سيد رضا مويد-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

اي برترين پديده ي عدل خدا علي

در كشتي نجات بشر ناخدا علي


حق را چنانكه بايد و شايد شناختي

اي ما سوي به حق تو نا آشنا علي



خواهي هر آنچه را كه بخواهد خدا از آن


خواهد خداي هر چه بخواهي تو يا علي



سرچشمه ي بقايي و باقي چو ذات حق


راه محبت تو ندارد فنا علي



مات است روح علم ز نهج البلاغه ات


كردي چه خوب حق سخن را ادا علي



صاحبدلان صفات كمال تو يافتند


از ابتداي قرآن تا انتها علي



ز آن بيشتر بخوانم قرآن كه بيشتر


مدح تو بشنوم ز بيان خدا علي



هر جان مبتلا ز تو گردد رها ز غم


هر درد بي دوا ز تو گردد دوا علي



با نيروي ولاي تو هر لحظه مي زنيم


ما دست رد به سينه ي رنج و بلا علي



مي خواهم آن بهشت كه دارد صفا ز تو


آري بهشت بي تو ندارد صفا علي



دستت خدا گرفت كه دست خدا شدي


اي دستگير مردم بي دست و پا علي



گيري رخت بر آتش و گويي به خويشتن


انديشه كن ز آتش روز جزا علي



برداشت چون رسول خدايت به روي دست


اي لنگر زمين و زمان گفت يا علي



اي در نماز داده به سايل نگين خويش


اينك من گدا و تو كان عطا علي

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

دلربا گفت علي در همه جا گفت علي

يكسر از روز ازل ذات خدا گفت علي

ما خلق گفت علي رنگ شفق گفت علي

موقع خلق جهان حضرت حق گفت علي



با كرم گفت علي لوح و قلم گفت علي


دوزخ و خلد برين، عرش و حرم گفت علي



كاف و نون گفت علي ركن و ستون گفت علي


زنده شد آدم و با عشق و جنون گفت علي



با يقين گفت علي حصن حصين گفت علي


يوسف اندر چاه با صوت حزين گفت علي



كوكبي گفت علي ورد لبي گفت علي


بين طوفان بلا نوح نبي گفت علي



نه فلك گفت علي حور و ملك گفت علي


هر كه از سفره ي حق خورد نمك گفت علي



سينه زن گفت علي مرغ چمن گفت علي


سر و پا غرقه ي در خون قمه زن گفت علي



هروله گفت علي صوت جلي گفت علي


در خيبر چو ز جا كند علي گفت علي



ياسمن گفت علي دشت و دمن گفت علي


جگر پاره و خونين حسن گفت علي



نينوا گفت علي شور و نوا گفت علي


روز عاشورا حسين در كربلا گفت علي



عالمين گفت علي بدر و حنين گفت علي


هر رگ پاره ي حلقوم حسين گفت علي



دو سرا گفت علي نقطه ي باء گفت علي


قطره قطره اشك زينب همه جا گفت علي



با خبر گفت علي ديده ي تر گفت علي


بانگ زد فاطمه از عمق جگر گفت علي



مهر و مه گفت علي سالك ره گفت علي


آتش پشت در خانه ي شه گفت علي



هر نفر گفت علي بين خطر گفت علي


پشت در فاطمه در موج شرر گفت علي



نا اميد گفت علي عشق و اميد گفت علي


ميخ در سينه ي گل را كه دريد گفت علي

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي

دم نه به گندم جنان راغب بود

شوق دگرش بر دل و جان غالب بود

مي خواست كه از بهشت آيد به نجف

مقصود علي بن ابيطالب بود

محمد علي مجاهدي-اميرالمومنين عليه السلام-مدح


چون وجود مقدس ازلي

شاهد دلرباي لم يزلي


وقت پيمان گرفتن از ذرات 

با صدايي رسا و بانگ جلي


«اولست بربكم» فرمود 

پاسخ آمد از هر طرف كه: بلي


تا بسنجد عيارشان، افرودخت

آتشي در كمال مشتعلي


داد فرمان، روند در آتش 

تا جدا گردد اصلي از بدلي


فرقه‌يي ز امر حق تمرد كرد

گشت مطرود حق ز پر حيلي


با شقاوت قرين و مد شد

شد پريشان ز فرط منفعلي


فرقه ديگري در آتش رفت

ز امر يزدان قادر ازلي


نادر شد بهرشان چو خلد برين

كه بود اين سزاي خوش عملي


با سعادت قرين شد و همدم

گشت مقبول حق ز بي خللي


بهر اين فرقه حق عيان فرمود

جلوات نبي و نور ولي


كه منم نور احمد مختار 

مهر من نيست غير مهر علي


ناگهان شد عيان در آن وادي 

نور مولا علي ز بي حللي


چون به خود آمدند، مي‌گفتند 

در حضور خداي لم يزلي


كه: علي دست قادر ازلي‌ست 

رشته ما سوا به دست علي‌ست

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي


مالك به جهنم و بهشت است علي

با فاطمه اش ز يك سرشت است علي

بر قلب علي نقش بود يا زهرا

برسينه فاطمه نوشته است علي

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي


روزي كه خدا گل خلايق بسرشت

بالاي در بهشت اين نكته نوشت

بي مهر علي ورود اكيدا ممنوع

با حب علي بيا كه باز است بهشت

مرحوم ژولیده-اميرالمومنين عليه السلام-غديريه


دهید مژده عاشقان که کاخ غم خراب شد

به روى شادى و شعف دوباره فتح باب شد

به وادى غدیر خم به مصطفى خطاب شد

که وقت گفتن سخن به وصف بوتراب شد

به نصب او شتاب کن که وقت انتخاب شد

از این خبر به کام ها و جام ها شراب شد


که با ولایت على(ع) به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى(ص)


دید رسول ممتحن رنگ ز رخ پریده را

خستگى مسافران خار به پا خلیده را

تا به عمل در آورد حکم ز حق شنیده را

خواند فرا به گرد هم خیل ز حج رسیده را

چید کنار لعل لب گوهر آب دیده را

ماحصل رسالت و عصاره عقیده را


که با ولایت على(ع) به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى(ص)


نهاده شد به روى هم ز اشتران جهازها

که تا رود فراز آن امیر سرفرازها

شد به فراز و فاش شد براى خلق رازها

دست على گرفت و زد سکه امتیازها

گرفت رونقى دگر تنور سور و سازها

باده بریز ساقیا ز جام دل نوازها


که با ولایت على(ع) به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى(ص)

ادامه نوشته

سيد رضا مويد-اميرالمومنين عليه السلام-مدح


حمد مخصوص خدايي است كه يزدان من است

رب من خالق من رازق و رحمان من است


آن خداييكه ز بس نعمت و لطف و كرم است

منتش بر رگ و بر ريشه و شريان من است


بهترين نعمت او موهبت مهر علي است

بخدا دوستيش مايه ي ايمان من است


بر جهان ناز كند سيزده ماه رجب

زاينكه ميلاد علي روز فروزان من است


حرم آغوش گشوده است به استقبالش

سر و پا ناز كه او صاحب و مهمان من است


مكه نازد كه علي بت شكن شهر من است

كعبه نازد كه علي علت بنيان من است


مي كند نام علي زمزمه، زمزم، يعني

جاري از خاك رهش چشمه ي جوشان من است


عرفات از جگر آواز دهد كاي حجاج

شعله ي عشق علي مشعل عرفان من است


آفرينش همه را در عظمتهاي علي

سخني رفت كه در طبع سخندان من است


آب گفتا كه علي شد سبب خلقت من

خاك گفتا قدمش بر سر و چشمان من است


لوح گفتا كه منم صفحه اي از منقبتش

عرش گفتا كه علي دايره گردان من است


انبياء نيز گواهي به مقامش دادند

بس روايت كه در اين مرحله برهان من است


آدم از توبه پذيرفتن خود گفته و گفت

نام اعلاي علي باعث غفران من است


گفت يوسف كه بود حسن من از او خبري

بي تولاي علي مصر چو زندان من است


بت شكن مظهر توحيد خليل اله گفت

راز توحيد من و قبله ي ايمان من است


نوح با كشتي طوفان زده لنگر زد و گفت:

حكم او باعث آرامش طوفان من است


از علي گفت سليمان سخن اين سان با مور

من سليمان تو او نيز سليمان من است


گفت موسي يد بيضاي من از فيض علي است

جلوه ي اوست كه ظاهر ز گريبان من است


گفت عيسي دم من از دم او بود و كنون

تا رسد مهدي او نيز نگهبان من است


گفت جبريل، علي مرشد من بوده و هست

گفت ميكال كه استاد سخندان من است


حمد حق كرده و فرمود محمد كه علي

حامي و هم نفس ظاهر و پنهان من است


همسرش فاطمه درباره ي او فرموده است

كه امام من و مولاي من و جان من است


او هم اندر صفت فاطمه اش فرمايد

جان عالم منم و فاطمه جانان من است


ناگه از مصدر اجلال ندايي برخواست

كين علي زين عظمت بنده ي فرمان من است


من از او هستم و او از من و احمد از ماست

در كف اين دو بود هر چه كه از آن من است


خورده ام روز نخستين به جلالم سوگند

شافع دشمن او آتش نيران من است


چونكه در طاعت من آل علي كوشيدند

طاعت آل علي موجب رضوان من است


كره خاك از او ناز كنان مي گويد

مهد ياران علي خطه ايران من است



روز ميلاد تو من روي بسويت كردم

با سروديكه ز سوز دل سوزان من است


باز خواهم كه شبي در حرمت صبح كنم

اين اميد دلم از خالق سبحان من است


تا مويد ز جگر نالد و گويد آنجا

كه علي عشق من و دين من و ايمان من است


غلامرضا سازگار-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

نخستین نقش عالم یاعلی بود

تمام اسم اعظم یا علی بود


ملایک را پس از ذکر خداوند

زهر ذکری مقدم یا علی بود


چو جان در پیکر آدم دمیدند

همان دم ذکر آدم یا علی بود


از آن شد بر خلیل آتش گلستان

که ذکر او دما دم یا علی بود


اگر آن بت شکن برکف تبر داشت

همان نقش تبرهم یا علی بود


عصا در دست موسی یا علی گفت

دم عیسی ابن مریم یا علی بود


از آن شد بطن ماهی جای یونس

که ذکرش در دل یم یا علی بود


به چاه و تخت شاهی ذکر یوسف

چه در شادی چه در غم یا علی بود


دعای حاجیان در گرد کعبه

صدای آب زمزم یا علی بود


به بام آسمان از صبح آغاز

فلک را نقش پرچم یا علی بود


چو هنگام ولادت گریه کردم

به صورت نقش اشکم یا علی بود


کجا می سوخت شیطان گر ندایش

در اعماق جهنم یا علی بود


نمی شد خلق ، دوزخ گر ز آغاز

ندای خلق عالم یا علی بود


ز بسم الله تفسیرش عیان است

که قرآن مجسم یا علی بود


از اول تا به آخر هر چه خواندیم

تمام نخل میثم یا علی بود

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي


آن چيز كه محبوب خداوند علي است

مهر علي و يازده فرزند علي است

تا چشم فرشتگان شود روشن از او

در عرش فرشته اي همانند علي است

غلامرضا سازگار-اميرالمومنين عليه السلام-غديريه


گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است

خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است


صف ببندید که هنگام نماز روح است

در گشایید که جبریل امین پشت در است


همگی عید بگیرید که عید آمده است

این همان عید خدای احد دادگر است


سوره ی مائده خوانید که صد مائده نور

از خدا در دل هر آیه ی آن مستتر است


هر طرف می‌نگرم قافله در قافله دل

هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است


این همان عید غدیر است که در خم غدیر

گوش‌ها یکسر بر خطبه ی پیغامبر است


خطبه ی ختم رسل حکم خدا مدح علی است

خطبه ای که سندش مستند و معتبر است


ایها الناس هر آنکس که منم مولایش

این علی او را تا روز جزا راهبر است


این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست

این علی منجی یک خلق به موج خطر است


این علی وجه خدا چشم خدا گوش خدا

این علی دست خدا بازوی فتح و ظفر است


من همان شهر علومم همه باشید گواه

که علی تا ابدالدهر بر این شهر، در است


این امام است امام است امام است امام

که امامت به وجودش همه جا مفتخر است


چشم، بی‌نور علی تا صف محشر کور است

دین بی مهر علی پیکر بی‌دست و سر است


شرر نار همان بغض علی بغض علی است

مهر او پیشِ روی آتش دوزخ سپر است


به تمام بشر اعلام کند ختم رسل

که علی بن ابیطالب خیرالبشر است


خصم او را پسر مادر خود باید خواند

غیر از این چاره نداریم که او بی‌پدر است


بی‌نمازی است اگر بی‌علی آرید نماز

این نمازی که اجرش همه نار سقر است


مهر پرونده ی اعمال شما مهر علی است

بی‌علی طاعت کونین زیان و ضرر است


گر دو صد کوه طلا در ره معبود دهید

بی تولّای علی جمله هبا و هدر است


هر که شد خصم علی خصم نبی خصم خداست

در حقیقت ز زنازاده زنازاده تر است


دشمن آل محمّد چو به محشر آید

آتش خشم خدا از نفسش شعله ور است


به سر دوش رسول و به کف پای علی

بنویسید علی بت شکن بی‌تبر است


بی‌ولایش نفسی گر بزند جبراییل

کمتر از مرغ زمین خورده ی بی‌بال و پر است


جنت از مهر محبّان علی شاخه ی گل

دوزخ از بغض غلامان علی یک شرر است


بی تولّای علی نیست رسالت کامل

ثمر باغ نبوّت همه از این شجر است


نخل‌ها جمله گواهند خدا می‌داند

که علی تشنه، ولی تشنه ی اشک سحر است


سجده بی‌مهر علی سجده به بت باشد و بس

روزه با بغض علی نیز گناه دگر است


جنّت و کوی علی هست چو یک قطعه زمین

کوثر و مهر علی قصه ی شیر و شکر است


صورت حق و علی صورت غیب است و شهود

طلعت احمد و او سوره ی شمس و قمر است


«میثم»این فخر تو را بس که از این مزرع عمر

نخل سرسبز تو را بار ولایت ثمر است 

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح


گفت
گوي نجف با كعبه

منم كعبه كاشانه كردگار

منم خانه خاص پروردگار


منم مركز عشق و مستي نجف

منم برترين ملك هستي نجف


مرا ساخته دست پيغمبران

تر ساخته مردمي بي نشان


مرا امر يزدان بپا داشته

مرا عشق جانان بپا داشته


گلم زآب و خاك بهشت برين

گل توست ز آب و خاك زمين


ترا گر ز خشت و زگل ساختند

مر ابا سرشك و زدل ساختند


مرا پادشاهان غلام درند

ترا سايلان خادم درگهند


ترا پاسبان مردمان زمين

مرا پاسبان جبرييل امين


چه فخري از اين به كه با صد نياز

بسويم شود پنج نوبت نماز


ترا سجده گر خاكيان مي كنند

به من سجده افلاكيان مي كنند


بود زايرم بي نهايت به صف

ندارد چنين زايراني نجف


ترا در طوافند گر حاجيان

مرا در طوافند پيغمبران


كنارم صفا ، حجر ، زمزم بود

كجا با تو اين فيض اعظم بود


صفاي تو از صاحب البيت ماست

ترا هر صفايي است از مرتضاست


منم مركز نور روي زمين

منور كنم فرش و عرش برين


اگر نور ميلاد حيدر نبود

چنين بارگاهت منور نبود



ك تيرخلاصي :بود ساحتم قبله گاه بهشت

بود جانب من نگاه بهشت


ن: بهشت ار ترا جستجو مي كند

علي را ميان تو بو مي كند


تو بي مرتضي خشت و خاك و گلي

ولي با علي قبله هر دلي


ترا آبرو داده مولاي من

رهيني به مولاي والاي من


بود ساحتت زآن سبب منجلي

كه گرديده اي زادگاه علي


بود فخرت از عشق پاك علي

كه گرديده اي سينه چاك علي


بيا بعد از اين ذكر حيدر كنيم

بيا با هم اين نغمه را سر كنيم



علي جان تويي آبروي همه

علي جان تويي آرزوي همه


...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي


هر قلب به سينه قبله گاهي دارد

هر قبله براي خود خدايي دارد

اما ز درون كعبه فرمود خدا

ايوان نجف عجب صفايي دارد

غلامرضا سازگار-اميرالمومنين عليه السلام-غديريه


فردوس به صحرای کویر آمده امروز

یا با نفس صبح عبیر آمده امروز

فرمان ز خداوند غدیر آمده امروز

پیغمبر (ص) اسلام بشیر آمده امروز 

عید است ولی عید غدیر آمده امروز

حیدر به همه خلق امیر آمده امروز


اصحاب ، رس رود ارس را بگذارید

در عید علی (ع) دل به محمد (ص) بسپارید


عید است ولی عید خداوند قدیر است

عیدی است که پیغمبر اسلام بشیر است

عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است

عیدی است که بر جان عدو نار سعیر است

این عید نه نوروز ، نه مرداد ، نه تیر است

این عید غدیر است غدیر است غدیر است


حق است که از پاره دل گل بفشانید

تا عیدی خود را ز محمد (ص) بستانید


عیدی که ز معبود رضایت شده کامل

انوار جهانگیر هدایت شده کامل

از سوی خدا لطف و عنایت شده کامل

با نطق نبی امر وصایت شده کامل

آئین پیمبر (ص) به نهایت شده کامل

ابلاغ رسالت به ولایت شده کامل
جبریل دل از خواجه عالم برباید

با نغمه اکلمت لکم دینکم آید

 
حکم آمده از خالق دادار ، محمد (ص)

ابلاغ کن از لعل گهربار ، محمد (ص)

ای دست خداوند تو را یار ، محمد (ص)

برگیر عنان ناقه نگهدار ، محمد (ص)

مگذار رود قافله مگذار ، محمد (ص)

فریاد ز اعماق وجود آر ، محمد (ص)


اعلام کن این حکم خداوند غدیر است

بعد از تو علی (ع) بر همه خلق امیر است


او شیر خدا فاتح پیکار تو بوده

جان بر کف و پیوسته خریدار تو بوده

در غزوه ، احزاب و احد یار تو بوده

در حمله اشرار طرفدار تو بوده 

در غار حرا شمع شمع شب تار تو بوده

شمشیر تو و خالق دادار تو بوده


این است که یک لحظه تو را ترک نگفته

این است که در موج خطر جای تو خفته


ظهر است و هوا شعله ، زمین گرم ، خدا را

بینید همه تابش خورشید و فضا را

آورده به یاد همگان روز جزا را

بگشوده پیمبر (ص) دو لب روح فزا را 

یکباره ندا داد همه قافله ها را

نه قافله ها خلق زمین را و سما را


حجاج نه ، عالم شده سر تا بقدم گوش

با نطق دل آرای محمد (ص) همه خاموش

ادامه نوشته

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح


يا علي ذاتت ثبوت قل هو ا... احد

نام تو نقش نگين امر ا... الصمد

لم يلد از مادر گيتي و لم يلد چو تو

لم يكن بعد از نبي هستي له كفوا احد

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح


دل را ز علي اگر بگيرم چكنم

بي مهر علي اگر بميرم چكنم

فردا كه كسي را به كسي كاري نيست

دامان علي اگر نگيرم چكنم

غلامرضا سازگار-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

دست خدا و «نفْس» پيمبر فقط علي است

شمشير و شير خالق اكبر فقط علي است

-

بعد از نبي به امر خداوند ذوالجلال

ما را امام و هادي و رهبر فقط علي است


دست خدا كه با سر انگشت خويشتن

خورشيد را نمود مسخر فقط علي است


بر آن دو تن كه هر دو ز خيبر گريختند

اعلان كنيد فاتح خيبر فقط علي است


اين نام را مباد به ديگر كسان دهند

اين حق حيدر است كه حيدر فقط علي است


مردي كه جان به دست، شب ليله المبيت

جاي رسول خفت به بستر فقط علي است

اي تشنگان حشر به حق خدا قسم

باور كنيد ساقي كوثر فقط علي است


مردي كه در مهاجر و انصار از نخست

گرديد با رسول برادر فقط علي است


ديوار كعبه سينه گشود از براي او

مولود بيت حضرت داور فقط علي است


نوزاد بيت و صاحب بيت و امير بيت

مهمان بيت همره مادر فقط علي است


آن شير كبريا كه در ايام كودكي

از هم دريد پيكر اژدر فقط علي است


روز احد به رغم تمام فراريان

ياري كه گشت دور پيمبر فقط علي است


از منبر رسول خدا آيد اين ندا

بعد از رسول صاحب منبر فقط علي است


كس را چه زهره تا كه شود كفو فاطمه

آنكس كه شد به فاطمه شوهر فقط علي است


ممدوح «انما» كه خدا گفته در كتاب

گفتيم و گفته‌اند مكرر فقط علي است


در روز حشر پيشرو ختم انبيا

صاحب علم به عرص? محشر فقط علي است


شاهي كه رخت كهنه به تن كرد و رخت نو

با دست خويش داد به قنبر فقط علي است


دست خدا كه يك تنه در عرصه نبرد

بگرفت سر ز عمر دلاور فقط علي است


در فتح بدر و خيبر و در خندق و احد

بالله قسم امير مظفر فقط علي است


آن بت‌شكن كه در حرم خاص كبريا

بگذاشت پا به دوش پيمبر فقط علي است


«الا علي» نداي خدا بود در احد

ممدوح اين نداي منور فقط علي است


فرمود مصطفي كه منم شهر علم و بس

اين شهر علم را كه منم، در فقط علي است


آن كو به كودكي به رسول خدا مدام

بودي انيس و مونس و ياور فقط علي است


گو صد خليفه بعد پيمبر فقط علي است

آن را كه حق نموده مقرر فقط علي است


«ميثم» امير خلق و رفيق فقير شهر

در عالم وجود سراسر فقط علي است

حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام-زمزمه


من از عشق تو مستم ببين بسته دو دستم

سر دارم و اما دعا گوي تو هستم

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

خريدار ندارم به كس كار ندارم

به غير از در و ديوار دگر يار ندارم

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

دلم تنگ شده تنگ ز خون شد رخ من رنگ

در اين شهر پر از غم شده مونس من سنگ

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

مرا دست ببنديد هر آنگونه پسنديد

ولي بر غم زينب در اين شهر نخنديد

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

حیدر توکلی-حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام-مرثیه شهادت

اي كه ياد رخ تو درد مرا تسكين است

بار هجران تو بر شانه ي من سنگين است


گر چه تلخ است غريبي و پريشان حالي

ليك در راه تو آواره شدن شيرين است


ز ره دور حبيبا به من خاك نشين

گوش چشمي بنما سخت دلم مسكين است


پشت ديوارم و با جرم طرفداري تو

لب و پيشاني من چون جگرم خونين است


هر كجا روي نمودم من مهمان ديدم

ميزبان سنگ بدست و به لبش نفرين است


بسكه بي يار شدم در دل اين شهر حسين

دو گلم بهر امانت به كف گلچين است


من كه جانم به لب آمد تو به اين شهر ميا

روي گردان كه دل از آمدنت غمگين است

حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام-مرثیه شهادت

عشق تو را به قیمت جان می خرم حسین

بالای دار نام تو را می برم حسین


با دست بسته و لب پاره به روی دار

کوفه میا شده سخن آخرم حسین


گفتم سر تو باد سلامت به کوچه ها

هرچه زدند سنگ جفا بر سرم حسین


از آن همه سپاه دل شب کسی نشد

یک تن به غیر پیر زنی یاورم حسین


خواهی اگر به کوفه بیایی بیا ولی

همراه خود میار تو اهل حرم حسین


ترسم که حتک حرمت زینب شود میا

اینجا که بوده خواهر تو محترم حسین


دادند آب گرچه به لبهای خشک من

در فکر تشنگی علی اصغرم حسین


راس بریده ام به سر نیزه ها زدند

شکر خدا ندید دگر دخترم حسین


در فکر سم اسب و تن بی سر تو ام

در کوچه ها کشند اگر پیکرم حسین

خوشدل تهراني-امام حسين عليه السلام-مناجات

نازم حسين را كه چو در خون خود تپيد

شيوا ترين حماسه عالم بيافريد


ديدي دقيق بايد و فكري دقيق تر

تا پي برد به نهضت آن خسرو رشيد

قامت چو زير بار زر و زور خم نكرد

در پيش عزم و همّت وي آسمان خميد


تا ننگرد مذلّت و خواري و ظلم و كفر

داغ جوان و مرگ برادر به ديده ديد


بربسته بود باب فضيلت به روي خلق

گر قتل او نمي شد اين باب را كليد


برگي بُوَد ز دفتر خونين كربلا

هر لاله و گلي كه به طرف چمن دميد


از دامن سپيد شريعت ز دود شست

با خون سرخ خويش، سيه كاري يزيد


يكسان رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت

در دين ما سيه نكند فرق با سفيد


بُد تشنه عدالت و آزادي بشر

آن العطش كه از دل پر سوز مي كشيد


چونان كه گفت خواهر خود را اسير باش

آزاد تا جهان شود از قيد هر پليد


بانوي بانوان جهان، آنكه روزگار

بعد از علي خطابه سرايي چو وي نديد


لطف كلامش از " اَ مِنَ العدل" بين كه ساخت

.رسوا يزيد و پرده اهل ستم دريد


خوشبخت ملتي كه از نهضت بزرگ

گردد ز روزي معرفت و عقل مستفيد

"خوشدل" دريغ و درد كه ما بهره كم بريم.

.زين نهضت مقدس و زين مكتب مفيد

ناصرالدين شاه-امام حسين عليه السلام-مناجات

تو كيستي كه گرفتي به هر دلي وطني؟

كه نه در انجمني، ني برون ز انجمني


محمدي؟ نه! علي؟ نه! حسن؟ نه! پس تو كه‌اي؟

كه جلوه‌ها بنمودي چو گل به هر چمني


به خلق، مثل محمد؛ به خوي، مثل علي

به روي، از همه ي خلق، خلقت حسني


تو آن حسين غريبي كه زير خنجر شمر

به فكر رنج و غم شيعيان‌ خويشتني


تو آن حسين‌ شهيدي كه در كنار فرات

شدي شهيد و نكردي ز آب، تر، دهني


تو آن حسين غريبي كه روز عاشورا

جهان مصالحه كردي، به كهنه پيرهني


تو آن حسين وحيدي كه زد به لعل لبت

يزيد، چوب، بگفتا: چه خوش لب و دهني

...-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-نوحه شهادت

غريب و خسته ، با دست بسته

از عشق تو آشفته ام
نام تو در خون گفته ام ، ميا به كوفه
حسين يا مولا ، ابا عبد ا...
*****
اشكم سپاهم ، آخر راهم
خورشيد من بر من بتاب
وا كن از دست من طناب ، ميا به كوفه
حسين يا مولا ، ابا عبد ا...*****
كوفه پر از ننگ ، مهماني و سنگ
بي آشنايم ديده اند
بر غربتم خنديده اند ، ميا به كوفه
حسين يا مولا ، ابا عبد ا...
*****

سيد محسن حسيني-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-مرثيه شهادت

در کوفه سرگردانم اما سرفرازم

اي قبله من ديدني باشد نمازم

تنهاي تنها بر روي بامم           ماه تمامم بشنو سلامم

مظلوم حسين جان     مظلوم حسين جان

* * * * * * * * * *

دارم ميان کوچه ها سوز و گدازي

هرگز نديده کس چنين مهمان نوازي

اينجا به اشک مهمان بخندند     اينجا دو دست مهمان ببندند

مظلوم حسين جان     مظلوم حسين جان

* * * * * * * * * *

اي کعبه مي آيد ز مکه عطر و بويت

باشد طناب دار من از تار مويت

ديدي حسين جان با من چه کردي           در کوفه کارم شد کوچه گردي

مظلوم حسين جان     مظلوم حسين جان

* * * * * * * * * *


اي ماه من مي ريزد از چشمم ستاره

چشم انتظار من بود دارالعماره

گريد بحالم ديوار کوفه          رفتم به سوي بازار کوفه

مظلوم حسين جان     مظلوم حسين جان

* * * * * * * * * *

خشم يل ام البنين را کردم احساس

چون کوفه مي لرزد بخود از نام عباس

در کوفه شور و همهمه باشد      صحبت ز ماه علقمه باشد

مظلوم حسين جان     مظلوم حسين جان

...-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-مرثيه شهادت

كوفه حرفش به زبان است نمي دانستم

دشمني با تو عيان است نمي دانستم


بامهايي كه همه گل به رويم ريخته اند

ذاتشان سنگ پران است نمي دانستم


نيتي كه همه دنبال ادايش هستند

كشتن تشنه لبان است نمي دانستم


هنر مردم اين طايفه مظلوم كشي است

گرگ همدست شبان است نمي دانستم


نذر كردند برويت همه شمشير كشند

بزمشان روي سنان است نمي دانستم


سر آويز رسيده است به گوشم نرخ

سر ششماهه گران است نمي دانستم


داغ اسب است كه بر كشته ي خود مي كوبند

نعل هم مهر نشان است نمي دانستم

غلامرضا سازگار-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-مرثيه شهادت

لبم خشـک و دلـم کانـون آتـش، دیده دريایی

سرِ بشکسته از سنگم به خون بخشیده زیبایی


بیـا ای یـوسف زهـرا تـو مسلم را تماشا کن

کـه سردادن بـه راه توست، شیرین و تماشایی


نبایـد مـرد بیـن دشمنـان گریـد، بیـا بنگـر

که در یک شهر دشمن بر تو می‌گریم به تنهایی


تمام خانه‌ها شـد بستـه بـر رویم، خـدا دانـد

سه شب در کوچه‌های کوفه کردم راه‌پیمایی


بـه جـان مـادرت زهـرا میا کوفه که می‌بینم

شـود پرپر بـه پیش دیده‌ات گل‌های زهرایی


میـا کوفـه که می‌تـرسم به پیش دیده زینب

کند بـر نـی سرت هم دل‌ربایی، هم دل‌آرایی


میا کوفه کـه می‌بینم سـرت را بـا عزیزانت

میـان دشمنـان داریـد بـزمِ گـردِ هـم‌آیـی


میـا کـوفه کـه می‌بینم برای طفلِ عطشانت

کند بـا اشـکِ خجـلت دیـده عباس، سقایی



میا در کوفه ای چشم خدا! زیرا که می‌بینم

شرار تشنگی می‌گیرد از چشم تـو بینایی


اگـر «میثم» ره و رسم گدایی را نمی‌داند

ندیده از تو ای مولا به غیر از لطف و آقایی


...-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-مرثيه شهادت

در كوفه بجز سنگ دگر بار نيايد

كاري ز درختش كه بجز دار نيايد
بيهوده نگاهت بسوي كوفه نباشد
از داخل اين شهر طرفدار نيايد

اين عاقبت من كه عزيز آمده بودم
اي كاش در اين شهر كسي خار نيايد
من مردم و غم نيست اگر كوچه نشينم
ناموس تو اي كاش به بازار نيايد

پرسيده ام از سفره ي مهماني اين شهر
جز بوي كتك موقع افطار نيايد

احسان محسني فر-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-مرثيه شهادت

کوچه کوچه می روم شاید کسی پیدا کنم

ای دریغ از خانه ام تا لحظه ای مأوا کنم


کوچه گردی من از شهر مدینه باب شد

دست بسته اقتدا بر حضرت مولا کنم


گوئیا یک مرد از نامه نویسان، مرد نیست

با که یا رب، شکوه از این بی وفائیها کنم؟


می زنم بر قلب لشگر از یسار و از یمین

یا علی می گویم و با رزم خود غوغا کنم



قطع سازم ریشه ی هرچه علی نشناس را

من حسینی مذهبم از خصم کی پروا کنم


سنگها مهمان شناس و دسته نی ها شعله ور

در هجوم زخم ها یاد گل زهرا کنم


باغها را هرچه گشتم تیر بود و نیزه بود

آب هم در کار نیست افطار خود را وا کنم


بر لب و دندان شکستن نیز راضی نیستند

یاد اطفال عزیزت صبح و شام آوا کنم


از همان جایی که هستی جان زینب بازگرد

دلبرا رویی ندارم تا که سر بالا کنم


رحم کن بر دختر شیرین زبانت یا حسین

عقده ها دارد دلم باید تو را افشا کنم


کاش بودم شام و کوفه تا که هنگام ورود

جسم خود را فرش راه زینب کبری کنم


تیر کوفی چشم سقّا را نشانه رفته است

خون بگریم خوش را همرنگ با سقّا کنم

وحيد قاسمي-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-مرثيه شهادت

دیوار غصه بر سرم  آوار  شد حسین

تاریخ رنج فاطمه  تکرار  شد حسین


آییـنه صــداقت   قلب    تمام   شهر

مجروح تازیانه  زنــگار   شد  حسین


دیدم که دست بیعتشان بین آستین

باسحرسکه های طلا مار شدحسین


درسبزه ها به جای طراوت تنفراست

هربره ای که خوردازآن هارشد حسین


اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند

زیر   گـلوت  مرکز  پرگار  شد حسین


مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی

اما به کل کوفه بدهــکار  شد حسین


حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند

مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین


راس بریده ام  سر  یک میخ آهنین

سر گرمی جماعت بازار شد حسین


دیدم بر اشــتران  سپاه   حرامیان 

چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین

سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها

قدر ســپاه ابرهه  انبــار   شد حسین


آب از سرمن و تو واکبر گذشته است

زینب به بند غصه گرفتار شد حسین

راه   اسیر  کردن  اهـل و عیال تان

با خنده های حرمله هموارشدحسین

سيد محسن حسيني-حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام-نوحه شهادت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

میهمان کوفیانم که سر به دیوارم

یوسف زهرا کشاندی به سوی بازارم


می روم تنهای تنها به روی بام امشب

با دو دست بسته بر تو کنم سلام امشب


دلم خون شد چو لاله صحرا – میا کوفه ای یوسف زهرا

حسین جانم حسین حسین جانم 2

***
کوچه ها را شسته ام من ز اشک تنهایی

بر سر بازار کوفه هستم تماشایی


ای نگارم ای قرارم دل بی قرار توست

گو به زینب سنگ کوفی چشم انتظار توست


رسد امشب ز مکه بوی تو – اسیرم من اسیر موی تو

حسین جانم حسین حسین جانم 2

***
صحبت از مهتاب روی علی اکبر بود

صحبت از زیر گلوی علی اصغر بود


نیزه ها در انتظار لاله ات باشد

کعب نی دیده براه سه ساله ات باشد


سخن اینجا ز ماه لیلا بود – سخن اینجا ز ارباً اربا بود

حسین جانم حسین حسین جانم2

دريافت سبك