ورو به کربلا


ای تو بر زینب ضیاء هر دو عین

ای همه بود و نبود من حسین


جلوه دارد شام تار خواهرت

تا تو هستی در کنار خواهرت


بین دل پر آتشم را یا اخا

بشنو تنها خواهشم را یا اخا


سینه ام سنگین شده از کوه درد

جان من سوی مدینه باز گرد


باغ خود را بی بر و حاصل مکن

جان من اینجا بیا منزل مکن


ترسم اینجا پر زآه تو شود

این بیابان قتلگاه تو شود


ترسم ای آزام جان مادرم

پیکرت را پاره پاره بنگرم


ترسم اینجا بی کس و تنها شوی

پایمال سم مرکبها شوی

غلامرضا سازگار-ورو به کربلا

اينجا بهشت سرخ بدن هاي بي سر است
اينجا نگارخانه ي گل هاي پرپر است


اينجا منا و مشعر و بيت الحرام ماست
اينجا حريم قرب شهيدان داور است


اينجاست قتلگاه شهيدان راه حق
اينجا مزار قاسم و عباس و اكبر است


اينجا به جاي جامه ي احرام ما به تن
زخم هزار نيزه و شمشير و خنجر است


اينجا دو طفل زينبم افتد به روي خاك
اينجا به روي سينه ي من قبر اصغر است


اينجا براي پيكر صد چاك عاشقان
گرد و غبار كرب و بلا مشك و عنبر است


اينجا چو آفتاب سرم بر فراز ني
بر كودكان در به درم سايه گستر است


اينجا تنم به زير سم اسب، توتيا
اينجا سرم به دامن شمر ستمگر است


اينجا به جاي جاي گلوي بريده ام
گلبوسه هاي زينب و زهراي اطهر است


اينجا به ياد العطش كودكان من
هر صبح و شام ديده ي «ميثم»، زخون تر است

ورو به کربلا

نام اين دشت بلا گر به يقين كرببلاست
تا صف حشر همين خاك بود بستر من


اندر اين دشت بلا كشته زشمشير شوند
ياورانم همه در پيش دو چشم تر من


اندر اين دشت بلا از پي يك قطره آب
تير بيداد رسد بر گلوي اصغر من


اندر اين دشت شود در عوض غسل و كفن
پايمال سم اسبان بدن اطهر من

علی انسانی-ورو به کربلا-نوحه


اي تو تاج سر من، مانده از مادر من
كن دعا كم نشود، سايه ات از سر من
اي همه دلخوشي ام بسته به تار مويت
نشوم سير چرا هر چه ببينم رويت
همه جا يار توام
*****
من ترا مشتري ام، پيرو رهبري ام
اين سفر مي گويد، سفر آخري ام
تو ز عالم همه ي دار و ندارم باشي
سعي كن طول سفر را به كنارم باشي
همه جا يار توام
*****
ماه گردون پايه، عشق را سرمايه
هر كجايي كه روي، آيمت چون سايه
گر نباشي تو يقين خواهر تو مي ميرد
از دم پاك و نگاه تو نفس مي گيرد
همه جا يار توام


علی انسانی-ورو به کربلا

راه ما طي گشت و در اين دشت ماوا مي كنيم
بار در منزل رسيد و خيمه بر پا مي كنيم


اين زمين بازار و كالا جان و ما سوداگريم
جان خود يك روزه با جانانه سودا مي كنيم


خصم خواهد قامت ما خم، ولي غافل از آنك
ما دو تا، تنها قد خود پيش يكتا مي كنيم


در همين وادي به روي دست ما با تير كين
شيرخواري جان دهد، ما هم تماشا مي كنيم


روز عاشورا كه پرپر مي شود گل هاي عشق
بس تماشايي بود دعوت ز زهرا مي كنيم


گر خيام آتش بگيرد كودكي گر گم شود
نعش او آخر به زير خار پيدا مي كنيم

ورو به کربلا


امروز محملم وسط غيرت حرم
ده روز بعد همره قاتل مسافرم


امروز با دو صد صلوات آمدم ولي
ده روز بعد درد به همراه مي برم


امروز آورد علي اكبر به خيمه ام
روز دهم به خيمه علي را مي آورم


امروز سايه سار سرم قامت تو و
ده روز بعد راس به ني سايه ي سرم


امروز زانوان محارم ركاب من
ده روز بعد خيل حرامي برابرم


امروز خنده بر لب طفل رباب ليك
روز دهم ترك روي لبهاي اصغرم


امروز بر لبان ابوالفضل سيدي است
روز دهم صداي كجايي برادرم


امروز خيمه ها و و من و عزت و وقار
روز دهم منو علم و آتش و حرم


امرزو بين حلقه ي شيران هاشمي
روز دهم به حلقه ي زنجير پيكرم


امروز دخترت سر دوش عمو ولي
روز دهم به گريه كه عمه گل سرم


امروز را كه پرده نشينيم در خيام
روز دهم صداي حرم واي معجرم

محسن عرب خالقی-ورو به کربلا

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست

برای هیچ پری فرصت پریدن نیست


خدا به داد دل لاله های تو برسد

به ذهن این همه گلچین به غیر چیدن نیست


هزار سرو روان در پی ات روانه شدند

بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست؟!


در این کویر خود ساقی آب می گردد

برای نوگل تو وقت قد کشیدن نیست


لطیف تر ز گل یاس، کودکان توأند

که حقّشان به دل خارها دویدن نیست


به التماس بگویم بیا که برگردیم

دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست

ورو به کربلا

اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود

در خون غروب واقعه تصویر می شود


یا رب پناه می برم از کرب و البلا

خواب علی هر آینه تعبیر می شود


روزی برای گفتن منزل مبارکی

این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شود


اینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم

از جام چشم ساقی من سیراب می شود


‏اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است

همبازی گلوی گلم تیر می شود


‏باران سنگ منتظر ابر کینه است

اینجا حسین فاطمه تکفیر می شود


اینجا سر حقیقت الله و  اکبری

بر روی نی به گفتن تکبیر می شود


‏در این دیار غمزده کمتر ز نصف روز

از فرط غصه خواهر تو پیر می شود


‏جز زیر سم اسب شکستن در این زمین

از نفس مطمئنه چه تفسیر می شود


هرکس که زهره اش ز علمدار رفته است

اینجا سر سه ساله من شیر می شود


زینب كه شرم می کند از رویش آفتاب

اینجا اسیر حلقله زنجیر می شود

غلام رضا سازگار-ورود به کربلا

از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید

اکنـون مقــام در حـرم کربــلا کنید

اینجاست آن منای عظیمی که جـای ذبح

بایـد هـزار مـرتبه خـود را فـدا کنید

 مکه، صفـا و کرب‌وبـلا مروۀ شماست

باید کـه سعی با سـر از تن جدا کنید

زهـرا به فـردفـرد شمـا می‌کنـد دعا

اینک شمـا بـه دختر زهـرا دعا کنید

تا خـون پاکتـان بـه نمـاز آبـرو دهد

در موج خون به خون خدا اقتدا کنید

دیدید اگر به روی شما بسته شد فرات؛

عبـاس را بـه یـاری اصغـر صدا کنید

خواهیـد اگـر قبول شود حج خونتان

حـق رسـول را بـه شهـادت ادا کنید 

باید جـدا شود سرتان در طواف خون 

تا سعی خویش را به سر نیزه‌ها کنید 

آینــدگان! ثـواب شهـادت نصیبتـان 

هر صبح و شام گریه به خون خدا کنید

علیرضا فولادی-ورود به کربلا

کربلا یعنی نوای العطش
روی لب ها رد پای العطش
کربلا یعنی سرا پا سوختن
تشنه لب بین دو دریا سوختن
کربلا یعنی که سقای ادب
در کنار شط بیفتد تشنه لب
کربلا یعنی حضور فاطمه
پیش سقا در کنار علقمه
کربلا یعنی تبسم بر اجل
نزد قاسم مرگ احلی من عسل
کربلا یعنی علی اصغر شدن
تشنه بردوش پدر پرپر شدن
کربلا یعنی فغان و التهاب
خیره بر گهواره چشمان رباب
کربلا یعنی که رزم حیدری
اکبر آسا غرق خون جنگ آوری
کربلا یعنی وداع زینبین
پشت خیمه با گل زهرا حسین
کربلا یعنی حضور گرگها
بر خیام یوسف آل عبا
کربلایعنی یتیمان حسین
گریه در شام غریبان حسین
کربلا یعنی شرف در یک کلام
بر حسین وکربلای او سلام
السلام ای کعبه آمال ما
ای صفا و شور و عشق و حال ما
خاک تو دارالولای اهل دل
مروه و سعی و صفای اهل دل
کربلا بوی خدایی میدهد
عطر ناب آشنایی میدهد

غلام رضا سازگار-ورود به کربلا

اینجا بهشت سرخ بدن های بی سر است
اینجا نگارخانه ی گل های پرپر است
اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست
اینجا حریم قرب شهیدان داور است
اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق
اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است
اینجا به جای جامه ی احرام ما به تن
زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است
اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک
اینجا به روی سینه ی من قبر اصغر است
اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان
گرد و غبار کرب و بلا مشک و عنبر است
اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی
بر کودکان در به درم سایه گستر است
اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا
اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است
اینجا به جای جای گلوی بریده ام
گلبوسه های زینب و زهرای اطهر است
اینجا به یاد العطش کودکان من
هر صبح و شام دیده ی میثم، زخون تر است

 

علی انسانی-ورود به کربلا-نوحه

مکن از داس هراس باغ اگر دارد، یاس
یک بیابان دشمن منم و یک عباس
آسمانم من و عباسِ علی ماه من ست
چه غم از روبهیان، شیر به همراه من ست
خواهرم باش صبور «تکرار»
این سفر تا شد طی یک سفر هست از پی
تو ولی برناقه من ولی بر سر نِی
دست گلچین ننهد هیچ گلی در باغت
غم نهد روی غم و، داغ به روی داغت
خواهرم باش صبور «تکرار»
وه ازین، اقبالم فاطمه، دنبالم
همه جا با من هست تا لب گودالم
گلفروشم من و هفتاد سبد گل دارم
بلکه شمع وگل و پروانه و بلبل دارم
خواهرم باش صبور «تکرار»

علی اکبر لطیفیان-ورود به کربلا

کاروان سلاله های خدا
کاروان امام عاشورا
کاروان بهشتیان زمین
کاروان فرشتگان سما
یکی از نوکرانشان جبریل
یکی از چاکرانشان حوا
گوشه ای از صدایشان داوود
نفسی از دعایشان عیسی
نوجوانانشان چو اسماعیل
پیرمردانشان خلیل آسا
زائر اشکهایشان باران
تشنه مشکهایشان دریا
همه آیات سوره مریم
همه چون کاف و ها و یا و الی...
یوسفان عشیره حیدر
مریمان قبیله زهرا
کعبه می بیند و طواف ملک
چشم تا کار میکند اینجا
کشتگان حوادث امروز
صاحبان شفاعت فردا
تا به حالا ندیده هیچ کسی
این همه آفتاب در یکجا
هردلی با دلی گره خورده است
همه مجنون صفت، همه لیلا
دارد این کاروان صحرائی
دخترانی عفیفه و نوپا
همه با احترام و با معجر
همه در پرده های حجب و حیا
پرده را از مقابل محمل
باد حتی نمیبرد بالا
‏دور تا دور شان بنی هاشم
تحت فرمان حضرت سقا
پای علیا مخدره زینب
روی زانوی اکبر لیلا
از غروب مدینه می آیند
در زمینی به نام کرب وبلا
می رسیدند و یاد می کردند
از سر و طشت و حضرت یحیی
حق نگهدار این همه مجنون
حق نگهدار این همه لیلا

 

علی انسانی-ورود به کربلا

مپرس از من چه مظلومانه رفتند

کبوترها به شب از لانه رفتند

حرامی ها چه با این زمره کردند؟

که حج خود بدل بر عمره کردند

صفا و مروه آن شب بی صفا شد

که روح کعبه از کعبه جدا شد

به شب از خانه، صاحب خانه می رفت

پی یک شمع صد پروانه می رفت

حرم شد از حرم یک باره خالی

شده آواره مولا با موالی

نگویم می رود مهمان کعبه

رود از جسم کعبه جان کعبه

نه بیت و حِجر و زمزم گریه می کرد

که سنگین دلْ حَجَر هم گریه می کرد

مقام از هجر، سوزی در جگر داشت

که مولایش ز چشمش پای بر داشت

به سوی حج اکبر رو گذارد

که مُحرم اصغری شش ماهه دارد

روان با شوق دل سرو روان ها

کنار محمل مادر جوان ها

ز محمل می رود چون پرده بالا

تبسم می کند بر نجمه، لیلا

که هر کس خواست پیغمبر ببیند

بگو آید رخ اکبر ببیند

ادامه نوشته

مهدی خرازی-ورود به کربلا همراه با سبک

پاره های تن خاتم الانبیاء
محمل بستند سوی دشت کرب وبلا
بهر یاری دین می کنند جان فدا
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا 2))
بین این قافله طفلی مه منظر است
شش ماهه ی حسین علی اصغر است
همراه مادرش می رود کربلا
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا2))
عصمت کبریا دخت شاه نجف
قهرمان زنان با صد عز و شرف
می رود تا کند زنده دین خدا
(یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا2) 

به این سبک خوانده شود

علی انسانی-ورود به کربلا

راه ما طی گشت و در این دشت مأوا می کنیم

بار در منزل رسید و خیمه بر پا می کنیم

این زمین بازار و کالا و جان و ما سودا گریم

جان خود یکروزه با جانانه سودا می کنیم

خصم خواهد قامت ما خم ولی غافل از آنک

ما دوتا تنها قد خود پیش یکتا می کنیم

در همین وادی به روی دست ما با تیر کین

شیر خواری جان دهد،ما هم تماشا می کینم

روز عاشورا که پرپر می شود گل های عشق

بس تماشایی بود دعوت ز زهرا می کنیم

گر خیام آتش بگیرد کودکی گر گم شود

نعش او آخر به زیر خار پیدا می کنیم

غلام رضا سازگار-ورود به کربلا

هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست

عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست

خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک

روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر

شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست

سرشک دیده ی زهرا، روان زقلب افق

قدخمیده ی زینب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد

که در تو زخم علمدار کربلا پیداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان

در این طلیعه ی خون اشک دیده ی سقاست

بگو به لاله نروید که چند روز دگر

ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین

فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست

زگوش دخترکی خون روان بود گویا

که گوشواره ی او یادگاری زهراست

حسین بود خدایی، خدا حسینی بود

از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد

که اشک دائم او وقف سیدالشهداست

حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام-نوحه همراه با سبک

اي قبله من روي تو از مکه آيد بوي تو
اي همه دار و ندارم عشق تو برده سر دارم
کوفه ميا حسين زهرا
مهمان سرگردان منم اشکم چکد بر دامنم
بهرم نمانده ياور و يار باشد سرم بر روي ديوار
کوفه ميا حسين زهرا
از خون همه رنگم زدند در کوچه ها سنگم زدند
مردم ز تنهايي حسين جان گشتم تماشايي حسين جان
کوفه ميا حسين زهرا
قربان اشک و ناله ات ميا تو با سه ساله ات
بر دختر خود کن نظاره وا کن ز گوشش گوشواره
کوفه ميا حسين زهرا
صحبت ز شيرخواره است از غارت گهواره است
اينجا چه گويم چه شنيدم حرمله با سه شعبه ديدم
کوفه ميا حسين زهرا
اگرچه من جان بر لبم اما به ياد زينبم
ترسم که دستش را ببندند بر اشک چشم او بخندند
کوفه ميا حسين زهرا

به این سبک خوانده می شود

علی انسانی-ورود به کربلا-نوحه همراه با سبک

تو سرزمین عشقی، تویی منزل یارم
ببین به همره من، همه دار و ندارم
ببین ماه و ستاره حسین و شیرخواره
واویلا، واویلا، واویلا، واویلا
پرستوی مهاجر، رسیده دسته دسته
که هر یکی ز سنگی، شود پرش شکسته
ببین ماه و ستاره حسین و شیرخواره
واویلا، واویلا، واویلا، واویلا
چه گل های نازی، یکی لاله یکی یاس
یکی به دست اکبر، یکی به دوش عباس
ببین ماه و ستاره حسین و شیرخواره
واویلا، واویلا، واویلا، واویلا 
یکی هماره گوید، که ای امید خواهر
یکی به سینه کوبد، که ای غریب مادر
ببین ماه و ستاره حسین و شیرخواره
واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

دریافت سبک

علی انسانی-ورود به کربلا

من به پای دوست در این سرزمین سر می دهم
در ره یار آنچه دارم خشک یا تر می دهم
همره من سالخورد و شیرخوارست و جوان
پاکبازم در وفا هستی سراسر می دهم
من طَلایه دارم و از بهر اِحیای قیام
پرچم تبلیغ را تحویل خواهر می دهم
گر که رنگین شد رُخم با خون سر از سنگ ها
در عوض بر چهره ی دین رنگ دیگر می دهم
گر تنم را دست باطل پاره پاره کرد باز
بانگ حق را از سر نی با سرم سر می دهم
گر ز مهمان و پذیرایی کسی گیرد خبر
من پیام خویش بر دختر ز حنجر می دهم

علی انسانی-ورود به کربلا

بلا جویان سفر طی شد بود دشت بلا اینجا
فرود آیید از مرکب، بود معراج ما اینجا
اگر ما موسم حج از وطن آواره گردیدیم
چه کاری با صفا، دارد صفایی چون صفا اینجا
منم آن باغبان و صد گلستان گل به همراهم
که در آتش کِشد گلچین همه باغ مرا اینجا
فلک کن میزبانان را مُهیّای پذیرایی
که مهمانان رسیدند و شده مهمانسرا اینجا
الا ای پور دلبند علی دست خدا عباس
به پای دوست، دستت می شود از تن جُدا اینجا
الا ای شبه پیغمبر – زنندت تیغ کین بر سر
دو تا فرق تو می گردد شود پشتم دو تا اینجا

علی انسانی-ورود به کربلا-نوحه همراه با سبک

ای زمین کربلا من باغبانم
آمدم با اصغر غُنچه دهانم
من حسینم، من حسینم، من حسینم «تکرار»
ماهم و یک آسمان دارم ستاره
همرهم پیر و جوان و شیرخواره
من حسینم، من حسینم، من حسینم «تکرار»
آمدم تا کار دین سامان بگیرد
پیکر بی جانش از ما جان بگیرد
من حسینم، من حسینم، من حسینم «تکرار» 
همره من آمده بس ناز دانه
ای عدو آماده شُو، با تازیانه
من حسینم، من حسینم، من حسینم «تکرار» 
من جهانی را به خود دیوانه دارم
شمعم و هفتاد و دو پروانه دارم
من حسینم، من حسینم، من حسینم «تکرار» 
گُل شود پرپر به پیش دیده گانم
پیش من غلتد به خون سرو روانم
من حسینم، من حسینم، من حسینم «تکرار»

دریافت سبک

حیدر توکلی-ورود به کربلا


ای مرا از لحظۀ دیدار تاج سر حسین

هم برادر بودی و هم یار هم یاور حسین

هر کجا بردی مرا خرسند می بودم ولی

این سفر بی تابم و محزونم و مضطر حسین

این بیابان بوی هجران و غم و خون می دهد

روی برگردان از این صحرای غم پرور حسین

گر ندارد کربلا قصد جدایی بین ما

پس چرا جا داده در خود این همه لشگر حسین

گفته بودی میهمانی می روم اما بگو

میزبان آورده با خود پس چرا حنجر حسین

آن عرب با تیرهای سهمگینش را بگو

بر نمی دارد چرا چشم از علی اصغر حسین

نیزه داران گوئیا بر هم نشانی می دهند

از قد و بالای رعنای علی اکبر حسین

عده ای در بین نخلستان کمین بنشسته اند

قصدشان باشد گمانم صید آب آور حسین

این همه شمشیر و تیر از بهر استقبال نیست

ترس آن دارم تو را بینم ولی بی سر حسین

حیف از این گل ها که با خود همسفر آورده ای

بیم آن دارم که گردد باغبان پرپر حسین

امیر حسین الفت-ورود به کربلا-نوحه با سبک

با خروجش قیامت به پا کرد
کعبه را غرق آه و نوا کرد
چون خلیل آمد و بین صحرا
کعبه ی دیگری را بنا کرد
وای، زائر بیت الله- وای، آمده یا الله
وای، جانب قربانگاه

وای یااباعبدلله(ع(
*****
همره آورده او خواهرش را
هم اباالفضل آب آورش را
هم دودسته گل مجتبی را
هم اذان گو علی اکبرش را
وای، خیمه ها شد برپا- وای، ناله های زهرا(س(
وای، پر شده در صحرا

وای یااباعبدلله(ع(
*****
یک طرف خیمه گاه رباب است
آسمان غرق در التهاب است
یک طرف روی زانوی زینب(س(
دختر کودکی گرم خواب است
وای، کودک مه پاره- وای، در دل گهواره
وای، مادر بیچاره

وای یااباعبدلله(ع)

دریافت سبک

شهریار-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-ورود به کربلا

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع(
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين (ع(
از حريم کعبه ي جدش به اشکي شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
مي برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اين ها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش رو راه ديار نيستي کافيش نيست
اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجايي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب
ورنه اين بي‌حرمتي ها کي روا دارد حسين
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق
مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌وفا
با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت آل علي با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند
عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم آب مي‌بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعد از اينش صحنه‌ها و پرده‌ها اشک است و خون
دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
ساز عشق است و به دل هر زخم پيکان زخمه‌اي
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسين
دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جاي نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم (شهريار(
کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا دارد حسين

سید محسن حسینی-ورود به کربلا-زمزمه

اي کربـبـلا مـاه آمد           يک قافـلـه از راه آمد
من با که بگويم زينب           بـا سـينه پـر آه آمـد
آمده هفتاد و دو لاله           آمده زهراي سه ساله
حسين شده کرببلايي
* * * * * * * * * *
يک سـلسـله مـو مي آيد        با جـام و سـبو مي آيد
طفـلان همگـي مي خندند      تـا بـوي عـمـو مي آيد
شد علقمه مست گل ياس      دارد تماشا چشم عباس
چون نينوا دارم نوايي
* * * * * * * * * *
هم قبلـه دلـهـا آمد                   هـم مـاه دل آرا آمد
هم يوسف زهرا آمد                    هـم يوسف لـيلا آمد
در قافله عطر و گلاب است
ششماهه درگهواره خواب است
هر سو رسد بوي جدايي

دریافت سبک

شد زمین و زمان همه درهَم

كربلا چون قدوم دلبر دید

نینوا از مهابتِ سلطان

زیر پای حسین می لرزید

 

پا ز مركب چو بر زمین بگذاشت

می زد از آسمان فرشته صَلا

آیه ای بر امام نازل شد

قل اعوذ برب كرب و بلا

 

چه شد ای مركبِ زبان بسته ؟!

كه قدم از قدم نَه برداری ؟

گوشه ی دیده ات چرا خیس است؟

مگر از كربلا خبر داری؟

 

پیشِ قدِّ رسای ساقی بود

نخل ها سر فرود آوردند

كودكان در برِ عمو عباس

مَشك ها، هر چه بود آوردند

 

قول دادند، موج های فرات

كه كسی تشنه لب نمی ماند

خارها هم به ساربان گفتند

هیچ طفلی عقب نمی ماند

ادامه نوشته

امیر حسن الفت-ورود به کربلا-نوحه با سبک

سلام آل ياسين - سلام آل طاها
به سالار زينب حسين جان 2
يا ثارالله و ابن ثاره 2     از عشق تو ما آواره
براي تو مي گريم – براي تو مي سوزم – براي تو مي ميرم

حسين عزيز زهرا

هلال غم دمیده – به کربلا رسیده
دگر کاروان حسینی 2
از بیت الله، شد ثارالله، چون ابراهیم در قربانگاه
بود ذبح او اصغر – اذان گوی مه منظر – اباالفضل آب آور

حسین عزیز زهرا

زمان البلاء شد – که خیمه ها به پا شد
که دلها به غم مبتلا شد 2
زینب دلِ مضطر دارد، دلشوره ی دلبر دارد
عنان گیرش شد اکبر– رکاب پای خواهر– شده پای آب آور

حسین عزیز زهرا

دریافت سبک

حسن لطفی-ورود به کربلا

اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست

این خاک، این غبار پر از غم مزار کیست

آن تل، تل خاکی و گودی پشت آن

جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست

یا آن سپاه دشنه به فکر شکارِ کیست

وای از رباب حرمله اینجا چه می کند

وای از رباب حرمله در انتظار کیست

آن نیزه های مرد کش سهمگین او

سهم گلوی مثل گل شیر خوار کیست

برگرد تا به گریه نگویم کنار تو

این زخم های بیشتر از بیشمار کیست

برگرد تا که نشنوی از کوفیان که این

ناموس بی برادر و محمل سوار کیست

سید رضا موید-ورود به کربلا

نه تنها جان خود را هدیه بر درگاه آوردم

الها هر چه دارم من به قربانگاه آوردم

نه تنها یک گلستان لاله دارم بهر پژمردن

کنارش یک نیستان نالۀ جانکاه آوردم

حسینم من حسینم آفتاب روز عاشورا

که در این آسمان هم اختر و هم ماه آوردم

بود حجاج را در کعبه یک قربان ولیکن من

خلیل عشقم و چندین ذبیح الله آوردم

پی تکمیل عاشورای خونینم خداوندا

ز اکبر تا به اصغر جمله را همراه آوردم