سید محمد میر احمدی-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

من آفــریــده شـدم پـای باء بسم الله

بـه پـای نقـطه ی تـنـهای باء بسم الله

 

شـروع میشود آیـات سـوره های خـدا

بـه نـامِ نــامــیِ زیــبــای باء بسم الله

 

ورودِ بـی تـو بـه قـرآن روا نبود انگار

تـو را سـپـرد بـه فـحـوای باء بسم الله

 

به عقل مـا نرسد درکِ کُنـهِ این نقطه

که نکته هاست به دریای باء بسم الله

 

و می‌ رساند عـلـی را بـه اوج یکـتایـی

بــیــان واضـح و شـیـوای باء بسم الله

 

دمـی نـظـاره نـمـا جـایِ نام حق را که

مـقـدم اسـت بـر آن جـای باء بسم الله

 

اگر نظر به علی افضل العبادات است

نـمـاز کــن بــه تـمـاشـای باء بسم الله

 

ز روز اول خــلــقــت خدایـمـان پاشید

بــه سـیـنـه بــذر تــولّــای باء بسم الله

 

بـه گـرد او همه حـلـقـه زدیـم زیـرا که

مــدار مــاســت سـویـدای باء بسم الله

 

علیست عـالـیِ اعلیٰ و عرش اعلیٰ هم

نــمـی رســد بـه بـلـنـدای باء بسم الله

 

علی اکبر لطیفیان-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

صد جلوه از پیمبر تو قد علم کند

آیینه چون به محضر تو قد علم کند


جایی برای پر زدن جبرئیل نیست

در آسمان اگر پرِ تو قد علم کند


دنیا کم است ظرفیتش، پس مجال نیست

تا جلوه های دیگر تو قد علم کند


راه فرار نیست هزاران سپاه را

هر وقت نام حیدر تو قد علم کند


دیگر به ذوالفقارِ دو دم احتیاج نیست

آن لحظه ای که همسر تو قد علم کند


افتادنِ به پات مرا سربلند کرد

از این طریق نوکر تو قد علم کند


فردای رستخیز، شفاعت تو را کم است

در آن مقام، قنبر تو قد علم کند


از پشت سر زدند تو را... جراتش نبود

شمشیر در برابر تو قد علم کند


زینب نمی گذاشت که فرقت دو تا شود

فرصت نبود دختر تو قد علم کند

غلامرضا سازگار -امیرالمومنین علیه السلام-مدح

جسم پاکت را خدا نیکوتر از جان آفریده

جان چه باشد هر چه گویم بهتر از آن آفریده


از نمکدان لبت در هر سری شوری نهاده

وز فیوضات دمت در هر تنی جان آفریده


با تماشای رخت چشم ملک را نور داده

وز تراب مقدمت پاکیزه انسان آفریده


با پیامت لمعه لمعه نور عرفان پخش گشده

در کلامت چشمه چشمه آب حیوان آفریده


کشور دل را بخروشید جمالت کرده روشن

مرغ جان را بر گل رویت ثنا خوان آفریده


گنج مهرت را بویرانخانه دل جای داده

یا میان شعله آتش گلستان آفریده


تا بگیرد جلوه از مهر تو و بخشد به هستی

بر براز آسمان مهر درخشان ، آفریده


دفتر مدح تو را بر عقل اول هدیه کرده

یعنی از روح بیان خویش قرآن ، آفریده


تو قسیم جنت و ناری که حق با مهر و قدرت

باغ جنت خلق کرده نار سوزان ، آفریده


ناخدای کشتی جودی که در بحر وجودت

رحمت و غفران و عفو و لطف و احسان افریده


از تجلای تو بر چشم و دل دین نور داده

با تولای تو جان بر جسم ایمان آفریده


تو همان شخصیت فردی  که گونان صفتها

در وجودت جمله را دادار منان آفریده


علم و حکمت  طلف و رحمت مجد و عزت مهر و رافت

چشم گریان خشم نیران فیض رضوان آفریده


از طفیل حضرتت ای باعث ایجاد عالم

جان به هستی لطف کرده ملک امکان آفریده


خلد و رضوان باغ و بستان ، حور و غلمان ، دین و ایمان

کوه و صحرا ، دشت و دریا ، باد و باران ، آفریده


شهریار ملک امکانی که حی لا مکانت

ملک امکان را همه د رتحت آفریده


روی قرآن پشت دین جان نبی دست خدایی

در دو بازویت خدا فتح نمایان ، آفریده


میزبان و سفره دار رحمتت خوانده است و آنگه

عالمی را بر سر این سفره مهمان ، آفریده


ازتو بس کار خدایی دیده ام در حیرت استم

ای عجب داور تو را در نقش انسان آفریده


شعله ای تا از چراغ حکمتت بخشد به هستی

پیر دانای حکیمی هچون لقمان ، افریده


ذره ای از آفتاب حسن رویت را گرفته

تا برای پیر کنعان ماه کنعان ، آفریده


از برای پاسداری حبیب خود محمد

چون تویی در بیشه دین شیر غران آفریده


مکتب فضل تو را نازم که در اغوش گرمش

بوذر و بوالاسود و مقداد و سلمان آفریده


چهره پوشیده ات در پرده تاریکی شب

خنده شادی به لبهای یتیمان افریده


شب ز اشک دیدگان برنخل خرما آب داده 

روز مرگ از تیغه شمشیر بران آفریده


توکه هستی که صفات خویش را دادار هستی

در وجود اقدست پیدا و پنهان آفریده


همچون قران دفتری در وصف مدحت نشر داده

همچون پیغمبر تو را نیکو ثنا خوان آفریده


 برترین بانوی عالم را به شخصی چون تو داده

بهترین فرزند زان پاکدامن آفریده


فکر بیدار سخن دان بکر مضمون آفریند

بر مضامین تو نازم که سخن دان آفریده


گر به مهرت بود عالم متفق کی بود دوزخ

از برای دشمنت دادار نیران افریده


ای امیر مومنان ای انکه از یمن وجودت

عالم ایجاد را  دادار سبحان آفریده


سرزمین کربلا را بین که از خون حسینت

دست حق در دامنش دریا ی غفران  آفریده


سرخ کرده دشت  و صحرا را ز خون پاک بازان

روز عاشورا مبارک عید قربان ، آفریده


نخله آزادی از اشک اسیران سبز کرده

  لاله  توحید از خون شهیدان ،  آفریده


روزگار ظلم را از آه طفلان تیره کرده

چشمه های آتش از لبهای عطشان آفریده


گلستان عشق را زان کشتگان آباد کرده 

یا بهشت دیگری در آن بیابان آفریده


  قامت عباس را قلزم خون غرق کرده

  یا میان قلزم خون سر و بستان آفریده


حنجر خشکیده طفل و سرشک چشم مادر

محشری دیگر در آن صحرای سوزان آفریده


در پریشانی میثم از غم جانان همین بس

کاتشی از نو ، به دلهای پریشان آفریده

...امیرالمومنین علیه السلام-مدج

هر آنکه نیست درون دلش ولای تو

به آتشش فکند در جزا خدای تو


تو پادشاهی و بر بام گنبد دوار

در اهتزاز بود تا ابد لوای تو


الا وجود فدایت قدم بزن که دمی

ملک به دیده کند سرمه خاک پای تو



بدون تو به جنان پا نمی نهیم والله

جهنم است بهشتی که نیست جای تو


دگر چه کار به آل فلان و آل فلان

که ما شدیم غلامان بچه های تو


هر آنکسی که به غیر از علی امام اوست

نفس کشیدن در این جهان حرام اوست



مدیح شیر خدا آشکار باید کرد

همیشه در همه لیل و نهار باید کرد


هزار جان گرامی که جان جانان است

فدای حیدر دلدر سوار باید کرد


غلامی سر کویش فزون ز پادشهیست

غلام او به شهان افتخار باید کرد


دلا محبت اورا به هیچکس مفروش

به سینه مهر علی احتکار باید کرد


اگر حلال شود این عمل قسم به خدا

فقط به راه علی انتحار باید کرد


مدیح شیر خدا را قسم به ذات خدا

ز قول حضرت پروردگار باید کرد



قسم به حق که همان آفریدگار علیست

علی شناس فقط حیّ کردگار علیست



علیست آنکه چو رخ آشکار می کرده

هماره دلبری از کردگار می کرده


علیست آن اسدالله بی مثالی که

نبی به او همه جا افتخار می کرده


علیست مرد نبردی که در صف پیکار

به ضربه ای همه را تار و مار می کرده


میان جنگ چنان تیغ میزده مولا

که روز را به عدو شام تار می کرده


کسی که کرد دفاع از نبی خلیفه اوست

نه آنکه چون بز کوهی فرار می کرده


بگو به دشمن او کاین ره سعادت نیست

کسی به غیر علی لایق خلافت نیست

کلامی زنجانی-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

حق روز ازل كل نِعم را به علی داد

بین حكما حُكمِ حَكَم را به علی داد


معنای یدالله همین است و جز این نیست

كاتب كه خدا بود قلم را به علی داد


می‌خواست به تصویر كشد قدرت خود را

در معركه شمشیر دو دم را به علی داد


عمّال شیاطین همه ماندند تهی‌دست

تا احمد محمود علم را به علی داد


یاران ولایت به خدا اهل بهشتند

الله كریم است، كرم را به علی داد


هر مملكتی تابع فرمان امیری است

ایران، دلِ افتاده به غم را به علی داد


از نسل علی یك علی آمد به خراسان

یعنی كه خدا كل عجم را به علی داد


كوچك‌تر از آن است عجم فخر فروشد

گو حیدری‌ام، یار دلم را به علی داد


سبقت بگرفت اُمّ علی ز اُمّ مسیحا

روزی كه خدا حق قدم را به علی داد


مملوك ببین مالك دین در شب میلاد

تنظیم سند كرد و حرم را به علی داد


بودی همه اشراف عرب طالب زهرا

طه گهر عهد قِدَم را به علی داد


بگذاشت كف فاطمه را بر كف حیدر

با فاطمه شش دنگ ارم را به علی داد


از یُمن همین وصلت فرخنده «كلامی»!

حق زینب آزاده‌شیم را به علی داد

 

غلامرضا سازگار-امیرالمومنین علیه السلام-سرود/غدیریه


خلق عالم را نداي يا اميرالمومنين است

ايـن صداي دلرباي رحمه للعالمين است

شده مولا علي اميرالمومنين

مبارك مسلمين مبارك مسلمين


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)


اهل عالم اهل عالم عيد ما عيد غدير است

هر كسي دارد اميري بهر ما حيدر امير است

تولاي علي كمال دين ماست

اطاعت از علي همه آيين ماست


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)


مـا طرفـدار ولايت حـامي قـرآن و دينيـم

هر چه پيش آيد خوش آيد با اميرالمومنينيم

علي‌ عقباي ماست علي دنياي ماست

علي مولاي ماست علي‌آقاي ماست


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)


اهل عالم اهل عالم در غدير خم بياييد

تـا بـه فرمان محمد با علي بيعت نماييد

اميرالمومنين كتاب محكم است اميرالمومنين امام عالم است


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)


اين علي حبل المتين است اين علي حق اليقين است

اين علي هم جان قرآن اين علي هم روح دين است

هم از قول خدا هم از قول رسول

عبادت بي علي نمي‌گردد قبول


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)


ذكر و تسبيح و عبادت بي علي معنا ندارد

عشق و ايثار و شهادت بي علي معنا ندارد

تمام انبيا دعاشان يا علي است

علي با احمدومحمد با علي است


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)


يـا علي مولا علي جان اي تمام بـود و هستم

هر كه بودم هر كه هستم من فقط دل بر تو بستم

تو توحيد مني تو ايمان مني

تو اسلام مني تو قرآن مني


علي مولا مدد، علي مولا مدد (2)

...-امیرالمومنین علیه السلام-رباعی/غدیریه



برخيز و ببين جوشش فيض ازلي را

بر ختم رسل مرحمت لم يزلي را

مي خواست نبي دست خدا را بفشارد

بر دست نبي داد خدا دست علي را


------


مقصود خدا و مصطفي حاصل شد

اي اهل ولا نمازتان كامل شد

در گوش جهان بانگ ولايت پيچيد

تا آيه ي اكملت لكم نازل شد

-------


علي در عرش اعلي بي نظير است

علي بر عالم و آدم امير است

به خط سبز بر دلها نوشته است

چه عيدي بهتر از عيد غدير است

-------


اوصاف علي به هر زبان بايد گفت

اين ذكر به پيدا و نهان بايد گفت

در جشن وليعهدي مسعود علي

تبريك به صاحب الزمان بايد گفت

غلامرضا سازگار-امیرالمومنین علیه السلام-سرود/غدیریه

مست تولاي توام يا علي

خاك كف پاي توام يا علي


يا علي و يا علي و يا علي(2)


اي لب لعل تو مسيحاي من


اي سخنت باعث احياي من


زنده كن طبع دل آراي من


نيست كسي غير تو مولا علي من


يا علي و يا علي و يا علي(2)


ديده به خورشيد رخت دوختم


با نگهي سوختن آموختم


سوختن اموختم و سوختم


سوختم و نور بر افروختم


نور بر افروخت سراپاي من


يا علي و يا علي و يا علي(2)

 

...-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه/رباعی


با اشك غبار سينه را مي شويم

با حب علي خدا خدا مي گويم

در عيد ولايت امير دلها

عجل لوليك الفرج مي گويم

...-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه/رباعی


باران و شكوفه در كوير آمده است

در پرده ي شب ماه منير آمده است

فرخنده بود ولايت عدل علي

تبريك به عاشقان غدير آمده است

غلامرضا سازگار-امیرالمومنین علیه السلام-سرود


جشن ولايت چه دلپذير است

صاحب اين عيد حي قدير است

بـه خلـق عالم علي اميـر است


افضل اعياد خدا عيد غدير است


بـر همگـان ايـن نـدا مبارك

كمـال ديــن خــدا مبـارك

خطبه ي احمد امر خطير است


افضل اعياد خدا عيد غدير است


رسـد نـداي رسـول اكرم

كـه اي تمــام مــردم عــالم

علي پس از اين مرا وزير است


افضل اعياد خدا عيد غدير است


علـي است مولا علي است سرور

علي است هادي علي است رهبر

علي مـدار است علي مدير است


افضل اعياد خدا عيد غدير است


علي است والـي علـي است والا

علي اسـت عالـي علي است اعلا

علي خبير است علي بصير است


افضل اعياد خدا عيد غدير است


فاتــح بــدر و خندق و خيبر

ختـم رسـل را يــار و بــرادر

از طرف حق علي سفير است


افضل اعياد خدا عيد غدير است 


علي ستـاده كنـار احمـد

جلوه بگيريد از دو محمد

مـاه كنـار مهــر منيـر است


افضل اعياد خدا عيد غدير است

...-امیرالمومنین علیه السلام-مدح/رباعی


جز نام علي حق سند و سفته ندارد

قرآن بجز از مدح علي گفته ندارد

مي خواست فلك نقطه عطفش بنمايد

بيچاره ندانست علي نقطه ندارد

-------


امروز كه از محبتت لبريزم

چون اشك به دامن تو مي آويزم

اين عشق مرا بس است كز كودكيم

با گفتن يا علي ز جا مي خيزم

...-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

 

حاجي به حرم حال و هوايي دارد

در وقت طواف ربنايي دارد

بر گرد حرم مهدي زهرا گويد

ايوان نجف عجب صفايي دارد

غلامرضا سازگار-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه


وجود محفل عید است و عید عید غدیر

مبارک است به خلق و خدای حی قدیر


ز سنگ و کوه و در و دشت و باغ و نخل و گیاه

رسد به اوج سماوات نغمۀ تکبیر


کسی که بود امیر تمام عالم ها

دوباره خوانده امیرش خدای حی قدیر


پیمبران همه قرآن گرفته اند به دست

کنند آیۀ اکملت دینکم تفسیر


فرشتگان ز پر و بال و حوریان از زلف

پراکنند به خاک غدیر مشک و عبیر


نموده دست علی را بلند ختم رسل

که ای مهاجر و انصار از صغیر و کبیر


رسیده حکم به من از خدای عزوجل

که قادر است و حکیم است و ناظر است و بصیر


سه بار حکم خداوند شد به من نازل

من آن نیم که به ابلاغ آن کنم تقصیر


هر آنکه را که منم رهبر و منم مولا

علی بر اوست امام و علی بر اوست امیر


کسی که پشت کند بر علی ز بخل و حسد

در افکنند به رویش به قعر نار سعیر


علی به عمر زمان و علی به کل مکان

خدای راست سفیر و رسول راست وزیر


علی است رهبر آزاد مرد کل جهان

که دیو نفس ورا لحظه ای نکرده اسیر


علی است عالم رحمت، علی است عالم دهر

علی است فیض مدام و علی است خیر کثیر


علی امام امامان و انبیای سلف

علی است نور و علی کوثر و علی تطهیر


علی معلم آیات وحی در تأویل

علی مکمل دین خداست در تعبیر


علی است تیغ خداوند در نیام قضا

علی است تیرالهی به چلۀ تقدیر


علی است رهبر و مولا و مقتدای شما

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر


علی کسی است که مؤمن از او جدا نشود

اگر کشند به تیغش وگر زنند به تیر


الا الا بشتابید بهر بیعت او

تمام از زن و مرد و جوان و کودک و پیر


علی است سلسله دار شما مسلمانان

که نفس را ز ازل بسته در غل و زنجیر


علی امین و علی مؤمن و علی ایمان

علی نجات و علی منجی و علی است مجیر


علی کسی است که در سایۀ عبادت حق

به یک اشاره کند آفتاب را تسخیر


بدون نور علی خلق ظلمت محض اند

الا که نور بگیرید از این سراج منیر


الا وصی و دم و لحم و نفس پیغمبر

الا تمام رسل از سوی خدات بشیر


تو دست و صورت و چشم و زبان حق باشی

چگونه وصف تو را با قلم کنم تقریر


اگر اراده کنی فرش را برند به عرش

وگر اشاره کنی عرش را کشند به زیر


همه ولایت تکوینی ات به اذن خداست

جز این عقیده گرم هست بایدم تکفیر


مگر نه ختم رسل ماه را نمود دو نیم

مگر نه مهر به دست تو باز شد ز مسیر


لباس فقر و سریر خلافت این عجب است

تفاوتی نکند نزد تو امیر و فقیر


نکرده عقد، تو دادی طلاق دنیا را

که تو بلند مقامی و اوست پست و حقیر


هزار دام به راهت نهاد و بگسستی

چنان که پاره شود ریسمان به پنجۀ شیر


به جز تو کس نفرستاده، ای خدا خصلت

برای قاتل خونخوار خویش کاسۀ شیر


عدو ز دشمنی و دوستان تو از ترس

فضائل تو نگفتند و گشت عالم گیر


خدا کند برسد دانش بشر آنجا

که خطبه های بلند تو را کند تکثیر


کجا امام توان یافت چون تو یا مولا

که بهر پیرزنی طبخ نان کند ز خمیر


پس از تو، پیشتر از تو، ندیده چشم جهان

زعیم خاک نشین و امام عرش سریر


اگر تمامی عالم دهند پشت به هم

به جنگ تو، نکند در شجاعتت تأثیر


امام بعد پیمبر علی بود "میثم"

بگو به خصم برو از حسد بسوز و بمیر

سید هاشم وفایی-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه/رباعی

تا روی به چشمــۀ عنـایت آورد

منشــور سعــادت و هدایت آورد

از عرش برای  مرتضی، روز غدیر

جبــریل امیــن تـاج ولایت آورد

***

تامهر و مه و ستـاره رخشنـده بود

تا عشق و محبت و وفا زنده بود

غیر از تو امیر مؤمنان نیست کسی

این جامه به قامت تو زیبنده بود

***

پُر نورترین روایت توست غدیر

پُر شورترین حکایت توست غدیر

گویند مفسـران دینی که علی

تفسیــرگر ولایت توست غـدیر

حبیب الله چایچیان(حسان)-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه


خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است

بـــزم سرور و عــیـــد احــبّای احـــمـــد است


شور عــظیــم تـاج گذاری مرتضی است

روز ظـــهـــور آیـــت کــبـــرای احـــمــــد است


فــرمــان رسیده از طــرف ذات کــبــریـــا

بعد از نبی، علی است که همتای احمد است


یــعــنـی یکی است امر نبی و وصی او

احــکــام مــرتضی، همــه فــتوای احمد است


در پــرده گفــت، آنـچه خدا گفت از علی

امــروز روز جـــلــــوه مـعـــنـــای احــمد است


دهـهــا هـــزار زائـــر حق کـرده ازدحام

مـــرآت حـــق نــمــا، قــد و بالای احمد است


طــاهـا بر روی منبر و حیدر کنار اوست

امـــروز یــــک نـــمــونــه ز فردای احمد است


نزدیک شد که شمس نبوت کند غروب

وقت طــلـــوع مــاه یــکــم، جـای احمد است

جواد پرچمی-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه

می نویسم غدیر از اول

از سراج المنیر از اول

تو همان مستجار هستی و من

من همان مستجیر از اول

دل به بیگانه ای نبستم من

بر تو بودم اسیر از اول

پدر خاک حضرت افلاک

همنشین فقیر از اول

سفره ی تو ندید عمری جز

نمک و نان و شیر از اول

از تو من را گناه دورم کرد

دست من را بگیر از اول

گرچه روز غدیر امضا شد

بودی آقا امیر از اول

با ولای توام تا آخر

همه پای توام تا آخر

می شود غرق آفتاب شدن

سر به یک ثانیه شراب شدن

صد و ده سال از شراب نجف

می شود خورد تا خراب شدن

بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟

ما به غیر از خجالت آب شدن

ما نداریم حاجتی غیر از

خاک نعلین بوتراب شدن

در دعاهای ما بحق علی است

شرط اصلی مستجاب شدن

چون غدیر است هو علی صد و ده

لعنت ما برای سیصد و ده

ای یدالله فوق ایدیهم

اسد الله فوق ایدیهم

در قنوت شبت خدا می گفت

دست دلخواه فوق ایدیهم

روی دست پیمبری یعنی

ولی الله فوق ایدیهم

چشم بد دور از تو می ماند

فاطمه وان یکاد می خواند

پر محیاست بام می خواهند

این خلایق امام می خواهند

روی بال پیمبر باران

دست ها التیام می خواهند

قرن ها می شود تمام بشر

از ولایت پیام می خواهند

این جماعت کنار ایوانت

یک جواب سلام می خواهند

پس مزن گوشه ای مرا آقا

که سلاطین غلام می خواهند

بیت ها در غدیر بی تابند

همه ختم الکلام می خواهند

یا علی یا ابالحسن یا هو

وحده لا امیر الا هو


ادامه نوشته

علیرضا خاکساری-امیرالمومنین علیه السلام-مدح/رباعی


به شوق حج دل خود صاف صاف خواهم کرد

کنار همسفران ائتلاف خواهم کرد

نه  هفت مرتبه نه بلکه یکصد وده بار

به دور خانه ی حیدر طواف خواهم کرد

------


شکر خدا همیشه مضامین تازه هست

دیشب قلم به دفتر شعرم چنین نشست

فیروزه نه... زبرجد و حتی عقیق نه

زهرا همیشه درّ نجف میکند به دست

-------


مدحیه ی حیدر اثراتی دارد

یک لقمه ی نانش برکاتی دارد

از " نفسک نفسی " نبی فهمیدم

اذکار علی هم صلواتی دارد

ساکت اصفهانی-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه


چو كرد اراده‌ي خلقت خداي عزوجل

محمد (ص) و عليش (ع) بود خلقت اول


نه روز بود و نه شب در ميان نه ماه و نه سال

كه آفريد خدا نور احمد (ص) مرسل


ز اصل بود يكي نور و پنج قسمت شد

هر آنكه غير يكي داند او بود احول


اگر چه بر سر دست تو هست پنج انگشت

تو جمله را همه يكدست خوانيش به مثل


خدا به صورت خود آفريد آدم را

اگر چه نيست مر او را نظير و شبه و بدل


لطيفه‌ايست كه حق را در او بود مقصود

در اين حديث مفصل كه گويمت مجمل


عليست (ع) آنكه بود مظهر تمام صفات

كه كارهاي خدايي گرفت از او فيصل


عليست (ع) آنكه نهد پا به دوش پيغمبر (ص)

براي كندن از طاق كعبه لات و هبل


عليست (ع) آنكه به شب خفت در فراش نبي (ص)

نبي (ص) به غار شد و جاي خواب كرد بدل


عليست (ع) آنكه به جنگش نديد دشمن پشت

به روز معركه در بدر و نهروان و جمل


عليست (ع) آنكه ز تيغش چو بيد مي‌لرزيد

به روز هيجا چون بيد فارس يليل


عليست (ع) آنكه چو آيينه‌ات شود روشن

به مهر او دل خود را اگر دهي صيقل


بهشت يار علي (ع) را در آستين باشد

زهي به نيت خالص خهي به حسن عمل


عليست (ع) آنكه پيمبر (ص) به روز خم غدير

به امر خالص بي چون خداي عزوجل


گرفت بازوي او را و رفت بر منبر

چه منبري كه در آنجا شد از جهاز جمل


براي آنكه شود شرع انورش باهر

براي آنكه شود دين كاملش اكمل


مناديان حق از هر طرف ندا كردند

كه الصلا همه‌اي شهريان و اهل جبل


بپاي منبر پيغمبر (ص) آمدند همه

كه گشته بود ز حق آيه‌ي عطا منزل


هر آنچه گفت نبي (ص) در حق علي (ع) ولي

به جان قبول نمودند عالي و اسفل


به اتفاق خلايق شدند يكسر جمع

ز جن و انس و ملك جمله تا به اهل قلل


نداي حق بشنيدند و جملگي گشتند

حلال‌زاده مفرح حرام‌زاده كسل


حرام‌زاده شود گر كسل عجب نبود

چنانكه مي‌كند از بوي گل فرار جعل


حلال‌زاده شناسد علي و آلش را

كه كرده است قبول ولايتش ز ازل


ز مهر او همه گرديده بي‌خبر از خويش

ز عشق او همه گرديده مست و لايعقل


يك از صفاتش حلال مشكلات بود

كه مشكلي به جهان ز او نمانده لاينحل


اگر به چشم حقيقت كسي در او نگرد

خداي بيند اگر ديده نبودش احول


شها مديح تو ثبت است در جرايد لوح

كشيده بر سر هر صفحه‌اش قلم جدول


پس از خدا تويي از كل كاينات اقدم

پس از نبي (ص) تويي از جمله انبيا افضل


فضايل تو چراغي است در زجاجه‌ي دل

كه كرد روشن از او مي‌توان دو صد مشعل


ولايت تو نعيمي در او نه خوف و نه بيم

محبت تو شرابي است در او نه غش و نه غل


شها تو دامن خود را به دست ساكت ده

فتد دمي كه گريبان او به دست اجل


كه سير روي تو بيند در آندم آخر

بگو دمي به اجل يا علي كه لاتعجل

...-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

اي تو بهين گوهر درج وجود
نادره‌ي عالم غيب و شهود

روي دل افروز تو مرآت حق
منظر تو آينه‌ي ذات حق

مطلع انوار الهي تويي
كاشف اسرار كماهي تويي

برتر از انديشه بود سير تو
دم ز «سلوني» كه زند غير تو

عقل ز سوداي تو ديوانه‌اي
با رخ چون شمع تو پروانه‌اي

عدل پر آوازه شد از نام تو
جور فرو مرد در ايام تو

حسن ز انوار رخت تاب يافت
عشق ز سرچشمه‌ي تو آب يافت

يا علي اي قافله سالار ما
از تو بود رونق بازار ما

ما همه سرمست ولاي توايم
ريزه‌خور خوان عطاي توايم

مهر تو آميخته با خاك ما
عشق تو صهبا كند از تاك ما

تا كه به مهر تو سپرديم دل
باز رهيديم از اين مشت گل

سرخوش و مستيم ز برنا و پير
درد كشانيم ز خم غدير

اي ز دمت هر دو جهان فيض ياب
خورده دو عالم ز غدير تو آب

اين نه غدير اين يم بي‌منتهاست
عقل نداند كه كرانش كجاست

جرعه كشانند صغير و كبير
تا ابد از رشحه‌ي اين آبگير

موجي از آن به كه به ايران رسد
شور از اين خطه به كيوان رسد

مي‌رود اين موج كه توفان شود
صاعقه‌ي خرمن طغيان شود

مي‌رود اين سيل شتابنده تيز
تا به جهان در فكند رستخير

خصم فسون بي‌مر و بي‌حد كند
تا ره اين سيل دمان سد كند

ليك به فر تو در اين گير و دار
جان نبرد اهرمن نابكار

دست كريم تو كه مشكل گشاست
باز گشاي گره‌ي كار ماست

ثابت خراسانی-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه


از غدير خم نداي روحپرور بشنويد

نغمه ي «مَن كنتُ مولي» از پيمبر بشنويد


گرچه در روز الست اين نغمه را بشنيده ايد

گوش جان بايد گشودن تا مكرّر بشنويد


روي گلفرش زمين اين آسماني نغمه را

از لبِ لعل نبي (ص) از قولِ داور بشنويد


از جهاز اشتران چون منبري آراستند

حكمِ يزدان را به خلق از عرشِ منبر بشنويد


رو سوي امّت نمود آن مصطفاي كردگار

كاي جماعت جمله از مولا و چاكر بشنويد


در غدير خم شدم مأمور از سوي خدا

تا به حق، حق را رسانم بار ديگر بشنويد


مي كنم امروز حجّت بر خدا جويان تمام

نشنويد امروز اگر، فرداي محشر بشنويد


من به هر نفسي كه اولايم علي اولي بود

رستگاريد، از دل و جان گفته ام گر بشنويد


همرهان كردند بيعت با علي در آن كوير

ذكر بخٍّ بخٍّ اي مولي، مكرّر بشنويد


شام عيد است و جلال اين خجسته عيد را

از زبان اطهر فتّاح خيبر بشنويد


شد سؤال ازاو چه روزي خوشترين روز تو بود

پاسخش را با شعف اي اهل محضر بشنويد


گفت: روي دست پيغمبر به صحراي غدير

بهترين روزم بُد، ار داريد باور بشنويد


باز پرسيدند از او از سختي ايّامِ عمر

مي زند گفتار او بر قلب نشتر بشنويد


گفت: آن روزي كه سيلي بر رخ زهرا زدند

رنج و اندوه من از ديوار و از در بشنويد


موسم عيد است «ثابت» وقت آن آمد كه باز

از غدير خم نداي روحپرور بشنويد

آزرم "نعمت"-امیرالمومنین علیه السلام-غدیریه

«تمام قافله گيرد به جاي خويش قرار … !»

مناديان همه كردند، حكم را تكرار


كوير بود، افق تا افق، گداخته مس

بر آن گداخته مس، كاروان، خطي ز غبار


دميده مجمر خورشيد، بر فراز كوير

وزان شراره فرو تافته، هزار هزار


به نيمروز، تو گفتي كه كوره‌ي خورشيد

تمام هستي خود، زي كوير كرده نثار


هوا ستاده كه در سينه‌اش گرفته نفس

نفس نمانده كه خود باد، مانده از رفتار


شتاب قافله افزون، كه زودتر برسد

به منزلي كه مگر، سايه باشد و جوبار


به دور دست نه پيدا، مگر درختي چند

در آن كوير، به مانند قامت زنهار


فراخناي بيابان، چو پيكري خفته

كه پاش در افق و، سر به سينه‌ي كهسار


به نيمروز به «جحفه» قرار ممكن نيست

فتاد همهمه در كاروان، كه چيست قرار؟



نه كاروان، كه ز حج باز گشته انبوهي

فزون ز ديدن و، افزون‌تر از حدود شمار



نه كاروان، كه به فرسنگها خطي ممتد

نود هزار نفر، از پيادگان و سوار


قبيله‌هاي عرب، در كنار يكديگر

ركابدار نبي، چون مهاجر و انصار


نبي (ص) ستاد و بفرمود، تا كه گرد آيند

تمام قافله، از پيش و پس، كران و كنار


كنار راه، يكي كوه بود و در پايش

بماند بركه‌ي باران ابرهاي بهار


كنار بركه، درختان سالخوردي چند

كه سايبان شده در آن كوير آتشبار


بگفت تا كه برآرند، از جهاز شتر

فراز دامنه‌ي كوه، منبري ستوار


از آنكه لحظه‌ي پيشين رسيده بود سروش

كه در رسيده زماني، كه حق شود اظهار


ملازمان همه ديدند- بر نشانه‌ي وحي-

عرق نشسته نبي (ص) را، به جبهه و رخسار


شكفته چهره‌ي پاكش ز التهاب پيام

زدوده جلوه‌ي وحيش، ز روي خسته غبار


فراز دامنه‌ي كوه، بر شد و نگريست

در آن قبايل بسيار، از يمين و يسار


در آن فراز چه مي‌ديد، كس نمي‌دانست

كنون بگويمت از آن مناظر و اسرار:


«گذشته»ها و «كنون» و فضاي «آينده»

همه معاينه مي‌ديد، اندر آن ديدار


«گذشته» بود ره رفته، مبداش «مكه»

كه تا «مدينه» همي گشته بود، ره هموار


«كنون» تجمع خلق است، اندرين منزل

كه‌شان به مقصد «آينده» بست، بايد بار


وليك حوزه‌ي «آينده» هست جمله جهان:

رهي به طول ابد، رهنمودي‌اش دشوار


هر آنچه طي شده زين پيشتر، رهي اندك

هر آنچه مانده از اين پس، مسافتي بسيار


چنان رهي‌ست فرا پيش و، وقت رهبر تنگ

كرا سزاست، كه بر كاروان شود سالار؟


چنين «گذشته» و «آينده» و «كنون» مي‌ديد

به چشم روشن دل، نقشهاي روشن و تار


به بيست سال و سه، كوشيده بود تا اسلام

رسيده بود به «اكنون»، به يمن بس پيكار


وز آنكه شارع اسلام بود، مي‌دانست

كه هست نهضت او، تازه پاي در رفتار

ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-اميرالمومنين عليه السلام-غديريه و مدح

امیـن وحی طبع من بیا به لاله زارها

بگیر اوج و پر بزن به گرد شاخسارها

بـریز دُر ز هر طرف به طَرف جـویبارها

بـیار شـعر نـاب خود به بزم گلعذارها

بخوان قصیـده از عـلی به شیوه ی هزارها


که جان خود به هر نفس کنم فدات بارها


بیا به محفل ولا دُری فشان سری بزن

ز دست خـتم انـبـیا شراب کوثـری بزن

ز دیده گوهری فشان به سینه آذری بزن

دمی بیا غمی ببر دلی ستـان پــری بزن

به وصف مـرتضی علی نوای دیگری بزن


بشو ز جــان غـبارها بـبـر ز دل قــرارهـا


نـزول رحــمـت خـدا به دامــن کـویـر شـد

علی علی علی بگو که موسم غدیر شد

امـــام کــشــور ازل الــی الابد امــیر شـد

به کـبـریا سفیر شد به مصطفی وزیـر شد

مــحب او عـــزیـز شـد عـدوی او حـقـیـر شـد


به قلب این نشاط ها به چشم اوست خارها


مبارک است بر همه نـزول رحمت خـدا

کمال یافت دین حق به نام حجت خدا

ولایــت عـلـی بـود تــمــام نــعـمت خد ا

اطاعــت علی بود قـرین طــاعـت خــدا

محبت عـلی بـود هـمان محبت خدا

خزان باغ دل شود به مهر او بهارها

ادامه نوشته

حسن لطفي-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

دلها اگر که بال برای تو میزنند

هر شب سری به سمت سرای تو میزنند

 

جبریل میشوند تمام کبوتران

وقتی که بال و پر به هوای تو میزنند

 

از وصله های کهنه نعلین خاکی ات

پیداست سر به سوی خدای تو میزنند

 

هر شب فرشته ها که به معراج می روند

دستی به ریشه های عبای تو میزنند

 

بینند اگر خیال تو را بت تراش ها

تا روز حشر تیشه برای تو میزنند

 

بر سینه ام نوشته خدا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

 

وقتش رسیده تا که زمین امتحان دهد

وقتش رسیده تا که زمان را تکان دهد

 

فصل ظهور نفس رسالت رسیده است

میخواهد ازخدای به گامش توان دهد

 

باید سه روز صبر کند در غدیر خم

تا که به روی منبری از دل اذان دهد

 

میخواست حق که آینه ای در برابر ...

... آئینه تمام نمایش مکان دهد

 

میخواست حق که عین نبی را عیان کند

میخواست حق که دست خودش را نشان دهد

 

شوری میان عرصه ی محشر بلند شد

دست علی به دست پیمبر بلند شد

ادامه نوشته

سيد رضا مويد-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

اي برترين پديده ي عدل خدا علي

در كشتي نجات بشر ناخدا علي


حق را چنانكه بايد و شايد شناختي

اي ما سوي به حق تو نا آشنا علي



خواهي هر آنچه را كه بخواهد خدا از آن


خواهد خداي هر چه بخواهي تو يا علي



سرچشمه ي بقايي و باقي چو ذات حق


راه محبت تو ندارد فنا علي



مات است روح علم ز نهج البلاغه ات


كردي چه خوب حق سخن را ادا علي



صاحبدلان صفات كمال تو يافتند


از ابتداي قرآن تا انتها علي



ز آن بيشتر بخوانم قرآن كه بيشتر


مدح تو بشنوم ز بيان خدا علي



هر جان مبتلا ز تو گردد رها ز غم


هر درد بي دوا ز تو گردد دوا علي



با نيروي ولاي تو هر لحظه مي زنيم


ما دست رد به سينه ي رنج و بلا علي



مي خواهم آن بهشت كه دارد صفا ز تو


آري بهشت بي تو ندارد صفا علي



دستت خدا گرفت كه دست خدا شدي


اي دستگير مردم بي دست و پا علي



گيري رخت بر آتش و گويي به خويشتن


انديشه كن ز آتش روز جزا علي



برداشت چون رسول خدايت به روي دست


اي لنگر زمين و زمان گفت يا علي



اي در نماز داده به سايل نگين خويش


اينك من گدا و تو كان عطا علي

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح

دلربا گفت علي در همه جا گفت علي

يكسر از روز ازل ذات خدا گفت علي

ما خلق گفت علي رنگ شفق گفت علي

موقع خلق جهان حضرت حق گفت علي



با كرم گفت علي لوح و قلم گفت علي


دوزخ و خلد برين، عرش و حرم گفت علي



كاف و نون گفت علي ركن و ستون گفت علي


زنده شد آدم و با عشق و جنون گفت علي



با يقين گفت علي حصن حصين گفت علي


يوسف اندر چاه با صوت حزين گفت علي



كوكبي گفت علي ورد لبي گفت علي


بين طوفان بلا نوح نبي گفت علي



نه فلك گفت علي حور و ملك گفت علي


هر كه از سفره ي حق خورد نمك گفت علي



سينه زن گفت علي مرغ چمن گفت علي


سر و پا غرقه ي در خون قمه زن گفت علي



هروله گفت علي صوت جلي گفت علي


در خيبر چو ز جا كند علي گفت علي



ياسمن گفت علي دشت و دمن گفت علي


جگر پاره و خونين حسن گفت علي



نينوا گفت علي شور و نوا گفت علي


روز عاشورا حسين در كربلا گفت علي



عالمين گفت علي بدر و حنين گفت علي


هر رگ پاره ي حلقوم حسين گفت علي



دو سرا گفت علي نقطه ي باء گفت علي


قطره قطره اشك زينب همه جا گفت علي



با خبر گفت علي ديده ي تر گفت علي


بانگ زد فاطمه از عمق جگر گفت علي



مهر و مه گفت علي سالك ره گفت علي


آتش پشت در خانه ي شه گفت علي



هر نفر گفت علي بين خطر گفت علي


پشت در فاطمه در موج شرر گفت علي



نا اميد گفت علي عشق و اميد گفت علي


ميخ در سينه ي گل را كه دريد گفت علي

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي

دم نه به گندم جنان راغب بود

شوق دگرش بر دل و جان غالب بود

مي خواست كه از بهشت آيد به نجف

مقصود علي بن ابيطالب بود

محمد علي مجاهدي-اميرالمومنين عليه السلام-مدح


چون وجود مقدس ازلي

شاهد دلرباي لم يزلي


وقت پيمان گرفتن از ذرات 

با صدايي رسا و بانگ جلي


«اولست بربكم» فرمود 

پاسخ آمد از هر طرف كه: بلي


تا بسنجد عيارشان، افرودخت

آتشي در كمال مشتعلي


داد فرمان، روند در آتش 

تا جدا گردد اصلي از بدلي


فرقه‌يي ز امر حق تمرد كرد

گشت مطرود حق ز پر حيلي


با شقاوت قرين و مد شد

شد پريشان ز فرط منفعلي


فرقه ديگري در آتش رفت

ز امر يزدان قادر ازلي


نادر شد بهرشان چو خلد برين

كه بود اين سزاي خوش عملي


با سعادت قرين شد و همدم

گشت مقبول حق ز بي خللي


بهر اين فرقه حق عيان فرمود

جلوات نبي و نور ولي


كه منم نور احمد مختار 

مهر من نيست غير مهر علي


ناگهان شد عيان در آن وادي 

نور مولا علي ز بي حللي


چون به خود آمدند، مي‌گفتند 

در حضور خداي لم يزلي


كه: علي دست قادر ازلي‌ست 

رشته ما سوا به دست علي‌ست

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي


مالك به جهنم و بهشت است علي

با فاطمه اش ز يك سرشت است علي

بر قلب علي نقش بود يا زهرا

برسينه فاطمه نوشته است علي

...-اميرالمومنين عليه السلام-مدح/رباعي


روزي كه خدا گل خلايق بسرشت

بالاي در بهشت اين نكته نوشت

بي مهر علي ورود اكيدا ممنوع

با حب علي بيا كه باز است بهشت