علی اکبر لطیفیان-امام حسین علیه السلام-ورود به محرم



عطری که از حوالی پرچم رسیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است


از صحن این حسینیه تا صحن کربلا

صد کوچه وا کنید، محرّم رسیده است


دست ازل دو چشم مرا وقف گریه کرد

اصلاً مرا برای همین آفریده است


آقا ببین برای عزای تو مادرم

پیراهن سیاه برایم خریده است


نورش نمی دهند و بهشتش نمی برند

چشمی که روضه های شما را ندیده است

جواد حیدری-امام حسین علیه السلام-ورود به محرم


تمام حاجت ما را خدا به ما داده

که از صفای حسینش به ما صفا داده


تمام آرزویم دیدن محرّم بود

که فیض درک عزا را خدا به ما داده


بهار اشک رسید و خدا به دیده ی ما

ز چشم حضرت زهرا کمی بُکا داده


به قیمت همه عالم نمی دهم هرگز

دل شکسته ی خود را که حق عطا داده


برای درک محرّم به خود رجوعی کن

که اصل طینت ما را ز کربلا داده


از آنکه هستی خود را تمام، داده حسین

خدا خداییِ خود را به خونبها داده


هر آنکه خدمت دائم در این حرم دارد

گرفته آنچه خدایش به انبیا داده

ورود به محرم-امام حسین علیه السلام-ورود به محرم


بوی محرّم آمده ما را صدا کنید

ما را دوباره در غم خود مبتلا کنید


سالی به انتظار شما گریه کرده ایم

شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید


این هم شما و این دل ناقابلی که هست

وقتش شده که روضه ی خود را به پا کنید


قلبم برای سینه زدن تنگ آمده

رخصت دهید و در دلمان کربلا کنید


شال عزا به گردن من بسته مادرم

دارد امید، درد مرا هم دوا کنید

رحمان نوازی-امام حسین علیه السلام-ورود به محرم

می آئی و دوباره غمی ناب می شوم

از چشمه های اشک تو سیراب می شوم


ماه محرّم است و خدا اشک می خرد

آری دوباره گوهر نایاب می شوم


بعد از نماز، وقت ادای عزای تو

مِن بعد، اهل هیئت و محراب می شوم


یک پرچمی به سر در این خانه می زنم

اینگونه در بهشت غمت باب می شوم


من در طواف اشک بگردم به دور تو

از حاجیان مهریه ی آب می شوم


فرقی نمی کند که کجا خدمتی کنم

هرجا که هست خادم ارباب می شوم


این روزها هوای تو را جستجو کنم

این ماه را برای تو بیتاب می شوم


حتّی غبار پرچم تو می دهد شفا

اینجا دخیل تک تک اسباب می شوم

عباس خوش عمل-امام حسین علیه السلام-ورود به محرم


ای بر لب تو  زمزمۀ ماه محرّم

بنهاده سر از شوق به درگاه  محرّم

از حنجر گلگون شهیدان خدایی است

پیغام تو را: گم نکنی راه محـرّم

بر گنبد افلاک ملک برد و برافراشت

پرچم ز کف قائد خونخواه محرّم

با فوج ملک همدل و همراه و هم آواز

شد خیل عزادار دل آگاه محــرّم

این قافله در قافله آتشکده دل هاست

افروخته از غصّۀ جانکاه محرّم

در خشک و تر عالم و آدم زند آتش

گر شعله کشد از سر نی آه محرّم

جز غنچۀ لب های علی اصغر گلپوش

بر خنده نشد باز لبی گاه محرّم

ما خیل گدایان  سر کوی  حسینیم

باشد نظر لطف کند شاه محرّم

امام حسین علیه السلام-ورود به محرم

شكر خدا كه شد حرمم خيمه ي غمت
ماندم براي سينه زدن در محرمت


رفتند عده اي و فداي رهت شدند
ماندن عده اي كه بمانند همدمت


ما بي خبر ز درك حضور محرميم
گويا هنوز هم دل ما نيست محرمت


من روضه را به روضه ي رضوان نمي دهم
باشد جواز هر نفسم نوحه و دمت


عشقت مرا براي حسينيه آفريد
اين سينه ام پر است ز آواي ماتمت


جايي به غير گوشه ي هييت نمي روم
شايد كه جان خسته شود خير مقدمت


هيچ آشيانه امن تر از خيمه ي تو نيست
دفع بلا كنند مصيبات اعظمت


روزي كه اشك روضه نيايد ز ديده ام
مردن به از وبال شدن بر محرمت


مادر به اشك روضه ي تو داد عادتم
شكر خدا كه گريه ما هست مرحمت


دل در هواي كرب و بلاي تو پر كشد
تا سر در حرم بزند باز پرچمت

امام حسین علیه السلام-ورود به محرم

ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود

دلها همه آماده ي پرواز شود


با بوي محرم الحرام تو حسين

ايام عزا و غصه آغاز شود

 

حسن لطفی-امام حسین علیه السلام-اذن محرم

نفس بده که نفس پای این علم بزنم
نفس بده که فقط از حسین دم بزنم
سرم فدای قدمهات آرزو دارم
که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم
سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح
چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم
کنار سینه زنان چه می شود ارباب
میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم
هزار حاجتم اما رسیده ام امشب
که چشم بر قدم صاحب علم بزنم
نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا
میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

غلام رضا سازگار-حضرت سید الشهدا-ورود به محرم-مناجات

بهـارِ بـاغِ دل از گریـه محـرّم توست
بهشت، برگ گلی از شرارة غـم توست
محرمت بـه من احرامی سیـه بخـشید
کسی که مَحرم این جامه گشت، محرم توست
جحیم را کند از یک نگاه خود خاموش
کسی که گوشه‌نشینِ بهشتِ ماتم توست
بـه چار مـاه حرامم بـوَد چه کار که من
دوازده مـه سـالم همـه محـرّم تـوست
چــرا مـلائكة الله سجــده‌اش نـکنند
مگر نه طینت آدم ز خاک مقدم توست
اگر شوند همه بحرها بـه چشمم اشک
به خون پاك تو سوگند می‌خورم، کم توست
هر آنکه کشته شود صـاحبِ دمی دارد
تو کیستی که خداوند، صاحب دم توست
علم به دست علمدار توست تا صف حشر
همیشه عـالم اسـلام زیـر پـرچم توست
!که گفته زخم تو مرهم‌پذیر نیست حسین
که خود تو کشتة اشکی و اشک، مرهم توست
از آن همـاره دل خــلق را زنــد آتـش
که سوز آه تـو در ناله‌های «میثم» توست

غلام رضا سازگار-ورود به محرم

ای هلال ماه خون خون جگر آورده ای

سوز دل فریاد جان اشك بصر آورده ای

با قد خم گشته خود بر فراز آسمان

از هلال دختر زهرا خبر آورده ای

بهر عاشورائیان هر سال شوری داشتی

ای عجب امسال شور بیشتر آورده ای

آتش و خاكستر و كعب نی و زخم زبان

از برای عترت خیر البشر آورده ای

بر دل فرزند زهرا تیر داری در كمان

یا برای اصغرش تیر دگر آورده ای

آب می بندی برای عترت خیرالبشر

یا برای دامن طفلان شرر آورده ای

داغ ها بگذاشتی بر قلب مجروح حسین

باز می بینم بر او داغ پسر آورده ای

در كنار علقمه از اشك چشم فاطمه

آب بهر ساقی بیدست و سر آورده ای

ای هلال خون بسوزد اخترانت سر بسر

ابر خون در علقمه بهر قمر آورده ای

ای محرّم وای برتو پیش تیر حرمله

حلق اصغر چشم سقّا را سپر آورده ای

ای مه خون، خون جگر گردی كه برآل علی

جای آب سرد خوناب جگر آورده ای

ای محرّم این تو هستی كه یتیم وحی را

در كنار جسم عریان پدر آورده ای

لب فرو بربند«میثم» كز شرار شعر خود

سوز دل از نخل خود جای ثمر آورده ای 

شهریار-ورود به محرم

محرّم آمد و نو کرد درد و داغ حسین
گریست ابر خزان هم به باغ و راغ حسین
هزار و سیصد و اندی گذشت سال و هنوز
چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین
به هر چمن که بتازد سموم باد خزان
زمانه یاد کند از خزانِ باغ حسین
هنوز ساقی عطشان کربلا گویی
کنار علقمه افتاده با ایاغ حسین
اگر چراغ حسینی به خیمه شد خاموش
منوّر است مساجد به چلچراغ حسین
خدا به نافة خلدش دماغ جان پُر داشت
که بوی خون نکند رخنه در دماغ حسین
فراغ از دو جهان داشت با فروغ خدای
خدای را چه فروغی است در فراغ حسین
یزید کو که ببیند به ناله قافله ها
گرفته از همه سوی جهان سراغ حسین

جواد حیدری-ورود به محرم

دوباره‌ این‌ دلم‌ شده‌، اسیر و مبتلای‌ تو

مگر محرم‌ آمده‌، كه‌ شد بپا عزای‌ تو

اگر ز تو جدا نی‌ام‌، به‌ شكر حق‌ حسینیم‌

تمام‌ حاجتم‌ بود، دیدن‌ كربلای‌ تو

به‌ یك‌ اشارۀ‌ لبت‌، گره‌ ز كار وا شود

دل‌ شكسته‌ام‌ رسد، به‌ صحن‌ با صفای‌ تو

شبیه‌ خط‌ آیه‌ها، كه‌ ظاهرش‌ سیاهی‌ است

‌ باعث‌ روسپیدی‌ است‌، سیاهی‌ عزای‌ تو

چه‌ كاركرده‌ای‌ حسین‌، كه‌ در میان ‌عالمین‌

شده‌است‌ خون بهای‌ تو، فقط‌ خدا، خدای‌تو

خدا كند در دو جهان‌، چه‌ در نهان‌ چه‌ د عیان

‌ كنیه‌ و اسم‌ من‌ شود، نوكر با وفای‌ تو

خوشا بر آنكه‌ حاجتش‌، ز سوی‌ حق‌ روا شود

رسد زمان‌ مردنش‌، میان‌ روضه‌های‌ تو

در این‌ دهه‌ ز مادرت‌، ز دخترت‌ ز خواهرت‌

طلب‌ كنم‌ كه‌ قسمتم‌، شبی‌ شود دعای‌ تو

محمد فردوسی-ورود به محرم

هنگامۀ غم آمده فابک علی الحسین

ایّام ماتم آمده فابک علی الحسین

امشب هلال با قد خم ناله می زند:

ماه محرّم آمده فابک علی الحسین

صوت حزین حیّ علی مجلس العزا

بر اهل عالم آمده فابک علی الحسین

احرام نوکری حسین را به تن کنید

حجّی فراهم آمده فابک علی الحسین

گریه که از مناسک حجّ محرّم است

از چشم زمزم آمده فابک علی الحسین

توفیق گریه را که به هر کس نمی دهند

فیض دمادم آمده فابک علی الحسین

اذن ورود ما به حسینیّه ی عزا

از عرش اعظم آمده فابک علی الحسین

بانی روضه های محرّم که فاطمه است

با قامت خم آمده فابک علی الحسین

جواد حیدری-ورود به محرم


تمام حاجت ما را خدا به ما داده

که از صفای حسینش به ما صفا داده

تمام آرزویم دیدن محرّم بود

که فیض درک عزا را خدا به ما داده

بهار اشک رسید و خدا به دیده ی ما

ز چشم حضرت زهرا کمی بُکا داده

به قیمت همه عالم نمی دهم هرگز

دل شکسته ی خود را که حق عطا داده

برای درک محرّم به خود رجوعی کن

که اصل طینت ما را ز کربلا داده

از آنکه هستی خود را تمام، داده حسین

خدا خداییِ خود را به خونبها داده

هر آنکه خدمت دائم در این حرم دارد

گرفته آنچه خدایش به انبیا داده

وحید قاسمی-ورود به محرم

در كوچه ها نسیم بهشت محرّم است

این شهر بی مجالس روضه جهنّم است

پیراهن سیاه عزاداری شما

زیباترین تجلّی عشق مجسّم است

شكر خدا كه هیئتمان باز دایر است

شكر خدا كه بر سر این كوچه پرچم است

بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟

بالش شكسته است، قدَش هم كمی خم است

لبخند تلخ فاطمه بر تك تك شما

یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است

من كه ندیدمش دم در، خب شما چطور؟

صد حیف سوی چشم گنهكار ما كم است

پرواز می كنیم از این پیله های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقیناً محرّم است

در مجلس عزای امام قتیل اشك

روضه به شور و واحد و نوحه مقدّم است

وحید محمدی-امام حسین علیه السلام-مناجات-ورود به محرم

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

خاطرم هست که چون ماه محرّم می شد

کوچه در کوچه ی این شهر پر از غم می شد

بوی نذری محرّم همه جا می پیچید

چشم ها نم نمک از داغ شما می بارید

خاطرم هست که در کوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشای کمی باران بود

خاطرم هست همه نذر شما می کردند

همه با چایی شب هات صفا می کردند

بچّه ها یک طرفی تکیه به پا می کردند

ادامه نوشته

وحید قاسمی-ورود به محرم

برای سینه زدن رخصتی بده آقا‏

به دست خسته ی من قدرتی بده آقا‏

شبیه سال گذشته دوباره آمده ام

برای خوب شدن فرصتی بده آقا‏

دوباره قصد نمودم که نوکرت باشم

در این دوماه عزا همتی بده آقا‏

دعای خیر پدر بود آمدم اینجا

به سفره ی پدرم برکتی بده آقا‏

از آن قواره ی مشکی که دست فاطمه است‏

به روضه خوان خودت خلعتی بده آقا‏

زغصه های سر غرق خون تو بر نی

چگونه سرشکنم، جراتی بده آقا‏

سر مطهرتان بارها ز نی افتاد‏

میان روضه به من طاقتی بده آقا‏

سید رضا موید-امام حسین علیه السلام-ورود به محرم

خیمه زد تا که محرم به عزای تو حسین
در سر مرد و زن افتاد هوای تو حسین
باز با یاد لب تشنه ات ای چشمه فیض
اشک در دیده زند موج برای تو حسین
تو که محبوبتری از همه محبوبتران
در رگت موج زند خون خدای تو حسین
ای همه هستی  خود کرده فدای اسلام
هستی امت اسلام فدای تو حسین
هر رسولی که به هر مهلکه از پای نشست
دست افکنده به دامان ولای تو حسین
یاورانت همه آیینه ی مهرت بودند
آه بشکست ز سنگ آینه های تو حسین
اگر افتاد لوای تو به خون ، روز نبرد
آه هر سوخته جانی است ، لوای تو حسین
هست بوسیدن و بوییدن رخسار غلام
بهترین خاطر کرببلای تو حسین
بیشتر از همه خسران ببرد روز جزا
هر کسی سر نکند عمر به پای تو حسین
منگر ای دوست « موید » که بود حالش چیست ؟
اینقدر هست که سوزد به عزای تو حسین

قاسم رسا-ورود به محرم

جهان را از چه رو ماتم گرفته

زمین و آسمان را غم گرفته

چنان ماتم به گیتی سایه افکند

که گوئی نیر اعظم گرفته

مگر ماله محرم شد پدیدار

که مه را هاله ماتم گرفته

حسین این علی فرزند زهرا

که نور چهره اش عالم گرفته

جبین قدسیان را از ملامت

خطوط بر هم و درهم گرفته

چه باک از زخم پیکان عاشقی را

که از معشوق خود مرهم گرفته

نع تنها دامن پاکان عصمت

که آتش دامن عالم گرفته

برون کن خاتم شادی از انگشت

کزین ماتم دل خاتم گرفته

به اشک دیده گلهای نبوت

غبار غم زروی هم گرفته

سید احمد دهکردی-ورود به محرم

باز محرم شد و لوای ماتم بپاست

ماتم سلطان عشق شهید کرب بلاست

به عرش و خلد برین فرقه کر وبیان

حلقه ماتم زده صاحب ماتم خداست

پیمبران سر ربه سر لباس نیلی به بر

شال عزای سیاه به گردن مصطفی است

موی کنان در زمین زنان ماتم زده

مویه کنان در سماء حضرت خیر النساء است

سفر نما از حجاز بساز ساز عراق

شور حسینی ببین بلند از نینواست

به قتلگه اندرآجلوه عشاق بین

یکی جدا دست او نشسته پیکان تیر

یکی زظلم عدو بریده سر از قفاست

حسین لب تشنه شد شهید در راه حق

به روز حشر و جزا خداش هم خون بهاست

به دشت کرب وبلا خون خدا ریختند

تربت پاکش از آن سجده گه ما سواست

خیام عصمت که بود گیسوی حورش طناب

گسسته از یکدگر زظلم آل زناست

نیست نشانی زشمر غیر پلیدی بلند

ببین رواق حسین چون حرم کبریاست

محمود ژولیده-ورود به محرم


دوباره‌ دعوتم‌ كردی‌ كه‌ آیم‌ در سرای‌ تو

بپوشم‌ جامۀ‌ عشقت‌ به‌ عشق‌ نینوای‌ تو

شبیه‌ دیدن‌ صاحب‌ عزایت‌ اشك‌ می‌ریزم‌

میان‌ روضه‌ می‌گردم‌ پی‌ صاحب‌ عزای‌ تو

كشم‌ یك سال‌ حسرت‌ تا ببینم‌ روی‌ یارانت‌

فدای‌ اشك‌ چشم‌ خالص‌ اهل‌ نوای‌ تو

به‌ هر جا بنگرم‌ چون‌ خیمۀ سوگ‌ تو می‌بینم‌

تو گویی‌ در نظر آید خیام‌ كربلای‌ تو

نبودم‌ كربلا با تو ولیكن‌ آرزو دارم‌

ببارد بر من‌ از هر سو همه‌ درد و بلای‌ تو

خدا از من‌ نگیرد عشق‌ ارباب‌ محبت‌ را

كه‌ می‌خواهم‌ بمانم‌ تا دم‌ محشر گدای‌ تو

نه‌ تنها من‌ اسیر تو، خدا باشد گرفتارت

‌ حدیث‌ "من‌ احبه‌" گشته‌ تأكید ولای‌ تو

ندارد پردۀ‌ كعبه‌ بهای‌ این‌ سیاهی‌ها

كه‌ باشد چادر زهرا نشان‌ روضه‌های‌ تو

حبیب الله چایچیان-ورود به محرم

باز اين چه نواست ، وز کجا مي‌آيد ؟

کاين نغمه به گوش آشنا مي‌آيد

يا رب چه غبار دلنشيني است که باز

بر لوح دل از خاطره ها مي‌آيد ؟

اين کيست ، که از قصه پر غصه او

غمهاي دگر ، به انتها مي‌آيد ؟

اين کيست ، که بر پرده دل چنگ زند

کز شور غمش ، دل به نوا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که از شتاب چرخ عمرش

گرد غم و طوفان عزا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که از شعار آزادي او

بر گوش مجاهدان ، ندا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که هر کس شنود نامش را

با چشم تر و ، نوحه سرا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که هر جا گذرد ، همچو بهار

بوي گل سرخ ، از فضا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که حج خويش ، ناکرده تمام

لبيک به لب ، به نينوا مي‌آيد ؟

خون در دل عاشقان حق ، مي‌جوشد

يک لاله عذار حق نما مي‌آيد

از شهر نبي ، مسافري سرگردان

با قافله اش ، به کربلا مي‌آيد

اين عاشق سرگشته ، حسين است ، حسين

کاينجا به مشيت خدا مي‌آيد

اين ذبح عظيم است ، که از بيت خدا

با جمله عزيزان به منا مي‌آيد

اکبر به شتاب ، از پي ثار الله

با قلب حسين ، پا به پا مي‌آيد

قاسم که درين سفر بجاي حسن است

آيد به نظر که مجتبي مي‌آيد

عباس به پاس محمل خواهر خويش

چون ساية زينب ، ز قفا مي‌آيد

گر جنگ و ستيز است ، خدايا ، در پيش

پس دختر زهرا به کجا مي‌آيد ؟

کس نيست ( حسانا ) که بپرسد ز رباب :

با اصغر شش ماهه ، چرا مي‌آيد ؟

غلام رضا سازگار-ورود به محرم

اي هلال ماه خون خون جگرآورده اي

سوزدل فرياد جان اشك بصرآورده اي

با قدخم گشته خود برفرازآسمان

ازهلال دخترزهرا خبرآورده اي

بهرعاشورائيان هرسال شوري داشتي

اي عجب امسال شور بيشترآورده اي

آتش و خاكستروكعب ني و زخم زبان

ازبراي عترت خير البشر آورده اي

بردل فرزند زهرا تير داري دركمان

يا براي اصغرش تير دگر آورده اي

آب مي بندي براي عترت خيرالبشر

يا براي دامن طفلان شررآورده اي

داغها بگذاشتي برقلب مجروح حسين

بازمي بينم براو داغ پسرآورده اي

دركنارعلقمه ازاشك چشم فاطمه

آب بهرساقي بيدست و سرآورده اي

اي هلال خون بسوزد اخترانت سربسر

ابرخون درعلقمه بهرقمرآورده اي

اي محرّم واي برتو پيش تيرحرمله

حلق اصغرچشم سقّا راسپرآورده اي

اي مه خون،خون جگرگردي كه برآل علي

جاي آب سرد خوناب جگرآورده اي

اي محرّم اين تو هستي كه يتيم وحي را

دركنارجسم عريان پدرآورده اي

لب فرو بربند«ميثم» كزشرارشعرخود

سوزدل ازنخل خود جاي ثمرآورده اي

مهدی صفی یاری-ورود به محرم

باز پیراهن مشکی به تنم کرد ارباب

باز دلبسته این پیرهنم کرد ارباب

ای خدا شکر که در هیئت امسالش هم

باز مشغول به سینه زدنم کرد ارباب

هر کسی در پی دلدار خودش می گردد

باز آواره دور از وطنم کرد ارباب

من که عمریست نشد نوکر خوبی باشم

از سر لطف اُویس قَرَنم کرد ارباب

من کجا روضه کجا هیئت ارباب کجا؟

یا حسین گفتم و شیرین دهنم کرد ارباب

خواب آن شب اثر سینه زدن هایم بود

باز پیراهن مشکی به تنم کرد ارباب

من به عالم ندهم لذت مردن را با...

...فکر خوبی که برای کفنم کرد ارباب

 

یوسف رحیمی-ورود به محرم

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام

در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه های توست

در دل دوباره هیئت ماتم گرفته ام

گاهی کنار روضه ات از دست می روم

با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را

از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم

وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات

دیدم رسیده ام به حوالی کربلات