم او قاتل  

خنده میکرد بر زمین میریخت 

 

بر زمین خفته بی رمق دیگر

او که از نسل ِ آسمانها بود

یک نفر خود و جامه می کند و 

سر انگشترش چه دعوا بود

 

 پیش چشمان مرد با غیرت

حمله سمت ِ خیام جایز نیست

یک نفر نیست تا بگوید رقص

پیش چشم ِ امام جایز نیست

 

در کنار مزار خورشیدش    

زینب  از سمت شام می آمد

او که حالا شبیه مادر بود

اشک ِچشمش مدام می آمد

ادامه نوشته

علی انسانی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین


ز کویت گر چه رو در شام غم با چشم تر کردم
دلم پیش تو ماند و بیدل از کویت سفر کردم
به سان تیر می رفتم کمانی گشته برگشتم
ز بس با ناگواری در ره عشق تو سر کردم
عدوی دون به هر جا خواست طفلان را بیازارد
به جان تو، که من آن جا تن خود را سپر کردم
دل من بیشتر می سوخت گر قرآن نمی خواندی
که بس تُهمت زدند و صبر با خون جگر کردم
در آن اِجلاس ننگین، گرد هم آیی ننگین تر
به منطق پایگاه خصم را زیر و زبر کردم
تو از چه تا مرا دیدی دو چشم خویش را بستی
که من تا آخر مجلس نگه بر طشت زر کردم

جودی خراسانی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

رفتم من و، هوای تو از سر نمی رود

داغ غمت ز سینهٔ خواهر نمی رود

برخیز تا  رویم  برادر،  که  خواهرت

تنها به سوی روضه مادر،  نمی رود

گر بی تو زینبِ تو کند جای در وطن

از  خجلتش  نزد  پیمبر ،  نمی رود

سوز گلوی خشک تو! اندر لب فرات

ما را ز  یاد  تا  لب  کوثر  نمی رود

پهلوی چاک خورده ات از نیزه و سنان

ما را ز یاد تا صف محشر  نمی رود

تا گوشهٔ لحد شودم جا ز خاطرم

کنج تنور خولی کافر نمی رود

بزم یزید و طشت زر و چوب خیزران

هرگز ز یاد زینب  مضطر  نمی رود

«جودی » ز یاد آن لب خشکیده ات شها

گر در جنان رود لب کوثر نمی رود

مهدی نظری-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

زینب از سوی شام برگشته

یا به بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه چه با احترام برگشته

 

آمده بوسه برحجر بزند

آمده برحسین سر بزند

 

رفت و خصم پلید را لرزاند

ناله هایش حدید را لرزاند

آنکه خنجر کشید را لرزاند

رفت و کاخ یزید را لرزاند

 

خطبه ای خواند و لشگر افتادند

یاد شمشیر حیدر افتادند

 

عجبی نیست،دختر زهراست

عجبی نیست،اسوه اش مولاست

عجبی نیست خطبه اش غراست

این فقط کار زینب کبراست

 

زهره ها را به خطبه آب کند

یک تنه شام را خراب کند

 

آفرین بر توان و غیرت او

آفرین خدا به همت او

در چهل منزل اسارت او

ذره ای کم نشد ز عصمت او

 

برسرشانه اش علم آورد

پیش زینب یزید کم آورد

 

آمد و باز دیده اش تر شد

دل او تنگ روی دلبرشد

درچهل روز مثل مادر شد

زائرمرقد برادر شد

 

سوی این خاک تشنه آمد و گفت:

بوسه برخاک کربلازد و گفت:

 

السلام ای عزیز عطشانم

السلام ای امیر و سلطانم

السلام ای تمام ایمانم

السلام علیک حسین جانم

 

زینب آمد برادرم برخیز

عشق من جان مادرم برخیز

ادامه نوشته

حسن لطفی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

شکسته بال ترینم، کبود می آیم

من از محله ی قوم یهود می آیم

 

از آن دیار که من را به هم نشان دادند

به دست های یتیمت دو تکه نان دادند

 

از آن دیار که بوی طعام می پیچید

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

 

کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

 

از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

به دختران اسیر آمده نظر دارد

 

از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند

تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند

 

به کودکی که یتیم است خنده سر دادند

به او به جای عروسک سر پدر دادند

 

به جای آن همه گل با گلاب آمده ام

من از جسارت بزم شراب آمده ام

 

از آن دیار که آتش به استخوان می زد

به روی زخم لبان تو خیزران میزد

 

...-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

یا اخا خیز که از شام خراب آمده ام

با دلی سوخته وقلب کباب آمده ام

خیز ای کشته  لب تشنه که من از بهر

حنجر خشک تو با چشم پر آمده ام

با دلی پر غم و درد اصغر شیر خوار تورا

تا دهم شیر به همراه رباب آمده ام

دختر فاطمه و ایه تطهیرم من

باورت هست که از بزم شراب آمده ام

ای برادر ز ره کوفه و بازار شام

با غم وغصه بی حد وحساب آمده ام

مهدی صفی یاری-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود

این چهل روز کم از غصه ی چل سال نبود

با سرت بودم و فکر بدن ات می کُشتم

کاش آنروز نمی دیدم و پامال نبود

دم دروازه ی ساعات عجب بزمی بود

کاشکی دور و برم اینهمه جنجال نبود

پیر شد زینبت از بس به سرت سنگ زدند

ورنه این خواهرت آنقدر کهنسال نبود

چوب را زد به لبت یاد لبت افتادم

هیچ کس فکر من و گریه اطفال نبود

خیره شد سمت سکینه ، نفس ام بند آمد

این یکی فکر بدی داشت....نه خلخال نبود..

خسته ات می کنم اما ز سفر برگشتم

چه بگویم خبر از  زینب و اجلال نبود

جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز

بدن کوفته ات گوشه گودال نبود

حسن لطفی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت نه بر مزار خودم

آمدم های های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

چند وقتی ست بغض سنگینی

به گلویم نشسته، می بینی؟

کار خود را فراق با من کرد

کمرم را شکسته می بینی؟

 

شانه های ضعیف طفلانت

خواهرت را کشان کشان آورد

هر که این جا رسیده سوغاتی

سر و رویی پر از نشان آورد

 

شرح این راه را یتیمانت

با زبان اشاره می گویند

با لبی زخم خورده، چاک و کبود

با تنی پاره پاره می گویند

 

شام با من چه کرده، می بینی؟

روی پیشانی ام پر از چین است

بعد از این ضجه ای نمی شنوم

گوشم از تازیانه سنگین است

 


با اشاره رباب می گوید

هیچ داغی شبیه این غم نیست

بین گهواره نه ببین زینب

کودکم بین قبر خود هم نیست

ادامه نوشته

جعفر رسول زاده(آشفته)-اربعین حسینی علیه السلام-نوحه/همراه با سبک

نسیم صحـرا بگـو باغ و بهارم کجاست

امید جانم چه شد صبر و قرارم کجاست

آمدم به هوایت حسین

زنده‌ام از دعایت حسین

ای عزیز خدا یاحسین

شهیدم غریبم واحسین

اگر چه یک اربعین غصّه نصیبم شده

زیارتت روضۀ دل غریبم شده

السلام ای دل و دلبرم

السلام ای پسر مادرم

کشتۀ نیزه‌ها یاحسین

شهیدم غریبم واحسین

منم که رفتم به اشک آمدم اینجا به آه

سوختم و ساختم تمام این طول راه

از سر کوی تو یا حسین

بشنوم بوی تو یا حسین

تازه شد داغ ما یا حسین

شهیدم غریبم واحسین

هستی زینب مپرس ز غصّه این سفر

ز شام گویم چه شد ز کوفه گویم خبر

خون بگرید دل خواهرت

مانده در بین ره دخترت

همسفرم یا اخا یا حسین

شهیدم غریبم واحسین

دریافت سبک

....-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

چگونه؟ با که بگویم ؟دو دل جدا ماندند
که پاره های دلم بین بوریا ماندند
چگونه با تو بگویم که نوزده کودک
 
ز جمع قافله خواهرِ تو جا ماندند
یکی دو تا که در آن شب درون خیمه و دود
 
میان حلقه ی آتش به شعله ها ماندند
یکی دو تا که زمان هجوم جان دادند
 
و چند تای دگر زیر دست و پا ماندند
دو طفل در بغل هم ز درد دق کردند
دو طفل موقع غارت ز ما جدا ماندند
یتیم های تو را جمع کردم اما از
 
فشار حلقه زنجیر بی صدا ماندند
چو گیسویت که به دست نسیم میپیچید
 
طناب گرد گلوی یتیم میپیچید


عزیزانی که نام شاعر این شعر را میدانند اطلاع دهند

علیرضا قزوه-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

می‌آیم از راهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لابه‌لای آتش و خون جمع کرده‌ام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست
داغی چشیده‌ام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه‌ی «أحلی‌من‌العسل»
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که هم‌رنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است
یاقوت و دُر صیرفیان را رها کنید
اشک است جوهری که گهرها در او گم است
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند
این است آن شبی که سحرها در او گم است
 
باران نیزه بود و سر شه‌سوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها
جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جان‌گدازتر
 
صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر
وز پی، شبی ز روز قیامت درازتر
 
بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی‌ست
قرآن کسی شنیده از این دل‌نوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
 
عشق توام کشاند بدین‌جا، نه کوفیان
من بی‌نیازم از همه، تو بی‌نیازتر!
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین
در عاشقی نبوده ز من پاک‌بازتر
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

ادامه نوشته

محمد بیابانی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

بگیر جان مرا بر همین تراب حسین

که جان بگیرم از این لطف بی حساب حسین

نه نای ماندن دارم نه پای برگشتن

مخواه این که بمانم در این عذاب حسین

ندیده مثل شب و روزهای زینب را

به عمر خویش نه ماه و نه آفتاب حسین

اسیر دردم اسیر غمم چهل روز است

چهل شب است ندارم به دیده خواب حسین

چهل شب است که می گویم السلام علیک

چهل شب است که نشنیده ام جواب حسین

گمان کنم که شب و روز مادرم این جاست

معطر است مزارت به یاس ناب حسین

چگونه می رود از خاطر من آن روزی

که می زدند تو را از پی ثواب حسین

کسی به نیزه دهان تو را نشانه گرفت

و یک سه شعبه تو را کرد انتخاب حسین

چه خوب شد که سرت زود کوفه رفت و نبود

شبی که بر سرمان خیمه شد خراب حسین

هنوز هم سرم از آن شراره می سوزد

هنوز هست به دستم ردِ طناب حسین

چگونه با که بگویم یک آستین پاره

برای اهل و عیال تو شد حجاب حسین

به سنگ و چوب پذیرایی از لبت کردند

و هم چنان به لبت ماند داغ آبْ حسین

یوسف رحیمی-اربعین

دلِ خون، ‌حالِ خسته، اشکِ جاری

غریبی، بی پناهی، بی قراری

اسارت، آه غربت، روی نیلی

چهل روز و هزاران یادگاری

×××

نگاه ابری اش دارد زمینه

شده دلتنگ مهتاب مدینه

پس از یک اربعین، سر باز کرده

کنار عقلمه بغض سکینه

×××

نوای ناله و غم ها رقیه

گرفته کاروان دم: یا رقیه

رسیده اربعین بی قراری

همه برگشته اند اما رقیه

قاسم صرافان-حضرت امام سجاد علیه السلام-اربعین

مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد
در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد
لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت
غیر زهرا به هیچ معصومی اینقدر گرم احترام نشد
روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست
و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام، ... نشد
به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم
تا به امروز هیچ شمشیری اینقدر تشنه در نیام نشد
رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما
در سفر اینقدر غل و زنجیر  گردن  بنده و غلام نشد
آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم، ... از اسب با زنجیر
خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا  تمام نشد
تل و گودال و نعل و علقمه ...آه! ذوالجناح و لب و گلو... انگار
مثل زینب کسی دلش اینقدر خون ز تکرار حرف لام نشد 
آه زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد
باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر همکلام نشد
این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد
هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد
دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس
رنجها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد
چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر
نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد
من سجاد اینقدر خواندم در مدینه نماز و هیچکدام
آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند  بی قیام نشد
غل و زنجیر و رشته  بر گردن ، یک نفس  باده‌ی بلا را من
سرکشیدم تمام، اما شکرسفر عشق ناتمام نشد

....-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند

در همان گوشه گودال فدایم کردند

دوستانم که نبودند بگریند به من

دشمنانم همگی گریه برایم کردند

من که خود راهنمای همه عالم بودم

سر خونین تو را راهنمایم کردند

هر کجا خواستم از پای در افتم دیدم

کودکان دست گشودند و دعایم کردند

خجلم از تو که گم گشت امانت هایت

بر سر خار دویدند و صدایم کردند

گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی

خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند

همرهانم که گرفتند غبار از محمل

همه در خاک فتادند و رهایم کردند

تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست

دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند

حسین من بیا و این دل شکسته را بخر

حسین من مسافر جا مانده را با خود ببر...


عزیزانی که نام شاعر این شعر را می دانند اطلاع دهند

محمود ژولیده-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم

هجوم بی کسی ام را برایت آوردم

من از تظاهر نامحرمان عزا دارم

هزار غم ز هزاران حکایت آوردم

کسی که درد ندیده ز درد راوی نیست

به چشم آنچه که دیدم روایت آوردم

مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی است

که آستین به سر بچه هایت آوردم

زافترای کنیزی تمام دلها ریخت

 ومن پناه به آه و دعایت اوردم

گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد

به آیه شإن نزول ولایت آوردم

برای آنکه به نام تو لطمه ای نرسد

هماره اسم تو را با درایت آوردم

به گریه های غریبم اگر چه خندیدند

بهار گریه سوی کربلایت آوردم

فدای پیرهن پاره ات که با چه دلی

نشان ز خاطره آشنایت آوردم

دگر به شام کسی سب مرتضی نکند

شهیده دادم و داغش برایت آوردم

طنین صوت علی را به کوفه افکندم

رشام غافله را با صدایت آوردم

سر تو سایه به سایه چراغ محمل بود

قدی خمیده کنون پیش پایت آوردم

کنار قبر تو دلهای پر حرارت را

به یاد سوختن خیمه هایت آوردم

ببین که چادر من پرچم عزای تو شد

نوا و زمزمه در نینوایت آوردم

هر آنکه فاتح دلهاست چون تو پیروز است

ببین دل همه را مبتلایت آوردم

حسن لطفی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم

رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم ...تو هم به زخم سرم

من از اصابت آن سنگهای بی احساس

تو از نگاه یتیمت به نیزه عباس

بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت به جای جای تنم

من از شکستن آن ابروی جدا از هم

تو از جسارت آن دستهای نامحرم

به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد


ادامه نوشته

علی انسانی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب
که بر باد ستم رفته، تمام حاصل زینب
زنی نبود که نالان نیست، همه در آه و واویلا
همه گریان در این صحرا، ولی مجنون شده لیلا
ز بس سیلی زده دشمن، ببین بر طفل و بر رویش
در این صحرا ز غم رویش، شده هم رنگ با مویش
مَپُرس از من ز کعب نی، چها خصم تو با او کرد
ولی سربسته می گویم، کبوتر را پرستو کرد
خودم دیدم در این صحرا، عزیزم دست و پا می زد
سنان بر پهلوی او بود، و زهرا را صدا می زد
تو این جایی و من بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود، فقط یک پیرهن دارم

سید رضا موید-اربعین حسینی علیه السلام-نوحه/همراه با سبک

همسفران کز سفر عشق رسیدند

شاهد هفتاد و دو تن یار شهیدند

آمـــده از شــام، قافلۀ عشق

خوانده به هر گام، نافلۀ عشق

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

همسفـر بی سـر مـا خیز و نظر کن

با من و این همسفران عزم سفر کن

ای که غمت سوخت، حاصل زینب

همسخنــی کــن، بـــا دل زینب

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

ای که ز خاک تـو وزد بـوی مدینه

خیز و ببین بی تو روم سوی مدینه

ای گـل زینب گـلاب زهرا

بی تو چه گویم جواب زهرا

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

رفتم و جسمت به بر خاک نهادم

آمـدم و بوسـه به درگاه تو دادم

ای بـه ولایــت امــام زینب

به جسم و قبرت سلام زینب

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

خاطری افسرده و ماتم زده دارم

سینه‌ای از داغ تـو آتشکده دارم

خار مغیلان رفته به پایم

داغ رقیّـه مانــده بـرایم

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

دریافت سبک

ادامه نوشته

مشفق کاشانی-اربعین حسینی علیه السلام

ساربانا ز اشتران بگشای بار

لحظه‏ای ما را به حال خود گذار


اینکه بینی سرزمین کربلاست

خاک او آغشته با خون خداست


در حریم قدسی صحرای دوست

بشنو این گلبانگ، این آوای اوست


نی نوا، در نینوای راستین

مویه‏ها دارد ز نای اربعین


ناله آتش بال در پرواز بین

همطراز آه گردون تا زمین


اشک می‏ریزد ز چشم کائنات

در عزای تشنه کامان فرات


آن بلا جویان که تا بزم حضور

راه پیمودند با سامان نور


رایت توحید از اینان پایدار

ماند و می‏ماند به دور روزگار


گر فرات اینجا چو دریا خون گریست

نی عجب، خورشید برهامون گریست

عباس خوش عمل-حضرت زینب سلام الله علیها/اربعین

به لب از آتش دل گفتگوی کربلا دارم
دلی آتشفشان در جستجوی کربلا دارم
نماز عشق را رکعت به رکعت بسته ام قامت
به جای قبله ی جان رو به سوی کربلا دارم
غبار آسا به شوق کاروان شور و شیدایی
روم منزل به منزل آرزوی کربلا دارم
لهوفم در کف و چشمم پر آب و سینه در آتش
به هر ماتم سرایی گفتگوی کربلا دارم
به پاس اربعین در اربعین پیمانه پیمایی
امید جرعه نوشی از سبوی کربلا دارم

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

یک دم ز ابر خون کن ، ای ماه من نظاره

کاورده ام به گردت یک آسمان ستاره

هر روز این چهل روز، بوده مرا چهل سال

می سوختم همیشه، می ساختم هماره

از کثرت سرشکم خشکیده بود اشکم

امروز بر تو چشمه دریا شده دوباره

بی تو سرشک گلگون ناید ز دیده ام چون

جایی که از غمت خون جو شد ز سنگ خاره

گه می زدم به آب و گه می زدم به آتش

یا دیده بود پر اشک یا سینه پر شراره

آن دم که بر سرنی خون ریخت از سر تو

غیر از شکستن سر، زینب نداشت چاره

خوش گرم می گرفتی با خواهرت سر نی

یک بار با تکلم، صد بار با اشاره

دی گوشواره آفتاد از گوش مادر ما

امروز پاره شد گوش از بهر گوشواره

در شام غم رسیدم، کوچه به کوچه دیدم

گه رقص و پای کوبی، گه بانگ البشاره

هر کس گرفته در بر، قبری به دیده ی تر

امّا رباب گوید، کو قبر شیرخواره

 

محمد بیابانی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

ای همسفر قرار تو باورنکردنیست
من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست
بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باورنکردنیست
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باورنکردنیست
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باورنکردنیست

دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد
در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های واشده مرهم نذاشتند
دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است
وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند