شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم


هماي نور شده راه مكه را پوييد
به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد
سپس به زمزمه لا اله الا الله
دهيد دست به هم لا شريك له گوييد
ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد
درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنويد
به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست
به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست
الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد
زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست
ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد
نداي ختم رسل از حراي دل شنويد
فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور
جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور
ز قبضه قبضة خاك حجاز مي‌شنوم
كه اي تمام پري چهره¬گان زنده به گور
طلوع صبح سفيد شما مبارك باد
محمد آمده عيد شما مبارك باد
به جسم مردة هستي دميده جان امروز
مكان شده يم انوار لامكان امروز
طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد
و يا زمين شده مسجود آسمان امروز
رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه
صداي اشهد ان لا اله الا الله
جهان بهشت وصال محمد است امشب
چراغ ماه، بلال محمد است امشب
زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور
خديجه محو جمال محمد است امشب
در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم
بخوان به نام خدايت كه آفريد قلم
الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش
محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش
كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست
و يا دو كوه بلند امانت است به دوش
محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست
همه سفارش او در كتاب و عترت اوست


شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم


به آن خداي كه بخشد به انس و جان، جان را
به آن نبي كه فروغش گرفت امكان را
اگر سعادت دنيا و آخرت خواهيد
ز اهل بيت بگيريد حكم قرآن را
كه اهلبيت، خدا را مظاهر حلمند
كه اهلبيت همان راسخون في العلمند
قسم به جان محمد كه سيّد دو سراست
قسم به سوره كوثر كه سوره زهراست
كه شيعه راست دو ميلاد از كرامت حق
يكي به قلب غدير و يكي به غار حراست
غدير و غار حرا رمز وحدت شيعه است
خدا گواست كه اين دو، دو بعثت شيعه است
غدير چشمه جوشان فيض لم يزلي ست
غدير مثل حرا يك حقيقت ازلي ست
غدير مكتب اسلام ناب اهل ولاست
غدير كعبه ميلاد پيروان علي است
نبوّت نبوي در غدير كامل شد
تمام نعمت حق در غدير نازل شد
به آن خدا كه جهان وجود را آراست
به جان امّ ابيها كه حضرت زهراست
تمام هستي شيعه كه متصل به همند
غدير و غار حرا و حسين و عاشوراست
به اين چهار و به ارواح چارده معصوم (علیهماالسلام )
كه خط ما ز حرا و غدير شد معلوم
خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه
كه بي ولاي علي هر عبادتي است تباه
به قلب شيعه نوشتند از ازل ميثم
محمد است رسول و علي ولي‌الله
به حق كه نعمت حق شد تمام بر شيعه
علي است اول و آخر امام بر شيعه

شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم


نور جهانگير نبوّت رسيد
عيد بزرگ بشريّت رسيد
عيد خدا عيد جهان وجود
عيد قيام است و ركوع و سجود
عيد رسول دو سرا آمده
منجي عالم ز حرا آمده
سيّد افلاك سلام عليك
خواجة لولاك سلام عليك
اي شده لبريز پيام خدا
بخوان، بخوان، بخوان به نام خدا
بخوان، بخوان اي به دو عالم علم
به نام آنكه آفريده قلم
بخوان كه هستي به تو دارد نياز
بخوان كه خلقت به تو آرد نماز
بخوان كه آغاز پيام‌آوري است
بخوان كه پايان ستم گستري است
بخوان كه نابودي نااهل‌هاست
بخوان كه ناكامي بوجهل‌هاست
بخوان كه توحيد كشد ناز تو
بخوان كه عدل است سر افراز تو
بخوان و خود را سپر سنگ كن
بخوان و رخساره ز خون رنگ كن
غار حرا نه، همه جا طور تو است
زمين و آسمان پر از نور تو است
نكته به نكته رو به رو مو به مو
آنچه كه بايست بگويي بگو
بگو هو الحيّ و هو الهو، بگو
بگو خدا نيست به جز او، بگو
بگو همه خداپرستي كنيد
ترك گناه و جهل و پستي كنيد
بگو بتان دم از خدا مي‌زنند
خدا، خدا، خدا صدا مي‌زنند
بگو نداي من نداي خداست
بگو كه اين صدا صداي خداست
بگو كه توحيد نجات شماست
بگو كه اسلام حيات شماست
ما به تو حكم ازلي داده‌ايم
ما به تو قرآن و علي داده‌ايم
قلب تو از تابش ما منجلي است
پيش تو ما، پشت سر تو علي است
حبيب ما تو اول و آخري
تو بر پيمبران پيام‌آوري
بعد تو پيغامبري نيست نيست
حكم و كتاب دگري نيست نيست
اي ز تو انبيا همه سر بلند
كيست كه بعد از تو كند سر بلند
اگر چه بر پيمبران خاتمي
پيشتر از عالمي و آدمي
تو از تمام انبيا برتري
تو يك پيمبر علي پروري
طلعت تو شمع ره انبياست
وزير تو پادشه انبياست
كيست علي روح در آغوش تو
كيست علي بت‌شكن دوش تو
كيست علي، علي است، ما را ولي
كيست علي، علي است تو، تو علي
علي بود تمام تفسير تو
علي است شير ما و شمشير تو
جسم تو و جان تو يعني علي
تمام قرآن تو يعني علي
ساقه پيكان تو در شست اوست
دست يد اللهي ما دست اوست
خيل ملك محو جلال تو اند
شيفته صوت بلال تو اند
بوذر و مقداد مسلمان تو است
جنّت ما عاشق سلمان تو است
مهر به درگاه تو باشد مقيم
ماه به انگشت تو گردد دو نيم
هر نفس پاك تو تكبير ماست
حيدر خيبر شكنت شير ماست
روح بشر تشنه تعليم تو است
خلقت ما يكسره تسليم تو است
خيز و به جان و تن عالم بدم
در نفس خسته ميثم بدم

ترجيع بندي از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم


از بام و در کعبه به گردون رسد آواز
کامشب در رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پر پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد

ادامه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شعري از وحيد قاسمي در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

دوان دوان ز فراسوی نور می آید

 امین ترین کلیمان ز طور می آید

  ردای سبز رسالت به دوش خود دارد

 از آسمان نگاهش ستاره می بارد

  شتاب پای محمد،خلیل آسا بود

 شب هلاکت بت های لات وعزا بود

 نسیم خنده ی او مژده ی سحر دارد

 به دست همت خود پرچم ظفر دارد

 شعاع نور جبینش به کهکشان رفته

 به مرزهای سماوات بیکران رفته

 سپیده طبل افق را مدام می کوبد

 مسیر آمدنش را فرشته می روبد

 ترانه ی لب او «اقرا بسم ربک» بود

 تبسمش، می عرفانی ملائک بود

 دریده پرده ی شب را به نور سیمایش

 حریم خلوت خورشید،چشم گیرایش

  طنین هر قدمش شادباش می گوید

 به زیر هر قدمش سبزه زار می روید

  زمین مرید طریق مسیح نعلینش

 هزار بوسه زند بر ضریح نعلینش

  کران رحمت او وسعت هزاران نیل

 به ارتفاع مقامش نمی رسد جبریل

  خدا دوباره به عشق نبی تبسم کرد

 بهشت قرب خودش را،به نام مردم کرد

  به گوش می رسد از سمت سرزمین خُلود

 صدای خواندن چاووش حضرت داوود

  بزرگ زاده ی ایل مبشران بهشت

 امیر و قافله سالار کاروان بهشت

  مسیح مکه شد و روح مرده را جان داد

 به مرگ دخترکان عشیره پایان داد

  به قوم حق طلبان اذن میگساری داد

 سپاه و لشگر ابلیس را فراری داد

  مدبرانه به قتل خرافه فتوا داد

 به دست غنچه ی لب،حُکم جلب غم را داد

  خدا کند به نگاهی شویم مقدادش

 شویم ساکن خوشبخت شیعه آبادش

خداکند که بخواهد ابوذرش باشیم

 کنار گنبد خضراء،کبوترش باشیم

  بخند حضرت آقا که یاسرت باشم

 بهشت هم بتوانم مجاورت باشم

 من از تبار ارادت، ز کوی سلمانم

 هزار مرتبه شکر خدا مسلمانم

  به خال حضرت معشوق خود گرفتارم

 من از قبیله ی مجنون،ز ایل عمارم

  من از پیاله ی دستت شراب می خواهم

 برای دار جنونم طناب می خواهم

  اگرچه غرق گناهم،بیا حلالم کن

 سیاه دل نشدم،لطف کن بلالم کن

شعري از رحمان نوازي در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد

در زیر پای مرد خدا جا نماز شد

کعبه خودش میان جماعت به صف نشست

آمد امام قبله و وقت نماز شد

دریاچه های آتش نمرود خشک شد

باران گرفت و خاک زمین دلنواز شد

کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود

چون پستی و بلندی دنیا تراز شد

آئینه ای که قد خدا ایستاده بود

پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد

دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت

با آن کبوتری که رسول حجاز شد

امشب همه به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی وصلوا علی العلی

خورشید مکه آمد و صبح خدا دمید

آری هوا خنک شد و مکه نفس کشید

آنروز اگر هوای زمین پر شد از بهشت

عطر محمدی خدا داشت می وزید

عطری که بر جبین عرق کرده ی تو بود

عطری که از عصاره ی خورشید می چکید

گل آنقدر هوای تو را کرده بود که

کل می کشید پیش تو جامه می درید

فریاد می کشید که صلوا علی النبی

هی جامه می درید که خیر البشر رسید

آری خدا بهانه عشق تو را گرفت

که اینهمه برای تو پروانه آفرید

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی العلی

ای ابروان گنبدیت معبد خدا

لبخند تو نشانه خوش آمد خدا

تنها فرشته ای که پر و بال می زنی

بر آسمان سبز ترین گنبد خدا

تنها محمدی که قدم می زنی خودت

بین حیاط خلوتی احمد خدا

آری سر کلاس نبوت فقط تویی

آقای انبیاء خدا،ارشد خدا

لبخند مهربان تو و ناز اخم تو

هر دو نشانه ای است جزر و مد خدا

با سجده های سبز نمازت رسیده است

گلدسته های بندگیت تا قد خدا

دستان سبز توست که ما را رسانده است

امشب به پای بوسی این مشهد خدا

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی العلی

یک شب خدا قلم زد و طرح تو را کشید

یک طرح بی نظیر به شکل خدا کشید

تا آفتاب برد قلم موی خویش را

آنگاه نقش روی تو را از طلا کشید

موی تو را کشید و به والیل لب گشود

تا روز روشن آمد و شمس الضحی کشید

اسماء خویش را به سر و روی طرح ریخت

آنگاه جلوه کرد و تو را مصطفی کشید

تبریک گفت بر خودش و حسن خلقتش

و هی تو را به رشته ی مدح و ثنا کشید

یک آینه به دست تو داد و برای تو

یک فاطمه کنار تو و مرتضی کشید

دلتنگ صحبت تو شده بود که خدا

دست تو را گرفت و غار حرا کشید

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی العلی

قلبت میان قلب علی اعتکاف داشت

چشمت همیشه در پی زهرا طواف داشت

این رد سینه چاکی عشق علی توست

کعبه اگر به سینه خود یک شکاف داشت

کعبه خودش برای خودش کعبه گاه داشت

کعبه خودش میان نجف یک مطاف داشت

او ماه فاطمه است که در اوج آسمان

با یازده ستاره خود ائتلاف داشت

یوسف علی است،یوسف مصری غلام او

او هم به صف نشست و به دستش کلاف داشت

این روز و شب از اول خلقت برای یک

ذره  ز خاک پای علی اختلاف داشت

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی العلی

عطر بهار آمد و پروانه جان گرفت

قدری نفس کشید و ره آسمان گرفت

مردی رسید عاطفه باران شد این زمان

خنجر ز دست و پنجه دختر کشان گرفت

شد عاقبت به خیر زمین با رسیدنش

گرچه به طول عمر زمین ها زمان گرفت

در کوچه های درد خدا پرسه میزند

شاید مردی آمد و  از او نشان گرفت

باید که شعر ناب تو  را با علی سرود

تا از علی به نام تو یک لقمه نان گرفت

یادش بخیر خانه آتش گرفته اش

آن خانه ای که شعله زخم زبان گرفت

یادش بخیر پشت در افتاد بر زمین

و ناله ای که در نفس آسمان گرفت

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی العلی

شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

هماي نور شده راه مكه را پوييد

به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد

سپس به زمزمه لا اله الا الله

دهيد دست به هم لا شريك له گوييد

ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد

درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنويد

به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست

به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد

زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست

ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد

نداي ختم رسل از حراي دل شنويد

فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور

جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضة خاك حجاز مي‌شنوم

كه اي تمام پري چهره گان زنده به گور

طلوع صبح سفيد شما مبارك باد

محمد آمده عيد شما مبارك باد

به جسم مردة هستي دميده جان امروز

مكان شده يم انوار لامكان امروز

طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد

و يا زمين شده مسجود آسمان امروز

رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه

صداي اشهد ان لا اله الا الله

جهان بهشت وصال محمد است امشب

چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور

خديجه محو جمال محمد است امشب

در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم

بخوان به نام خدايت كه آفريد قلم

الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش

محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش

كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست

و يا دو كوه بلند امانت است به دوش

محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست

همه سفارش او در كتاب و عترت اوست

شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده

امشب فضاي مکه پر از جلوه ي کوثر شده

امشب جهان رشک جنان امشب زمين کوثر شده

امشب امين وحي حق نازل به پيغمبر شده

امشب محمد کرده بر تن خلعت پيغمبري

يا گوش شو تا بشنوي يا چشم شو تا بنگري

*****

اي مکه احمد آمده آغوش خود را باز کن

اي کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن

اي بت ثناي مصطفي با نام حق آغاز کن

اي آفرينش يک صدا آهنگ وحدت ساز کن

اي جامعه بيدار شو قرآن صلايت مي زند

فرياد زن پاسخ بگو احمد صدايت مي زند

*****

يا رحمت للعالمين جبريل مي خواند تو را

اي منجي کل بشر بيرون بيا از اين سرا

تو شهريار عالمي تا چند در غار حرا

اي يوسف مصر وجود از چاه تنهايي درآ

اين خلق خواب آلوده را بيدار کن بيدار کن

اقرأ بخوان اقرأ بخوان تکرار کن تکرار کن

*****

تو سروران را سروري تو رهبران را رهبري

تو از تمام انبيا هم بهتري هم برتري

تو کشتي توحيد را هم ناخدا هم لنگري

تو اولين روشنگري تو آخرين پيغمبري

پيغمبران يک کاروان، تو کاروان سالارشان

پابست تو، با دست تو وا شد گره از کارشان


ادامه شعر را در ادامه مطلب ملاحظه نماييد

ادامه نوشته

شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

زمين محله اصحاب آسمان شده بود

زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود

در آن دمي كه تمام فضاي غار حرا

پر از طنين صداي بخوان بخوان شده بود

مكان ز نقطه پايان راه غار حرا

مسير سبز رسيدن به لامكان شده بود

دلش ز نعمت خواندن دلي وسيع و بزرگ

به طول عرش و به پهناي كهكشان شده بود

نزول آية اقرأ باسم ربّك نيز

به سوي دشت وسيع دلش روان شده بود

به آدم و به خليل و حكيم حق و مسيح 

هر آنچه را كه خدا گفته بود، آن شده بود

براي دختركي بي‌گناه و زنده به گور

مجيب و منجي و محبوب و مهربان شده بود

چهل بهار پياپي براي او گل سرخ

عروس حجله مرغ ترانه‌خوان شده بود

بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ها

محل رويش صدها گل اذان شده بود

نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت

برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت

نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک

میان ما دو امانت به یادگار گذاشت

دو گوهری که عزیزند چون نبوت او

یکی کتاب خدا و یکی است عترت او

از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود

همه هدایت او نیز در ولایت بود

مودتی که زما خواست بر ذوی القربی

از او به ما کرم و عزت و عنایت بود

خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند

هماره تا ابد الدهر در کنار همند

به حق که این دو همانند نور و خورشیدند

که از نخست به قلب بشر درخشیدند

چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز

زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند

چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم

یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم

چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست

بودن عترت، قرآن چراغ ایمان نیست

کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن

جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست

رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند

که متصل به هم و متکی به یک مشتند

سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش

بدون عترت هرکس خطاست آیینش

کسی که گفت کتاب خداست ما را بس

کند هماره خدا و کتاب نفرینش

به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم

که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم

چهارده مه تابنده، چارده اختر

چهارده صدف نور، چارده گوهر

چهارده یم توفنده، چارده کشتی

چهارده ره روشن، چارده رهبر

چهارده ولی و چارده مسیحا دم

که هم موید هم بوده، هم مؤید هم

هزار حیف که امت ره وفا بستند

پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک

به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند

به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند

به جای گل همه هیزم برای او بردند

مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده

بهشت وحی محیط غم حبیب شده

کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟

علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده

سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد

چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

الا زخون جگر پر هماره ساغرتان

چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان

مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟

مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟

مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟

مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟

چه روی داد که بستید دست مولا را

رها ز بند نمودید دیو دنیا را

چرا رسول خدا را به قبر آزردید

چرا به بیت ولایت زدید زهرا را

طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟

جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟

عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت

شراره اش حرم الله کربلا را سوخت

نسوخت دامن دخت حسین را تنها

پَرِ ملائکه و لب انبیا را سوخت

بُوَد به قلب زمان ها فرود آن آتش

بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش

قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش

که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش

خلاف خلق همان اختلاف اول بود

که شد جدا ره امت زخط راهبرش

هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند

به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند

شعري از سید حسن خوش زاد در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

در صف پیغمبران آیت عظمی توئی

پیک خدا زینت مسجد الاقصی توئی

ماه درخشنده لیله الاسری توئی

منبع نور رخ حضرت زهرا توئی

کعبه توئی دل توئی کعبه دلها توئی

مهر درخشان بود ذره ای از روی تو

قبله شود آشکار از خم ابروی تو

جان جهانی بود بسته بیک موی تو

ای بفدای تو و مسیر نیکوی تو

خاتم پیغمبران ، حضرت طاها توئی

مات کلیم اله از معجزه قرآن تو

نوح بود بنده ای در خط فرمان تو

عیسی مریم بود طفل دبستان تو

حاتم طائی یکی ریزه خور خوان تو

طوطی شکر دهن لعل شکر خاتویی

علم جهان قطره و علم تو دریا بود

مستمع ردس تو صد چو مسیحا بود

رایت حسن تو بر عرش معلی بود

زهره ایوان تو حضرت زهرا بود

در فلک معرفت عقد ثریا توئی

منطق کوبنده ات کلامی از کبریاست

حدیث لبخند تو چکامه ای دلرباست

من چه بخوانم تو را که نام کبریاست

احمد و بوالقاسم و محمد و مصطفی ست

ای امنا را امین ،‌امین والا توئی

روز گزینش تو ، بر سمت رهبریست

جشن شکوهمند ، بعثت پیغمبریست

مکتب ما حیدریست ، مذهب ما جعفریست

شعار ما یاعلیست ، ز هر خطائی بریست

شافع ما شیعیان بیوم عقبی توئی

توئی که با خلق و خو ز انبیا برتری

آمنه را گوهری خدیجه را شوهری

پیغمبری رهبری سرآمدی سروری

ماذنه را نظری ، ستاره منبری

طور تجلای عشق ،‌ آن ید بیضا توئی

سلام ما بر تو و به حیدر صفدرت

به بانوی بانوان فاطمه اطهرت

بر حسن و حسین ، زینب غم پرورت

به بوذر و به سلمان به مالک اشترت

قب شریعت تو و مدار تقوی توئی 

بر اثر مهر تو ملک دل آباد شد

به بنده افتاد از بندگی آزاد شد

علی به شاگردیت نشست و استاد شد

مدیحه گوی تو و سبط تو خوش زاد شد

بمحفل گلرخان عارض زیبا توئی

شعري از غمحمدجواد غفورزاده (شفق) در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

به پاي خيز كه دلها ز شوق آب شوند

كه ذره ها به طفيل تو آفتاب شوند

بخوان به نام خدا «باسم ربك الاعلي»

كه لاله ها همه پيمانه گلاب شوند

امين وحي و نبوت !«الا بذكر ا...»

بخوان كه با خبر از متن اين كتاب شوند

سمند صاعقه زين كن خدا نكرده مباد

كه بي  عدالتي و جهل همركاب شوند

رسول نهضت بيداري زمان !مگذار

كه پلكهاي به هم بسته گرم خواب شوند

شتاب كن، كه روانهاي تشنه ايمان

رها ز پنجه ترديد و اضطراب شوند

به يك اشاره تو، برگهاي پاييزي

لطيف و تازه چون نيلوفران آب شوند

بخوان حديث محبت، كه بردگان سياه

در اين كوير، درخشان تر از شهاب شوند

بگير دست همه پابرهنگان زمين

كه اين شكسته دلان مالك الرقاب شوند

يتيم آمنه !اصحاب سر سپرده ت

وطلايه دار ظفرمند انقلاب شوند

سحر كه آيد «امن يجيب» مي خوانند

اميدوار دعاهاي مستجاب شوند

بگير دست علي را كه با امير عرب

مجاهدان همه پيروز و كامياب شوند

چه جاي حيرت اگر يازده ستاره و ماه

به جانشيني خورشيد انتخاب شوند

شعري از محمد فردوس در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

توفیق نصیبم شده از یار بخوانم
مدّاحی دلدار کنم از دل و جانم

خواهم ز خدا ای هدف خلقت هستی
تا روز جزا زیر لوای تو بمانم

المنةُ لله که من وقف تو هستم
یعنی که گدای تواَم و شاه جهانم!

وقتی که زبان مدح و ثنای تو بگوید
شهد عسلت می چکد از هر دو لبانم

جام دلم از عشق تو گردیده لبالب
این حالت روحانی من گشته نشانم

جز مِهر تو را در دل خود راه ندادم
مِهر تو شود روز جزا خطّ امانم

سرشار شدم از کرَم واسعه ی تو
از فیض تو نشأت ببَرد طرز بیانم

بر طینت من مُهر غلامی تو پیداست
تزریق شده مِهر تو در روح و روانم

سوگند به زهرا که تویی دار و ندارم
گر اَمر کنی در قدمت جان بسپارم

جبریل فرود آمده از سوی خدایت
حکمی ز خدای احد آورده برایت

ادامه نوشته

شعري از مسعود اصلاني در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

ببین که قلب زمین شور دیگری دارد
و در نگاه خودش نور باوری دارد

همین که غار حرا مست لفظ  اقرأ شد
ز اعتبار نبی فکر دلبری دارد

ز های و هوی ملک گوش آسمان پر شد
و کنج سینه ی خود نور سروری دارد

تمام غار حرا مثل عرش اعلاء شد
دل رمیده ی او حال بهتری دارد

صدای حضرت جبریل می رسد بر گوش
هبوط کرده و حکم پیمبری دارد

به تو سلام خداوند یا رسول الله
بخوان به نام خداوند یا رسول الله

نگاه خیره ی دنیا به سمت غار حرا
چه می تپد دل بی تاب مردم بالا

برای یک قدم امشب مجال حرکت نیست
ز ازدحام ملائک به روی خاک خدا

برای اینکه به همراه خویش آوردند
پیام تهنیت منصب نبوت را

و اولین نفری که رسید و اشهد گفت
علی عالی اعلاست پشت غار حرا

در آن میانه ملائک به یک دگر گفتند
چه خالی است خدا جای حضرت زهرا

خوشا به حال خودم هم زبان سلمانم
خوشا به حال خودم شیعه ی مسلمانم 

چراغ راه همه جلوه های ایمانت
دل رمیده ی ما بی قرار دستانت

برای اینکه بگیرند حاجت خود را
شدند جمله ملائک دخیل دامانت

شما که جای خودت می رسی، جبرائیل
برای عرض ادب پیش پای سلمانت

پیامبران اوالعزم قبل تو آقا
شدند پیرو قرآن تو مسلمانت

تو از خدای خودت هم که دلبری کردی
رسول آینه ها با نوای قرآنت

نبوتت ابدی شد به اعتبار علی
به پشتوانه و گرمی ذوالفقار علی

شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

نور « اِقرَأ » ، تابد از آيينه ام

كيست در غار حراي سينه ام ؟ !

رگ رگم ، پيغام احمد مي دهد

سينه ام ، بوي محمّد مي دهد

گل دمد از آتش تاب و تبم

معجز روحُ القُدُس دارد لبم

من سخن گويم ، ولي من نيستم

اين منم يا او ؟ ! ندانم كيستم ؟ !

جبرييل امشب دمد در ناي من

قدسيان ، خوانند با آواي من

اي بتان كعبه ! در هم بشكنيد

با من امشب از محمّد دم زنيد

دم زنيد از دوست ، خاموشي چرا ؟

اي فراموشان ! فراموشي چرا ؟

از حرا ، گلبانگ تهليل آمده

ديده بگشاييد ، جبريل آمده

اينك از بيدادها ، ياد آوريد

با امين وحي ، فرياد آوريد

بردگانِ برده بار ظلم و زور !

دخترانِ رفته زنده زير گور !

كعبه ! اي بيت خدا عزّ وجل

تا به كي در دامنت لات و هبل ؟ !

مكّه ، تا كي مركز نااهل ها ؟

پايمال چكمه بوجهل ها ؟

كارون نور را ، بانگ دَراست

يك جهان خورشيد در غار حَراست

دوست مي خواند شما را ، بشنويد !

بشنويد اينك خدا را ، بشنويد !

ادامه نوشته

شعري ازسيد رضا مويد درمبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

ز انواری که تابان است امشب

حرا آیینه بندان است امشب

حرا آن غار متروک زمانها

تجلیگاه قرآن است امشب

حرا آن غار دور افتاده از شهر

زشوکت قبله جان است امشب

حرا هر قلبه سنگش نقش قبریست

که همچون اشک لرزان است امشب

حرا سر برده در دامن نداند

که خورشیدش به دامان است امشب

زخورشیدی که او دارد به دامان

جهانی نور باران است امشب

زاعجازی که او دارد پیاپی

حرا مبهوت و حیران است امشب

شروع عصر ناب حق پرستی

طلوع ماه ایمان است امشب

حرا آن معبد مأنوس احمد

زنور وحی رخشان است امشب

حرا طور تجلی هست و او را

امین وحی مهمان است امشب

به مأموریتی جبریل تا أرض

روان از سوی یزدان است امشب

بکف لوحی زاسرار الهی

به لب آیات رحمان است امشب

که این ایات بر خوان یا محمـــد

باسم ربک الأعلی محمـــد

شعري از غلامرضا سازگار در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

عید نجـات عـالم خلقـت مبارک است

آوای وحـی و لیلـۀ بعثـت مبارک است

عیـد نـزول سـورۀ اقـرأ بـه عقـل کل

جشن کمال و علم و فضلیت مبارک است

ریحانه‌های زنده نهان گشته زیر خاک

عیـد حیات، عیـد ولادت مبارک است

عیـد نـزول وحـی الهی به احمد است

جان در طبق نهید که عید محمّد است

آوای وحی می‌رسد از شش جهت به گوش

بر قلب‌های مرده دمد روح از این سروش

از سنگ‌هــای غـار حـرا آیـد ایـن نـدا:

فریاد بی‌صدای خـدا تا بـه کی خموش؟

اقرأ! بخوان! بخوان! که خدا گویدت بخوان

اقرأ! و ربک ای همـه سر تا قدم خروش

اقرأ! بخوان! که قلب بشر بی‌قرار توست

فصـل خـزان گذشت؛ طلوع بهار توست

اقرأ! بخوان! که نور نبوت دمیده است

اضرب گذشت؛ نوبت اقرأ رسیده است

اقرأ! بخـوان! بخوان! که خداوندگار تو

بهر نجات خلق، تـو را برگزیـده است

اقرأ! بخوان! که پیش‌تر از خلقت وجود

ذات خـدا پیامبــرت آفریــده اسـت

اقرأ! بخوان! که از همگان دلبری کنی

مــا کبریـایـی و تـو پیــام‌آوری کنی  

بنگر به کعبه ذکر بتـان یامحمّد است

فریاد بی‌صـدای جهـان یامحمّد است

خورشید و ماه و قطره و دریا و کوه و دشت

با هم ندایشـان همگان یامحمّد است

آوای اولیـای خــدا تـا خـدا خـداست

هر لحظه با هزار زبان یامحمّـد است

در پهن ‌دشت ملک خـدا انقلاب کن

با دست ما تو بتکده‌ها را خراب کن

ادامه نوشته

السلام عليك يا اباالامير المونين يا ابوطالب عليهم السلام




26 رجب ، وفات حضرت ابو طالب علیه السلام .

در تاریخ اسلا‌م کمتر کسی را می‌یابیم که مانند ابوطالب در دفاع از اسلا‌م در روز غربت آن کوشیده باشد،
و اگر حمایت‌های بی‌دریغ آن بزرگوار نبود، درخت نوپای اسلا‌م به ثمر نمی‌نشست.
ابوطالب در سخت‌ترین حالا‌ت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و مسلمین; یعنی در آن سه سال که آنها در دره مخصوصی
نزدیکی خانه خدا که بعداً به < شعب ابی‌طالب > معروف شد در محاصره دشمن بودند، مانند پروانه، گرد شمع
وجود پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌چرخید و با تمام وجودش در حفظ او می‌کوشید.
هر شب محل خواب و استراحت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله را عوض می‌کرد و فرزند دلبندش علی علیه‌السلا‌م را در جای
او می‌خوابانید و به او می‌فرمود: من تو را فدای فرزند عبداللّه (یعنی پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) نمودم.
او از همان کودکی، به سبب امارات و نشانه‌های روشن، به آینده پیغمبر اسلا‌م صلی‌اللّه‌علیه‌وآله پی برده بود و در حفظ
و حراستش از کینه دشمنان ، سخت می‌کوشید و در واقع از مومنان به پیامبر اسلا‌م صلی ‌اللّه‌ علیه ‌و آله قبل از نبوتش بود،
حتی در زمانی که پیامبر، کودک شیرخواری در قنداقه بود به وسیله او از خداوند باران طلبید و خشکسالی سرزمین مکه
برطرف گردید و شعر معروف :

وابیض یستسقی الغمام بوجهه
ثمال الیتامی عصمة للا‌رامل


که ابوطالب بعدا سروده و بسیاری از دانشمندان شیعه و اهل سنّت، آن را در کتاب‌های خود به عنوان یادگار
آن زمان نقل کرده‌اند، گواه روشن همین امر است.
او بارها و بارها، در شعر و نثرش ایمان محکم خود را نسبت به پیامبر اسلا‌م صلی‌اللّه‌علیه‌وآله ظاهر ساخت ولی دورافتادگان
از خدا و پیامبر اسلا‌م صلی‌اللّه‌علیه‌وآله بزرگترین تهمت را به آن حضرت زدند و گفتند: ابوطالب کافر از دنیا رفت! و به این ترتیب
کینه‌هایی را که نسبت به فرزندش علی علیه‌السلا‌م داشتند نسبت به پدر بروز دادند و تمام شواهد تاریخی را نادیده گرفتند.
اگر جز این شعر معروف ابوطالب در مدح پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در دست نبود، کافی بر بطلا‌ن این تهمت ناروا بود،
آنجا که می‌گوید:

قد اکرم اللّه النبی محمدا
فاکرم خلق اللّه فی الناس احمد
و شق له من اسمه لیجلّه
فذو العرش محمود و هذا محمد!


مرحوم علا‌مه امینی در جلد هفتم کتاب نفیس الغدیر این شعر را از منابع اهل سنّت نقل می‌کند; شعری که صریح در ایمان
به نبوت آن حضرت در حد اعلا ست .
به هر حال ابوطالب هم‌چون فرزندش علی علیه‌السلا‌م مظلوم است، مظلوم بزرگ تاریخ اسلا‌م بر اثر ظلم کج ‌اندیشان اموی صفت.

شعري از علي اصغر يونسيان در مدح حضرت ابوطالب عليه السلام

شده طوطىّ طبع من ثناخوان ابوطالب

تمام هستيم بادا به قربان ابوطالب

*****

كه جز معصوم بايد دم زند از حقّ عرفانش؟

نه هر كس آشنا باشد به عرفان ابوطالب

*****

نظير ليلة القدرى كه ناپيدا بود قدرش

عيان بر خلق نبود قدر پنهان ابوطالب

*****

به ايثار و خلوص و عشق و عرفان و جوانمردى

گواهى مىدهد اشعار ديوان ابوطالب

*****

بود لعن خدا بر هر كه او را مشركش خواند

كه غرق نور حق باشد دل و جان ابوطالب

*****

چه توفيقى از اين بهتر كه باباى على باشد؟

بنازم من به اين توفيق شايان ابوطالب

*****

به ميلاد على لوحى براى تسميت آمد

خدا بگذاشت آن را روى دامان ابوطالب

*****

مپرس از من كه جانان ابوطالب كه مىباشد؟

بود شخص رسول اللَّه جانان ابوطالب

*****

از آن روز الستى كه براى يارى احمد

تعهّد داد، ثابت ماند پيمان ابوطالب

*****

سبب شد تا نبى آيين خود را منتشر سازد

تلاش بى امان، سعى فراوان ابوطالب

*****

چنين فرمود پيغمبر، كه از ايمان خلق اللَّه

وزينتر هست اندر كفه، ايمان ابوطالب

*****

يقيناً »ملتجى« با ذكر اين اشعار ناقابل

نگردد نا اميد از لطف و احسان ابوطالب

شعري ازسيد رضا مويد در مدح حضرت ابوطالب عليه السلام


اى ابوطالب درود ما به جسم و جان تو

اى كه تمجيد از فداكاريت يزدان مى کند

*****

گر تو مخفى داشتى ايمان خود را كردگار

خانهات را پايگاه عشق و ايمان مى كند

*****

اى ابوطالب تو عمران و على موساى توست

آنكه خدمت بر درش موسى بن عمران مى كند

*****

فى المثل احمد چو موسى و على هارون اوست

سرپرستى زين دو را حق بر تو احسان مى كند

*****

اى ابوطالب چنان كز حق حمايت مىكنى

اين على يارى از او با تيغ برّان مى كند

*****

گر تو در باطن حمايت از پيمبر مى كنى

او به ظاهر يارى از ختم رسولان مى كند

*****

گر تو تا سرحدّ امكان مىكنى يارى ز دين

او طرفدارى ز دين ما فوق امكان مى كند

*****

آن بنايى را كه با دست نبى و ز جهد تو

پايه ريزى شد على تحكيم بنيان مى كند

*****

اين على بر آرزوهايت تجسم مى دهد

اين على تبليغ حق ترويج قرآن مى كند

*****

پايه هاى بت پرستى را بر اندازد زِ بُن

روزگار بت پرستان را پريشان مى كند

*****

پرده هاى جهل را از هم بدرّد تار و پود

كاخهاى شرك را با خاك يكسان مى كند

شعري از غلامرضا سازگار در مدح حضرت ابوطالب عليه السلام

در مدح سيد بطحا حضرت ابوطالب پدر گرامي اميرالومنين عليهم السلام
يگانه حامي قرآن و پيغمبر ابوطالب
به ايمانت سلام از خالق داور ابوطالب
سلام‌الله بر اخلاص و صدق و دين و توحيدت
كه ايمانت بود از كوه سنگين‌تر ابوطالب
تو آن درياي نور استي كه پروردي به دامانت
همانند اميرالمؤمنين گوهر ابوطالب
سزد خاك رهت را توتياي ديده گردانم
كه عمّ المصطفايي و ابوالحيدر ابوطالب
عجب نبود شفاعت گر كشد ناز تو را فردا
چو آيي با علي در عرصه محشر ابوطالب
تو در امواج سختي يار گرديدي محمد را
تو بودي مصطفي را بهترين ياور ابوطالب
رسول‌الله خُرسندت، ولي‌الله فرزندت
عروست حضرت صديقه اطهر ابوطالب
كيم من تا كنم وصف تو را اي حامي احمد
تو را بايد خدا گردد ثنا گستر ابوطالب
وفات تو است عام الحزنِ شخص اول خلقت
ز بس بودي گرامي نزد پيغمبر ابوطالب
به غير از تو كه چون جان پرورش دادي محمد را
نگردد كس در اين عالم علي پرور ابوطالب
سرم خاك كف پايت كه در ياري پيغمبر
ز ياران بودي اي پاكيزه طينت سر ابوطالب
تو از قرآن و از اسلام و از پيغمبر اكرم
حمايت كرده‌اي تا لحظه آخر ابوطالب
نه تنها خود، كه شد يار محمد چار فرزندت
عقيل و طالب و مولا علي، جعفر، ابوطالب
سزد كافرترم خوانند از هر كافري فردا
نخوانم دشمنانت را اگر كافر ابوطالب
رسول‌الله دشمن شاد شد با رفتنت آري
غمت زد بر دل ختم رسل آذر ابوطالب
تو تا رفتي علي گرد يتيمي ماند بر رويش
ز جا خيز و بگير او را چو جان در بر ابوطالب
تو گويي جان برون شد از تن اصحاب پيغمبر
كه بودي جمله را چون روح در پيكر ابوطالب
اگر چه نيست قبرت را رواق و قبّه و صحني
مزارت شهر دل ها راست روشنگر ابوطالب
عجب ني گر محمد در كنار تربت پاكت
فشاند اشك ماتم از دو چشم‌تر ابوطالب
سزد در سوز هجرانت بسوزد آن چنان ميثم
كه سوزد در عزايت صفحه و دفتر ابوطالب

شعري از غلامرضا سازگار در مدح حضرت ابوطالب عليه السلام

به مناسبت وفات حضرت ابوطالب عليه السلام


ای سراپـا صفا ابـوطالب!

یـاور مصطفا ابـوطالب!
پای تا سر حقیقت ایمان
حامی دین مروّج قـرآن
بوی عطر بهشت در نفست
صلوات خدا به هر نفست
مصطفی متکی به ایمانت
جان خلق جهان به قربانت
ای تو آرامش دل احمد!
همه جا شمع محفل احمد!

چون پـدر در کنار پیغمبر
عم ختم رسل، ابـو الحیدر
پدری پاک چون تو می‌باید
تا که از صلب او علی آیـد
در ثنای تو ای به حق ناطق
این چنین گفت حضرت صادق:
«گر بـه خلقت کنند میـزانت
باز سنگین تـر است ایمانت»
بـه خلوصت پیامبر نـازد
شیر حق بر چنین پدر نازد
خط و مشیت مرام و ایدۀ ما
خاک پایت شفای دیـدۀ ما

تـو بـه چشم رسول محترمی
پـاک ماننـد پـردۀ حـرمی
عقل اول محمّـد و محمـود
از تـو و از شهادتین تـو بود
مصطفی یـار و یاورت خواند
کافر است، آنکه کافرت خواند
چار نجل تو چار نور جلی است
جعفر و طالب و عقیل و علی است
جعفرت را زاقتـدار و جـلال
ذات حق در بهشت داده دو بال
تـا بـه امر خدای بنده نـواز
در جنان با ملک کند پـرواز

طالبت طالب محمـد بـود
غرق در نور پاک احمد بود
از عقیل تو عقل مفتخر است
یـاور عترت پیامبر است
پسران عقیل تـو همه پاک
«بابی انت روحنا لفداک»
تو نبی را بـه هر بلا سپری
تـو تمام ائمـه را پـدری
افتخارت به کل خلق خداست
که عروس تو حضرت زهراست
پسران تـو بحرهای علوم
دختران تـو زینب و کلثوم

روزها روز یـادوارۀ تـوست
سال‌ها سربه سر هزارۀ توست
شیخ اصحاب خواجۀ لولاک
باز هم گویمت «لروحی فداک»
داغ تو سوخت قلب احمد را
خیز و بیـن گریۀ محمّد را
سال حزن رسول شد آن سال
کز بدن زد همای روحت بال
ای سلام همه به جان و تنت
کرد شیر خدا عـلی کفـنت
پیکرت را علی نهاد به خاک
ای تنت همچو روح مؤمن، پاک

بر پیمبر غم تو مشکل شد
خاکت از گریه علی گل شد
رحمت حق به روح پاکت باد
اشک "میثم" نثار خاکت باد

شعري از محمود ژوليده در مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

آن شب سكوت خلوت غار حرا شكست

 با آن شكست، قامت لات و عزا شكست

آمد به گوش ختم رسولان ندا بخوان

 مهر سكوت لعل بشر زان ندا شكست

با خواندن نخوانده الفبا طلسم جهل

در سرزمين ركن و مقام عصا شكست

آدم به باغ خلد خدا را سپاس گفت

 تا سدّ ظلم و فقر به ام القرا شكست

نوح نبى به ساحل رحمت رسيد و خورد

 طوفان به پاس حرمت خيرالورا شكست

بر تخت گل نشست در آتش خليل حق

 تا ختم الانبيا گل لبخند را شكست

عيسى مسيح مُهر نبوّت به او سپرد

 زيرا كه نيست دين ورا تا جزا شكست

آمد برون ز غار حرا مير كائنات

 آن سان كه جام خنده باد صبا شكست

در خانه رفت و ديد خديجه كه مى دهد

 از بوى خويش مشك غزال ختا شكست

بر دور خويش كهنه گليمى گرفت و خفت

 آمد ندا كه داد به خوابش ندا شكست

يا «ايّها المدّثر»ش آمد به گوش و گفت

 بايد كه سدّ درد ز هر بى نوا شكست

قانون مرگ زنده به گوران به گوركن

 كز مرگ دختران نرسد بر بقا شكست

آماده بهر گفتن تكبير كن بلال

چون مى دهد به معركه خصم دغا شكست

اينك به خلق دعوت خود آشكار كن

هرگز نمى خورد به جهان دين ما شكست

برخيز و بت شكن كه على دستيار توست

 كز بت نمى خورد على مرتضى شكست

طعن ابى لهب نكند رنجه خاطرت

 كو مى خورد ز آيه «تبّت يدا» شكست

«ژوليده» گفت از اثر وحى ذات حق

 آن سكوت خلوت غار حرا شكست

محمود ژوليده -مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست

مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست

اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول
قران بخوان امین که همین آشنای توست

لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند
وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست

خورشید و ماه بین دو دست تو دل خوشند
یعنی تمام تکیه عالم عصای توست

بعد از هزار سال دگر می شناسمت
وقتی که جای جای دلم رد پای توست

فریادتان تمام زمین را گرفته است
امروز هر چه می شنوم از صدای توست

 

محمد فردوسي - مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

وفیق نصیبم شده از یار بخوانم

مدّاحی دلدار کنم از دل و جانم

خواهم ز خدا ای هدف خلقت هستی

تا روز جزا زیر لوای تو بمانم

المنةُ لله که من وقف تو هستم

یعنی که گدای تواَم و شاه جهانم!

وقتی که زبان مدح و ثنای تو بگوید

شهد عسلت می چکد از هر دو لبانم

جام دلم از عشق تو گردیده لبالب

این حالت روحانی من گشته نشانم

جز مِهر تو را در دل خود راه ندادم

مِهر تو شود روز جزا خطّ امانم

سرشار شدم از کرَم واسعه ی تو

از فیض تو نشأت ببَرد طرز بیانم

بر طینت من مُهر غلامی تو پیداست

تزریق شده مِهر تو در روح و روانم

سوگند به زهرا که تویی دار و ندارم

گر اَمر کنی در قدمت جان بسپارم

جبریل فرود آمده از سوی خدایت

حکمی ز خدای احد آورده برایت

آورده برای تو که سلطان جهانی

تاجی که مزیّن شده با نور ولایت

«اقرأ» به تو تلقین بکند یار قدیمی

آوای علی می رسد از غار حرایت

فرمود بخوان نام خداوند جلی را

آن کَس که به هر لحظه کند از تو حمایت

شد واسطه ی فیض خدا حضرت حیدر

یعنی که به دست علی است امر هدایت

تو با علی هستی و علی با تو دمادم

هر جا که تو رفتی، شده او پای به پایت

تو منبع نوری و علی لمعه ی نورت

یعنی که تویی کعبه و او قبله نمایت

آویخته بر گردن من رشته ی لطفت

مملو ز کرامات تواَم، زیر لوایت

من جز تو و حیدر به خدا یار ندارم

جز لطف شما هیچ مددکار ندارم

ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم

المنةُ لله که تویی سید خاتم

با خُلق عظیمت همه را شیفته کردی

اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم

مشی تو به اسلام علی عادتمان داد

این است صراطی که به قرآن شده اقوَم

تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست

تقویم ولایت به تو دادند مُسلّم

واقف به تولای علی چون تو کسی نیست

ای یار قدیمی علی، قائد اعظم!

با دست که شد تاج رسالت به سر تو؟

این دست خدا بود که گشتی تو معمّم!

معراج، خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟

با صوتِ که اسرار خدا بود مفهّم؟

هنگام خداحافظیِ آخر معراج

آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟

بالله که این حمد خداوند ودود است

حیدر به خداوند قسَم، اصل وجود است

قلبم شده امشب حرم حیدر کرّار

جانم به فدای قدم حیدر کرّار

بر طالع من شیعه ی حیدر بنوشتند

نقش است به قلبم عَلَم حیدر کرّار

زنگار، زدوده ز دلم نور ولایت

گردیده دلم جام جم حیدر کرّار

اُفتد به تن دشمن تو لرزه ی سنگین

وقتی شنوَد ذکر و دم حیدر کرّار

در معرکه بر روی زمین ریخته سرها

با چرخش تیغ دو دم حیدر کرّار

روئیده به جان و دل من گلشن مِهرت

از بارش ابر کرَم حیدر کرّار

با نیمه نگاه تو شدم یار ولایت

صد شکر شدم از خدَم حیدر کرّار

از روز ازل تا به ابد دل به تو بستم

از پیر غلامان شما بوده و هستم

پوحيد قاسمي - مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

دوان دوان ز فرا سوی نور می آید
امین ترین کلیمان ز طور می آید
ردای سبز رسالت به دوش خود دارد
از آسمان نگاهش ستاره می بارد
شتاب پای محمد خلیل آسا بود
شب هلاکت بت های لات و عزی بود
نسیم خنده ی او مژده ی سحر دارد
به دست همت خود پرچم ظفر دارد
شعاع نور جبینش به کهکشان رفته
به مرزهای سماوات بیکران رفته
سپیده طبل افق را مدام می کوبد
مسیر آمدنش را فرشته می روبد
ترانه ی لب او "اقرا باسم ربک" بود
تبسمش می عرفانی ملائک بود
دریده پرده ی شب را به نور سیمایش
حریم خلوت خورشید چشم گیرایش
طنین هر قدمش شادباش می گوید
به زیر هر قدمش سبزه زار می روید
زمین مرید طریق مسیح نعلینش
هزار بوسه زند بر ضریح نعلینش
کران رحمت او وسعت هزاران نیل
به ارتفاع مقامش نمیرسد جبریل
خدا دوباره به عشق نبی تبسم کرد
بهشت قرب خودش را به نام مردم کرد
به گوش می رسد از سمت سرزمین خلود
صدای خواندن چاووش حضرت داوود
بزرگ زاده ی ایل مبشران بهشت
امیر قافله سالار کاروان بهشت
مسیح مکه شد و روح مرده را جان داد
به مرگ دخترکان عشیره پایان داد
به قوم حق طلبان اذن میگساری
سپاه و لشگر ابلیس را فراری داد
مدبرانه به قتل خرافه فتوا داد
به دست غنچه ی لب،حکم جلب غم را داد
خدا کند به نگاهی شویم مقدادش
شویم ساکن خوشبخت شیعه آبادش
خدا کند که بخواهد ابوذرش باشیم
کنار گنبد خضرا ، کبوترش باشیم
بخند حضرت آقا که یاسرت باشم
بهشت هم بتوانم مجاورت باشم
من از تبار ارادت ز کوی سلمانم
هزار مرتبه شکر خدا مسلمانم
به خال حضرت معشوق خود گرفتارم
من از قبیله مجنون ز ایل عمارم
من از پیاله ی دستت شراب می خواهم
برای دار جنونم طناب می خواهم
اگر چه غرق گناهم بیا حلالم کن
سیاه دل نشدم لطف کن بلالم کن

محود شاهرخي-مبعث حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

شبی كه جوشش صد مهر در گریبان داشت

چـــــنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت

زمیــن، به خود ز تب التهاب می لرزید

زمـــان، ز زایـــش نــوری به خویش می پیچید

موكــــــــــلان مشیــــــــت به كـــــــارگاه قدر

شـــــــــدنـــــــد، تا كه ببندند طرح نقش دگر

قضــــــــا گرفت قلم، تا كـــــــه بـر صحیفه نور

ظهــــــــــور نخبه ایجـــــــــــاد را، كند مسطور

ز عــــــــرش زمـــــــــره لاهوتیــان پرده نشین

نظــــــــــاره را بگشودند، دیده ســـــوی زمین

ز شــــــــوق، در رگ شـب خون نور جاری بود

بــــــــر آتشش قــــــــدم از تـــاب بیقراری بود

شبی عجب، كه همه جود بود و فیض و فتوح

شــــــــب شكفتن ایمان، شب گشایش روح

شبــــــــــی كه مطلع انـــــــوار نور سرمد بود

ظهـــور مصلح كل، بعثت محمـّـــدبود

قاسم رسا - مدح حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم

شیفته سیرت نکوی محمد(ص)

خلق جهان محو نور روی محمد(ص)

سیر نخواهد شدن ز روی محمد(ص)

دیده گرش صد هزار بار ببیند

نیست گلی در چمن به بوی محمد(ص)

نیست مهی در فلک به نور جمالش

بسته سراسر به تار موی محمد(ص)

سلسله کاینات و رشته هستی

نیست پسندیده تر زخوی محمد(ص)

خوی محمد شعارساز که خویی

تا نبرد ره کسی به سوی محمد(ص)

ره نبرد سوی شاهراه حقیقت

پرشده عالم زگفتگوی محمد(ص)

هیچ دلی خالی از محبت او نیست

هر که بمیرد در آرزوی محمد(ص)

زنده شود از نسیم صبح وصالش

دل رود اول به جستجوی محمد(ص)

صبح قیامت که سر زخاک برآرد

آبروی ما به آبروی محمد(ص)

یارب در روز رستخیز، مریزان

تا ننهی سر به خاک کوی محمد(ص)

خوشه نچینی(رسا) زخرمن فیضش

رباعي در شهادت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام

كس با خبر زحال من وغربتم نبود

جز حلقه هاي سلسله هم صحبتم نبود

سندي اگر چه زد به رخم سيلي از جفا

دستش دگر بزرگتر از صورت نبود

-------------------------------------------------

غريب بايد غم دوران ببيند

دمادم درد بي پايان ببيند

نمي داني چقدر سخت است مادر

پسر را گوشه زندان ببيند

شعري ازسعيدخرازي در شهادت موسي بن جعفر عليه السلام

اثری نیست به جا از من و خاکستر من
ای خدا شکر که دور است ز من دختر من

گرچه تاریک و مخوف است فضای زندان
عوض شمع بسوزد دل غم پرور من

ای رضا کاش که می آمدی و می دیدی
چه تراشیده و کاهیده شده پیکر من

اثر سلسله بر گردن من جا انداخت
ولی از کینه کسی قطع نکرده سر من

تنم آزرده شده ‌زیر سم اسب نرفت
چه گذشته است خدایا به دل مادر من

لبم از روزه شده خشک ولی چوب نخورد
چوب خورده به لبی که به فدایش سر من

عمه ام را سر هر کوچه و بازار زدند
یاد این صحنه رود خون  ز دو چشم تر من

شعري از محمود ژوليده در شهادت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام

رنج زندان بلا گر چه غمی سنگین است

یاری شیعه ی من درد مرا تسکین است

من به زنجیر شدم تا بشر آزاد شود

هر که آزاد نشد زندگی اش ننگین است

کنج زندان بلا دامن سینای من است

صد چو موساست بر درگه ما مسکین است

بت نمرود زمان را شکستیم با صبر

بین ما بت شکنان بت شکنی آئین است

تلخ کامی من و زهر جفا مشکل نیست

مشکل این است که یهودی هدفش توهین است

هیچ غم نیست که بر بی کسی ام می خندند

غصه دارم که عدو بد دهن و بی دین است

ما بلا را اگر این گونه خریدیم به جان

به هدایت شدن شیعه بلا شیرین است

نیتم بود شریک غم مادر بشوم

تازه دانستم عجب دست ستم سنگین است

این همه زجر برای تو کشیدم مادر

لگدش داد نشان دنده شکستن این است

ناسزا گفت بسی گر چه نباید می گفت

این ره و رسم همان رسم و ره دیرین است

از سحر تا دم افطار مرا رنجاندند

سفره ی روزه و افطار عجب رنگین است

استخوانم  که شکستند قیامم تا شد

بس قدم خم شده گویی که سرم پایین است

جای هر گونه شکنجه به تنم یافت شود

صورت فاطمی ام تابلوی تزیین است

مشت دندان شکنش از لج یا زهرا بود

هر که یا فاطمه گوید دهنش خونین است

سینه ام تنگ شد و شکوه به مادر بردم

چون ار این ناحیه هر خواسته ام تأمین است

کار از کار گذشته به خدا تشنه لبم

جگرم مثل لبم پر ترک و پر چین است