...-امام باقر عليه السلام-نوحه شهادت
زهر کینه زد شراره بر تمام پیکر من
بارالها کن نظر شذ شعله ور پا تا سر من
من که جان مصطفایم کشته زهر جفایم
وقت جان دادن رسیده شد مدینه کربلایم
وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت
از جفا وظلم دشمن پر زخون گشته دل من
زین زهر آلوده یارب عاقبت شد مقتل من
غم میان دل نشسته رشته صبرم گسسته
آمده بر دیدن من مادر پهلو شکسته
وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت
غصه ها در سینه دارم من که در شور ونوایم
لحظه ی اخر به یاد روضه های کربلایم
یاد ان روزی که دل را بودُ تیر غم نشانه
از خیام آل طاها می کشید اتش زبانه
یاد ظهر پر حرارت یاد سیلی وجسارت
یاد ان لحظه که دشمن خیمه ها را کرده غارت
واحسینا واحسینا واحسینا واحسینا
باب غم بر ما گشودند خون به قلب ما نمودند
خیمه های شعله ور را از جفا غارت نمودند
واحسینا واحسینا واحسینا واحسینا
یاد آن روزی که می کرد خصم دون بر ما امیری
سوی شام وکوفه می برد ال طاها را اسیری
ظالمانه وحشیانه دشمنان با هر بهانه
عمه مارا دمادم میزدند با تازيانه
واحسینا واحسینا واحسینا واحسینا
بسم الله الرحمن الرحیم