غلامرضا سازگار-حضرت امام باقر عليه السلام-مدح و مرثيه

ای به سینه ات پنهان گنج های قرآنی

علم را شکافنده با کلام نورانی

مظهر جمال حق در لباس انسانی

صد چو بو علی پیشت کودک دبستانی

هم سپهر را محور هم وجود را بانی

کنیه ات ابا جعفر خود محمّد ثانی

آسمان دانش را آفتاب تابنده

مشعل حقایق را منطقت

خصم را پذیرفته با لب پر از خنده

دوست خرّم و خندان دشمن از تو شرمنده

خلق را خداوندی ای خدای را بنده

نیست بنده ای چون تو با جلال ربّانی

ای هزار کوه طور غرق در یم نورت

صد چو موسی عمران نقش وادی طورت

هم ملک به فرمانت هم فلک به دستورت

خازن است مسکینت مالک است مأمورت

ای دعای عاشورا از کلام پر شورت

داده نور بر دل ها زین دعای نورانی

قدسیان به قصد قرب می برند نامت را

عرشیان به شوق و شور سر کشند جامت را

خسروان غلامانند سیّدی غلامت را

وصف کرده در قرآن کبریا مقامت را

جابر از سوی احمد آورد سلامت را

چشم او شده روشن از عنایتت آنی

ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام باقر علیه السلام-مدح و مرثیه


ای به سینه ات پنهان گنج های قرآنی

علم را شکافنده با کلام نورانی

مظهر جمال حق در لباس انسانی

صد چو بو علی پیشت کودک دبستانی

هم سپهر را محور هم وجود را بانی

کنیه ات ابا جعفر خود محمّد (ص) ثانی

آسمان دانش را آفتاب تابنده

مشعل حقایق را منطقت

خصم را پذیرفته با لب پر از خنده

دوست خرّم و خندان دشمن از تو شرمنده

خلق را خداوندی ای خدای را بنده

نیست بنده ای چون تو با جلال ربّانی

ای هزار کوه طور غرق در یم نورت

صد چو موسی عمران نقش وادی طورت

هم ملک به فرمانت هم فلک به دستورت

خازن است مسکینت مالک است مأمورت

ای دعای عاشورا از کلام پر شورت

داده نور بر دلها زین دعای نورانی

قدسیان به قصد قرب می برند نامت را

عرشیان به شوق و شور سر کشند جامت را

خسروان غلامانند سیّدی غلامت را

وصف کرده در قرآن کبریا مقامت را

جابر از سوی احمد آورد سلامت را

چشم او شده روشن از عنایتت آنی


ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت امام باقر علیه السلام-مدح

ای انس و جان محصّل دانش‌سرای تو

وی نُه سپهر گوشۀ دارالولای تو

پنجم وصی ختم رسل باقرالعلوم

کلّ علوم در نفس جان‌فزای تو

جابر شفا گرفت ز دست خدایی‌ات

جبریل فیض می‌برد از خاک پای تو

پیش از شب ولادت تو ختم‌الانبیا

از جان و دل سلام فرستد برای تو

می‌جوشد از کلام خوشت معجز مسیح

نبْوَد عجب به مُرده دهد جان دعای تو

نام تو، خلق و خوی تو، یکسر محمّد است

وجهِ خداست روی محمّد نمای تو

ما را چه زهره تا که ز مدح تو دم زنیم؟

گوید خدا برای رسولش ثنای تو

اهل سخن هنوز ز دلدادگان حق

دل می‌برند با سخنِ دل‌ربای تو

با آنکه می‌برد دل ما را مدینه‌ات

پیوسته در بقیع دل ماست جای تو

باشد کجا به نزد تو قابل، درود ما؟

ای بر تو لحظه لحظه سلام خدای تو

قبرت خراب و قدر تو باشد بسی بلند

ای عرش کبریا حرم با صفای تو  

ویرانۀ بقیع تو باشد بهشت ما

ای خازن بهشت گدای گدای تو

قبر تو در مدینه غریب است و روز و شب

باشد مدینۀ دل ما کربلای تو

دشنام خصم را که دهد با دعا جواب

غیر از تو، ای حلاوت جان در صدای تو

حاشا که حقِ یک سخنت را ادا کنم

گر صدهزار بار کنم جان فدای تو

چون نور آفتاب که تابیده بر زمین

پیچیده در سپهر معارف، ندای تو

ما ظرف کوچکیم و عنایات تو، بزرگ

ای وسعت جهان همه ظرف عطای تو!

تو در چار بحری و دریای هفت نور

نورند نور جمله تبار و نیای تو

طاق است طاق، مؤمن طاق تو در جهان

بوحمزه و هشام که آرد سوای تو؟

یاد آورم ز خاطرۀ چارسالگیت

از کربلا و کوفه و شامِ بلای تو

عالم سیاه در نظرت گشت همچو شب

وقتی کبود شد بدن عمه‌های تو

بزم یزید ریخت به هم، رنگ او پرید

وقتی بلند گشت صدای رسای تو

گفتی که حاجیان همه ده‌سال در منا

گیرند دور هم همه با هم عزای تو

ای پنجمین معلم عالم بگو، بگو

زهر هشام با چه گنه شد جزای تو؟

تقدیم توست سوز دل صبح و شام ما

در قلب ما بوَد غم بی‌انتهای تو

نفرین بر آن گروه که در روضة البقیع

نگذاشتند گریه کنم از برای تو

تا هست روح در تن و سوزش درون جان

«میثم» بوَد هماره قصیده سرای تو

سید هاشم وفایی-امام باقر علیه السلام-میلاد

پیک شادی به شادمانی گفت

آفرینش دوباره پرشوراست

درسپیده دم طلوع وظهور

آسمان وزمین پرازنوراست

نورصبح ازسپیدۀ علم است

این سپیده پدیدۀ علم است

شب نشینان عالم ملکوت

همه سوی زمین نگه کردند

روی دامان مهر مه دیدند

کسب نور از فروغ مه کردند

روز میلاد ماه خورشید است

روشن این مه زنور توحید است

همۀ عرشیان به هم گفتند

سید الساجدین گلی دارد

تا شکر خدا به جا آرد

درمصــلا نمــاز بگذارد

همه این شوق وشور را دیدند

سِر الله و نــور را دیــدتــد

همه اصحاب معرفت دارند

شوق بشنیدن کلام تو را

با شکوه و به احترام و وضو

روی لب می برند نام تو را

ای ز  وصف و ز مدح بالاتر

گفته بر تو سلام پیغمبر

ای که بر رهروان علم وشرف

گنج علم وشرافت آوردی

تو به کانون عشق ومکتب علم

درفضیلت هشام آوردی

مکتب تو فقیه پرور بود

دانشت مهر سایه گستر بود

هرکه شد تشنۀ  محبت تو

جام عشق و وفا به او دادی

به کمیت و به حمیری نوری

زسحــرگاه آرزو دادی

هرکه مهر شما محبت اوست

سند افتخار خدمت اوست

من که از ساحل محبت تو

رو به دریای جود آوردم

برتو و   خاندان اطهر تو

احترام و درود آوردم

به «وفائی» تو التفاتی کن

 نذر مسکین خود زکاتی کن

جواد حیدری-حضرت امام باقر علیه السلام-میلاد و مدح

قوام هستى محيط امكان

بلوغ خلقت شكوه ايمان

فروغ توحيد دليل سرمد

بيان وحدت لسان برهان

بهشت رحمت صفاى جنت

بهار طوبى جمال يزدان

امام باقر كه فيض وافر

دهد كلامش به علم و عرفان

كه را شناسد جهان تحقيق؟

كه برتر از او كشيده ايوان

بدست سبزش رياض دين را

نموده خرم چنان گلستان

بداده قولش كلام حق را

هزار تفسير هزار عنوان

پناه قرآن ز كفر و باطل

ز كفر و باطل پناه قرآن

ولادتش را عنايتى دان

به اهل تقوى به اهل ايمان

به شا د باش دل پيمبر

دلى نباشد كه نيست شادان

مرا ز شوق است نواى شادى

چنانكه بر شاخ هزار دستان

ترانه خيزد ز تار پودم

قصيده ريزم ز جوهر جان

به هر كه بينم چو ناى مطرب

بود خوش آوا بود عزاخوان

مواليان را بشارت اين روز

معاندان را عذاب نيران

به يمن ميلاد و زاد روزش

نواى شادى رسد به كيوان

به مدح پنجم ولى مطلق

من اين قصيدت برم به پايان

فولادی-حضرت امام باقر علیه السلام-مدح

اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو

جان تمام عالم خاكى فداى تو

اى اختر سپهر ولايت، كه تا ابد

عالم منور است به نور لقاى تو

از شهريار كشور دانش، كه در جهان

نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو

اى ريزه خوار سفره علمت جهانيان

خورشييد علم، كرده طلوع از سراى تو

اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت

باشد هزار حاتم طايى گداى تو

پنجم ولى و حجت خلاق عالمى

لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو

در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى

داده سلام احمد مرسل براى تو

هر كس تورا شناخت، دل از ديگرى بريد

بيگانه گشت با همه كس، آشناى تو

چندين هزار عالم و دانشور فقيه

آمد برون ز مكتب و دانشسراى تو

آن پير سالخورده راهب تو را چو ديد

اسلام پيشه كرده و شد مبتلاى تو

خوان طعام، آور از بهر ميهمان

از حجره تهى يد قدرت نماى تو

يك عمر سوخت قلب تو از كينه هشام

آن دشمن سياه دل بى حياى تو

تنها نه در عزاى تو چشم بشر گريست

آن دشمن سياه دل بى حياى تو

اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقيع

پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو

در را به روى امت اسلام بسته‏ اند

آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو

يابن الحسن گشوده نگردد به روى خلق

اين در مگر به پنجه مشكل گشاى تو

فولادى است پير غلام شكسته دل

چشم اميد بسته، به لطف و عطاى تو

ژولیده نیشابوری-حضرت امام باقر علیه السلام-مدح

دلم پَر مى زند امشب براى حضرت باقر

 كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

نديده ديده گيتى به علم و دانش و تقوا

 كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده

 سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر

زبان از وصف او اَلكَن قلم از مدح او عاجز

 كه جز حق كس نمى داند بهاى حضرت باقر

نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم

 به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

بود عقل بشر مات و به حيرت عارف و دانا

 ز صدق و پاكى و مهر و وفاى حضرت باقر

به ذرات جهان يكسر بود او هادى رهبر

 كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر

به زير ابر پنهان شد مه و خورشيد از حجلت

 ز شرم نورروى دلرباى حضرت باقر

برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل

 ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر

اگر گردد شفيع ما به نزد خالق يكتا

 به هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر

خدا ايمن كند او را ز بيم آتش دوزخ

 هر آن كس پا گذارد جاى پاى حضرت باقر

ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت

 به زير سايه و تحت لواى حضرت باقر

بود «ژوليده» را اين بس كه از لطف خداوندى

زند صبح و مسا دم از ولاى حضرت باقر

غلام رضا سازگار-حضرت امام باقر علیه السلام-مدح

اى به تو از خالق داور سلام

از لب جانبخش پيمبر سلام

اى پدر عالم هستى همه

نخل على يوسف فاطمه

شمس و قمر را به نسب اخترى

نسل امام از پدر و مادرى

اختر تابنده دانش تويى

بلكه شكافنده دانش توئى

عالم علم احد قادرى

باقرى و باقرى و باقرى

دانشى كل نقطه ‏اى از مكتبت

علم لِدُنى سخنى بر لبت

مدح تو از قول خدا در نبى است

خلق تو آيينه خلق نبى است

مام تو ريحانه بخل بتول

جابرت اورده سلام از رسول

اختر تابنده ماه رجب

مهر فروزنده ما رجب

شهر رجب را تو مهين كوكبى

ماه فروزان نخستين شبى

علم نهانى ز گلستان تو

پير خرد طفل دبستان تو

هر نفست باغ گلى از كمال

هر سخنت پاسخ صدها سوال

مهر رخت اى به على نور عين

بوسه گه يوسف زهرا حسين

نام تو را گفت عدو ناسزا

از چه تو گفتيش ز رافت دعا

با همه فضل و شرف و علم تو

دشمن تو شد خجل از حلم تو

اى به فدايت پدر و مادرم

مدح تو در اوج دهان گوهرم

(ميثم) و عبد مطيع توام

عاشق ديدار بقيع توام

خلیل کاظمی-امام باقر علیه السلام-میلاد و مدح

اختر پنجم ز برج آسمان چارمینم

من امام ابن امام ابن امام متقینم

روح عشق و جان دین و زاده حبل المتینم

وارث جانانه و هم نام ختم المرسلینم

باقر العلم نبیم نور چشمان علیم

حجت حقم ولیم من صفیم من سخیم


باز کردم بار دیگر می کشان می خانه ها را

باده کردم مهر کردم ساقیان پیمانه ها را

شرح دادم تاب دادم لوحه افسانه ها را

نور دادم شور دادم گوشه ویرانه ها را

از علوم بی زوالم ازقدوم بی مثالم

از جلال و از جمالم از خصال و از کمالم

چلچلراغ عرش شد روشن زنور ماه رویم

نه رواق نه فلک را کردم عطر آگین  زبویم

چرخش چرخ مدور چرخد از یک تار مویم

خیل حور العین و غلمان محو رخسار نکویم

اسم من در آسمانهاست کوی من در عرش اعلاست

شائق من حق تعالاست مادرم ام ابیهاست


هر که امشب هر چه خواهد من به او اعطا نمایم

هر که سودا هر چه دارد من به او سودا نمایم

هر که مشکل هر چه دارد مشکلش را وا نمایم

هر ویزای بقیع خواهد زمن امضا نمایم

باقرم مشکل گشایم من تجلی خدایم

عالمی را رهنمایم پور شاه کربلایم

سید هاشم وفایی-امام باقر علیه السلام-میلاد و مدح

بیا به پای دل خود سفر کنیم امشب

زکوچه های مدینه گذر کنیم امشب

خدا به زین عبادش عطیه ای بخشید

بیا تمام جهان را خبر کنیم امشب

بیا سلام و درود و تهیت خود را

نثار این پدر و این پسر کینم امشب

در آسمان ولا مهر و مه هم آغوشند

بیا نظاره شمس و قمر کنیم امشب

دگر به دیدن باغ بهشت حاجت نیست

اگر به باغ ولایت نظر کنیم امشب

برای این که بگیریم عیدی از زهرا

سزد ارادت خود بیشتر کنیم امشب

بپاس مقدم دریا شکاف علم و کمال

زاشک شوق نثارش گهر کنیم امشب

شب ولادت او در مدینه جشنی نیست

بیا زغربت او دیده تر کنیم امشب

تمام فرصت ما وقف خدمت بر اوست

چه حاجت است که کار دگر کنیم امشب

اگر که چشمه ای از معرفت شود پیدا

نهال مهر ورا بارور کنیم امشب

کنار خرمنی از عشق او بیا بنشین

که فکر توشه راه سفر کنیم امشب

بگو به خلق(وفائی) زجای برخیزد

لباس خدمت بر او به بر کنیم امشب

غلام رضا سازگار-حضرت امام باقر علیه السلام-میلاد و مدح

برخیز نگارا که بهار طرب آمد

عید عجم و چشن نشاط عرب آمد

از کثرت انوار یکی روز و شب آمد

پایان جمادی شد و ماه رجب آمد

ماهی که شود ملک جهان خُلد مُخلد

از یمن قدوم دو علی و دو محمد

بر اهل ولا عید مویّد شده امشب

در جلوه رخ داور سرمد شده امشب

لبخند عیان برلب احمد شده امشب

میلاد همایون محمد شده امشب

در دامن خورشید ، عیام قرص قمر شد

فخر دو جهان سید سجاد پدر شد


امشب صدف بحر ولایت گهری زاد

یا دخت حسن فاطمه ، زیبا پسری زاد

در خانه ی خورشید ولایت قمری زاد

یا بار دگر آمنه پیغامبری زاد

این است که دو فاطمه را نور دوعین است

پور دو علی باشد و نجل حسنین است

  این گوهر یکدانه ی دریای عقول است

در مکتب دین دوستیش اصل اصول است

ماه دو علی مهر دل آرای رسول است

فرزند حسین است و عزیز دو بتول است

مولای همه عبد خداوند مقام است

تا حشر امام است امام است امام است


این محور دین اختر تابنده ی علم است

در قلب زمان نور فزاینده ی علم است

آرنده ی علم است و نماینده ی علم است

گوینده ی علم است و شکافنده علم است

در کنیه ابوجعفر و باقر شده نامش

پیغمبر اسلام فرستاده سلامش

دشمن به عداوت خجال از کثرت خیرش

فرقی نکند گاه کرامت خود و غیرش

جبریل امین گم شده در وادی سیرش

شیرینی جان قصه شیرین عُزیرش

علم همه یک قطره زدریای کمالش

دیوانه شود عقل به توصیف جمالش

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت امام باقر علیه السلام-مدح

ای چراغ علم روشن از دمت

ای رهینِ فضل و دانش عالمت

با گذشت آفرینش همچنان

کاروان علم دنبالت روان

علم ها مشتی ز خروار تواند

سینه چاک تیغ گفتار تواند

باقر کلّ علوم عالمی

خود به تنهایی کتاب محکمی

هر چه دانش پا گذارد پیشتر

سر فرود آرد به خاکت بیشتر

ای امام ابن امام ابن امام

جابرت آورده از احمد سلام

دانش از ره مانده در پرواز تو

چشم جابر روشن از اعجاز تو

ای چراغ نور، پیش از نورها

جلوه کرده در تمام طورها

ملک نا محدود از نور تو پَر

دُرّ شش دریا و بحر هفت دُرّ

خانه ی دل تا ابد میعاد تو است

زینت ماه رجب میلاد تو است

ای چراغ عقل و دین روشن بتو

چشم زین العابدین روشن بتو

علم و حلمت همچو شیر و شکّر است

هر یکی از دیگری شیرین تر است

علم تو سرچشمۀ علم خداست

حلم تو آیینۀ حلم خداست

پنجه ی علم و خرد بر دامنت

عاشق خُلق تو حتّی دشمنت

صد چو جابر دانش آموز تو اند

شعله های عالم افروز تو اند

مشرق و مغرب پر از گفتار تو است

همچو قرآن جاودان آثار تو است

عارفان سر مست از این ساغرند

جرعه نوش جام قال الباقرند

با شمایم ای قلم در دست ها

ای ز جام معرفت سر مست ها

تا از این مکتب نگردیدید دور

از قلم هاتان دمد پیوسته نور

علم عالم نوری از این مکتب است

تیره گی ها دوری از این مکتب است

علم اگر نبود به عترت منتسب

نیست جز دود چراغ بو لهب

هر که دور از آل پیغمبر بود

جهل از دانائیش بهتر بود

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت امام باقر علیه السلام-میلاد و مدح

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست 
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
 
مه عبادت پروردگار حیّ ودود 
مه محمد و ماه علی، مه زهراست 
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت 
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست 
طلوع این مه نورانی از شب اول 
ولادت وصی پنجم رسول خداست 
امام پنجم شیعه، محمد دوم 
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست 
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ 
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست 
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید 
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست 
محمدی که محمد سلام داده بر او 
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست 
سلام را چو جواب سلام باید گفت 
شفای دیدة جابر جواب آن مولاست 
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین 
پیام زندة او انقلاب کرب و بلاست 
کلام اوست شکافندة تمام علوم 
علوم را نفسش خوشتر از دم عیساست 
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود 
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست 
به کور چشمی ناباوران تیره درون 
مزار و بارگهش در مدینة دل هاست 
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت 
علیه پور معاویه ناگهان برخاست 
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز 
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست 
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال 
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست 
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی 
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست 
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش 
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست 
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم 
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست 
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده 
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست 
هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش 
هنوز شعشعة دانشش به اوج سماست 
هنوز علم به دنبال او روانه بود 
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست 
هنوز زمزمة قصة عزیز و عُزیز 
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست 
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است 
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست 
مدینة دل شیعه بقیع دیگر اوست 
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست

محمود ژولیده-امام باقر علیه السلام-مدح

السلام ای دلیل کَرَّمنا

ای بعالم امام، آمَنّا

به مسلمانیِ خودت سوگند

طاعتت واجب است، سَلَّمنا

این عبارت نوشته بر قلبم

از ازل بوده ام تُو را مِنّا

از ازل تا ابد به این سخنیم

ما همه بنده ایم، اِرحَمنا

شاهد اینکه در رکاب توأم

و هُوَ ((آیهُ لَهُم اَنّا))

 ((و خَلَقنا لَهُم )) به ما خواندی

 (( و مَتاعاً، و رحمةً مِنّا))

مرده بودیم، زندهِ مان کردی

و لبت گفت ذکر ((اَحیَینا))

شیعۀ فاطمه تویی _ و منم

شیعۀ تو قسم به ((انزلنا))

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

سوره های فصیح رحمانی

آیه های بلیغ سبحانی

تویی و آل پاک و اطهارت

کلمات کریم قرآنی

عَلَّم الآدم از تو می گوید

ای به اسماءِ نور، نورانی

اُذکروا نعمتی تویی آقا!

وَه چه زیبا نماز می خوانی

واَقیموا الصلوه را مظهر

اَمرِ آتوالزکوه را بانی

خاشعین را عبادتت مَظهر

خاضعین را چراغ رضوانی

هر سحر از میان سجّاده

آسمان را کنی چراغانی

نیمه شب تا طلوع فجر و فلق

تویی و سجده های طولانی

پدر و مادرم فدای شما

ای مرا والدین ایمانی

با شما بودنم خدا داند

بهترین لحظه های روحانی

مثل عمّه شبیه بابایت

می کنی خطبه های طوفانی

آخرین یادگار کرب و بلا !

اوّلین یادگار ایرانی

حتم دارم برای ما تا حشر

تا قیامت شفیع میمانی

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت امام باقر علیه السلام-میلاد و مدح

اول ماه رجب شد جلوه گر ماهی تمام

کآمد از هفت آسمان و مهر گردونش سلام

اختر چار آسمان و آسمان هفت مهر

یوسف دو فاطمه نور دل خیر الانام

نسل در نسلش همه خیرالورا خیرالبشر

خود امام ابن امام ابن امام ابن امام

مشعل بزم معارف باقر کلّ علوم

کعبه دل قبله ی جان رهنمای خاص و عام

عالم هستی که چون لب بر تکلم وا کند

از دمش جوشد کلیم و از لبش خیزد کلام

شهریار ملک امکان کز تمام ممکنات

ذکر او خیزد هماره فیض او جوشد مدام

در وجود حضرتش کلّ محمد جلوه گر

پیشتر از خلقت نورش محمد داشت نام

گه به نخلستان ورا بیل کشاورزی به دوش

گه به بام آسمان خورشید را گیرد زمام

بی ولای او همه رفتار عالم نادرست

بی وجود او همه طاعات خلقت نا تمام

این عجب نبود که مولانا علی بن الحسین

گیرد از او همچو پیغمبر ز زهرا احترام

با ثواب خلق اگر زاهد ندارد مهر او

دوزخش بادا حلال و جنتش بادا حرام

علم، پای کرسی تدریس او دارد جلوس

معرفت در پیش پای جابرش کرده قیام

تا بود روشن چراغ علم او در سینه اش

روز دشمن شام گردد چون به نطق آید هشام

مکتب من باقریّ و مذهب من جعفری است

نیست جز آنم طریق و نیست جز اینم مرام

مهر فرزندان او مانند جان در سینه ها

نطق شاگردان او چون تیغ برّان در نیام

ای سلاطین را به سوی آستانت التجا

وی خلایق را به دیوار بقیعت ازدحام

باقر آل محمد نجل زین العابدین

جد و باب و مادر و آباء و اجدادت کرام

رهروان فرش را مهر تو در دل روز و شب

ساکنان عرش را مدح تو بر لب صبح و شام

جابر جعفی که بحر دانشش در سینه بود

بود از دریای علمت قطره ای او را به جام

سائل کوی تو تا صبح قیامت مرد و زن

تابع حکم تو تا پایان هستی خاص و عام

گر چه قبر بی چراغت می درخشد در بقیع

چون خدا در قلب مردان خدا داری مقام

این عجب نبود که در بازار علم و حکمتت

راه پیمایی کند یوسف به عنوان غلام

می فروشد ناز، مؤمن بر گلستان بهشت

آیدش بویی گر از خاک بقیعت بر مشام

نی عجب ای کعبه ی دل در همه دوران سال

گر طواف آرد به گرد کعبه ات بیت الحرام

شخص پیغمبر تو را از سوی حق گوید درود

جابر از ختم رسل بر حضرتت آرد سلام

چار سالت بود با تیغ بیان و تیر علم

شام را کردی به چشم پور بوسفیان چو شام

با بیان زنده ات در قصر بیداد یزید

یافت زخم سینه ی آل محمد التیام

تا بگویی نیست جایز در بر ظالم سکوت

بر تمام نسل ها از کودکی دادی پیام

از تو گشته آفتاب علم و ایمان جلوه گر

وز تو باشد مکتب قرآن و عترت را قوام

در کتاب نخل «میثم» سطر سطر و بند بند

وصف تو حُسن شروع و مدح تو حُسن ختام

حسن جواهری-امام باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

ای جلوه حق در تو عیان حضرت باقر

مدح تو فزونتر ز بیان حضرت باقر

شاهان همگی سائل درگاه رفیعت

ای پادشه پادشهان  حضرت باقر

باید که کند فخر گدای سر کویت

بر جمله سلاطین جهان حضرت باقر

تو حجت داداری و دشمن به چه جرمی

با زهر تو را کشته چنان حضرت باقر

در ماتم تو ای گل کلزار حسینی

گریند همه عالمیان حضرت باقر

افسوس که زد آتش زهر ستم خصم

یکباره تو را شعله به جان حضرت باقر

فریاد که از سوزش آن زهر شرربار

رفته ز تنت تاب و توان حضرت باقر

خون شد به دلت چونکه همه عمر شنیدی

از دشمن و دوست زخم زبان حضرت باقر

از کودکی ات ظلم و ستم دیدی و کردی

در سینه غم خویش نهان حضرت باقر

با خاطره های سفر شام هماره

بود اشک تو از دیده روان حضرت باقر

هم پای رقیه چو روی خار دویدی

مانده به کفت پات نشان حضرت باقر

جانت به لب آمد به ره شام چو دیدی

تو رأس حسین را به سنان حضرت باقر

سیدرضا موید-امام محمد باقر علیه السلام-مدح و مرثیه


اى فروزان گهرِ پاكِ بقیع

گل پرپرشده در خاك بقیع

با سلامت كنم آغاز كلام

اى ترا! ختم رُسُل گفته سلام

پنجمین حجّت و هفتم معصوم

بابى اَنْتَ كه گشتى مسموم

اى فداى حق و قربانى دین!

كرده یك عمر نگهبانى دین!

تنت از درد و الم كاسته شد

تا كه دین قامتش آراسته شد

اى ز آغاز طفولیت خویش

بوده در رنج و غم و درد، پریش

از عدو ظلم و شرارت دیده

چون پدر رنج اسارت دیده

خار در پا و رَسَن در بازو

رفته اى با اُسرا در هر سو

كرده خون خاطرت اى شمع ولا

محنت واقعه كربوبلا

كربلا دیده اى و كوفه و شام

اى شهید از اثر ظلم هشام

آتش غم پر و بالت را سوخت

زهر كین، شعله به جانت افروخت

اثر زهرِ به زین آلوده

كرده اعضاى ترا فرسوده

نزد حق یافته فیض دیدار

جسم تو خفته و روحت بیدار

خود تو مظلومى و قبر تو خراب

دیده دهر ازین غصه پر آب

شیعه را دل ز عزایت شده داغ

كه بود قبر تو بى شمع و چراغ

ظلمِ این امتِ دور از ادراك

كرده یكسان حَرمت را با خاك

با چنین ظلم و ستم از اعدا

بهتر اینست كه قبر زهرا

مخفى از دیده دشمن گردد

تا ز هر حادثه ایمن گردد



غلام رضا سازگار-امام باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

اى به تو از خالق داور سلام
از لب جانبخش پيمبر سلام
اى پدر عالم هستى همه
نخل على يوسف فاطمه
شمس و قمر را به نسب اخترى
نسل امام از پدر و مادرى
اختر تابنده دانش تويى
بلكه شكافنده دانش توئى
عالم علم احد قادرى
باقرى و باقرى و باقرى
دانشى كل نقطه ‏اى از مكتبت
علم لِدُنى سخنى بر لبت
مدح تو از قول خدا در نبى است
خلق تو آيينه خلق نبى است
مام تو ريحانه بخل بتول
جابرت اورده سلام از رسول
اختر تابنده ماه رجب
مهر فروزنده ما رجب
شهر رجب را تو مهين كوكبى
ماه فروزان نخستين شبى
علم نهانى ز گلستان تو
پير خرد طفل دبستان تو
هر نفست باغ گلى از كمال
هر سخنت پاسخ صدها سوال
مهر رخت اى به على نور عين
بوسه گه يوسف زهرا حسين
نام تو را گفت عدو ناسزا
از چه تو گفتيش ز رافت دعا
با همه فضل و شرف و علم تو
دشمن تو شد خجل از حلم تو
اى به فدايت پدر و مادرم
مدح تو در اوج دهان گوهرم
(
ميثم) و عبد مطيع توام
عاشق ديدار بقيع توام

مجید خضرایی-حضرت باقرالعلوم-مدح و مرثیه

تشبیه و استعاره به وصفت نیاز نیست

این واژه ها به وصف غمت چاره ساز نیست

دیگر به گِل نشسته کلام و عبارت است

آقا تفضلی که زمان اشارت است

فرهنگ نامه غم و اندوه کربلا

ای مستندترین سند داغ نینوا

از کودکی تو بار امانت کشیده ای

اندازه ی تمام فلک داغ دیده ای

خورشید هم به گرمی داغ دل تو نیست

ایوب را توان غم و مشکل تو نیست

تو چهار ساله بودی و در اوج کودکی

دیدی به نیزه راس عزیزان یکی یکی

تو چهار ساله بودی و صد درد دیده ای

دشمن میان خیمه ی بی مرد دیده ای

تو چهار ساله بودی و شب گریه دیده ای

گهواره ای که برده شد از خیمه دیده ای

تنها امید و دل خوشی تو حسین بود

دیدی که اوفتاده به تیر و سنین بود

تو قلب شرحه شرحه ی احساس دیده ای

از دور جسم پاره ی عباس دیده ای

هم بند نازدانه ی بابا رقیه ای

تو کینه دار ظلم یزید و امیه ای

در مجلس شراب که جای شما نبود

جای شما که گوشه ی ویرانه ها نبود

از عمه درس صبر و رضایت گرفته ای

از خطبه اش تو درس ولایت گرفته ای

از کودکی تو یاد گرفتی به اوج درد

هرگز کسی نمی شنود گریه های مرد

نَبوَد عجب که باقر علم نبی شدی

در این مقام با نَفَس زینبی شدی

یا باقر العلوم اگر بی لیاقتم

من دعبل شمایم و بنما شفاعتم

 

جواد حیدری-حضرت باقر العلوم علیه السلام-مدح

خواهم امشب باز شيدايى كنم
از در رحمت تمنّايى كنم
تا شوم دور از تمام هرچه زشت
سير، در گلزار زيبايى كنم
گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم
ياد گل، ياد گل آرايى‏كنم
مدت كوتاه عمر خويش را
صرف خدمت نزد مولايى كنم
از همين كوتاه خدمت، تاابد
زندگى در لطف و آقايى كنم
آمدم نوشم مى‏از  شير و رُطب
بر در ميخانه ماه رجب
اى رجب ميخانه حيدر تويى
مِى تويى، باده تويى، ساغر تويى
طعم تو گرديده احلى من عسل
گوشه‏اى از وسعت كوثر تويى
راه درك ليلةالقدر على
بهر شيعه تا صف محشر تويى
ماه شعبان بر تو كرده اقتدا
باعث توفيق پيغمبر تويى
مطلعت زيباترين روز خداست
ميزبان حجت داور تويى
حسن مطلع در تو باشد لطف يار
شد رخ زيباى باقر آشكار
او شعيب عترت پيغمبر است
باقر درياى علم داور است
مفتخر بر نام او هستيم ما
اين كلام يك امام و رهبر است
اول خير آخر خير اصل خير
اين محمد، سفره دار كوثر است
بى رواياتى كه از او آمده
دين ما تا روز محشر ابتر است
سائل علمش مراجع گشته اند
وسعت علمش ز هركس برتر است
او كه باشد بهترين مولاى من
مادرش  شد فاطمه بنت الحسن
مادرش از فاطمه تصوير داشت
دربرش آئينه تقدير داشت
پاكتر از آب زمزم خُلق او
رزق و سهم از آيه تطهير داشت
او كه باشد دختر بيت كريم
حُسن بابايش در او تأثير داشت
نِى به دامانش گرفته كودكى
او به دامان خضر راهى پير داشت
تا كند مارا غلام درگهش
در نگاه چشم خود زنجير داشت
ما غلام حضرت باقر شديم
بر مَرام غير او كافر شديم

غلام رضا سازگار-امام باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

ای انس و جان محصّل دانش‌سرای تو
وی نه سپهر گوشۀ دارالولای تو
پنجم وصی ختم رسل باقرالعلوم
کلّ علوم در نفس جان‌فزای تو
جابر شفا گرفت ز دست خدایی‌ات
جبریل فیض می‌برد از خاک پای تو
پیش از شب ولادت تو ختم‌الانبیا
از جان و دل سلام فرستد برای تو
می‌جوشد از کلام خوشت معجز مسیح
نبْوَد عجب به مرده دهد جان دعای تو
نام تو، خلق و خوی تو،یکسر محمّد است
وجهِ خداست روی محمّد نمای تو
ما را چه زهره تا که ز مدح تو دم زنیم؟
گوید خدا برای رسولش ثنای تو
اهل سخن هنوز ز دلدادگان حق
دل می‌برند با سخنِ دل‌ربای تو
با آنکه می‌برد دل ما را مدینه‌ات
پیوسته در بقیع دل ماست جای تو
باشد کجا به نزد تو قابل، درود ما؟
ای بر تو لحظه لحظه سلام خدای تو
قبرت خراب و قدر تو باشد بسی بلند
ای عرش کبریا حرم با صفای تو
ویرانۀ بقیع تو باشد بهشت ما
ای خازن بهشت گدای گدای تو
قبر تو در مدینه غریب است و روز و شب
باشد مدینۀ دل ما کربلای تو
دشنام خصم را که دهد با دعا جواب
غیر از تو، ای حلاوت جان در صدای تو
حاشا که حق یک سخنت را ادا کنم
گر صدهزار بار کنم جان فدای تو
چون نور آفتاب که تابیده بر زمین
پیچیده در سپهر معارف، ندای تو
ما ظرف کوچکیم و عنایات تو، بزرگ
ای وسعت جهان همه ظرف عطای تو!
تو در چار بحری و دریای هفت نور
نورند نور جمله تبار و نیای تو
طاق است طاق، مؤمن طاق تو در جهان
بوحمزه و هشام که آرد سوای تو؟
یاد آورم ز خاطرۀ چارسالگیت
از کربلا و کوفه و شامِ بلای تو
عالم سیاه در نظرت گشت همچو شب
وقتی کبود شد بدن عمه‌های تو
بزم یزید ریخت به هم، رنگ او پرید
وقتی بلند گشت صدای رسای تو
گفتی که حاجیان همه ده‌سال در منا
گیرند دور هم همه با هم عزای تو
ای پنجمین معلم عالم بگو، بگو
زهر هشام با چه گنه شد جزای تو؟
تقدیم توست سوز دل صبح و شام ما
در قلب ما بوَد غم بی‌انتهای تو
نفرین بر آن گروه که در روضة البقیع
نگذاشتند گریه کنم از برای تو
تا هست روح در تن و سوزش درون جان
«
میثم» بوَد هماره قصیده سرای تو

غلام رضا سازگار-باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

ای ولــیّ‌الله داور، السـلام 

ای سلامت از پیامبر، السلام 

حجّت خلاق اکبـر، السلام 

زادۀ زهـرای اطهر، السلام 

السلام ای باقـر آل‌رسـول 

چارمین فرزند زهرای بتول  

ای نبی بـر تو فرستاده سلام 

وی به زین‌العابدین، ماه تمام 

هفتمین معصومی و پنجم امام 

مکتبت تا صبح محشر، مستدام 

تیغ نطقت می‌شکافـد، علم را 

روح می‌بخشد مرامت، حلم را  

ای سـلام ذات حـیّ داورت 

بر تو و نطـق فضیلت‌پرورت 

علم آرد سجده بر خاک درت 

حلم گردیده است بر دور سرت 

نسل نوری هم ز باب و هم ز مام 

خـود امام و مـادرت بنـت الامام  

ادامه نوشته

قاسم نعمتی-امام باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

من پنجمین ولی خداوند قادرم

همنام مصطفی و ملقب به باقرم

گنجینه ی علوم الهی است سینه ام

از نسل سفره دار کریم مدینه ام

مشهور شهرم و کرم ابراز می کنم

با یک نظر ز کار گره باز می کنم

قبل از تهجد شب آن عشق بازی ام

شهر مدینه شاهد سائل نوازی ام

همیان به دوش کوچه ام و ذره پرورم

ناز گدای شهر به یک غمزه می خرم

بانی روضه های غروب منا منم

پرچم به دوش ماتم کرببلا منم

من شاهد مصیبت عظمای عالمم

من شاهد غریبی آقای عالمم

سجاد زاده ام پسر مرد گریه ام

من آشنای غربت هم درد گریه ام

با چشم خویش واقعه ایی دیده ام عجیب

احرام بسته، قافله ایی دیده ام غریب

با حاجیان فاطمه تا همسفر شدم

از سرّ عشق بازی حق با خبر شدم

آنان به کوی نسل الهی قدم زدند

زیباترین منای خدا را رقم زدند

دیدم که آب تحفه ی نایاب می شود

کودک چگونه تشنه و بی تاب می شود

دیدم چگونه جسم جوان خرد می شود

شخصیت امام زمان خرد می شود

دور امام نیزه و شمشیر دیده ام

در گودی گلو اثر تیر دیده ام

دیدم مفاصلی که ز هم دور می شود

شاهی به ضرب نیزه ایی منحور می شود

خنجر به دست شمر به گودال می رود

زهرا کنار پیکرش از حال می رود

چکمه به پا به جانب مقتل دوید وای

روی ضریح سینه ی جدم پرید وای

این جا به بعد مهر سکوتی بر این لب است

گودال بوسه گاه خصوصی زینب است

وحید قاسمی-امام باقر علیه السلام- مدح و مرثیه

سرچشمه ی تمامی اندیشه های ناب

دانش پژوه مدرسه ی عشق بو تراب

اوصاف پاكتان چقدر بی نهایت است

یك خط ز مدحتان شده موضوع صد كتاب

شك كرده ایم! اهل زمین باشی ای عزیز

ای جلوه ی جلال خدا در پس حجاب

امشب دوباره حضرت خورشید اهل بیت

از ماورای فاصله ها بر دلم بتاب

ما را دعا كنید همین لحظه از بهشت

آقا دعایتان همه دم هست مستجاب

این چهره ی سیاه مرا هم نگاه كن

شاید به یاد آوریم در صف حساب

من از پل صراط جزا با نگاهتان...

... مانند باد می گذرم تند و پر شتاب

ساعی ترین مدرس آداب زندگی

شیوا سخن، مفسر آیات بندگی


ادامه نوشته

جواد حیدری-امام باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

اى كه احمد مبتلاى روى توست
خرّمى باغ زهرا بوى توست
اى تمام اهل عالم سائلت
لعن و نفرين خدا بر قاتلت
اى كه علم از تو دو عالم يافتند
از چه رو قلب ترا بشكافتند
دور از رسم مودّت مانده‏اند
مردم جاهل يهودت خوانده‏اند
اشك صادق در غمت جارى شده
گوييا زهر عدو كارى شده
استخوانهاى تو را فرسوده‏اند
از چه پاهايت ورم بنموده‏اند
اى شده رخسار پر نور تو زرد
كى توان درك غريبى تو كرد
باز برخيز اى عزيز مصطفى
گو تو يا زهرا به اميد شفا
آبروى هر دو عالم اسم توست
رخت احرامت كفن بر جسم توست
اى كه امر بر عزا بنموده‏اى
از مدينه تا مدينه بوده‏اى
خون رگهاى بريده ديده‏اى
در كنار عمه‏ات رنجيده‏اى
آشنا هستى تو با سوز عطش
تشنه بودى خود در آن روز عطش
كام خشك شير خواره ديده‏اى
حنجرى را پاره پاره ديده‏اى
ناظر آن دستهاى بسته‏اى
شاهد آن كودكان خسته‏اى

محمود ژولیده امام باقر علیه السلام-مدح

شيعه كند مرا صدا كه حجت خدا منم
آنكه شده به كودكى شاهد كربلا منم
ز بعد مرتضى على پس از حسين و مجتبى
از پس زين العابدين ولىّ كربلا منم
وارث علم و دين همه كنز خفىّ فاطمه
شاهد كوى علقمه وصىّ مصطفى منم
آنكه ز بين خاك و خون باغم و غربتى فزون
سر بريده ديده است به روى نيزه‏ها منم
همدم شير خواره‏ام محرم گاهواره‏ام
همسفر رقيه‏ام محرم بچه‏ها منم
همره كاروانيان اسير دست دشمنان
بزير تازيانه‏ها به شام و نينوا منم
آنكه به روضه بانى است عاشق روضه خوانى است
چه در بقيع چه كربلا چه بين خانه‏ها منم
قسم به اين حقيقتم بخاطر مصيبتم
آنكه بود به دست او برات كربلا منم

محمد سعید میرزایی-امام باقر علیه السلام-مدح

ای پنجمین امام، یا باقرالعلوم
بر رفعتت سلام، یا باقرالعلوم
بر علم مصطفی باب تو بود باب
وآن خانه را تو بام، یا باقرالعلوم
در بزم تشنگان از باده‌های فضل
پرگشته از تو جام، یا باقرالعلوم
با احتجاج تو، اسلام آورد
ترسا به کوه شام، یا باقرالعلوم
خود راسخون علم، تعلیم دیده‌اند
نزد تو ای امام، یا باقرالعلوم
هم حوزه‌های علم، هم حلقه‌های درس
گیرند از تو وام، یا باقرالعلوم
مهر تو از ازل، نور تو تا ابد
فیضت علی الدوام، یا باقرالعلوم
در بزم علم و دین، پیوسته می‌رود
نامت به احترام، یا باقرالعلوم
ای حضرت کریم ای فضل تو عمیم
وی رحمت تو عام یا باقرالعلوم
قرآن ناطقی، عین الحقایقی
ما جمله تشنه کام، یا باقرالعلوم
خورشید شیعه‌ای، زهرا ودیعه‌ای
ظل تو مستدام یا باقرالعلوم

غلام رضا سازگار-باقر علیه السلام-مدح و مرثیه

لبم شهد و دهانم چشمه و فیض و کلامم جان
سزد با جان خود ریزم به خاک پای جانانش
امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر
که تا شام ابد بادا سلام از حی منانش
لقب باقر، محمّد نام او، کنیه ابا جعفر
تعالی الله از این کنیه و این نام و عنوانش
رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش
جهان فضل تا شام ابد، مدیون احسانش
سجود آورده خلقت از پی تعظیم بر خاکش
سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش
عجب نبود اگر در باغ رضوان پای بگذارد
اگر در حشر، شیطان دست خود آرد به دامانش
عجب نی گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را
که هر کس درد دارد خاک کوی اوست درمانش
چراغ روشن دل‌هاست قبر بی چراغ او
چه غم گر نیست شمع و آستان و سقف و ایوانش
نسیمی از بقیعش روح بخشد صد مسیحا را
سزد بر کسب فیض از طور آید پور عمرانش
ضریحش کعبۀ دل بود و ایوانش بهشت جان
الهی بشکند دستی که آخر کرد ویرانش
شنیدی لال شد یک لحظه دانشمند نصرانی
میان جمع در پیش بیان و نطق و برهانش
کی‌ام من تا ثنای حضرتش را خوانم و گویم
خدا باشد ثناگویش، نبی باید ثناخوانش
فروغ دانشش بگرفت چون خورشید، عالم را
که هم انوار ایمان بود و هم اسرار قرآنش
گهی دادند در اوج جلالت نسبت کفرش
گهی بستند بهتان و گهی بردند زندانش
ولی عصر در شب‌های تاریک است، زوارش
تمام خلق عالم پشت دیوارند مهمانش
کنار قبر او جرات ندارد زائری هرگز
که ریزد قطرۀ اشکی بر او از چشم گریانش
مگو در روضه‌اش شمع و چراغی نیست، می‌بینم
که باشد هر دلی تا بامدادان شمع سوزانش
به عهد کودکی از خورد سالی دید جدش را
که مانده روی زخم سینه، جای سم اسبانش
اگر در روز محشر هم ببینی ماه رویش را
نشان تشنگی پیداست بر لب‌های عطشانش
دوید از بس که با پای برهنه در دل صحرا
کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغیلانش
دریغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش
نهان با پیکرش در خاک شد غم‌های پنهانش
بوَد در شعلۀ جانسوز، نظم «میثمش» پیدا
غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش

حسین فولادی-امام باقر علیه السلام-مدح

اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو
جان تمام عالم خاكى فداى تو
اى اختر سپهر ولايت، كه تا ابد
عالم منور است به نور لقاى تو
از شهريار كشور دانش، كه در جهان
نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو
اى ريزه خوار سفره علمت جهانيان
خورشييد علم، كرده طلوع از سراى تو
اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت
باشد هزار حاتم طايى گداى تو
پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو
در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى
داده سلام احمد مرسل براى تو
هر كس تورا شناخت، دل از ديگرى بريد
بيگانه گشت با همه كس، آشناى تو
چندين هزار عالم و دانشور فقيه
آمد برون ز مكتب و دانشسراى تو
آن پير سالخورده راهب تو را چو ديد
اسلام پيشه كرده و شد مبتلاى تو
خوان طعام، آور از بهر ميهمان
از حجره تهى يد قدرت نماى تو
يك عمر سوخت قلب تو از كينه هشام
آن دشمن سياه دل بى حياى تو
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گريست
آن دشمن سياه دل بى حياى تو
اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقيع
پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند
آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو
يابن الحسن گشوده نگردد به روى خلق
اين در مگر به پنجه مشكل گشاى تو
فولادى است پير غلام شكسته دل
چشم اميد بسته، به لطف و عطاى تو

 

ژولیده نیشابوری-امام باقر علیه السلام-مدح

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر

كه گویم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

ندیده دیده ى گیتى به علم و دانش و تقوا

كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نیاز خویش گردیده

سلاطین جهان یكسر گداى حضرت باقر

زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز

كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

نزاید مادر گیتى ز بهر خدمت مردم

به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

به ذرات جهان یكسر بود او هادى و رهبر

كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر

برو كسب فضیلت كن چو مردان خدا اى دل

ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر

اگر گردد شفیع ما بنزد خالق یكتا

بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر