مرحوم محمد حسین غروی اصفهانی-امام صلدق علیه السلام-ولادت

ربیع است و دل بر جمال تو شایق

نه بر لاله و ارغوان و شقایق

ربودی تحمل زمن گل ز بلبل

چو لیلی  زمجنون و عَذرا ز وامق

به بوی خوش گل شود مست بلبل

به بوی تو دیوانه بیچاره عاشق

نه چون خط نیکویت اندر ریاحین

نه چون سنبل مویت اندر حدایق

نه زیباست با قامتت شاخ طوبی

نه لایق به سرو قدت  نخل باسق

تویی دوحه بوستان معارف

تویی گلبن  گل  ستان حقایق

تویی عقل اقدم تویی روح عالم

محیط دوایر مدار مناطق

تویی منطق حق و فرمان مطلق

إلی الحقِ داعٍ و بالحق ناطق

إمام الهدی صالح بعد صلح

دلیل الوری  صادق بعد صادق

حلیفُ التُّقی جعفر بن محمد

کثیر الفواضل  عظیم السوابق

دلیل حقیقت لسان شریعت

اما طریقت  بکل الطرائق

ز منصور مخخذول چندان بلا دید

لقد کان  تنهدُّ منه الشواهق

سر اهل ایمان سرو پای عریان

بسی رفت در محفل آن منافق

نگویم ز گفت شنودش که بودش

کَسَمُ الأفاعی و حد البوارق

چنان تلخ شد کامش از جور اعدا

که شد سم قاتل بر او شهد فایق

مهدی نظری-پیامبر اکرم و امام صادق سلام الله علیهما-میلاد

در سایه سار لطف شما پا گرفته ایم

شکر خدا کنار شما جا گرفته ایم

از سائلان هر شبه کویتان شدیم

این درس را ز عالم بالا گرفته ایم

این نوکری و عرض ادب را به نزدتان

از گوشه چشم ام ابیها گرفته ایم

بعد از شما که امتتان چند دسته شد

شکر خدا که دامن مولا گرفته ایم

همواره درب هر کس و نا کس نمی زنیم

ما رزق خود ز ام ابیها گرفته ایم

ما زیر دِین نسل به نسل شما شدیم

از دست زینب تو شفاها گرفته ایم

تا این که بین چاه نیافتیم، روز و شب

یک رشته از عبای شما را گرفته ایم

این رشته از عبای تو حبل المتین ماست

مُهر غلامی حسنت بر جبین ماست

وقتی که آمدی همه جا غرق نور شد

کم کم بساط عشق خداوند جور شد

وقتی تو آمدی دل جَدت جلا گرفت

زیرا که لحظه های صفا و سرور شد

وقتی تو آمدی همه جا بوی حق گرفت

شیطان و فتنه هاش از این خاک دور شد

با این که آخر آمدی اما نوشته اند

یک ذره خاک پای شما کوه طور شد

یک ذره نور تو به دل آسمان نشست

خورشید و ماه بعد به جنس بلور شد

آقا خوش آمدی و قدم رنجه کرده ای

برداشته خدا ز رویش باز پرده ای  

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-پیامبر اکرم و امام صادق سلام الله علیهما-میلاد

شب عید دانش، شب جشن بینش، به ملک مبارک، به بشر مبارک

شب آشنایی، شب روشنایی، به ستاره تبریک، به قمر مبارک

شب وصل جانان، شب رؤیت جان، به طلوع فجر و به سحر مبارک

شب مدح‌خوانی، شب دُرفشانی، به صدف مبارک، بـه گهر مبارک

شب عید صادق، پدر حقایق، به پدر مبارک، به پسر مبارک

****  

همه لاله برکف، همه شور در سر، همه خنده برلب، همه شاد و خرم

صلوات داور، صلوات احمد، صلوات حیدر، به امام صادق

صلوات طاها، صلوات یاسین، صلوات کوثر به امـام صادق

صلوات رضوان، صلوات میزان، صلوات محشر به امام صادق

صلوات مهر و صلوات ماه و صلوات اختر به امـام صادق

صلوات مکـه، صلـوات کعبه، صلوات مشعـر به امام صادق

همه دم سلامش، همه جا درودش ز خدای منان ز رسول اکرم

شده مات گردون به جلال وحسنش، زده بوسه قرآن به لب و دهانش

گل وحی روید ز ریاض علمش، دُر فضل ریزد ز لب و دهانش

همـه راز خلقت به درون سینه همه علم هستی بـه سر زبانش

زده علم بوسه به لب هشامش، شده روح جـاری ز دم ابانش

زُعمای گیتی همه خاک راهش، علمای عالم گـل بوستانش

همه آفرینش همـه اهـل بینش زده اند هر دم ز ثنای او دم

****

ادامه نوشته

سید هاشم وفایی-پیامبر اکرم و امام صادق سلام الله علیهما-میلاد

امشب دو گل دمیده در مکه و مدینه؟

یا سر زده سپیده در مکه و مدینه

مرغان نغمه خوان باغ بهشت خواندند

امشب دو گل دمیده درمکه و مدینه

ای تشنگان رحمت از حق نسیم رحمت

بر خاکیان وزیده در مکه و مدینه

چشم ملائک حق جز شور و شادمانی

چیزی دگر ندیده در مکه و مدینه

یزدان بر آسمان علم و رسالت خود

خورشید آفریده در مکه و مدینه

یک سو نبی اکرم یک سو امام صادق

اینک ز ره رسیده در مکه و مدینه

از آن دو پیک رحمت عرش خدای رحمان

حمد خدا شنیده در مکه و مدینه

با یک مرام و ایده حق امشب آفریده

دو رهبر عقیده درمکه و مدینه

از بس دلم هوائی شد در هوای آن ها

مرغ دلم پریده در مکه و مدینه

با سائلان بگوئید دست کرامت حق

خوانی بزرگ چیده در مکه و مدینه

خنده نشست بر لب تا ای «وفائی» از عرش

گفتند گل دمیده در مکه و مدینه 

غلام رضا سازگار-پیامبر اکرم و امام صادق سلام الله علیهما-میلاد

زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمانها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفلها

دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی

دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد

یکی صادق یکی احمد، یکی عالی، یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب

یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دلها تافت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول الله

به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه

دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی همتا

محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت

که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا

محمد کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن

که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمد کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:

"منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا"

محمد از زمانها پیشتر میزیست با خالق

محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی

محمد محور عالم، محمد رهبر آدم

محمد منجی هستی، محمد سید بطحا

محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش

که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز

چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم

کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور

که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا

صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد

فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهّاد و عبّادند بیمهرش همه کافر

بسی عالم، بسی عارف، همه بی نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او

دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفر

سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!

ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!

بهشت من بود مهر علی  و مهر اولادش

نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر

اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا

از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را

که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

سید رضا موید-امام صادق علیه السلام-میلاد و مدح

مدینه غرق صفا شد ز روی حضرت صادق

دمید عطر محمد ز بوی حضرت صادق

فروغ روی نبی را که مکه یافت در امشب

مدینه دیده دوباره ز روی حضرت صادق

شب درخشش خورشید آسمان علوم است

که نور می دهد از چار سوی حضرت صادق

ششم امام که باشد ضمیر عالم و آدم

مثال آینه ها روی به روی حضرت صادق

تمام فقه بود وامدار مکتب فضلش

کمال عشق بود راز گویِ حضرت صادق

روایتی است کرامت از آن وجود مکرّم

حکایتی است شفاعت ز خوی حضرت صادق

پیمبران نرسیدند بر مقام نبوت

که جرعه ای نزدند از سبوی حضرت صادق

بسان زمزم و تسنیم و سلسبیل روان است

علوم آل محمد ز جوی حضرت صادق

ز کهکشان فضیلت طنین فکنده به عالم

خروش عدل علی از گلوی حضرت صادق

قیام علمی او چون قیام سرخ حسینی

فکنده لرزه به کاخ عدوی حضرت صادق

کمر به کشتن او بست دشمنش چو نظر کرد

که هست غالب دلها به سوی حضرت صادق

فرشته جسته تقرب بهشت یافته رونق

ز قطره قطره ی آب وضوی حضرت صادق

بود تجلی والشمس ز آن جمال مبارک

بود مفسّر والّیل موی حضرت صادق

چراغ راهنمای بشر به عالم توحید

همیشه وقت بود گفتگوی حضرت صادق

کتاب جابر حیان حدیث فضل مفضّل

یکی است ز آن همه راز مگوی حضرت صادق

اگر به علم درخشد ، چو آفتاب، گرفته

ذُراره ذرّه ای از مهر روی حضرت صادق

ادامه نوشته

قاسم رسا-امام صادق علیه السلام-میلاد و مدح

چون از افق برآید انوار صبح صادق

در پاى سبزه بنشین با همدمى موافق

شد موسم بهاران پر لاله كوهساران

بستان پر از ریاحین صحرا پر از شقایق

بلبل كه در غمِ گل مى كرد بى قرارى

شكر خدا كه معشوق آمد به كام عاشق

یك سو نشسته خسرو در بزمگاه شیرین

یك سو نهاده عذرا سر در كنار وامق

ابر بهار گسترد دیباى سبز در باغ

باد از شكوفه افكند بر روى آب قایق

بر آستان معشوق تسلیم شو كه آن جا

صاحب دلان نهادند پا بر سر علایق

زد بلبل سحرخیز فریاد شور انگیز

كاى مست خواب غفلت و اى بندۀ منافق

شد وقت آن كه خوانند حمد و ثناى معبود

شد گاه آن كه نالند در پیشگاه خالق

از بوستان احمد بگذر كه بلبل آن جا

بر شاخ گل سراید وصف جمال صادق

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-امام صادق علیه السلام-میلاد و مدح

جشن خدا بـه وسعت دنیا مبـارک است

تکرار عیـد دیگـر «طاهـا» مبـارک است

در لیلـــۀ ولادت پیغمبــــر عظیــــم

میـلاد علـم و دانش و تقوا مبارک است

بـر «باقـرالعلـوم» کـه آیینـۀ خـداست

دیــدار روی حـیِّ تعالـی مبـارک است

عیــدِ ولادتِ ششمیـن حجّــت خــدا

بر احمد و به حیدر و زهرا مبارک است

آییـن مـاست جعفـری از لطـف کبـریا

این عید عید ماست که بر ما مبارک است

ما در پناه عترت و قرآن و احمدیم

زیـر لـوای صــادق آل محمّـدیم

یا باقـرالعلـوم! الهــی امــام علـم

تابید روی دست تو امشب تمام علم

بر این پسر که صادق آل محمّد است

تـا بامـداد روز قیـامت، سـلامِ علم

وقتـی زبان او به سخن باز می‌شود

پر می‌کشد به اوج سماوات، نام علم

بـر سینه، مقـدس نــورانیَش درود

آن سینه‌ای که آمده بیت‌الحرامِ علم

می‌جوشد از عقیق لبش گوهر کمال

در می‌شود به درج دهانش کلام علم

توحیــد زنــده از سخــن دلربـای او

قــرآن، نیـازمند لــب جــان‌فـزای او

ادامه نوشته

یوسف رحیمی-امام صادق علیه السلام-میلاد و مدح


رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را

دل رها شده از محنت خلایق را

دلی که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کنی دقایق را

بر این کویر ترک خورده‌ی دلِ خسته

ببار جرعه ای از کوثر حقایق را

مرید صبح نگاه تو می برد از یاد

مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

و با رضای تو دارم رضای خالق را

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

تویی که روشنی هر عبادتم هستی

پر از شمیم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر ملیح محمدی دارد

گُلِ دمیده ز لب های أطهرت آقا

شبیه حضرت خاتم مدینة العلمی

شنیدنی ست کرامات محضرت آقا

و دیده ایم به وقت جهاد اندیشه

هزار مرتبه ما فتح خیبرت آقا

چهار هزار حکیم و فقیه و دانشمند

رهین مکتب اندیشه گسترت آقا

نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود

شکوه بی بدل تو زُراره پرور بود  

ادامه نوشته