غلامرضا سازگار-حضرت عباس علیه السلام-مدح


تو شیر شیر خداوند اکبری عباس

تو دست و بازو و شمشیر حیدری عباس


علی است نفس پیمبر به گفته قرآن

تو نیز نفس عزیز پیمبری عباس


حسین را همه جا سیدی صداکردی

مگر نه اینکه تو او را برادری عباس


نبی است شهر علوم و درش علی آری

تو شهر خون خداوند را دری عباس


اگرچه داده‌ای از دست، دست و مشک و علم

همیشه میر و علمدار لشکری عباس


فتاده از بدنت دست و باز می‌بینم

پی فدا شدن دست دیگری عباس


به دست‌های اباالفضلیت قسم آقا

که تو همیشه اباالفضل‌پروری عباس


چگونه بـا چـه زبان منقبت‌سرات شوم

حسین گفت که عباس من فدات شوم


تو نفس زادۀ پیغمبری بنفسی انت

تو آفتاب خدا منظری بنفسی انت


تو استوارترین آیۀ مقاومتی

تو یک نفر نه تو یک لشکری بنفسی انت


اگرچه فاطمه ام‌البنین تو را زاده

تو نجل فاطمه و حیدری بنفسی انت


به قد و قامت و فضل و کمال و علم و ادب

خدا گواست که تو محشری بنفسی انت


نه از حسین نه از مجتبی نه از حیدر

دل از رسول خدا می‌بری بنفسی انت


به آن خدا که مرا مدح‌گستری بخشید

ز مدح برتر و بالاتری بنفسی انت


مدیحه‌خوان تو تنها خدا و خون خداست

کتـاب منقبتت قلـب سیـدالشهداست

ادامه نوشته

مرحوم ژولیده-حضرت عباس علیه السلام-مدح

كليد قفل مشكلهاست، عباس

به مردي شهره‌ي دنياست، عباس


مروت، ريزه خوار خوان لطفش

فتوت، صورت و معناست، عباس


حسين بن علي را عبد صالح

ولي بر ماسوا مولاست، عباس


به دشت كربلا، آرامش دل

براي زينب كبراست، عباس


بود بدر منير هاشميون

كه زيباتر، ز هر زيباست، عباس


بزن بر دامنش دست توسل

كه در جود و سخا آقاست، عباس


اگر چه زاده‌ي ام البنين است

وليكن مادرش زهراست عباس

امير ايزدي همداني-حضرت عباس علیه السلام-مدح

هر جا به هم رسيديم، گفتيم يا اباالفضل

هنگامه آفريديم، گفتيم يا اباالفضل


از عهد خردسالي بذر محبتش را

در سينه پروريديم، گفتيم يا اباالفضل


بعد از سلام دادن بر شاه تشنه كامان

هر شربتي چشيديم، گفتيم يا اباالفضل


با دسته دم گرفتيم، همچون نسيم رحمت
در كوچه‌ها وزيديم، گفتيم يا اباالفضل


هر جا زديم سينه در ذكر شور، سنگين


حيدر مدد كشيديم، گفتيم يا اباالفضل



هر جا مريض ديديم، با ذكر كاشف الكرب


بر جسم او دميديم، گفتيم يا اباالفضل



در گردش زمانه گشتيم چون گرفتار


از قيد غم رهيديم، گفتيم يا اباالفضل



در عضو عضو ما بود، شوق زيارت دوست


از غير دل بريديم، گفتيم يا اباالفضل



پاي پياده يك شب عزم سفر نموديم


راه حرم گزيديم، گفتيم يا اباالفضل



هر مشكلي كه در راه آن شب به پيش آمد


با جان و دل خريديم، گفتيم يا اباالفضل



وقتي تمام شد آب، بس تشنگي كشيديم


لب‌هاي خود مكيديم، گفتيم يا اباالفضل



هر جا كه خار ديديم، ياد از رقيه كرديم


بر روي آن دويديم، گفتيم يا اباالفضل



در كربلاي مولا وقتي قدم نهاديم


در بحر غم تپيديم، گفتيم يا اباالفضل



اذن زيارت شه، تا از وزير گيريم


بر خاك رخ كشيديم، گفتيم يا اباالفضل



دور حريم سقا لب تشنه خيز رفتيم


روي زمين خزيديم، گفتيم يا اباالفضل



با رخت خاك آلود، دل خسته، جسم رنجور


تا در حرم رسيديم، گفتيم يا اباالفضل



مردي بزرگ جايش در قبر كوچكي بود!


اين صحنه را كه ديديم، گفتيم يا اباالفضل



گفتيم قبر عباس اين قدر كوچك از چيست؟


چون علتش شنيديم، گفتيم يا اباالفضل



گفتند دور قبرش آب است و ما ز حيرت


انگشت خود گزيديم، گفتيم يا اباالفضل



با ياد چشم و مشكي كز تير شد دريده


جامه به تن دريديم، گفتيم يا اباالفضل



تا جاي دست هايش بيرون ز صحن ديديم


دست از جهان كشيديم، گفتيم يا اباالفضل



در علقمه چو ياد از حال حسين كرديم


از بار غم خميديم، گفتيم يا اباالفضل



يك شب شديم خادم در كفشداري او


هر كفش را كه چيديم، گفتيم يا اباالفضل



گويي كه اين زيارت روياي صبحدم بود


زين خواب خوش پريديم، گفتيم يا اباالفضل



گفت ايزدي كه اين خواب، شايد دوباره بينم


با شوق آرميديم، گفتيم يا اباالفضل

جواد حیدری-حضرت اباالفضل علیه السلام


مناجات خدا يعني ابوالفضل

زيارت يا دعا يعني ابوالفضل

ميان مرقدش حس مي نمايي

نجف در كربلا يعني ابوالفضل

غلام رضا سازکار-حضرت عباس علیه السلام-ولادت و مدح

الا ملائکه ریزید بر زمین گل یاس

برید سجده به بیت الولای خیر الناس

کنید بوی خدا در فضای آن احساس

سپس تمام بگویید با درود و سپاس

سلام یوسف زهرا به حضرت عباس

که نور داده ز حسنش به دیده ی سه امام

بهشت آرزوی مرتضی ثمر داده

خدا به حضرت ام البنین پسر داده

شجاعت و ادب و عشق را پدر داده

بگو به حیدر خود حیدری دگر داده

هر آنچه وصف کنم باز خوبتر داده

که در کنار دو خورشید ، اوست ماه تمام

خصال و خلق و سجایای او تمام، حسین

کمال و معرفت و منطق و مرام، حسین

شب ولادت ، ذکر خوشش سلام، حسین

از او گرفته به هر حال احترام، حسین

به روی لوح دلش حک شده امام حسین

که بی حسین نمی گشت لحظه ای آرام

ادامه نوشته

حسن لطفی-حضرت عباس علیه السلام-ولادت

خدا زمین و زمان را دوباره حیران ساخت

تمام شوکت خود را به شکل انسان ساخت

کشید قامت او را قیامتی برخاست

برای غارت دل ها سپاه مژگان ساخت

ز اوج شانه او آسمان به خاک افتاد

برای هر سر زلفش دلی پریشان ساخت

میان طاق دو ابروی او گره انداخت

از آن دو تیغ گره خورده باد و طوفان ساخت

خدا برای حماسه دلاوری آورد

 برای شیر خدا شیر دیگری آورد

نسیمی از تو وزید و زمین شکوفا شد

بهشت در به در کوچه های دنیا شد

برای این که به پای تو بال و پر بزنند

در ازدحام ملائک دوباره دعوا شد

همان شبی که رسیدی مدینه یادش هست

نگاه کردی و عالم پر از مسیحا شد

نگاه کن که تمام دلم طلا گردد

که گر اشاره کنی خاک کیمیا گردد

ادامه نوشته

محمود ژولیده-حضرت ابالفضل علیه السلام-مدح و مزثیه

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبۀ چشم تو ماه را

بی خود که نیست تو قمر این عشیره ای

عصمت دخیل تار عبای تو از ازل

جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای

قدر تو را کسی نشناسد در این مقام

وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بیرق تو دستگیره ای

چشم امید عالم و آدم به دست توست

باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

فردوس دل همیشه اسیر خیال توست

حتی نگاه آینه محو جمال توست

تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی

این آب نیست زمزمه های زلال توست

ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر

تنها بیان مختصری از کمال توست

در محضر امام تو تسلیم محضی و

والاترین خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه می خورند

فردا تمام عرش خدا زیر بال توست

باب الحوائجی و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمه: روحی لک الفدا

ای آرزوی فاطمه: روحی لک الفدا

ادامه نوشته

...-حضرت عباس علیه السلام-مدح

آن جا که صحبت از ادب اولیا کنند
اول حکایت از پسر مرتضی کنند
محفل فروز زهره جبینان فاطمی
کز مه مثل بر آن قمر دلربا کنند
آن جا که صحبت از ادب اولیا کنند
اول حکایت از پسر مرتضی کنند
آنان که شرح خوبی یوسف نوشته اند
گو بعد از این حکایت یوسف رها کنند
جایی که او نشسته به باب الحوائجی
حاجات عالمی به نگاهی روا کنند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند
جایی که او نشسته به باب الحوائجی
حاجات عالمی به نگاهی روا کنند
قامت قیامتی که به دیوار رستخیز
از قامتش هزار قیامت به پا کنند
خوبان روزگار بر او غبطه می خورند
روزی که پرده از رخ آن ماه وا کنند
روزی که بر سریر جلالت کند جلوس
اهل بهشت ناله ی وا حسرتا کنند
امروز برده اند به نامش ز دل قرار
تا روز حشر با دل مردم چه ها کنند
خال سیه به کنج لبانش نشانده اند
تا نقش خضر بر لب آب بقا کنند
الماس دارد از رخ عباس التماس
شاید به این بهانه وجودش بها کنند
رویش ندیده وقت کرم سائلی هنوز
تا مردم فقیر مبادا حیا کنند
نام بنی کلاب عرب تا عجم گرفته
زان مادری که ام بنینش صدا کنند
مرد آفرین زنی که انوار فاطمی
تشریف نور بر سرش از کبریا کنند
این افتخار لایق هر زن نمی شود
که او را کنیز حضرت زهرا صدا کنند
هر چند بود عروس کنیزانه زد قدم
تا زینبش از او دل خود را رضا کند
شیر شرف ز سینه ی ایمان خورده است
طفلی که شیر بیشه ی عشقش ندا کند
از کودکی کمر به وفا بسته در قمار
مردان چنین به عهد محبت وفا کنند
عباس باید آن که امیر سپه شود
تا لشکر عدو همه هول و هراس کنند
در پاسبانی حرم شاه دین یکی
شیری که روبهان ز مصافش ابا کنند

غلام رضا سازگار-حضرت عباس علیه السلام-ولادت

صفحات امکان به هلال شعبان

ز نگاه رضوان شده دلرباتر

زتبسم گل زنوای بلبل

خبرم رسیده زبهار دیگر

دو پسر عطا شد به دو مام والا

دو قمر خدا داد به رسول و حیدر

دو یم عنایت دو مه هدایت

دو بزرگ آیت دو نکو برادر

صلوات حیدر صلوات احمد

صلوات قرآن صلوات داور

به جلال هر دو جمال هر دو

به کمال هر دو شب و روز و هر دم

به زمین اگر چه به سما اگر چه

سخن از حسین است و ولادت او

به نگاه دیگر به دو دست حیدر

بنگر به عباس و ارادت او

به اخّوت او به فتوّت او

به بزرگی او به سیادت او

به محبّت او به مودّت او

به شهامت او به رشادت او

به حقیقت او به ولادت او

به عبادت او به شهادت او

صلوات خالق صلوات مخلوق

صلوات عالم صلوات آدم

ادامه نوشته

مجید خضرایی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

دلم جدا ز خدا بود اگر نبود اباالفضل
ز راه عشق جدا بود اگر نبود اباالفضل
چه بود چاره ی خلقی که مومنند به عشقش
چه کس جواب دعا بود اگر نبود اباالفضل
کدام دست بریده؟ کدام چشم پر از خون؟
به فکر اشک گدا بود اگر نبود اباالفضل
کدام سکه ی رایج کدام باب حوائج
پناه غربت ما بود اگر نبود اباالفضل
کدام مرقد زیبا به غیر گنبد سقا
نگین کرب و بلا بود اگر نبود اباالفضل
کدام قامت رعنا ز نسل حضرت مولا
ستون ارض و سما بود اگر نبود اباالفضل
کدام مجلس زیبا برای شادی زهرا
همیشه راه گشا بود اگر نبود اباالفضل

غلام رضا سازکار-حضرت عباس علیه السلام-مدح و مرثیه

چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو

حیدری یا پسر حیدر کراری تو؟

گر چه ماهند به رخسار، همه هاشمیان

قرص ماه همه در قلب شب تاری تو

دستگیر همۀ عالمی و بی‌دستی

بلکه بازوی علی در صف پیکاری تو

ای فدای تو و آقایی و سقایی تو

کز عطش در دل دریا، شرر ناری تو

پای تا سر عطش استی و محال است محال

که به دریا سر تسلیم فرود آری تو

ای همه خلق به زیر علمت یا عباس

علمت سبز که عباس علمداری تو

نه فقط کرب و بلا و نه فقط عاشورا

تا قیامت به حسین‌ بن‌ علی یاری تو

پاسدار حرم و ساقی و سردار سپاه

شمع جمع شهدا کیست تویی آری تو

مادرت امّ‌بنین است و خدا می‌داند

که به فرزندی زهرا تو سزاواری تو

در ره دوسـت بریـده ز همـه هست شـدی

روز میلاد تو روزی است که بی‌دست شدی 

با وجودی که ز تن در قدم دوست جداست

دست تو دست علی، دست علی دست خداست

هم علمداری و هم بین شهیدان علمی

روز محشر شرف و قدر تو فوق شهداست

من کی‌ام تا که کنم سجده به خاک حرمت

زائر تربت تو هر شب جمعه زهراست

بعد طوف حرم محترم ثارالله

انبیا را به مزار تو سلام است و دعاست

اثر سجده به پیشانی نورانی تو

سند مستند ارث پسر از باباست

پسر شیر خدایی و خدا می‌داند

که در آیینۀ روی تو محمّد پیداست

قرن‌ها آب به دور حرمت می‌گردد

تا صف حشر خجل از لب خشکت دریاست

هر چه گشتیم به دور حرمت می‌دیدیم

که مزار تو همان کرب و بلای دل ماست

گر ملک چهره به درگاه تو ساید چه عجب؟

به طـواف حـرمت کعبـه بیایـد چه عجب؟

آب آتش شده از داغ لب عطشانت

موج هم دست توسل زده بر دامانت

خوب‌تر از همه خوبان جهانی آقا

سر و جان همه خوبان جهان قربانت

تو یدالله حسینی به خدا نیست عجب

که یدالله ببوسد عوض قرآنت

ادب و صبر تو آتش به دل دریا زد

آب زانو زد و گردید عطش حیرانت

آب از دست پیمبر نگرفتی دم مرگ

ای فدای لب خشک و جگر عطشانت

حاجت خلق به دست تو روا می‌گردد

همه هستند رهین کرم و احسانت

در همان دم که سرت بود به دامان حسین

حضرت فاطمه در علقمه شد مهمانت

گر دو صد بار سر و دست و جبینت شکند

این محال است که یک دم شکند پیمانت

تا صف حشر کمند دل دیوانۀ ماست

بند مشکی که گرفتی به سر دندانت

از دل «میثم» و از سینۀ سوزان فرات

به وفا و ادب و حنجر خشکت صلوات

سید محمد رضا هاشمی زاده-حضرت عباس علیه السلام-مدح/رباعی

در باغ وفــــــــا شکوفه ی یاس شکفت

در وسعت عشق...شور و احساس شکفت

  مـــردانــــگی تمـــــام عا لـــــــم....یکجا

در وا ژه ی دلنشــین عبـــــــــاس شکفت

سید هاشم وفایی-حضرت عباس علیه السلام-ولادت/رباعی

آن روز که عشق را خدا معنا کرد

عشق آمد و در دل همه مأوا کرد

با آمدن حسین و عباس خدا

پروندۀ عشق و عاشقی را وا کرد

×××

بر تشنه لبان آب حیات آوردند

بر غمزدگان فُلک نجات آوردند

در فصل شکفتن حسین و عباس

گلبانگ سلام و صلوات آوردند

×××

از مقدم تو عشق شکرخند زند

ما را به ولایت تو پیوند زند

از یمن ولادت تو زیباست اگر

بر ام بنین فاطمه لبخند زند

مرحوم ژولیده نیشابوری-حضرت عباس علیه السلام-مدح

منم ماه بنى هاشم که عباس است نام من

بود ام البنین مام و، على باب کرام من

من آن سرباز جانبازم که از لطف خداوندى

لبالب از مى حب حسینى گشته جام من

من آن مرد سلحشورم که بهر کشتن دونان

بود شمشیر تیز شاه مردان در نیام من

من آن شیرم که چون افتد به دامم دشمن قرآن

نباشد بهر او راهى که بگریزد ز دام من

من آن علمدارم که اندر عرصۀ هیجا

سر دو نان، چو گویى، نرم گردد زیر گام من

بود این افتخارم بس، که گوید خسرو خوبان

بود عباس نام آور نگهبان خیام من

غلام و جان نثار و چاکر و عبدم به دربارش

که اندر رتبه شاهانند در عالم غلام من

ندادم تن به زیر بار ظلم و ذلت و خوارى

که بر ذرات عالم گشته واجب احترام من

نکردم بى وفایى با حسین، آن خسرو خوبان

به عالم گشت ثابت زین فداکارى مقام من

نخوردم آب و، دادم تشنه جان و، در درون آب

ز سوز تشنگى مى سوخت بهر آب کام من

نگردد خوار و زار و زیردست ظالمان هرگز

نماید پیروى کردار هر کس بر مرام من

رسان (ژولیدۀ ) محزون درورد گرم و بى پایان

به نزد دوستان من پس از عرض سلام من

رضا رسول زاده-حضرت عباس علیه السلام-مدح

گر غم به دلت داری، غمخوار ابالفضل است

دل را نده بر هر کس، دلدار ابالفضل است

مجموعه ی تقوا و، ایثار ابالفضل است

در لشکر ثاراله، سردار ابالفضل است

آری ادبش را او از، ام بنین دارد

صد خادم درباری، چون روح الامین دارد

از قامت او پیدا، روی پدرش باشد

هر خصم فراری از، تیغ و سپرش باشد

نذر پسر زهرا، دستان و سرش باشد

خورشید حسین است و، این هم قمرش باشد

شد ماه بنی هاشم، تنها لقب عباس

مهتاب خورَد غبطه، بر خال لب عباس

تیغ و علمِ حق است، تیغ و علم عباس

لرزه به جهان افتد، با هر قدم عباس

در پای نهال دین، چون ریخت دم عباس

محشر به کف زهراست، دست قلم عباس

تا دست جدای او در، حشر عیان گردد

هر عبد گنهکاری، بخشیده به آن گردد

ای کاش بیایم من، تا به حَرَمت ساقی

بر مادر تو زهرا، دادم قسَمت ساقی

یک روز بمیرم من، زیر قدمت ساقی

بنما نظری گردم، سیراب یمت ساقی

از باده ی تو امشب، مستم من و آشوبم

سر بر در میخانه، از عشق تو می كوبم

جواد حیدری-حضرت عباس علیه السلام-مدح

امیر مه لقایی یا ابا الفضل

سخاوت را خدایی یا اباالفضل

تمام هستی ام البنینی

شه مشگل گشایی یا اباالفضل

میان آسمانی پر ستاره

قمر در نینوایی یا اباالفضل

به جمع گریه کن های حسینی

محبت می نمایی یا اباالفضل

به دستی که قلم گشته به محشر

شفیع جمع مایی یا اباالفضل

پناه حضرت ارباب بودی

علیِ کربلایی یا اباالفضل

بدون تو خدا داند که هیچم

تو هست شیعه هایی یا اباالفضل

محمود ژولیده-حضرت ابالفضل علیه السلام-مدح و مزثیه

از بس نوشته اند جمالت منور است

رویت سزای گفتن الله اکبر است

ای حمزه ی رسول گرامی کربلا

محو تو سید الشهدای پیمبر است

ای نافذ البصیره کجا سیر می کنی

چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است

از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی

دستت شفیع امت زهرای اطهر است

سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد

کی هیبتت به هیبت زینب برابر است

آنان که نام ماه بنی هاشمت دهند

رخسارشان منور صد ماه و اختر است

فضل و کمال را به تو تفویض کرده اند

آنان که فضلشان همه از فضل داور است

روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند

آنان که از شهادتشان فیض محشر است

دل را شراب صحبت تو مست می کند

ما را خمار بوسه بر آن دست می کند

روز ازل که روز علمداری تو بود

آب حیات تشنه لب یاری تو بود

روزی که جام عشق عطشناک مرد بود

آن روز، روز سید و سالاری تو بود

کافی نبود سر بکشد جام عشق را

تنها کسی که شاهد می خواری تو بود

روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود

صحن الست صحنه ی دلداری تو بود

دل دادی و شد آتش دلبر به کام تو

لب تشنگی متاع خریداری تو بود

چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد

شرم شریعه از عرق جاری تو بود

وقتی تنت نشست ز مستی میان نور

عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود

بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد

فخر خدا برای گرفتاری تو بود

آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا

زهرا کنار علقمه در یاری تو بود

آن ساقی آفرین که تو را آفریده است

مشک تو را و اشک تو یک جا خریده است

غلام رضا سازکار-حضرت عباس علیه السلام-ولادت و مدح

آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره

مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره

مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره

مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره

قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن

خانۀ مـولا شده از طلعت عباس، روشن

چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی

شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی

بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی

ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی

چشم شو تا بنگری آیینۀ حق‌الیقین را

شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را

فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی

مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی

سـورۀ انـا فتحنـا را بهیـن تفسیر زادی

لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی

شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این

فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این

روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش

سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش

کیست این ریحانه‌yالحیدر کـه زهرای بتولش

کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟

نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است

حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است

اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش

ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش

لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش

از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش

شأن او شأن امامت دست او دست کرامت

سایۀ قـدش قیامت تا قیامت راست‌قامت

جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش

بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش

گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش

دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش

بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!

هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!

ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی

دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی

نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی

بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی

تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی

شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی

بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت

چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت

بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت

کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟

ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو

خضر با آب حیاتش تشنۀ سقایی تو

آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی

غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی

بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی

مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی

ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو

بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو

تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت

بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت

بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت

آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت

سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو

شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو

دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی

جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی

از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی

بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی

کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت

وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت

ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت

ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت

یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت

سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت

این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی

نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی

غلام رضا سازکار-حضرت عباس علیه السلام-مدح

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی

قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد

تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»

تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

ادامه نوشته

...حضرت زینب سلام الله علیها-میلاد و مدح

اي دست خدا و فوق هر دست علي

اي رشته ي كائنات در دست علي

دست من و دامنت كه امروز تورا

قنداقه ي زينب است در دست علي

جودی خراسانی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

با آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنانکه منکرند بگو روبرو کنند

گردست او نه دست خدائی است پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند

محمد رسولی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

 

جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش

خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش

فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را

عاشقان را به سر دار پُر از تاب بکش

مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس

مِنّتِ خادمی محضرِ ارباب بکش

دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز

باز سقایی خود را به رُخ آب بکش

بین بیداری و رویا، به سر انگشتت

قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش

تو نگفته همۀ حرف مرا می دانی

سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش

حمید رضا برقعی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی‌اش آب کـند دریا را
آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب
ماه می‌خواست که مهتاب کند دریا را
تشنه می‌خواست ببیند لـب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را
کوفه شد علقمه، شقّ القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تـا خجالت بکشد، سرخ شود چهره آب
زخم می‌خورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریّه ی گل بود والّا خـورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
روی دست تو ندیده است کسی دریا را
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

مرتضی امیر اسفندنه-حضرت عباس علیه السلام- مدح ومرثیه

اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست
کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست
حسین، پیش تو انگار در کنار علی ست
کسی چنان که تو، هرگز شبیه حیدر نیست
زلال علقمه، در حسرت تو می‌سوزد
کنار آبی و لب‌های تفته ‌ات، تر نیست
به زیر سایه ‌ی دست تو می‌نشست، حسین
چه سایه‌ ای و چه دستی! شگفت‌آور نیست؟
حدیث غیرتت آری شگفت‌آور بود
که گفته ‌است که دست تو، آب‌آور نیست؟
شکست، بعد تو پشت حسین فاطمه، آه!
حسین مانده و مقتل، علی اکبر نیست
حسین مانده و قنداقه‌ ی علی اصغر
حسین مانده و شش ماهه ‌ای که دیگر نیست
نمانده است به دست حسین از گل‌ها
گلی پس از تو، دریغا! گلی که پرپر نیست
هزار سال از آن ظهر داغ می‌گذرد
هنوز روضه‌ی جانبازیَت، مکرّر نیست
قسم به مادرت امّ‌ البنین! امامی تو
اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست

سید رضا موید-حضرت عباس علیه السلام-مدح

اي ماه سه آفتاب عباس

عشقي تو و عشق ناب عباس

آئين امام دوستي را

دادي تو به شيخ و شاب عباس

بودي تو كتاب حُسن و افسوس

صد پاره شد اين كتاب عباس

آقاي شباب اهل جنّت

نور دل بو تراب عباس

با نغمه جان من فدايت

كرده است تو را خطاب عباس

با موكت عصمت و امامت

هم محمل و هم ركات عباس

اي ماه سپهر خون كه گرديد

بر گرد تو آفتاب عباس

آنجا كه زتاب عشق مي‌ريخت

گلبرگ رخت گلاب عباس

هر قطره خون دست و فرقت

شد چشمه انقلاب عباس

اي روح سكينه، جان زينب

بر پيكر اضطراب عباس

ميداد به اهل يت اطهار

ديدار صبر و تاب عباس

در گريه بسي سؤال دارند

طفلان نخورده آب عباس

برخيز و بده سؤالشان را

با زخم سرت جواب عباس

اصغر زعطش نبرده خوابش

رفتي تو چرا بخواب عباس

برخيز و دوباره آب بردار

كن سوي حرم شتاب عباس

از شرم لبان تشنه، او

شد آب،‌دلش كباب عباس

با لذت تشنگي گذشتي

از دجله و شط آب عباس

كلب ره تو (مؤيدم) من

اي فخر بني كلاب عباس

سوگند به زينبت كه بر من

لطف آور و رخ متاب عباس

هاشم طوسی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

غزل غزل بنویسم حدیث رویایی

برای اوج ادب منتهای شیدایی

برای وصف شماپای شعر می لنگد

تو انتخاب خدایی برای سقایی

تویی که منصب باب الحوائجی داری

ندیده کس به خدا از شما جز آقایی

و کوه پیش تو انگشت بر دهان مانده

امیر علقمه از بس رشید و رعنائی

به یک اشاره ی چشمان آسمانیتان

حریف حرمله ها میشوی به تنهایی

همیشه بروی دوشت رقیه جان میگفت

توبهترین و یگانه عموی دنیائی

تو امتداد طراوت به نو بهارانی

تو تکیه گاه و امید دل غزالانی

به پای مقدم خود سجده ی مَلَک داری

تو با قبیله ی تان حسن مشترک داری

اگر چه هاشمیان بی مثال و مه رویند

ولی تو بین همه بیشتر نمک داری

ز دست و پا زدنت بین دستهای حسین

مشخص است که قصدی تو بر کمک داری

تو بین معنی این واژها نمی گنجی

به روی خاک ولی ریشه در فلک داری

سوال های زیادی میان ذهن خودت

زماجرای کبود غم فدک داری

همیشه شرم شریعه زمشک خالی توست

که پای چشمه لبانی پر از ترک داری

هنوز آب روان حسرت لبت دارد

نگاه برادب چشم پر تبت دارد
ادامه نوشته

علی انسانی-حضرت عباس علیه السلام-مرثیه

سقا به آب، لب ز ادب آشنا نکرد
از آب پرس از چه ز سقا حیا نکرد
تجدید شد وضوی نماز امام عشق
بیهوده دست خویش به آب آشنا نکرد
تن چاک چاک دید و به بیداد، تن نداد
سر شد دو تا و قد بر دو نان ، دو تا نکرد
جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود
در عمر خویش خنده ی دندان نما کرد
دندان کند، چو گره وا نشد چرا
دندان او هم آن گره ی بسته وا نکرد
معراج او را به روی زمین شد ز پشت زین
همچون نبی عروج به سوی سما نکرد
مسجود را ندیده سر از سجده برنداشت
حق سجود عشق، چو او کس ادا نکرد

رضا رسول زاده-حضرت اباالفضل علیه السلام-مدح

گر غم به دلت داری، غمخوار ابالفضل است

دل را نده بر هر کس، دلدار ابالفضل است

مجموعه ی تقوا و، ایثار ابالفضل است

در لشکر ثاراله، سردار ابالفضل است

آری ادبش را او از، ام بنین دارد

صد خادم درباری، چون روح الامین دارد

از قامت او پیدا، روی پدرش باشد

هر خصم فراری از، تیغ و سپرش باشد

نذر پسر زهرا، دستان و سرش باشد

خورشید حسین است و، این هم قمرش باشد

شد ماه بنی هاشم، تنها لقب عباس

مهتاب خورَد غبطه، بر خال لب عباس


ادامه نوشته

صغیر اصفهانی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

ذكر سماواتيان ثناى اباالافضل 

خيل ملك ، خادم سراى اباالفضل 

بامژه روبد غبار، حور بهشتى 

از حرم و صحن با صفاى اباالفضل 

گر به شهان مى برند رشگ خلايق 

فخر به شاهان كند گداى اباالفضل 

هيچ ز بيگانگى به حق نبرد راه 

هر كه نگرديد آشناى اباالفضل 

پامكش از درگهش كه عقده گشايى 

هست به دست گره گشاى اباالفضل 

غم نبرد راه بر دلش به صف حشر 

هر كه بود در دلش ولاى اباالفضل 

ور نه كه مى برد جان ز قوم جفا جو 

از دم شمشير جانگزاى اباالفضل 

آب ننوشيد بى حسين دست و دل از جان 

اين روش از همت و حياى اباالفضل 

شست به راه حسين دست و دل از جان 

اجر اباالفضل با خداى اباالفضل

 
پاس وفا داشت آنچنان كه بماندند 

اهل وفا مات بر وفاى اباالفضل 

با شه دين جز به نام سيد و مولا 

باز نشد لعل جانفزاى اباالفضل 


آه از آن دم كه شد بلند به ميدان 

ناله جانسوز يا اخاى اباالفضل 

گشت كمان قد شاه دين چو عيان ديد 

غرقه به خون ، قامت رساى اباالفضل 

در دو جهان از طريق بنده نوازى 

چشم (صغير) است بر سخاى اباالفضل

ناصر خدام محمدی (صفا)-حضرت عباس علیه السلام-مدح

صدائي برآمد از آن دور دست

زحلقوم ديوي نگون‌بخت و پست

كه عباس اي خويش دلبند من

تو اي با رگ و ريشه پيوند من

بيا با تو دارم پيام از يزيد

به سوي تو آورد دم از جان نويد

بيا راه عقل و سلامت بگير

زدستم برات امامت بگير

غنيمت شمار اين زماني كه هست

زدستم بگير اين اماني كه هست

بينديش اكنون به سود و زيان

نماندست فرصت نمانده زمان

چو آن ابله از گفته آمد خموش

بدل خون عباس آمد بجوش

زشرم برادر عرق ريز بود

خموش و بدل آتشش تيز بود

حسينش ندا داد و گفتا چنين

كه پاسخ بگو پور امّ البنين

توعباس شمشير برّان من

پناه حرم جان تو جان من

تو خود صاحب اختيار خودي

در اين عزم خود اعتبار خودي

در آن لحظه انتخاب طريق

شد عباس در بحر فكرت غريق

به ايمان خود گفت همراه من

چراغ دل و جان آگاه من


ادامه نوشته