حسن جواهری-امام باقر علیه السلام-زمینه-نوحه
زهر کینه زد شراره بر تمام پیکر من
بارالها کن نظر شد شعله ور پا تا سر من
من که جان مصطفایم کشته زهر جفایم
وقت جان دادن رسیده شد مدینه کربلایم
وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت
از جفا وظلم دشمن پر زخون گشته دل من
زین زهر آلوده یارب عاقبت شد مقتل من
غم میان دل نشسته رشته صبرم گسسته
آمده بر دیدن من مادر پهلو شکسته
وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت
غصه ها در سینه دارم من که در شور ونوایم
لحظه ی آخر به یاد روضه های کربلایم
یاد ان روزی که دل را بودُ تیر غم نشانه
از خیام آل طاها می کشید آتش زبانه
یاد ظهر پر حرارت یاد سیلی وجسارت
یاد ان لحظه که دشمن خیمه ها را کرده غارت
واحسینا واحسینا واحسینا واحسینا
یاد آن روزی که می کرد خصم دون بر ما اسیری
سوی شام وکوفه می برد آل حیدر را اسیری
ظالمانه وحشیانه دشمنان با تازیانه
عمه مارا دمادم میزدند با هر بهانه
واحسینا واحسینا واحسینا واحسینا
بسم الله الرحمن الرحیم