سعید خرازی-گودال قتلگاه-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها

غیر از این خاک بلاکَش ، وطنی نیست تو را

جز سنان و نی و خنجر ، چمنی نیست تو را

 

گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم

تو که انگشت نداری ، یمنی نیست تو را

 

تو پس از قتل حسن ، گفتی غارت زده ام

حال غارت شده ای ، پیرهنی نیست تو را

 

استخوان های تنت مثل دلت نرم شده

جز من و مادرمان ، سینه زنی نیست تو را

 

بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی

تا رسیدم به تو دیدم ، بدنی نیست تو را

 

بوریا بود بهانه ، که بدن جمع شود

ورنه جز خاک بیابان ، کفنی نیست تو را 

قتلگاه-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها-نوحه


قتلگه را به اشك شستشو مي كنم

در يم خون تو را جستجو مي كنم

يا حسين يا حسين

*****

نيزه ها يك طرف سنگها يك طرف


من گلي گم شده دادم اينجا ز كف

يا حسين يا حسين

*****

ساربان ساربان ناقه ها را مران

يا مرا واگذار يا در اينجا بمان

يا حسين يا حسين


*****

خيز و با قاتلت برگو اي ماه من

تو مرا كشته اي دخترم را مزن

يا حسين يا حسين

*****

اي گل داغت از دل جوانه زده

كي پدر كشته را تازيانه زده؟

يا حسين يا حسين

*****

آه من بر فلك ماه من روي خاك

بوسه مي گيرم از حنجر چاك چاك

يا حسين يا حسين

*****

كربلا را ز اشك غرقه خون مي كنم

گيسو از خون تو لاله گون مي كنم

يا حسين يا حسين

*****

امام حسین علیه السلام-قتلگاه

بالین همه رفتم و بالین خود اما

یارب بنگر شمر دم آخرم آمد


گویید که این نیست تن بی سر بابا

گر در پی من دختر غم پرورم آمد


گویید که این پیکر صد پاره حسین نیست

بعدا به کنار من اگر خواهرم آمد


خنجر به گلویم مگذار صبر کن ای شمر

با پهلوی بشکسته ببین مادرم

قاسم نعمتی-حضرت زینب-روز عاشورا

چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم

نوای واعطشا گفتن تو را بینم


در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»

جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم


بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم


چگونه معجر خود را به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تو را بینم


کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین

میان دشت فقط گلشن تو را بینم


شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم


چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تو را بینم


حسین علاءالدین-امام حسین علیه السلام-مرثیه

در یورش آن سپاه بر تو چه گذشت

بی یاور و بی پناه بر تو چه گذشت


لشگر همه سوی تو هجوم آوردند

در گودی قتلگاه بر تو چه گذشت


آوای ضعیف(العطش)می آمد

تو بودی و شمر و... آه بر تو چه گذشت


لب تشنه به روی خاک جان می دادی

ای کشته ی بی گناه بر تو چه گذشت


می کرد حکایت از سخن های مگو

بی تابی ذوالجناح... بر تو چه گذشت


در علقمه دیدند همه اشک تو را

هنگام فراق ماه بر تو چه گذشت


می سوخت درآخرین نگاهت زینب

در شعله ی آن نگاه بر تو چه گذشت

عباس حسینی جوهری-امام حسین علیه السلام-عصر عاشورا

در آن صحرا چو آتش شعله ور شد

دل زینب چو آتش پرشرر شد


میان آتش، آه آتشین داشت

زبانحال باخود این چنین داشت


اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی


گهی از درد مهجوری بنالم

گهی از فرقت و دوری بنالم


گهی از داغ عباس جوانم

 قرین ناله و آه و فغانم


گهی اندر فغان و شور و شینم

به فکر جسم عریان حسینم


گهی در فکر جمع کودکانم

گهی با شمر و خولی هم زبانم


فراق دوستان و جور دشمن

سراسر سهل و آسان است بر من


ولی یک غم مرا مشکل فتاده

کز آن غم آتشم در دل فتاده


از آن ترسم که آتش برفروزد

میان خیمه، بیمارم بسوزد


گهی با ناله رو سوی نجف داشت

شکایت ها به شاه لو کشف داشت


که ای حلاّل مشکل ها کجائی

ز حال زار ما غافل چرائی


تو آخر چاره بیچارگانی

پناه و یاور درماندگانی


دمی از کوفه رو درکربلا کن

 پرستاریّ ما بهر خداکن


بیا بابا که ما را هیچ کس نیست

 در این دشت بلا یک دادرس نیست


که ما در کربلا خوار و اسیریم

 به دست شمر کافر دستگیریم


سنان بر ما زند بر پشت و شانه

 گهی کعب سنان گه تازیانه


خموش ای «ذاکر» برگشته کوکب

مگو زین بیشتر از حال زینب

حسن لطفی-امام حسین علیه السلام-شهادت-قتلگاه


صبح تا عصر پیکر آورده

چه قدر جسم بی سر آورده

لیک با آن که اصغر آورده

خستگی را ز پا درآورده


کوه غم روی دوش و چون کوهی

عزم میدان نمود نستوهی


با همه تشنگی بی حدش

بست بر سر عمامه جدش

شد قیامت چو راست شد قدش

سیلی از اشک و آه شد سدش


می کند با هزار افسوسش

غیرت الله ترک ناموسش


می خورد بوسه بر سر و روها

دست ها در نوازش موها

کس نداند چه گفت زان سوها

که درآورده شد النگوها


او چه گفته که می شود با هم

گره معجر همه محکم؟


حرف تاراج را زدن سخت است

گریه مرد پیش زن سخت است

رفتن روح از بدن سخت است

از یتیمی خبر شدن سخت است


همه طی شد اگر چه جان بر لب

روبرو شد حسین با زینب


دو خدای وفا مقابل هم

دو دل آرامِ آگه از دل هم

چاره مشکلند و مشکل هم

دو مسیح اند یا دو قاتل هم


هر دو یک روح در دو جسم پاک

یک نفر با دو جسم و اسم پاک


هر دو هستند جان یکدیگر

آشنا با زبان یکدیگر

شد به شرح بیان یکدیگر

اشکشان روضه خوان یکدیگر


کس نشد جز خدای شان آگاه

زان چه گفتند با زبان نگاه


چشم هر یک شده دو کاسه خون

اشک ریزان به حالشان گردون

دور لیلا قبیله ای مجنون

قبله می رفت از حرم بیرون


گوییا در تبار خون جگری

زنده تشییع می شود پدری


هم به لب هاش ذکر یارب داشت

هم انا بن العلی روی لب داشت

هم به دستش مهار مرکب داشت

هم به کف بند قلب زینب داشت


عرش حیران ز بانگ تکبیرش

فرش لرزان ز برق شمشیرش


به کفش گر چه تیغ آتش بار

لیک دیگر عطش دهد آزار

شیر پیر و قبیله ای کفتار

هست معلوم آخر پیکار


پای تا سر تنش پر از تیر است

به سراپاش زخم شمشیر است


ادامه نوشته

سید رضا مویدامام حسین علیه السلام-شهادت

عطش افتاده به جانم جگرم می سوزد

هستی ام ز آتش غم ها به برم می سوزد


در من از سوز عطش تاب سخن گفتن نیست

دهنم خشك و دلم خون، جگرم می سوزد


عطش و داغ دل و تابش خورشید و سلاح

آتشی هست كه پا تا به سرم می سوزد


باغبانم من و افسوس كه از بی آبی

هر گل و غنچه به پیش نظرم می سوزد


باغ آتش زده را مانم كز هر طرفی

هم گلم، هم شجرم، هم ثمرم می سوزد


جگر از داغ جگر گوشه من خونین است

بصرم از غم نور بصرم می سوزد


گریه دختركم بر جگرم آتش زد

ناله ی اصغر من بیشترم می سوزد


نخله عصمتم و برگ و برم را زده اند

طایر قدسی ام و بال و پرم می سوزد


اكبرم آب ز من خواهد و میسورم نیست

جگر سوخته ام بر پسرم می سوزد


خصم گفتا كه مرا می كشد از بغض علی

دل در این حال به حال پدرم می سوزد


ای "موید" اگر این گونه پریشانم من

عطش افتاده به جانم جگرم می سوزد

علی انسانی-گودال قتلگاه-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها

آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن خلقت زیبا کنم


گشته از باد خزان پرپر همه گل های من

جستجو در بین این گل ها گل زهرا کنم


دید تا عریان میان آفتابش گفت کاش

خصم بگذارد بمانم سایبان بر پا کنم


گر به خون، قانون آزادی نوشتی در جهان

من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم


تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم


تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم


می کنم با خاک یکسان کاخ استبداد کن

تا دهان خود برای خطبه خواندن وا کنم


تا کنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم


کاش بگذارند عدوان کای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صد پاره ات مأوا کنم


بر تنت جان برادر نی سر و نی پیرهن

دادخواهی تو نزد ایزد یکتا کنم


گفت «انسانی» چو من نومید از هر در شوم

روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم

غلامرضا سازگار-امام حسین علیه السلام-نوحه عاشورا

واي حسين كشته شد 

واي حسين كشته شد


چشم رسول خدا، بود به سوي حسين

ريخت به روي زمين، خون گلوي حسين


واي حسين كشته شد

واي حسين كشته شد


كرببلا آمده، سخت به جوش و خروش

ز نوك ني مي رسد، صداي قرآن به گوش


واي حسين كشته شد

واي حسين كشته شد


براي خون خدا، مگر سپاه آمده

كه جبرييل امين، به قتلگاه آمده


واي حسين كشته شد

واي حسين كشته شد


به بلبل خسته ي مدينه سيلي زدند

به صورت حضرت سكينه سيلي زدند 


واي حسين كشته شد

واي حسين كشته شد



فاطمه در قتلگه خدا خدا مي كند

سر حسين او را شمر جدا مي كند


واي حسين كشته شد

واي حسين كشته شد

غلامرضا سازگار-امام حسین علیه السلام-نوحه مرثیه ظهر عاشورا


آهسته رو يا حسين تا خواهر تو

قرآن بگيرد به بالاي سر تو


بوسم گلويت، قربان رويت 


مهلا مهلا، حسين ، عزيز زهرا


ميدان مرو تا كه من يار تو باشم

به جاي عباس علمدار تو باشم


بنما نگاهم بر تو سپاهم


مهلا مهلا، حسين ، عزيز زهرا


اي پاي اسب تو در دست سكينه

بابا صدا مي زند با سوز سينه


اشكش به ديده رنگش پريده


مهلا مهلا، حسين ، عزيز زهرا


چگونه رو جانب صحرا گذاري

در بين دشمن مرا تنها گذاري


جانم فدايت، كنم دعايت


مهلا مهلا، حسين ، عزيز زهرا


من حامل آه و فرياد تو هستم

من در نماز شبم، ياد تو هستم


اي همه هستم رفتي ز دستم


مهلا مهلا، حسين ، عزيز زهرا

سید رضا موید-شب عاشورا


اي شمع گريه كن كه شب گريه كردن است
شام عزاست امشب و اين قصه روشن است


اي شمع گريه كن تو و از سوز جان بسوز
كه امشب چراغ آه به هر كوي و برزن است


اي شمع گريه كن تو و زهر بلا بريز
بر خنده هاي لاله كه در باغ و گلشن است


اي شمع گريه كن تو به سوز دل حسين
كامشب اسير پنجه ي بيداد دشمن است


امشب شب وداع حسين است و زينبش
در خيمه هاي آل علي شور و شيون است


امشب حسين گرم مناجات با خداست
فردا سرش به نيزه و صد زخم بر تن است


امشب زمين كرب و بلا جاي امتحان
فردا حريم عشق خداي مهيمن است


امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است
فردا حديث نيزه و شمشير و جوشن است


در اين شب وداع از اين آستان قدس
ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است


آنان كه دين ز نهضتشان دارد افتخار
گويد حسين هر يكشان را، كه از من است


اي شمع گريه كن تو چو مولايمان رضا
كه امشب ز داغ كرب و بلا گرم شيون است


باغ خداست كرب و بلا و در اين چمن
هفتاد و دو شهيد، گل ياس و سوسن است

سید رضا موید-امام حسین علیه السلام-مرثیه

عطش افتاده به جانم جگرم مي سوزد

هستي ام ز آتش غم ها به برم مي سوزد


در من از سوز عطش تاب سخن گفتن نيست

دهنم خشك و دلم خون، جگرم مي سوزد


عطش و داغ دل و تابش خورشيد و سلاح

آتشي هست كه پا تا به سرم مي سوزد


باغبانم من و افسوس كه از بي آبي

هر گل و غنچه به پيش نظرم مي سوزد


باغ آتش زده را مانم كز هر طرفي

هم گلم، هم شجرم، هم ثمرم مي سوزد


جگر از داغ جگر گوشه من خونين است

بصرم از غم نور بصرم مي سوزد


گريه دختركم بر جگرم آتش زد

ناله ي اصغر من بيشترم مي سوزد


نخله عصمتم و برگ و برم را زده اند

طاير قدسي ام و بال و پرم مي سوزد


اكبرم آب ز من خواهد و ميسورم نيست

جگر سوخته ام بر پسرم مي سوزد


خصم گفتا كه مرا مي كشد از بغض علي

دل در اين حال به حال پدرم مي سوزد


اي "مويد" اگر اين گونه پريشانم من

عطش افتاده به جانم جگرم مي سوزد

 

غلامرضا سازگار-امام حسین علیه السلام-مناجات و مرثیه

بي تو درون سينه ام، ناله شرر نمي شود
گريه صفا نمي دهد، اشك گهر نمي شود


سوز دل، آتش تبم، روز، سيه تر از شبم
اين شب تيره تا ابد، بي تو سحر نمي شود


اي يم اشك ها كمت تا كه نسوزم از غمت
رزق حلال ديده ام، خون جگر نمي شود


نيزه خصم چون قلم كرده به سينه ات رقم
كه پيش تير، عاشقي چون تو سپر نمي شود


از بدن تو بيش تر شد جگر تو ريش تر
زخم زبان كه مرهم داغ پسر نمي شود


روي تو آفتاب دين، سنگ ستاره جبين
خون كه نقاب بر روي قرص قمر نمي شود


غير سر تو بر سنان، سري نگشته ساربان
يتيم را كه سايه بان، راس پدر نمي شود


آتش خيمه بود بس، از چه نگفت هيچكس
شعله كه بال طاير سوخته پر نمي شود


اي شرر تو آب من، اشك غمت گلاب من
محشر من، حساب من، بي تو به سر نمي شود


درد غمت دواي من، خاك درت شفاي تن
شفاي درد "ميثمت" خاك دگر نمي شود

غلامرضا سازگار-امام حسین علیه السلام-مرثیه

گل پرپر شده ي زهرا حسين

بابي انت و امي يا حسين

***

تو همان كشته ي صد پاره تني

كه نمانده به تنت پيرهني


شد سرت بريده از قفا حسين

بابي انت و امي يا حسين


جگر خاك خروشيد حسين

خون ز رگهاي تو جوشيد حسين

تيغ كين خون تو نوشيد حسين


شد ز خون دشت بلا دريا حسين

بابي انت و امي يا حسين


گرگ ها قلب تو را چنگ زدند

به جمال تو ز خون رنگ زدند

كه به پيشاني تو سنگ زدند


وا حسينا وا حسينا وا حسين

بابي انت و امي يا حسين



تو كجا چشم ز خون بسته كجا

تو كجا روي ز خون شسته كجا

تو كجا سينه ي بشكسته كجا


تو كجا شمر و سنان كجا حسين

بابي انت و امي يا حسين


قبر تو قبر علي اكبر تو

قلب تو جاي علي اصغر تو

پاره تر از دل تو پيكر تو


اي سرت بر سر نيزه ها حسين

بابي انت و امي يا حسين



واي بر من كه چه آمد به سرت

داغ اكبر شده نقش جگرت

داغ عباس شكسته كمرت


مي زدي ناله ي يا اخا حسين

بابي انت و امي يا حسين

ناصرالدين شاه-امام حسين عليه السلام-مناجات

تو كيستي كه گرفتي به هر دلي وطني؟

كه نه در انجمني، ني برون ز انجمني


محمدي؟ نه! علي؟ نه! حسن؟ نه! پس تو كه‌اي؟

كه جلوه‌ها بنمودي چو گل به هر چمني


به خلق، مثل محمد؛ به خوي، مثل علي

به روي، از همه ي خلق، خلقت حسني


تو آن حسين غريبي كه زير خنجر شمر

به فكر رنج و غم شيعيان‌ خويشتني


تو آن حسين‌ شهيدي كه در كنار فرات

شدي شهيد و نكردي ز آب، تر، دهني


تو آن حسين غريبي كه روز عاشورا

جهان مصالحه كردي، به كهنه پيرهني


تو آن حسين وحيدي كه زد به لعل لبت

يزيد، چوب، بگفتا: چه خوش لب و دهني

محمد بهرامی اصل-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-مرثیه عطش

السلام علیک یا عطشان یااباعبدالله الحسین

حضرت امام صادق علیه السلام میفرمایند: با اجرترين صدقه، سيراب كردن لب تشنه و جلا دادن جگر تفتيده است.

                                                    گزيده كافى ؛ ج‏3 ؛ ص119

  

باده ی عشق تو هم جنس شراب عطش ست

جان کوثر نَسَبَت تشنه ی آب عطش ست

زائر تربت خونین حسین بن علی ست

عطر شوری که ره آورد گلاب عطش ست

حاشَ لله که دهد دست ارادت به یزید

آن امامی که دلش مست ثواب عطش ست

روز آشوب شهامت همه دیدند که عشق

متجلّی ست در آن دل که خراب عطش ست

رسم آن نیست که برتشنه لبان آب دهند؟

مرگتان باد مگر تیغ، جواب عطش ست؟

نهراسد ز دم تیر جگر سوز عدو

آن که پیراهنش از جنس حباب عطش ست

آه و دردا که کنون روی زمین افتاده ست

دست عباس که شمشیر شهاب عطش ست

یا رب این پیکر غلطیده به خونابِ جگر

کیست؟ خورشید که در زیر سحاب عطش ست

یا حسین آن مه ظلمت شکن کرب و بلاست

که سرش قاری آیات کتاب عطش ست؟

کس چه بیند به جز از چشم خدا بین حسین

رخ دلدار که در زیر حجاب عطش ست

درد غربت، تن خسته، ره بسته، دل چاک

شرح تصویر به خون خفته ی قاب عطش ست

آن که هفتاد و دو گل در قدم جانان ریخت

سیّد و قافله سالار جناب عطش ست



حسن جواهری-اشک بر سید الشهدا علیه السلام

در ماتم حسین گران است بهای اشک

پس کم نگیر رتبه بی انتهای اشک

اشکی که در عزای حسین ریخت پر بهاست

جز این که نیست ارزش دیگر برای اشک

ای دل به غیر گریه کنان غم حسین

کس نیست با خبر به خدا از صفای اشک

فرموده است امام رضا کز غم حسین

جاری بود ز دیده ما خون به جای اشک

-------------

در بین شیوه های عزاداری حسین

بالاست تا به روز قیامت لوای اشک

محمود ژولیده-امام حسین علیه السلام-مدح و مزثیه

ای شجر طیبۀ کردگار

وی ثمر نور خداوندگار

سورۀ مستورۀ اردوی وحی

آیت مخزونۀ دارالقرار

خیر کثیر همۀ اولیاء

رحمت موصولۀ لیل و نهار

کون و مکان، مُلک و مَلک را امیر

آب حیات است تو را وامدار

هستی و مستی همه در دست تست

داده خدا در کف تو اختیار

زمرۀ مخلوق گرفتار تو

فطرت هر فرد تو را بی قرار

سَرو بلند علوی قامتت

شاخۀ طوبای جنان را وقار

چهرۀ زیبای تو مصباح نور

بندۀ گیسوی تو شب زنده دار

عطر خداوندی تو بوی سیب

میوۀ لبخند تو فصل بهار

معدن علم ازلی محضرت

برج عمل از تو شده استوار

بی تو شود غرق، بشر در تباه

با تو به ساحل برسد روزگار

مهد تو کشتی نجات بشر

مرکبِ قنداقۀ تو گاهوار

فطرس پر سوخته هر روز و شب

پیک سلام همگان بر تو یار

حضرت خورشید سلامٌ علیک

مظهر توحید سلامٌ علیک

ای نَفس قافلۀ انبیا

وی جگر قاطبۀ اولیا

حمد، خدا را که تو را آفرید

حبّ تو بخشید به دل های ما

صلب تو پاک از ازل ای پاکزاد

صنع تو نوآوریِ کبریا

طینت تو زینت عرش برین

شأن رفیع تو همان هل اتا

روح تو ای رایحۀ ماندگار

جاری و ساری ست به روح القضا

خون تو ای خون خدای کریم

با رگ ابناء بشر آشنا

درس تو آزادی از این ما و من

تا بشود بنده، خدا را فنا

خاک رهت ای پسر بوتراب

سُرمۀ چشم مَلک و اتقیا

ای به خدا از همه نزدیک تر

راه میان بُر به خدا کربلا

بانی و بنیان شهادت تویی

از ازل ای صاحب این ماجرا

هیچ امامی نَه چنین باب کرد

معرفت اهل هُدی تا خدا

هدیه به مظلومی تو نُه امام

سلسله ات سلسلۀ اوصیا

مثل تو ارباب ندیده کسی

چون تو ننازد به غلام سیا

حضرت خورشید سلامٌ علیک

مظهر توحید سلامٌ علیک

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حرکت کاروان سید الشهدا علیه السلام از مدینه به سوی مکه

مدینه حسینت کجا می‌رود؟
اگر می‌رود شب چرا می‌رود؟
غریب وطن نیمه‌شب از وطن
غریبانه پیش خدا می‌رود
دلِ شب خدا را صدا می‌زند
چرا ساکت و بی‌صدا می‌رود؟
اجل پیش رو، مادرش فاطمه
به دنبال او از قفا می‌رود
به تعجیل رو در کجا می‌برد؟
مگـر سـر بـرای خدا می‌برد؟
صدای جرس آه جان بر لب است
جگرسوز چون ناله زینب است
«
طرماح» یک لحظه محمل مران!
خدا را که وقت نماز شب است
نفس‌ها همه نالۀ یا حسین
دعاها همه سوز و تاب و تب است
به هر منزلی مرگ چشم انتظار
به هر محملی نغمۀ «یارب» است
شما هم چو مرغ شب ای ناقه‌ها
بنـالیـد بـا زینـب ای ناقـه‌ها

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حرکت کاروان سید الشهدا علیه السلام از مدینه به سوی مکه

شـب و گریـه و چشـم بیـدار من
به جز غم‌کسی نیست غمخوار من
غریبانـه تـرک وطن مـی‌کنم
کسی نیست جز بی‌کسی یار من
زمین، آسمان، ماه و سیارگان
بنالیـد بـر ایـن شـب تار من
عجب نیست،گر نخل‌ها خون دل
بنوشند از چشم خـونبار من
مدینـه میسّـر نگــردد دگـر
از امشب به خاک تو دیدار من
مدینــه ز داغ جوانـان شود
نـفس شعله در سینۀ ‌زار من
مدینـه ببر دست سوی سما
دعـا کـن بــرای علمدار من

مـن از بهـر محبوب سر می‌برم
نه یک سر، که هجده قمر می‌برم

مدینـه! رود جـان بـرون از تنـم
چه سخت است از تـو جداگشتنم
مدینـه! امامـی کـه از بهر دوست
گرفته است بر دست خود سر، منم
چنان سینه سازم سپر پیش تیغ
که خـون دلم جوشد از جوشنم
مدینه! به هر سـو که من روکنم
سـرم را جــدا مـی‌کنند از تنم
پس از دادن سـر بـه غـارت رود
نـه تنهــا زره، بلکــه پیــراهنم
مدینه! به جای گل از ضرب سنگ
شود پر ز خـون جبین، دامـنم
روم تا دهـم تـن به شمشیرهـا
کـه پیمـان یار است بر گردنم

مـدینه! مـن و وصلِ معبود من
به جز کربلا نیست، مقصود من
ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حرکت کاروان سید الشهدا علیه السلام از مدینه به سوی مکه

مدینه! امامت کجا می‌رود؟
سفر کرده سوی خدا می‌رود
دلِ شب، غریبانه تنها حسین
نهان از همه چشم‌ها می‌رود
مدینه! چـه آرامی و ساکـتی
امـام غریبت کجا می‌رود؟
مدینه! زعباس و ا کبر بپرس
اگر می‌رود شب، چرا می‌رود؟
مدیـنه! تماشا کن ایـن قافـله
چه عاشق سوی کربلا می‌رود
اگر جان بـه بزم بـلا می‌برد
علی‌اصغرش را کجا می‌برد؟
فضا محو تاب و تب زینب است
گمانم که وقت نمـاز شب است
همه هـاشمیات، مشغـول ذکر
بیابان پر از نغمۀ «یا رب» است
«
طرِمّاح»! محمل به سرعت مران
که بانوی این کاروان زینب است
همه کودکـان را هم امشب مـدام
غریبانـه ذکر خدا بـر لب است
حسین است چون ماه و اطراف او
فروزنـده هفتـاد و دو کوکب است
بیابـان! بـزن نـاله‌ای دلـنشین
که دخت علی گشته محمل نشین

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حرکت کاروان سید الشهدا علیه السلام از مدینه به سوی مکه

مدینه حسینت کجا می‌رود؟
اگر می‌رود شب چرا می‌رود؟
غریب وطن نیمه‌شب از وطن
غریبانه پیش خدا می‌رود
دلِ شب خدا را صدا می‌زند
چرا ساکت و بی‌صدا می‌رود؟
اجل پیش رو، مادرش فاطمه
به دنبال او از قفا می‌رود
به تعجیل رو در کجا می‌برد؟
مگـر سـر بـرای خدا می‌برد؟
صدای جرس آه جان بر لب است
جگرسوز چون ناله زینب است
«
طرماح» یک لحظه محمل مران!
خدا را که وقت نماز شب است
نفس‌ها همه نالۀ یا حسین
دعاها همه سوز و تاب و تب است
به هر منزلی مرگ چشم انتظار
به هر محملی نغمۀ «یارب» است
شما هم چو مرغ شب ای ناقه‌ها
بنـالیـد بـا زینـب ای ناقـه‌ها

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حرکت کاروان سید الشهدا علیه السلام از مدینه به سوی مکه

ای اشک‌هـا ببارید از چشم‌هـا چـو باران

کـز بـاغ وحـی، بـا هـم رفتند گلعـذاران

خون از دو دیده جاری‌ست هنگام سوگواری‌ست

چشم مدینـه گرید چون چشم سوگواران

دیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا

خورشید وحی گردید پنهان به کوهساران

خالــی شـده مدینـه از لاله‌های توحیـد

پُـرگشتـه کـوه و صحـرا از نالـۀ هزاران

ای دوستان برآریـد آهـی ز سـوز سینـه

این بیت را بخوانیـد همـراه آن سـواران

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

دیشب تو خواب بودی وقت سحر، مدینه!

یک عمـر شـد نصیبت خون جگر، مدینه!

دیدی چگونه از تـو هجده ستاره گم شد؟

دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟

روزت سیـاه باشـد چشمـت بـه راه باشد

تــا از مسافــرانت آیــد خبـر، مدینــه!

دستی سوی سماء کن عبـاس را دعا کن

ترسم شود در این ره بی‌دست و سر، مدینه!

آه از جگــر بــرآرم خــون از بصر ببـارم

ایـن بیـت را بخـوانم بـار دگـر، مدینــه!

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-امام حسین علیه السلام-مرثیه عصر عاشورا


چهره از خون خدا کردی خضاب ای ذوالجناح!

چون شرار افتاده ای در پیچ و تاب ای ذوالجناح!

صیحه‌هایت الظّلیه، شیهه‌هایت یا حسین

هر نفس داری هزاران التهاب ای ذوالجناح!

ای بُراق تیر باران گشته در معراج خون

از چه بر تن زخم داری بی‌حساب ای ذوالجناح!

فاش بر گو ماه زینب را کجا انداختی

در یم خون یا میان آفتاب ای ذوالجناح!

گوش کن در قَلزم خون از گلوی خشک او

دم به دم آید صدای آب آب ای ذوالجناح!

چهره از خاک و غبار کربلا پوشیده‌ای

یا ز خون صاحبت بستی نقاب ای ذوالجناح!

قلب ما را سوختی این گونه سقایی مکن

کم بریز از چشم گریانت گلاب ای ذوالجناح!

باز شو سوی منای خون خلیلم را بگو

خیمه‌ها زمزم شد از اشک رباب ای ذوالجناح!

من ز سوز سینه خود با تو می‌گویم سخن

تو به اشک دیده می گویی جواب ای ذوالجناح!

با وجود آن که ریزد از دو چشمت سیل اشک

زانویت را خون گرفته تا رکاب ای ذوالجناح!

شیهه‌هایت شعله‌های نظم «میثم» می‌شود

تا جهان را افکند در اضطراب ای ذوالجناح!

میرزا عبدالجواد جودی-امام حسین علیه السلام-مرثیه شام مجلس یزید(لعنة الله علیه)

چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزید

تیر اَلم به جان پیمبر مزن یزید

این سر که نیست از زدنش بر تو واهمه

بودی مدام زینت آغوش فاطمه

باشد هنوز لعل لب او چو کَهربا

از بس کشید تشنگی این سر به کربلا

تنها همین نه از تو به این سر عتاب شد

از هر سری به این سر بی کس عذاب شد

از ضرب سنگ کینه ی این قوم پور کین

این سر بسی ز نیزه فتاده است بر زمین

این سر که آفتاب از او کرده کسب نور

خولی نهاده است به خاکستر تنور

این سر که داده بوسه بر او سید اَنام

آویختند بر درِ دروازه های شام

این سر که دیده این همه جور مُعاندین

او را رواست چوب زدن در کدام دین؟!

بنما ز کردگار، تو آزُرمی ای یزید!

از روی جدّ او بنما شرمی ای یزید!

زینب چو دید کِشت امیدش ثمر نکرد

آهش به آن ستمگرِ دل سخت اثر نکرد

آخر به طعنه گفت بزن خوب می زنی

ظالم به بوسه گاه نبی چوب می زنی

بر جان ملول و خاطر سرگردان

حال دگری ببخش و دیگر گردان

این سینه­ ما کبوتری گمشده است

ما را به مدینة­النبی برگردان

محمد جواد غفور زاده (شفق)-امام حسین علیه السلام-مصیبت

جز صبر راه چاره اگر يافتي بگو

آبي بر اين شراره اگر يافتي بگو

لرزيد از تموّج آه تو كاينات

آرامشي دوباره اگر يافتي بگو

زينب! زمان زمانة قحط مروّت است

رحمي در اين هزاره اگر يافتي بگو

در دور دست مشرق اين دشت لاله‌خيز

تصوير يك سواره اگر يافتي بگو

جز چشم خون گرفته و مبهوت آفتاب

چشمي پيِ نظاره اگر يافتي بگو

گل‌هاي ناز پرورِ دامان وحي را

در زير خار و خاره اگر يافتي بگو

جز اشك آسمانيِ اين دل‌شكستگان

روي زمين ستاره اگر يافتي بگو

واكن به ناز گوشة چشمي در اين كوير

آثار گوشواره اگر يافتي بگو

در زير ابر خنجر و شمشير و تير و تيغ

خورشيد و ماه‌پاره اگر يافتي بگو

اين پيكر شريف شهيد محبّت است

بر زخم او شماره اگر يافتي بگو

انگشتر و نگين سليمان ز دست رفت

انگشتي از اشاره اگر يافتي بگو

جز بوسه بر گلوي گل ارغوان به باغ

روز وداع چاره اگر يافتي بگو

در انعكاس سرخي خون خدا،«شفق»!

تشبيه و استعاره اگر يافتي بگو

نیر تبریزی -امام حسین علیه السلام-شهادت

ای فَرَس با تو چه رخ داده که خود باخته ای

مگر این گونه که ماتی! تو شه انداخته ای؟

ای همایون فرس پادشه سدره مقام

که چراگاه بهشت است تورا جای خرام

نه رکابی زتو برجاست نه زین و نه لگام

مگرای پیک سبک پا! بر سر شاه انام

چه بلا رفته که با خویش نپرداخته ای؟

تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید

بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید

کاینک آید زپی پرسش ما شاه شهید

مگر این بار خداوند حرم را چه رسید؟

کای فرس شیهه زنان برحرمش تاخته ای؟

اگر آورده ای ای هد هد فرخنده سیر

ز سلیمان و نگینش بر بلقیس خبر

زچه آلوده به خون تاج تو؟ خاکم بر سر

راست گو تخت سلیمان شده برباد مگر

تو زبهر خبر از تیر پری ساخته ای!

ادامه نوشته

حبیب الله قاآنى شیرازى-امام حسین علیه السلام-مدح و مرثیه

بارد چه؟خون !زكه؟ دیده،چه سان؟روز و شب!چرا؟

از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا!

نامش چه بد؟حسین!ز نسل كه؟از على

مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفى‏

چون شد؟شهید شد!به كجا؟دشت ماریه

كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا

شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟نى،نى،از قفا!

سیراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد!

كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا!

مظلوم شد شهید؟بلى!جرم داشت؟نه!

كارش چه بد؟هدایت!یارش كه بد؟خدا

این ظلم را كه كرد؟یزید!این یزید كیست؟

زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا

خود كرد این عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى

نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا

ابن زیاد،زاده مرجانه بد؟نعم

از گفته یزید تخلف نمود؟ لا!

این نابكار كشت‏حسین را به دست‏خویش؟

نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا

میر سپه كه بد؟عمر سعد!او برید

حلق عزیز فاطمه؟نه،شمر بى‏حیا

خنجر برید حنجر او را نكرد شرم؟

كرد،از چه پس برید؟نپذیرفت از او قضا

بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفیع

شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا

كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن

دیگر كه؟نه برادر!دیگر كه؟اقربا

دیگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟

سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا

ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت

با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا!

تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟

زینب،سكینه،فاطمه،كلثوم بینوا

بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار

بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقیا

بیمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم

بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا

كس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر

دیگر كه بود؟تب،كه نمى‏گشت از او جدا

از زینت زنان چه به جا مانده بد؟دو چیز

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا!

گبر این ستم كند؟نه!یهود و مجوس؟نه

هندو؟نه!بت پرست؟نه!فریاد از این جفا

«قاآنى‏»است قایل این شعرها؟بلى

خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا 

بارد چه؟خون !زكه؟ دیده،چه سان؟روز و شب!چرا؟

از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا!

نامش چه بد؟حسین!ز نسل كه؟از على!

مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفى‏

چون شد؟شهید شد!به كجا؟دشت ماریه

كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا

شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟نى،نى،از قفا!

سیراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد!

كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا!

مظلوم شد شهید؟بلى!جرم داشت؟نه!

كارش چه بد؟هدایت!یارش كه بد؟خدا

این ظلم را كه كرد؟یزید!این یزید كیست؟

زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا

خود كرد این عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى

نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا

ابن زیاد،زاده مرجانه بد؟نعم

از گفته یزید تخلف نمود؟ لا!

این نابكار كشت‏حسین را به دست‏خویش؟

نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا

میر سپه كه بد؟عمر سعد!او برید

حلق عزیز فاطمه؟نه،شمر بى‏حیا

خنجر برید حنجر او را نكرد شرم؟

كرد،از چه پس برید؟نپذیرفت از او قضا

بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفیع

شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا

كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن

دیگر كه؟نه برادر!دیگر كه؟اقربا

دیگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟

سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا

ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت

با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا!

تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟

زینب،سكینه،فاطمه،كلثوم بینوا

بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار

بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقیا

بیمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم

بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا

كس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر

دیگر كه بود؟تب،كه نمى‏گشت از او جدا

از زینت زنان چه به جا مانده بد؟دو چیز

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا!

گبر این ستم كند؟نه!یهود و مجوس؟نه

هندو؟نه!بت پرست؟نه!فریاد از این جفا

«قاآنى‏»است قایل این شعرها؟بلى

خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا