سید هاشم وفایی-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

از  آسمان قدوسیان آواز کردند
درهای رحمت را دوباره باز کردند
در موسم میلاد یاس باغ عصمت
در باغ جنت بلبلان آواز کردند
در اسمانها عرشیان با شور و شادی
چشن سرور و شادمانی ساز کردند
در وصف و مدح کوثر ختم رسولان
امشب تمام قدسیان لب باز کردند
او محرم راز خدا بعد از نبی بود
گر مکه را آیینه دار راز کردند
امشب ملائک بر نبی تبریک گفتند
تا صبح گرد خانه اش پرواز کردند
آندم که سر زد روی زهرا
سادات زین مادر به عالم ناز کردم
حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم
پیغمبران با مهر او اعجاز کردند
در هر گرفتاری و غم حتی امامان
با ذکر نامش درد خود ابراز کردند
امروز آمد از جنان امام (وفائی)
خلق جهان را بعد او آغاز کردند

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

الا مکه امشب چه زیبا شدی
چو روی محمد دل‌آرا شدی
تو شهر خدایی و بختت بلند 
که طور تجلای زهرای شدی
به چشم پیمبر به چشم علی
بهشت خدای تعالی شدی
تو در عرشه‌ی فرش بودی غریب
کنون برتر از عرش اعلا شدی
در و دشت و کوهت دل‌آرا شده
کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده
خدیجه زهی دختر آورده‌ای 
سراپای پیغمبر آورده‌ای
شگفتا که بهر رسول‌خدا
نه دختر فقط، مادر آورده‌ای
به غیر از پیمبر به غیر از علی
ز هر مرد بالاتر آورده‌ای 
سر سروران خاک پای تو باد 
که بهر علی همسر آورده‌ای
چه قابل سر ما فدایش شود
پـدر گفـت بابا فدایش شود
محمد عطا شد ز حق کوثرت
سلام خدا بر تو و دخترت 
گرامی بدارش چو جان عزیز 
که هست الهی است این گوهرت
تو روح همه عالم استی و او
بود روح پاک تو در پیکرت
خدا گوهری بهتر از این نداشت
تویی بهترین هدیۀ داورت
خـدای تعــالی بــه تکریم تو
همه هست خود کرد تقدیم تو
تعالی الله از گوهری اینچنین 
تو را می‌سزد دختری اینچنین
به حق خدا جز تو پیغمبری
کجا داشته کوثری اینچنین؟
تو داماد می‌بایدت چون علی
علی را سزد همسری اینچنین
حسین آنکه فخر همه عالم است
کند فخر بر مادری اینچنین
خـدا را روی عالم‌آراست این
فصلِّ لربِّک که زهراست این

ادامه نوشته

آصف الدوله-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

بر افلاک حقایق زهرة حلم و حیا زهرا

به بحر عصمت حق گوهر صدق وصفا زهرا

یگانه بانوی دین فخر نسوان بنی آدم

فروزان شمع بزم محفل آل عبا زهرا

بتول طاهره خیر النساء انسیه حورا

مهین ام الائمه بنت ختم النبیا زهرا

غمام فضل وکوه حلم و بحر علم و دانائی

سپهر عقل را بدرالدجی شمس الضحی زهرا

زکیه بضعه ختم رسل صدیقه مطلق

خبیر سر ما اوحی بامر مصطفی زهرا

غرض در خلقت زن بود حق را در وجود او

وگرنه بود در رتبت نبوت را سزا زهرا

کمال و وهم حیران است از وصف جلال او

چو مستغناست از هر وصف و هر مدح و ثنا زهرا

زپیش آورد غمهای جهان در گردش اختر

برای حق به هر امر قضا بودی رضا زهرا

نیاسوده هنوز از ماتم مادر که در دنیا

بدرد فرقت وداغ پدر شد مبتلا زهرا

فغان زآندم که با اطفال لب پرشکوه از امت

روان شد بر سر قبر پیمبر بانوا زهرا

زهجر باب و سوز مادر و ظلم بداندیشان

فکند از شور و غوغا لرزه در عرش علا زهرا

بزاری گفت کی سلطان خوبان یا رسول الله

ببین از جور امت گشته خوار و بینوا زهرا

تو میدانی زکین بن خطاب و ظلم بن عفان

کشیده زان لعینان جفا گستر چه ها زهرا

بضرب در شکسته پهلوی زارم یقین دارم

که جان بسپرد خواهد در جهان زین ماجرا زهرا

طناب از کین فکندند ای پدر در گردن حیدر

به پیش چشم خون بالای این بی اقربا زهرا

زبی شرمی زدند آتش بدرب در فشار در

تو میدانی چه حالت یافت زان رنج و عنا زهرا

به تنگ آمد دلم بابا زبس بشنیده از هر کس

شماتت ها ز هر بیگانه و هر آشنا زهرا

ز من خلق مدینه رو بگردانند از آن رو

که نگذارند گرید در فراقت از وفا زهرا

مرا ای باعث ایجاد عالم در پناه خود

ببر زیرا که سیر آمد از این دار فنا زهرا

ندانم شیعیان با آنهمه درد و الم آیا

خبر میداشت آندم از حدیث کربلا زهرا

سید محمد جوادی-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

ای در گران حضرت عشق

ای شیره جان حضرت عشق

 

ای کوکب آستان حیدر

ای ذکر دل و زبان حیدر


تو راحت روح مرتضایی

تندیس نبی گل خدایی


از عطر تو نه فلک معطر

سرمست ز بوی توست حیدر


تو باغ گل بنفشه زاری

بر دامن خود حسین داری


بر سید عشق نور عینی

تو مادر خوب زینبینی


ای کوثر نور، نور کوثر

ای آینه جمال داور


از همت تو به پا رسالت

از دامن تو بود امامت


هستی شده خلق از برایت

کعبه شده محرم سرایت


وقتی که کند بهانه تو

آید به طواف خانه تو


سر می نهد از وفا به خاکت

یعنی شده است سینه چاکت


هستی به فدای دیدگانت

در می چکد از لب و دهانت


چون پای نهی سحر به محراب

آهنگ تو دل برد ز مهتاب
ادامه نوشته

حسن جواهری-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

سر منشا همه برکات است فاطمه

مقصود حق ز صوم و صلات است فاطمه

بی حب او تمامی طاعات باطل است

مهرش قبولی حسنات است فاطمه

گر عمر جاودانه طلب می کنی دلا

از او بخواه که اب حیات است فاطمه

درب بهشت برگ برات گر کنند طلب

مارا چه غم که برگ برات است فاطمه

در اوببین تجلی ذات خدای را

زیباترین تجلی ذات است فاطمه

دیگر کجا هراس ز طوفانمان بود

مارا اگر که فلک نجات است فاطمه

باید که مدح او ز لسان خدا شنید

یعنی که از لب علی مرتضی شنید
ادامه نوشته

سید مهدی حسینی-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح-رباعی فاطمی

آن نور همیشه منجلی فاطمه است

سرّ ابدی و ازلی فاطمه است

آن گل که به آفاق دهد بوی بهشت

زهرای محمد و علی فاطمه است

جواد محمد زمانی-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

الفاظ ابترند به معنای ژرف تو

کوثر که از تو نیست به تفسیر حرف تو

یک قطره است آن چه به وصف تو گفته اند

دریاست آن چه شعله کشیده به ظرف تو

هر چند خالی است ز گنبد مزار تو

عالم پر است از تو و راز شگرف تو

هر چند درس صبر و صلابت گرفته ایم

ای کوه، تشنه ایم به باران و برف تو

هم چون سحر به محضر خورشید می رسد

هر کس که نقد عمر نموده است صرف تو

ما را به صرف بار گناهان رها کنی؟!

این نیست –ای هنوز کرامت –به صرف تو

محمود ژولیده-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

ای زهره ی سه نوبت حیدر تو را سلام

شأن نزول سوره ی کوثر تو را سلام

ای آفتاب صبح علی، بضعة الرسول

ای ماهتاب خانه ی حیدر تو را سلام

ای دختری که ام ابیها خطاب شد

در گفته های سید الاکبر تو را سلام

زیباترین دعای نبوت تو را که گفت

بادا فدات جان پیمبر تو را سلام

ای هم تراز خلقت نوریِ مرتضی

قبل وجود خلقت دیگر تو را سلام

ای یاس با طراوت گلزار اهل بیت

وی خانه ات بهشت معطر تو را سلام

آن که شفاعت است به دستش امیدوار

تنها تویی به عرصه ی محشر تو را سلام

دختر مگو که جلوه ی قرآن ظهور کرد

یک حوریه به صبغه ی انسان ظهور کرد

در کام یار چون رطب انّما رسید

از بیت وحی حوری انسان نما رسید

معراج بی نظیر محمد بهانه بود

او در جنان به خدمت خیرالنسا رسید

وقتی به سرّ لیلة الاسرا وقوف یافت

احمد به شأن سوره ی قدر خدا رسید

ای نور امتحان شده ی قبل ما خلق

گیرم که عصمت تو به تصدیق ما رسید

تصدیق تو به مُهر خدای قدیم بود

زیرا نزول وحی از اول تو را رسید

نور تو بر درخت بهشتی سپرده شد

حبّ رسیده اش به رسول خدا رسید

الهام شد به یار که از میوه اش بچش

آن گاه نور فاطمه بر مصطفی رسید

سیبی که از بهشت نصیب خدیجه شد

نازم به میوه اش که طبیب خدیجه شد
ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-مدح

سلام خالق سلام خلقت سلام احمد سلام امّت

سلام رضوان سلام جنّت سلام غلمان سلام حورا

سلام آدم سلام حّوا سلام مریم سلام عیسی

سلام یاسین سلام طاها به جسم زهرا به جان زهرا

مهین صفیه بهین امینه نهال مکه گل مدینه

رسول حق را سرور سینه ولی حق یگانه همتا

جلال منّان جمال سبحان روان قرآن زبان فرقان

قرار امکان مدار ایمان رسوله حق بتول عذرا

در اوست پنهان کمال سرمد از اوست پیدا جمال احمد

ریاض حسنش گل محمّد بیاض رویش بهشت بابا

نجات بسته به تار مویش حیات روشن به یاد رویش

به عرض حاجت روان به کویش هزار مریم هزار عیسی

دُرِ نبوت گل ولایت محیط رحمت یم عنایت

رسل به نورش شده هدایت یکی به جودی یکی به سینه

هزار یوسف به تخت شاهی هزار یونس به بطن ماهی

به عصمت او دهد گواهی به مدحت او هماره گویا

نیاز دارد نیاز بر او نماز آرد نماز بر او

الا محمّد (ص) بناز بر او که او بود تو، تو او به معنا

کجاست آدم کجاست حوا کجاست مریم کجاست عیسی

کجاست رضوان کجاست حورا که سجده آرد به خاک زهرا

ستاره اشک شب نیازش سپهر سجّادهۀ نمازش

خداپرستان کشند نازش اگر نگاهی کند به ترسا

به هر کلامش هزار حکمت به هر پیامش هزار حجّت

به هر نگاهش هزار جنّت به هر قیامش هزار طوبی

بتول اول رسول ثانی سپهر حکمت یم معانی

خدای دادش خدا یگانی به اهل دنیا به خلق عقبی

ادامه نوشته

صغیر اصفهانی-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

امروز عالمی ز تجلی منور است
 
میلاد با سعادت زهرای اطهر است
 
مولود پاکی آمده از غیب در شهود
 
کز او وجود عالم و آدم سراسر است
 
از ره رسیده موکب بانوی بانوان
 
کائینهٔ تمام نمای پیمبر است
 
نور خدا ز فرش نتق می کشد به عرش
 
روشن به روی فاطمه چشم پیمبر است
 
در وصف او گر ام ابیها شنیده ‏ای
 
این خود یک از فضائل آن پاک گوهر است
 
هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر
 
بالنده مانده گیتی از این نیک دختر است
 
احمد وجود پاک ورا روح خویش خواند
 
با آن که خود به مرتبه روح مصور است
 
در حیرتم چه مدح سرایم به حضرتی
 
کو را مدیحه خوان ز شرف ذات داور است
 
تنها نه دختر است رسول خدای را
 
کز رتبه بر ولی خدا نیز همسر است
 
هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش
 
بی شک دل تو عرش خداوند اکبر است
 
حاکی است از وقایع ما کان و ما یکون
 
متن صحیفه‏ اش که به قرآن برابر است
 
ربط رسالت است و ولایت جناب تو
 
بل این دو را وجود تو معنا و مصدر است
 
بر آستان توست ز جان منجلی صغیر
 
عمری ست چشم و روی نیازش بر این در است

حسن جواهری-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

خشم تو خشم ایزد یکتاست فاطمه

مهر تو داروی همه دردهاست فاطمه

در شان رتبه ات پدر امت ای بتول

فرموده است ام ابیها ست فاطمه

عقل بشر به  درک مقامش نمی رسد

بالاتر است زانچه که بالاست فاطمه

می دید علی جمال خدا را به هر سحر

چن جلوه خدای تعالاست فاطمه

راضیه هست و مرضیه انسیه حوریه

صدیقه هست و حضرت زهراست فاطمه

بی شک جهنم است سرانجام بغض او

مهرش برات جنت الاعلاست فاطمه

دنیا ندیده است به خود هم طراز او

همچون خدا یگانه و یکتاست فاطمه

 

حبیب الله چایچیان(حسان)-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح/رباعی

یا فاطمه جان دست من و دامانت

ای چشم امید هـمه بـر احــسانت

بادا به فـدایت پــدر و مـــادر من

ای گـفته مـحمد پـدرت قــربانت

٭٭٭٭٭

نــــور دل و دیـده پـیمبر زهـراست 

اُم الحَسَنین و کُـفو حــــیدر زهراست

آن خــیر کـثیر را کـه فَــرط کــمال

ایـزد بستود و خواند کوثـر زهراست

٭٭٭٭٭

یا فاطمه ای منشاء خـــیر و بــرکات

مــهر تـو بود قـبولی صــوم و صـلات

فـرموده نبـی خـدا گــــــناهش بـخشد

هـر کس کـه بـرای تـو فـرستد صلوات

محمد جواد غفور زاده(شفق)-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

صبح طلوع زهره ی زهرا رسیده است
پایان ظلمت شب یلدا رسیده است
ای روزگار، دوره ی هجران تمام شد
یعنی برات وصل به امضا رسیده است
بگشای چشم شوق به سوی فرشتگان
ای باغ گل زمان تماشا رسیده است
عطر گل محمدی از مكه می وزد
فصل گل و تبسم گل ها رسیده است
تا آن كه غرق نور شود آسمان وحی
ماهی به نام ام ابیها رسیده است
آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبیب ما
محبوب ما حبیبه ی دل ها رسیده است
بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند
آیینه ی تجسم طاها رسیده است
قفل حدیث قدسیِ لولاك باز شد
امشب كلید حل معما رسیده است
امشب سروش غیب به گوش خدیجه گفت:
مام دو مریم و دو مسیحا رسیده است
مرضیه ای كه سوره ی انسان مدیح اوست
انسیه ای به جلوه ی حورا رسیده است
هر كس رسیده است به هر رتبه و مقام
از پرتو ولایت زهرا رسیده است
یعنی كه آدم صفی الله از این طریق
كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسما» رسیده است  
از چشمه ی كرامت زهرای اطهر است
فیضی اگر به مریم و حوا رسیده است
تا بنگرد كلیم تجلای طور را
اشراق او به سینه ی سینا رسیده است
از پرتو عفاف همین بضعة النبی ست
نوری كه از ثَری به ثُریا رسیده است
تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند
جبریل با هزار تمنا رسیده است
در سایه ی بهشت نبوت خدای را
روح بهار وحی به زهرا رسیده است
زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر
نورش به عرش «ربّی الاعلی» رسیده است
زهرا كه سر به سجده ی شكر خدا گذاشت
آوازه اش به مسجد الاقصی رسیده است
زهرا كه چون به خطبه صدایش بلند شد
پژواك او به عالم بالا رسیده است
زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست
در بندگی به قله ی تقوا رسیده است
زهرا كه در مقام رضا مجتبای او
تا بی كرانِ صبر و مدارا رسیده است
زهرا که در مقام شهادت حسین او
از كربلا به «لیلة الاسری» رسیده است
زهرا كه در جبین درخشان زینبش
ایمان به رتبه های تجلا رسیده است
زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت
داغش به قلب لاله ی صحرا رسیده است
ما مثل قطره دست به دامان كوثریم
دریاست قطره ای كه به دریا رسیده است
امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان
انگیزه شفاعت فردا رسیده است
تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست
عشق علی به دادِ دلِ ما رسیده است
ای دل نظر به پنجره های بقیع كن
پایان كار عشق به این جا رسیده است
در این خجسته عید، «شفق» لاله رنگ شد
نام مدینه برد و دلش باز تنگ شد

 

سید حسن خوشزاد-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

شب فرخندهٔ میلاد زهراست
فروغ معرفت از مکه پیداست


خدا امشب در رحمت گشوده
غبار از دیدۀ خاتم زدوده

ملائک در سما تسبیح گویان
خلایق در زمین توفیق جویان

سرور رحمة للعالمین است
پیام آور ز حق روح الأمین است

محمد! سِرّ حق را کس نداند
حبیبا حق سلامت می رساند

دو چشمت روشن از دیدار زهرا
بهشت آیینه رخسار زهرا

چه زهرا شاهکار آفرینش
حیا و معرفت او را گزینش

چه زهرا برتر از مریم مقامش
هزاران عیسی و مریم غلامش

چه زهرا جلوۀ جذاب هستی
چه زهرا ترجمان حق پرستی

چه زهرا آن که طاووس جنان است
عروس بی مثال آسمان است

چه زهرا از پیمبر یادگار است
زنان را بهترین آموزگار است

ادامه نوشته

محمد فردوسی-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

شکر خدا که نوکر آل پیمبرم
شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم
شکر خدا که لطف شما شاملم شده
شکر خدا که مست می جام کوثرم
شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد
یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم
شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده
با این حساب زنده ترین قوم محشرم
شکر خدا ز روز ازل با عنایتش
در بحر پُر تموّج کوثر شناورم
شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم
امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم
شکر خدا که با همه ی روسیاهی ام
خدمت گزار حضرت زهرای اطهرم
او مادری نمود و مرا انتخاب کرد
شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم
هر مادری که حضرت زهرا نمی شود
هر بانویی که امّ ابیها نمی شود
ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی
تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی
تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی
تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی
تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی
روز ازل برای نبی منتخَب شدی
در برخی از روایت ارباب معرفت
گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی
«
نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است»
ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی
همواره در نماز شب خالصانه ات
از فیض بی نهایت حق،لب به لب شدی
بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای
از بس که غرق طور مناجات رب شدی
ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است
ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی
مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی
بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی
شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای
آری،گره ز کار دو عالَم گشاده ای
نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی
پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی
هر شب برای اهل محل می کنی دعا
طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی
با عطر جانفزای بهشتی خنده ات
همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی
شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است
نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی
پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی
بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی
پشت و پناه حضرت خیبرگشا شدی
همواره در مسیر ولایت قدم زدی
با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات
تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی
فانوس نور حضرت حق بودی از ازل
تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی
اصل و اساس و پایه ی توحید،فاطمه است
مهتاب خانواده ی خورشید،فاطمه است

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

اعطای حق به ختم رسل چیست؟ کوثر است
کوثر وجود اقدس زهرای اطهراست
زهرا یگانه لیله قدری که قدر او
مخفی چو علم غیب خداوند اکبر است
زهرا که نقطه نقطه به دست و جبین او
آثار بوسه های مدام پیمبر است
زهرا که کفو نفس رسول خدا علی است
زهرا که حیدر است چواو،اوچوحیدراست
زهرا  که قدر و عزت و جاه و جلال او
از صد هزار مریم عذرا فراتر است
انسیه ای که از ملک و حور و جنّ و انس
هرکس که نیست خاک درش خاک بر سر است
ممدوحه ای که ذات خداوند ذوالجلال
او را به مصحف نبوی مدح گستر است
زهرا علیمه، طاهره، زهره، محدثه
زهرا  همان بتول، بتول مطهر است
بر مادرش سلام که حق گویدش سلام
بر شوهرش درود که ساقی کوثر است
این است آن گلی که گلابش ائمه اند
این است آن سپهر که ساداتش اختر است
این مادر است مادر کل پیمبران
این دختر است، دختر اسلام پرور است
در دامن خدیجه رسول مجسّم است
در بوسة رسول بهشت مصور است
بر روی او نگاه علی موج می زند
از بوی او مشام محمد معطر است
آیینه تمام نمای خداست این
خود بر هزار نام خداوند مظهر است
در حشر آفتاب شود سایه بهشت
بر هر کسی که سایه زهراش بر سر است
پرونده گناه شود برگه بهشت
زیرا که شخص فاطمه  خاتون محشر است
قبرش دل علی و دل شیعه علی است
کی گفته در میانه محراب و منبر است
دست نبی گرفت شب دفنش از علی
یعنی که این امانت خلّاق داور است
بالله قسم! کبودی آن یاس مصطفی
با سرخی عذار محمد برابر است
آن تازیانه را به رسول خدا زدند
کاو را روان پاک محمد به پیکر است
با آنکه کوه جرم و گناهش بود به دوش
میثم” هماره چشم امیدش به این در است

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

خدا را تجلاّی دیگر مبارک

نشاط و سرور پیمبر مبارک

تبّسم به لب های حیدر مبارک

به افلاک توحید، محور مبارک

به سادات میلاد مادر مبارک

به قرآن بگویید کوثر مبارک

گل باغ عصمت فداها خوش آمد

جمال خدا روح طاها خوش آمد

پیمبر بود محو خورشید رویش

خدیجه شده مات حسن نکویش

درود خدا باد بر خُلق و خویش

نیاز آورد صد چو رضوان بسویش

ملک راست ذکر و دعا گفتگویش

محمّد (ص)، محمّد (ص)، ببوسش ببویش

که آیات نور است نقش جمالش

کمال است مبهوت فضل و کمالش

گل است و رباید دل از باغبانش

مه است و شرف داده بر آسمانش

سلام خدا باد بر جسم و جانش

محمّد (ص) بود زائر آستانش

خداوند را وحی ثانی بیانش

زمین غرق نور آمد از دودمانش

وجودش سراپا بهشت محمّد (ص)

بهشت محمّد (ص) سرشت محمّد (ص)

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

امـروز هـستی آفرین، هستی به  پـیغمبر دهـد
 
امـروز جـبرئیل از شَعَف، بر بـاد بـال و پـر دهد
امروز از جام ولا، حق خـلق را سـاغر دهـد
 
امــروز خــتم الا نبیاء گــل بـوسه بـر کـوثر دهد
امـروز گـلزار جـهان، بـوی خوش دیگر دهد
  
امـروز عـیسی بـر فـــــلک آوای شـادی سـر دهد
امـروز یــاسین جــلوه گر، امروز طاها آمده
 
والشمس خوان و اللیل گـو، زهـرا بـه دنـــیا آمده
امــروز در بـزم نــبی یـزدان ثنا خوانی کند
 
یزدان ثنا خوانی کنـد، رضـوان گُـل افـشانی کـند
]
میـــکال بــوسد آســتان، جبرئیل در بانی کند
 
گـردون بهر سو گردد و خــــورشید گـردانی کند
جــنت زنـــد جـــام جــنون، دوزخ گلستانی کند
زیـــبد کـه هـر پــیغمبری فــرزند قـــربانی کــند
 
زیـــرا کــه بــا حُــسن خـــدا فرزند احمد آمده
 
اُم الائــمه فــــــاطمه دُخـــــت مـــــــــحمـــد آمده

 

ادامه نوشته

سید محمد جواد شرافت-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

ای شکوهت فراتر از باور

ای مقامت فراتر از ادراک

وصف تو درک لیله القدر است

فهم ما از تبار «ما ادراک»

 

کوثری،‌‌ بی کرانه دریایی

ما و ظرف حقیر این کلمات

باید از تو نوشت با آیات

باید از تو سرود با صلوات

 

آیه در آیه وصف تو جاریست

«فتلقی...»، «مباهله»، «کوثر»

در دل «انما یرید الله...»

در «فصل لربک و انحر»

 

از بهشت آمدی به هیئت نور

عطر سیبت وزید در هستی

تو گلی... نه، تو نو بهاری... نه

تو بهشت دل پدر هستی

 

ادامه نوشته

مرحوم ژولیده نیشابوری-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

 با ناز خود درهای رحمت باز می‏ کرد

 

 آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

 گویای تکبیر بلال از هر طرف بود

 

 آن شب شفق در باغ دل ها لاله می ‏کاشت

 آن را به عشق یار هجده ساله می‏ کاشت

 

 آن شب سحر سجاده ‏ی دل باز می‏ کرد

 قامت به قد قامت، مودّت ساز می ‏کرد

 

 آن شب فلق شعر گل مهتاب می‏ خواند

 از بهر غم، شادی، حدیث خواب می ‏خواند

 

آن شب سپیده جامه بر تن چاک می‏ کرد

 گرد ملال از روی احمد پاک می‏ کرد

 

 آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می داد 

 کلک قضا لوح قدر را آب می‏ داد

 

 آن شب زمین آبستن شور و شعف بود

 غواص دل آماده‏ ی صید صدف بود

 

 آن شب منا شعر مبارک باد می‏ خواند

 زیبا سرود آن شب میلاد می‏ خواند 

 

 آن شب خدیجه بود و درد بارداری 

 از بارداری بود کارش بی قراری

 

آن شب ز تنهایی روانش رنج می ‏برد

 رنج شکوفایی به پای گنج می‏ برد

 

 آن شب زنان مکه بر او پشت کردند

 از او بریدند و نکوهش مشت کردند

 

آن شب درّ ناسفته ‏ای، بحر کرم سفت

 طفلی که بودش در رحم با او سخن گفت

 

 آن شب میان آن دو اسراری مگو بود

 وقت شکوفایی نخل آرزو بود

 

 آن شب به مادر از بهشت و حور می ‏گفت

 از مرگ ظلمت در دیار نور می‏ گفت

 

 آن شب سحر آهنگ شادی ساز می ‏کرد

 در را برای صبح صادق باز می‏ کرد

 

 آن شب خدیجه بود و آه جان گدازش 

 لطف خدای مهربان و سوز و سازش

ادامه نوشته

سید رضا موید-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

اول دفتر به نام خالق اکبر
 آن که سزد نام او بر اول دفتر
نکته‏ای از قدرتش بس، این که بگویم
 اوست علی آفرین و فاطمه پرور
فاطمه، مجموعه‏ی صفات خداوند
 فاطمه، آیینه‏ ی کمال پیمبر
بضعه‏ی احمد، نه بلکه مقصد احمد
 همسر حیدر، نه بلکه هستی حیدر
شهر خرد احمد و، علی ست در آن
 فاطمه آن شهر راست مرکز و محور
در قدم مادرست، جنت موعود
 وین سخن نغز، چون سروده پیمبر؟
در عجبم زین حدیث و اینکه چرا او
 داده به زهرای خویش، کنیه‏ی مادر؟
لب به شفاعت تو باز کن، که نماند
 جای شفاعت برای شافع دیگر
بهر شفاعت تو را بس ست در آن روز
 دست ابوالفضل و خون محسن و اصغر
حضرت باقر برای چاره‏ی هر غم
 نام تو می‏برد بر زبان مطهر
فاطمه! ای سینه‏ات بهشت محمد
 وا اسفا کاین بهشت، سوخت در آذر
بر در آن خانه‏یی که اذن گرفته‏ست
 قابضُ الارواح و جبرئیل، مکرّر
آه که آتش زدند، امت بی‏مهر
 آه که وارد شدند قوم ستمگر
حبل متین را، فکنده حبل به گردن
 دست خدا را ببسته از عقب سر
بر سر منبر نشسته، غاصب محراب
 صاحب مسجد ستاده در بر منبر
ای دل ما در هوای قبر تو، سوزان
 قبر تو و اسم اعظم ست برابر
این من عاصی (مویدم)، پسر تو
 ای پدر و مادرم فدای تو مادر

 

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-میلاد و مدح

تو ای جمـادی دوم سـلام بر مـاهت

سلام بر تو و بر قدر و عزت و جاهت

بگرد ای شده چشم ملک قدمگاهت

بگرد ای همه دست خدا به همراهت

وان یکاد بخوان روی حق تماشا کن

وضـو بگیـر ز کوثـر ثنای زهرا کن

خدای عزوجل مظهـرت مبارک باد

الا رسـول خـدا کوثـرت مبارک باد

خدیجه! دخت پدرپرورت مبارک باد

علی ولـی خدا! همسرت مبارک باد

خدا بـه قلب رسـول خدا صفا بخشید

تمام هستی خود را به مصطفی بخشد

الا محمـد امـروز کوثـرت دادیم

نماز آر که زهرای اطهرت دادیم

قسم به قدر که از قدر بهترت دادیم

نکوتر از پـدران تـو دخترت دادیم

چه دختری که پدرپرور است یا احمد

تمام نسل تو زین دختر است یا احمد

ادامه نوشته

حسن جواهری-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح


غلام حلقه به گوش سرای زهرایم

گدای خلق نیَم تا گدای زهرایم

به خواب هم نکنم آرزوی رضوان را

که جزء مستمعان عزای زهرایم

به خود چگونه بگویم «فدائیش» وقتی

که گفته ختم رسل من فدای زهرایم

به دست پادشهان نیست چشم من والله

همیشه ریزه خور سفره های زهرایم

به مدح هر کس و ناکس زبان نکردم باز

هزار شکر که مدحتسرای زهرایم

خدا گواست که بیگانه ام ز اهل جهیم

چرا که در همه عمر آشنای زهرایم

هزار شکر که در طول زندگانی خود

فقط هماره پی بچه های زهرایم

تمام عرش خداوند زیر پای من است

چرا که بوسه زن خاک پای زهرایم

سید حسن خوشزاد-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح و مرثیه


در روز سخت یار علی بود فاطمه
پیوسته در کنار علی بود فاطمه
دشمن شعار زشت به لب داشت، در عوض
زیباترین شعار علی بود فاطمه
یزدان به افتخار علی در گشوده بود
بنگر که افتخار علی بود فاطمه
دست خداست دست علی دست از او مدار
الحق که دستیار علی بود فاطمه
دنیا به پیش چشم علی ارزشی نداشت
دنیای انحصار علی بود فاطمه
هر جا جهاد بود علی بود و ذوالفقار
گریان در انتظار علی بود فاطمه
پائیز بود و سینه پر درد و برگ زرد
اندر خزان، بهار علی بود فاطمه
آری دیار یار دیاری غریبه بود
آشفته دیار علی بود فاطمه
آری علی امام ولایتمدار بود
چون زهره در مدار علی بود فاطمه
با این که زندگی همه آلام و رنج بود
آرامش و قرار علی بود فاطمه
مشکل گشای خلق به مشکل فتاده بود
مشکل گشای کار علی بود فاطمه
یک لحظه بر سران سقیفه امان نداد
القصّه دادیار علی بود فاطمه
زهرا چو رفت شیشه عمر علی شکست
بازوی اقتدار علی بود فاطمه
بی فاطمه سرای علی را صفا نبود
فانوس شام تار علی بود فاطمه
مسمار، خون فاطمه می ریخت پشت در
ناموس زخمدار علی بود فاطمه
خوشزاد بر شفاعتش امیدوار باش
امّیدِ روزگار علی بود فاطمه

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

صبح سفید سر زد و خورشید خاورش

گیتی سیاه جامه فرو ریخت از برش

بر مرغزار دهر برآمد همای نور

در شعله سوخت زاغ سیه روی شب پرش

با جام نور ساقی گیتی شد آسمان

خورشید بود بر سر انگشت ساغرش

آراست طره چمن از شاخه نسیم

کار مسیح کرد شمیم معطرش

اندام شب ز شرم رخ صبح آب شد

با آنکه بود آنهمه بر سینه زیورش

از تیرگی حکومت خود باز پس گرفت

فرمانروای نور و سپاه مظفرش

با آن جلال سجده بخاک مدینه برد

شهری که بود خانه دخت پیمبرش

آن بیتی کوچکی که ز هستی بزرگتر

و آن خانه گلین که همه خلق بر درش

ممدوحه محمد (ع) و محبوبه خدای

کز کبریا رسیده درود مکررش

بر بانوئی درود که این است اسوه اش

بر دختری سلام که این است مادرش

دست خدا ی بود و نبی داد بوسه اش

جان رسول بود و علی گشت همسرش

نقش خدا بگونه بهتر ز مصحفش

بوی بهشت در نفس روح پرورش

کشتی عفت ار نگری ناخداش او

دریای عصمت از شنوی اوست گوهرش

حورا نیاز برده بدیوار فضه اش

غلمان بهشت جسته ز دیدار قنبرش

آوای وحی می رسد از صحن خانه اش

بوی بهشت می رسد از خاک معبرش

سر رشته حیات ز کف می دهد وجود

تا رشته ای به چنگ بیارد ز چادرش

انفاق کرد جامه نو در شب زفاف

چون دید پیر سائله را در برابرش

پا می نهد گرسنه بمحراب بندگی

آنکو رسید طعام بهشتی ز داورش

این است کوثری که خدا داد بر رسول

دشمن چه غم که خواند در انروز ابترش

کوری چشم خصم ، زمین پر ز نسل اوست

چون آسمان که سینه بود پر ز اخترش

دشمن گرفته بود کمین در خط رسول

فکر هزار فتنه نهان بود در سرش

خط ها کشیده بود که از خط رهبری

اسلام را کشید سوی خط دیگرش

می خواست نخل آرزوی عترت و کتاب

سوزد به شعله تنه و شاخه و برش

می خواست بعد مرگ پیمبر شود خموش

آن جاودان چراغ همیشه منورش

غافل از آنکه بعد پدر می کند قیام

بر دفع کفر دختر اسلام پرورش

غافل از انکه فاطمه تا ساحل نجات

در موج فتنه کشتی دین راست لنگرش

غافل از آنکه فاطمه بر دفع دشمن ها

صحرا و شهر و مسجد و خانه است سنگرش

از مسجد مدینه تو گوئی رسد هنوز

آوای خطبه بلکه الی صبح محشرش

مسجد شراره از در و دیوار برکشید

شد داغ دیده دخت نبی تا سخنورش

گفتی خدا عیان شده در صحن خانه اش

دیده نبی صعود نموده به منبرش

با گریه از صحابه کمک خواست از آن زمان

یک تن نداد پاسخ او غیر شوهرش

آن اشک و آه و ناله و فریاد و آن سکوت

بالله نبود هیچکس اینگونه باورش

نفرین برآن سکوت که در موج فتنه ها

طغیان و ظلم و جور علم شد برابرش

نفریم برآن سکوت که ازآن سکوت بود

اسلام هر چه آمد امروز بر سرش

بالله اگر قیام نمی کرد فاطمه (ع)

نامی نبود ز احمد و فرقان و داورش

جان داد و تن نداد به بیداد لحظه ای

در مرگ نیز سنگر او بود بسترش

دین نبی بهمت زهرا دوام یافت

شد نقش آب نقشه خصم ستمگرش

آنگه نگشت هیچکس از دردهای او

جز شوهرش که در دل شب شست پیکرش

خورشید عمر او بجوانی غروب کرد

پوشیده شد بخاک عذرا منورش

در هر دلی مزاری از ان آل عصمت است

پیدا اگرچه نیست نشانی ز منبرش

روح نماز بود روان خطابه بود

گر شد مزار در برمحراب و منبرش

دنیا ز چشم پاک علی جان ربود و برد

آنشب که خاک ریخت بر اندام همسرش

خورشید رخ به خاک مه نیلیش نهاد

وز اسمان دیده بسی ریخت اخترش

آهسته ناله از دل پر درد برکشید

بگرفت قبر فاطمه را سخت دربرش

چشمی به خاک تربت پنهان فاطمه

چشمی دگر به روضه پاک پیمبرش

گفتی به خود چگونه دهم پاسخ رسول ؟

پرسد اگر ز پیکر رنجور دخترش

گفتی بخود چگونه بزینب دهم جواب ؟

پرسد اگر ز خانه کجا رفته مادرش

زهرا گذشت و خاطره های ورا هنوز

خاک حجاز بست بسی نقش خاطرش

آزرده رفت نیمه شب در درون خاک

جسمی که دادبوسه رسول مطهرش

مردانه راه فاطمه باید گرفت کو

تا پای مرگ کرد حمایت ز رهبرش

بس راز نانوشته بماند ز غصه اش

گیرم شوند جمله سماوات دفترش

"میثم " اگر چه نامه سیاه است ، روسفید

باشد به مهر فاطمه و مهر و شوهرش

سید رضا موید-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح/رباعی

عمریست که ما مراممان حیدری است

لبریز از آن پیاله ی کوثری است

با عشق حسین محب زهرا گشتیم

از بس که حسین ابن علی مادری است

علی اکبر لطیفیان-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

مصحفی اعجاز دارد که تمامش فاطمه است

آن نمازی قرب دارد که قیامش فاطمه است

دست بوس فاطمه بودن کمال مصطفی است

در مقامات نبی این بس مقامش فاطمه است

آنکه من هستم فقیر ابن فقیر خانه اش

آنکه من هستم غلام ابن غلامش فاطمه است

حکم زهرا بر تمام انبیا هم واجب است

شرع ما پیغمبری دارد که نامش فاطمه است

مصطفی یا مرتضی یا فاطمه یا هرسه تا

مانده ام از این سه تا اصلا کدامش فاطمه است

فاطمه امر خداوند است و مأمورش علیست

پس امام اول عالم امامش فاطمه است

حج زهرا ظاهرا بیت الحرامش مرتضی ست

حج مولا باطنا بیت الحرامش فاطمه است

رشته های چادرش بازار گرمی خداست

صبح محشر هم دلیل ازدحامش فاطمه است

عقل ها راهی ندارند و زیان ها الکنند

در مقام اهل بیتی که تمامش فاطمه است

جواد حیدری-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

شكر می گویم خــدا را  خلقتـم زهرایی است

شد گواهم اشك جاری، طینتم زهرایی است

گر گناهی هم نمایم دست من خــواهد گرفت

من نخواهم شد ذلیــل و عزتم زهــرایی است

فــــاطمیّـــه از محـــرم بیشتـــر جلــــوه كنـــم

برجهــــان تاثیر دارم، قدرتـــم  زهرایی است

من حسینی بودنــــم را، خرج مــادر می كنم

شاهدم باشد خـود او، هیئتــم زهرایی است

عاشقی گفتــا  خدایا قبـر می خواهـم چكـار ؟

بی نشانــم كــن  ببینم تربتــــم زهرایی است

مادری اش روز محشـــر تازه گل خـواهد نمود

تازه می فهمم خـدایــا قیمتــــم زهرایی است

شد به یك سیلی تمـــام چهـره های ما كبـــود

غصه هایم گریــه هــایـم غربتـم زهرایی است

آن زمـانی كه زند تكیــــه به كعبـه مهــدی اش

فاش می گوید به عـــالم دولتـم زهرایی است 

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح و مرثیه


بهشت قبضه ي خاکي بود ز معبر من
وجود، گم شده در تربت مطهر من
در آن زمان که زمان و مکان وجود نداشت
خداي عزّ وجل بود مدح گستر من
خداي خوانده مرا کوثر رسول خدا
رسول گفته که اين دختر است مادر من
خديجه مادر و احمد پدر ائمه پسر
بزرگ مرد دو عالم علي است شوهر من
منم بهشت نبوت ائمه ميوه ي آن
منم سفينه ي عصمت علي است لنگر من
زهي سعادت آن تشنه اي که نوشد آب
به دست ساقي کوثر ز حوض کوثر من
سلام گرم مسيحا به خون پاک حسين
درود مريم عذرا به صبر دختر من
شود به عرصه ي محشر مقام من معلوم
که روز، روز من و محشر است محشر من
کند قيام ز جا از براي عرض سلام
حسين با تن مجروح در برابر من
بس است بهر شفاعت دو دست عباسم
که اوست با علم خود حسين ديگر من
فرشتگان الهي برات عفو به دست
زنند بوسه به پاي بلال و قنبر من
روا بود که ببخشد گناه خلقت را
خدا به خون گلوي عليّ اصغر من
منم کتيبه ي عصمت منم صحيفه ي نور
که آيه آيه شد از تازيانه پيکر من
من آن خميده درختم که از جفاي خزان
شکست شاخه و از دست رفت نوبر من
قوي ترين سند غربت علي ثبت است
به دست و سينه و مِهر رخ منور من
سرشک رخ و عذار کبود و موي سفيد
نشان دهد که چها آمده است بر سر من
گمان نداشتم اينقدر بي حيايي را
که قاتلم بنشيند کنار بستر من
مدينه و احد و مسجد الرسول و بقيع
براي حفظ ولايت شدند سنگر من
چه پشت در چه مسجد چه در دل دشمن
علي علي سخن اول است و آخر من
ز قول فاطمه «ميثم» به نخل خود بنويس
که هر چه پيش بيايد علي است رهبر من

غلام رضا سازگار-حضرت زهرا سلام الله علیها-مدح

/**/

خلقت؛ نـه فقط، خالق داور به تو نازد
سلطان رُسل شخص پیمبر به تو نازد
فخریّــه کنـد ذات خداونــد بــه حیـدر
این است و جز این نیست که حیدر به تو نازد
تــو لیلــۀ قــدر استی و قَدرت همه مجهول
تــو کوثــری و ســورۀ کوثـر بـه تو نـازد
اســلام بــوَد مفتخـــر از شیعـه همـاره
شیعـه است که در عرصۀ محشر به تو نازد
اجـداد تـو گوینـد همـه فاطمـه از ماست
دخـت و پسـر و شوهـر و مـادر به تو نازد
تعظیـم کنـــد آسیــه در محضـر فضّـه
مریـم بـه تـو مـی‌بالد و هاجـر بـه تو نازد
هر صبح کـه از شرق کنـد رو بـه مـدینه
تـا صبـح دگــر مِهــرِ منـور بـه تـو نازد
در شـأن تو پیغمبر اسلام، مکرر
فرمود: پدر باد به قربان تو دختر!