حسن لطفی-امام حسین علیه السلام-شهادت-قتلگاه


صبح تا عصر پیکر آورده

چه قدر جسم بی سر آورده

لیک با آن که اصغر آورده

خستگی را ز پا درآورده


کوه غم روی دوش و چون کوهی

عزم میدان نمود نستوهی


با همه تشنگی بی حدش

بست بر سر عمامه جدش

شد قیامت چو راست شد قدش

سیلی از اشک و آه شد سدش


می کند با هزار افسوسش

غیرت الله ترک ناموسش


می خورد بوسه بر سر و روها

دست ها در نوازش موها

کس نداند چه گفت زان سوها

که درآورده شد النگوها


او چه گفته که می شود با هم

گره معجر همه محکم؟


حرف تاراج را زدن سخت است

گریه مرد پیش زن سخت است

رفتن روح از بدن سخت است

از یتیمی خبر شدن سخت است


همه طی شد اگر چه جان بر لب

روبرو شد حسین با زینب


دو خدای وفا مقابل هم

دو دل آرامِ آگه از دل هم

چاره مشکلند و مشکل هم

دو مسیح اند یا دو قاتل هم


هر دو یک روح در دو جسم پاک

یک نفر با دو جسم و اسم پاک


هر دو هستند جان یکدیگر

آشنا با زبان یکدیگر

شد به شرح بیان یکدیگر

اشکشان روضه خوان یکدیگر


کس نشد جز خدای شان آگاه

زان چه گفتند با زبان نگاه


چشم هر یک شده دو کاسه خون

اشک ریزان به حالشان گردون

دور لیلا قبیله ای مجنون

قبله می رفت از حرم بیرون


گوییا در تبار خون جگری

زنده تشییع می شود پدری


هم به لب هاش ذکر یارب داشت

هم انا بن العلی روی لب داشت

هم به دستش مهار مرکب داشت

هم به کف بند قلب زینب داشت


عرش حیران ز بانگ تکبیرش

فرش لرزان ز برق شمشیرش


به کفش گر چه تیغ آتش بار

لیک دیگر عطش دهد آزار

شیر پیر و قبیله ای کفتار

هست معلوم آخر پیکار


پای تا سر تنش پر از تیر است

به سراپاش زخم شمشیر است


ادامه نوشته

حضرت زینب سلام الله علیها-وداع-نوحه

كربلا شده دشت خون يارب ، مي كند وداع با حسين زينب

مي رود حسين سوي قربانگاه ، وامحمدا يا رسول ا...

*****

زينب آمده روبروي او ، بوسه مي زند بر گلوي او

خون فشان بود چشم آل ا... ، وامحمدا يا رسول ا...

*****

مهلا اي حسين قدري آهسته ، چون سكينه ات ره به تو بسته

كن نظاره اين سوز آهش را ، غرقه بوسه كن روي ماهش را

اشك او شده بر تو سد راه ، وامحمدا يا رسول ا...
*****

لحظه اي مرو به سوي ميدان ، گيرم اي حسين بر سرت قرآن

جان خواهرت ميرسد بر لب ، بي تو يا اخا چه كند زينب

اين دل من و موج اشك و آه ، وامحمدا يا رسول ا...
*****

اين وصيت مادرت باشد ، كهنه پيرهن در برت باشد

بلكه اندر اين دشت پر وحشت ، پيراهن تو نشود غارت

اي امير زهرا سلام ا... ، وامحمدا يا رسول ا...

*****

مهلا اي جگر گوشه ي زهرا ، آهسته برو سوي اين صحرا

تا كني وداع به حرم برگرد ، بهر ديدن اصغرم برگرد

اي اميد زهرا سلام ا... ، وامحمدا يا رسول ا...

هاشمی-سیدالشهدا علیه السلام-مرثیه

خواهر برو كه‌ وقت‌ جدايي‌ رسيده‌ است

‌خواهر برو كه‌ قد رسايت‌ خميده‌ است‌

خواهر برو كه‌ نيست‌ تو را تاب‌ ديدنم

‌خنجر به‌ روي‌ حنجر پاكم‌ رسيده‌ است‌

خواهر برو كه‌ كار حسينت‌ تمام‌ شد

خنجر قفاي‌ حنجر نازم‌ بريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ تاب‌ سخن‌ نيستم‌ دگر

تير سه‌ شعبه‌ لعل‌ لبم‌ را دريده‌ است‌

خواهر برو به‌ دختر نازم‌ سكينه‌ گو

روح‌ پدر به‌ عالم‌ بالا پريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ مادر پهلو شكسته‌ام

تا قتلگه‌ به‌ ناله‌ و افغان‌ دويده‌ است‌

خواهر برو به‌ هاشمي‌ دل‌ شكسته‌ گو

عالم‌ چو من‌ شهيد جگر خون‌ نديده‌ است‌

هاشمی-سیدالشهدا علیه السلام-مرثیه

خواهر برو كه‌ وقت‌ جدايي‌ رسيده‌ است

‌خواهر برو كه‌ قد رسايت‌ خميده‌ است‌

خواهر برو كه‌ نيست‌ تو را تاب‌ ديدنم

‌خنجر به‌ روي‌ حنجر پاكم‌ رسيده‌ است‌

خواهر برو كه‌ كار حسينت‌ تمام‌ شد

خنجر قفاي‌ حنجر نازم‌ بريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ تاب‌ سخن‌ نيستم‌ دگر

تير سه‌ شعبه‌ لعل‌ لبم‌ را دريده‌ است‌

خواهر برو به‌ دختر نازم‌ سكينه‌ گو

روح‌ پدر به‌ عالم‌ بالا پريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ مادر پهلو شكسته‌ام

تا قتلگه‌ به‌ ناله‌ و افغان‌ دويده‌ است‌

خواهر برو به‌ هاشمي‌ دل‌ شكسته‌ گو

عالم‌ چو من‌ شهيد جگر خون‌ نديده‌ است‌

قاسم نعمتی-حضرت زینب سلام الله علیها-وداع با برادر

چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم

نوای واعطشا گفتن تو را بینم

در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»

جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم

بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم

چگونه معجر خود را به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تو را بینم

کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین

میان دشت فقط گلشن تو را بینم

شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم

چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تو را بینم

خدا کند که نیفتی به زیر پای کسی

به چشم خویش لگد خوردن تو را بینم

حمید رضا برقعیوداع حضرت زینب با برادر

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تــــــــو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر بدستت تنگ بوده

قاسم نعمتی-حضرت زینب سلام الله علیها-وداع با برادر

مُردم از دل واپسی بس که پریشان خاطرم

سایه ات تا بر سرم باشد خدا را شاکرم

دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا

تو شبیه کعبه باش و من شبیه زائرم

در نماز شب دعا کردم نبینم داغ تو

تو سلامت باشی اما من بمیرم حاضرم

تو  به فکر حنجرت باش و غم من را مخور

دختر زهرایم و در حفظ معجر ماهرم

دست خود روی سرم بگذار و یا ستار گو

بوی خاک چادر مادر گرفته چادرم

ناز کم کن ای نگار نازنینم یاحسین

 ترس من این است داغت را ببینم یا حسین

سید محمد جوادی- زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها-وداع


حالا كه غیر از چشم های تر نداری

تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد

تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می آرم برای اهل خیمه

دیگر نگو آقا كه آب آور نداری

بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم

آخر مگر ای نازنین خواهر نداری

تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

می آیم امشب بهر دیدارت به گودال

هر چند دیر است و دیگر سر نداری