محمد جواد غفور زاده(شفق)-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

بس كه پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع

بوى گل مى‏آید از چاك گریبان بقیع

مرغ شب در سوگ گل‎هایى‏كه بر این خاك ‏ریخت

از سر شب تا سحر، باشد غزل‎خوان بقیع

ناله‏هاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش

از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع

گوش ده تا گریه‎ی زار على را بشنوى

نیمه شب‎ها از دل خونین و حیران بقیع

این حریم عشق دارد عقده‏ها پنهان به دل

شعله‏ها سر مى‏كشد از جان سوزان بقیع

از دل هر ذرّه بینى جلوه‏گر صد آفتاب

گر شكافى ذرّه ذرّه خاكِ رخشان بقیع

هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار

وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع

بسته‏ام پیمان الفت با مزار عاشقان

خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع

اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دل‎هاى حزین

خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع

سینه این خاكِ گلگون، هست مالامالِ درد

كوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع

اى جهان آباد كن، برخیز و مهر و داد كن

باز كن آباد از نو، كوى ویران بقیع

چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب

سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع


سید رضا موید-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

الا حریم تو کوی چهار امام بقیع

تو عرش قرب خدایی ولی بنام بقیع

به خفته گان حریم مقدّس تو درود

به آستان جلالت ز ما سلام بقیع

اگر که دست دهد سنگ آستان تو را

کنم چنان حجر السود استلام بقیع

تو خوابگاه جگر گوشه گان زهرایی

تو قبله ی دلی و کعبه ی اَنام بقیع

میان منبر و قبر نبی اگر نبُوَد

گرفته فاطمه در دامنت مقام بقیع

چو ذکر نام تو با نام فاطمه آید

بریم نام تو را ما به احترام بقیع

ز خاک پاک تو بوی حبیب می آید

از آن به کوی تو مهدی نهاده گام بقیع

خدا کند که مؤید برای عرض ادب

کند دوباره اقامت در آن مقام بقیع

یوسف رحیمی-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام


تا بوده و هست درد و غم باشد، آه

داغی به دل اهل کرم باشد، آه

ای شهر مدینه! بی وفایی تا کی؟

کی دیده «کریم» بی حرم باشد، آه

غلامرضا سازگار-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام


غبار صحن تو بر درد جان دواست بقيع

خرابه‌هاي تو باغ بهشت ماست بقيع

تو هم چو فاطمه در شهر خويش تنهائي

غريبي و همه كس با تو آشناست بقيع

اگر چه روي به كعبه نماز مي‌خوانيم

تو قبلة دل مائي خدا گواهست بقيع

به آن چهار امامي كه در بغل داري

براي ما حرمتت مثل كربلاست بقيع

علي نگفت، به جان علي قسم تو بگو

كه قبر گمشدة فاطمه كجاست بقيع

هنوز نالة زهراست از مدينه بلند

هنوز لرزه بر اندام مجتبي است بقيع

قوي‌ترين سند غربت علي در توست

عذار نيلي ناموس كبرياست بقيع

بياد چهار پسر در كنار چار قبر

هنوز ناله ام‌البنين بپاست بقيع

از آن زخاك تو ميثم شنيده بوي بهشت

كه دامن تو گلستان مصطفي است بقيع

اعظم الله اجورنا و اجورکم

اعظم الله لک الاجر یا بقیة الله

در بقیع قبر تو را دیدم و فریاد زدم

یا علی جان حسن تو ز تو مظلومتر است



هشتم شوال سالروز جنایت فجیع و دردناک تخریب قبور ائمه مطهر بقیع (علیهم السلام)را به پیشگاه مقدس

حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم


رضا رسول زاده-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

بوي غم بوي عزا دارد بقيع

غربتي بي انتها دارد بقيع

اشك زهرا روي خاكش ريخته

روز و شب حال بكا دارد بقيع

بس حكايت از زمان غربت و

ناله هاي مرتضي دارد بقيع

در ميان سينه ي سوزان خود

گنج پنهان سال ها دارد بقيع

باز بي شمع و چراغ و زائر است

مردماني بي وفا دارد بقيع

بوده اينجا هيئت ام البنين

روضه خوان كربلا دارد بقيع

بغض مي بارد به هر جا پا نهي

آستاني غم فزا دارد بقيع

هر كه برگشته از آن وادي غم

گفته بس نا گفته ها دارد بقيع

خواب مي ديدم كه قد آسمان

گنبدي رنگ طلا دارد بقيع

خواب مي ديدم كه صحن و بارگاه

مثل صحنين رضا دارد بقيع

كربلا خاكش شفا گر مي دهد

تربت پاكش شفا دارد بقيع

آن قدر هم بي كس و بي يار نيست

زائري نام آشنا دارد بقيع

روز تخريب ضريح و گنبدش

مهدي صاحب عزا دارد بقيع

تا هميشه ياد مادر باشد و

خاك بر روي عبا دارد بقيع

انتقام فاطمه خواهد گرفت

آخر اي دنيا ، خدا دارد بقيع

مهدی انصاری-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام


روزگاري بقيع صحني داشت

روي هر قبر گنبدي بر پا

محفل انس شيعيان علي

حلقه نشر اعتقاد و دعا


في المثل چار قبر پاك بقيع

كآسمان، نور گيرد از آنها

روي هر يك از آن قبور شريف

بد ضريحي به سادگي پيدا


عاقبت فرقه‎اي غلط‎پندار

دل اهل ولا ز كين خستند

با فتاوي پوچ و بي‎پايه

پي تخريب آن كمر بستند


پي تاراج و غارت اموال

رو به خلد بقيع آوردند

هر چه بر يادگار آنجا بود

همه را جمع كرده و بردند


شرح اين ماجرا چه گويم من

قلب شيعه ز غصه سوزان بود

بعد وحشي‎گري وهابي

قبر‎ها هم به خاك يكسان بود


در حقوق ايمه‎ي معصوم

گر چه وهابيان ستم كردند

با همين فعل و بي حيايي خود

ننگ خود را فقط علم كردند


گر به ظاهر بقيع ويران است

محفل ذكرشان مدينه‎ي ماست

قبره في قلوب من والاه

قبر آنها ميان سينه‎ي ماست


قبل از اينان مدينه نبوي

اولين هتك حرمت آنجا بود

آري آنجا كه شعله آتش

از در خانه، سمت زهرا بود


بهر سوگ پيمبر اعظم

دسته گل نه، طناب آوردند

تا كه كشتند طفل زهرا را

ظلم خود، بي‎حساب آوردند


از همان نسل بوده و هستند

هر كه با مرتضي است در پيكار

خوش بود آن زمان كه مهدي دين

مي‎كشد جسمشان به چوبه‎ي دار


اين ستم‎ها ز خصم بر شيعه

مي‎رسد تا امام ما برسد

اين عداوت هميشه بوده و هست

تا كه آن مقتدا فرا برسد


منتظر‎ها همه به پا خيزيد

شيعه بايد حماسه‎اي سازد

نذر ذكر فرج كند هر روز

تا كه اين قوم را بر اندازد


علیرضا خاکساری-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

در عالم رویا سفری سوی تو کردم

بی خود شدم از خود هوس کوی تو کردم

از شوق زیارت نفسم حبس به سینه

خواهم بنشینم به سر بام مدینه

من هشتم شوّال هوایی بقیعم

گریه کن یک روضه ی مکشوف و فجیعم

مرثیه ی جانسوز همان ظهر جسارت

آن روز بد حمله ی اشرار و شرارت

روزیکه عدو تخم نفاقی به سبو ریخت

در شهر نبی گنبد و گلدسته فرو ریخت

حالا مَثَل فصل خزانیِ بهاری

گریه کنم از بهر ضریحی که نداری

صحن تو که دلگیر تر از کنج اتاقی ست

بر روی مزار تو نه شمعی نه چراغی ست

بین من و تو فاصله دیوار کشیدند

بر قبر تو نقاشی مسمار کشیدند

از غصه بسوزم که غریب وطنی تو

آری حسنی تو حسنی تو حسنی تو

با دیدن شش گوشه به این نکته رسیدم

مظلوم تر از تشنه لب بی کفنی تو

در پیش نگاه تر تو فاطمه افتاد

الحق که اسیر غم و درد و محنی تو

هم شاهد دیوار و در و کوچه ای آقا

هم شاهد گوشواره و دست بزنی تو

خون دهن مادرتان جان به لبت کرد

بی خود نبود در پی لطمه زدنی تو

روزی به تولای نگاهت بسراییم

با فرشچیان سوی دیار تو بیاییم

مایی که به دام غم عشق تو اسیریم

احداث حرم را همگی دست بگیریم

روزی به تماشای ضریح تو بنازیم

در عالم نقاره زنی ها بنوازیم

سجادیه و صحن حسنّیه بسازیم

اطراف دو تا حوزه ی علمیه بسازیم

یک روز بسازیم همه باورمان را

خوشحال نماییم دل مادرمان را

حسین اسرافیلی-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

مى گرددم دو ديده پريشان و جان، غريب

در منظرى كه نيست به هفت آسمان، غريب

يا رب بقيع، قطعه اى از آسمان توست

پيچيده در غبار زمين و زمان، غريب

آن گوهرى كه بود مَلك خادم درش

خفته ست در كنار حَرَم، بى نشان، غريب

اين خاك، ميزبان پريشان كربلاست

مانده ست در حضور تو، اى آسمان، غريب

اينجا مزار صادق آل محمد(ص) است

تنها، ميان گردش چشم جهان، غريب

در خلوت است بارگه باقرالعلوم(عليه السلام)

همچون مزار مادر زخمى، جوان، غريب

اين سوى ميله، مرقد اولاد مصطفاست

و آن سو، نگاه غمزده زائران، غريب

اين محرمان پردگى عرش ذوالجلال

اينسان فتاده اند در اين خاكدان، غريب

اشك است اينكه مى چكد از آستين ابر

مِهر است اينكه مانده در اين آستان، غريب

مى گردد آسمان، به طوافى هميشگى

بر اين مدار غربت و بر اين مكان، غريب

يا رب چه حكمتى ست در اين قطعه شريف

مهمان غريب و بارگه ميزبان، غريب

يارب كرامتى! كه زنم بوسه بر بقيع

سر را نهم به خاك و بگويم بر آن غريب

سید محمد میر هاشمی-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبه اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانه اهل سماء است در تو بقیع

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد ناله قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گلدسته

نشان از واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

هزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگرچه مهد ولایی به کربلا نرسی

کجاست سری ز تن خود جدا در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای ناله مهدی رساست در تو بقیع

مجید تال-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه كه هیچ سینه هم نزنید

كربلا رفته ها كنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان

به خدا زود می روم نزنید

زائری داد زد كه نا مردان

تازیانه به مادرم نزنید

غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است




ادامه نوشته

یوسف رحیمی-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

دارم دلی از امید و غم مالامال

در آتشم از ماتم هشت شوّال

اما به تو و ظهور تو دل بستم

بازآی که برپا شود این صحن امسال

***

با آمدنت اگر قیامت برپاست

تیغ تو بلای جان وهابی هاست

در مقدمت ای منتقم آل الله

این گنبدِ ریخته، به پا خواهد خاست

علیرضا خاکساری-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

هوای گنبد خضرا هوای صحن بقیع

صفای شهر پیمبر صفای صحن بقیع

شده مسبب اینکه دوباره بنشینم

غزل غزل بسرایم برای صحن بقیع

فدای تربت پاک مدینه الزهرا

فدای آن همه غربت فدای صحن بقیع

تمام گوشه کنارش روایت درد است

به اشک غصه بنا شد بنای صحن بقیع

خوشا بحال کسی که فقیر آل الله ست

خوشا به حال و هوای گدای صحن بقیع

حسن حسین مدینه حسن غریب خدا

حسن امام و حسن آشنای صحن بقیع

خدا کند به نگاهی دلم حرم گردد

مدینه عاقبت الامر روزی ام گردد

خدا کند بگذارد منم گدا بشوم

به یک نگاه کریمانه آشنا بشوم

خدا کند بگذارد تمام هستی خود

به راه او بدهم تا که مبتلا بشوم

 خدا کند بپذیرد مرا به نوکری اش

خدا کند بپذیرد که "جان فدا" بشوم

چه میشود به نگاه محبتش روزی

ز دام این همه درد و بلا جدا بشوم

 چه میشود که بسازم خودم حریمش را

و یاکریم همان گنبد طلا بشوم

خدا نیاورد آن روز نحس و تلخی که

بخواهم از در این خانه من جدا بشوم

 صدای بارش باران روضه می آید

صدای مرثیه خوانان روضه می آید

مهدی رحیمی-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

 با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

 با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

 به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

 نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

 "دودمه" نه در این مکان باید

شاعران "چاردم" درست کنند

با کریمان "کریم خانی"ها

قطعه ی "آمدم" درست کنند
 
دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

کاش هرجیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

کوجه را در ادامه ی طرح ِ

از حرم تا حرم درست کنند...

غلامرضا سازگار-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع

تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع

کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل

می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع

قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت

ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع

نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ

زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع

ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان

صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع

آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر

هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع

گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور

شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع

اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان

دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع

گر به دقت بنگری بر این امامان غریب

می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع

بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه

بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع

توحيدشالچان ناظر-تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

بنویسید " حرم " کور شود چشم حسود

بنویسید سر آرند ملائک به سجود

بنویسید که زیباست بدون گنبد

بنویسید که زیباست شبیه مشهد

سالیانی ست که با داغ بقیع میسوزیم

فانی شعله ی عشقیم، جهان افروزیم

مژده بر دیده که زائر شدنی خواهد بود

مجلس هروله دایر شدنی خواهد بود

عاقبت چشم عدو نیز خزان خواهد دید

عوض آنچه به ما رفت گران خواهد دید

بنویسید " بقیع " گریه به راه اندازید

رخنه در سینه نمایید وَ آه اندازید

قلمی دست بگیرید که تشریح کنید

غزلی ساخته آن را پُرِ تلمیح کنید

 ب " یعنی که بسوزیم بر این غربت عشق"

قاف " یعنی قسمی هست که بر تربت عشق"

خوردم و غصه ی ایام گریبان گیرم

شد و انگار همین بود همه قسمت عشق

ی " یعنی یخ ما آب نشد تا امروز"

پشت ابر است یگانه رخ آن طلعت عشق

عین " عطریست که در بین فضا پیچیده"

وه چه مستی دهد این تربت خوش نکهت عشق

بنویسید که ما چشم به ره دوخته ایم

...جزو زریّه ی کاشانه ی در سوخته ایم

قاسم نعمتی-تخریب قبور ائمه بقیع

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آن جا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هر کس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آن جا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هر کس دم از علی زده تخریب می شود

صدیقۀ مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنهاترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

از نسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریح شان تمسخر هر نالۀ بلند

در خواب هم نشان حیا را ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی ست

تصویر چادری ست که در کوچه خاکی ست

امواج یک صدا دلم آزار می دهد

گویا صدای صورت و دیوار می دهد

گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

ما را رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا

گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا

ما داغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

حسینعلی شفیعی-بقیع

حـجـاز کـوی مجـاز و حقیـقت اسـت بقیع

سواد و سرمۀ چشم بصیرت اسـت بقیع

اگر چـه کربُبـلا سـرزمین کـرب و بلاسـت

زمیـن مـاتـم و کـوی مصیـبت اسـت بقیع

هزار دیده بر این خاک گوهر افشانده است

که گنج گم شده آل عصمـت اسـت بقیع

چهـار حـجّـت حـق را گـرفـتـه در آغـوش

به چار رکن از این روی حجّت است بقیع

مـزار مظـهـر حُسـن اسـت و مسجـد سجـاد

مـحـیط علـم و مـقام صـداقـت است بقـیع

حجاب و بقعه ندارد از آن جهت این خاک

که با خدای خود اندر عـبادت اسـت بقیع

قسـم بـه کعبـه و بـر تـربـت نـبی ســوگنـد

حریم حرمت و معنای غـربت اسـت بقیع

هـمـیشـه بـوسـه زنـد آفـتـاب و مهـتـابــش

که بوسه گاه فلک از شـرافت اسـت بقیع

از آن چراغ ندارد کـه خـود به خـامـوشـی

چــراغ روشــن راه هـدایــت اسـت بقیع

به دادگاه عدالت کـه قاضـی اش مهدی است

ز جور خصم، کتاب شـکایـت اسـت بقیع

«شفیـع» مـی طـلبـد از خـدا نصیـب کـنـد

زیارتـش کـه صـفای زیـارت اسـت بقیع

یوسف رحیمی-تخریب بقیع-مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

دارم دلی از امید و غم مالامال

در آتشم از ماتم هشت شوّال

اما به تو و ظهور تو دل بستم

بازآی که برپا شود این صحن امسال

***

با آمدنت اگر قیامت برپاست

تیغ تو بلای جان وهابی هاست

در مقدمت ای منتقم آل الله

این گنبدِ ریخته، به پا خواهد خاست

غلام رضا سازگار-تخریب بقیغ

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع
تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع
کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل
می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع
قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت
ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع
نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ
زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع
ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان
صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع
آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر
هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع
گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور
شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع
اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان
دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع
گر به دقت بنگری بر این امامان غریب
می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع
بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه
بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع 

محمد معارفوند-تخریب گلستان بقیع

نه بارگه که ملک بر درش شود دربان

نه گنبدی که به طوفش تمام کون ومکان

ضریح و گنبدو صحن و رواق جای خودش

نه سنگ قبر که نویسند بر او نام و نشان

عجب نه گر شده ویران حرم سرای بقیع

((همیشه باغ  بود پایمال دست خزان))

اگر چه زان حرم پاک مانده مشتی خاک

به چشم اهل نظر برتر است ز باغ جنان

برون نمای سر از خاک یا رسول الله

کتار قبر تو قبر حسن شده ویران

بمیرم از غمت ای میوه دل زهرا

که از غمت دل زهرا شده چو باغ خزان

شده خراب مزار کسی که در غم او

بس است دیدن راس پدر به روی سنان

مگر نه باقر دین را به زهر کین کشتند

دگر چرا نمودند قبر او ویران

به سر زنید و بگویید شیعیان امشب

خراب گشته مزار رِِِییس مذهبمان

هزار مرتبه شکر قبر فاطمه مخفی است

که نیست طاقت بی حرمتی به مادرمان

سیدرضا موید-تخریب بقیع

الا حریم تو کوی چهار امام بقیع

تو عرش قرب خدایی ولی بنام بقیع

به خفته گان حریم مقدّس تو درود

به آستان جلالت ز ما سلام بقیع

اگر که دست دهد سنگ آستان تو را

کنم چنان حجر السود استلام بقیع

تو خوابگاه جگر گوشه گان زهرایی

تو قبله ی دلی و کعبه ی اَنام بقیع

میان منبر و قبر نبی اگر نبُوَد

گرفته فاطمه در دامنت مقام بقیع

چو ذکر نام تو با نام فاطمه آید

بَریم نام تو را ما به احترام بقیع

ز خاک پاک تو بوی حبیب می آید

از آن به کوی تو مهدی نهاده گام بقیع

خدا کند که مؤید برای عرض ادب

کند دوباره اقامت در آن مقام بقیع

جواد حیدری-تخریب بقیع

آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه

حرم برای تو شه کرم می سازه

آخر برات یه گند طلا می سازیم

شبیه گنبد امام رضا می سازیم

سر مزارت ضریح طلا می سازیم

مثل ضریح شش گوشه بهش می نازیم

سقا خونه بنا کنیم با شور واحساس

سر قبر ام البنین مادر عباس

دخیل می بندیم و می گیم بر تو اسیریم

حسن حسن می گیم و از عشقت می میریم

به کوری عایشه و دشمن حیدر

بقیع تو آباد می شه گل پیمبر

آقا می یاد و می گیره تقاص زهرا

بقیع تو آباد می شه به جان مولا

سید محمد میرهاشمی-تخریب بقیع

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبه اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانه اهل سماء است در تو بقیع

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد ناله قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گلدسته

نشان از واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

هزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگرچه مهد ولایی به کربلا نرسی

کجاست سری ز تن خود جدا در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای ناله مهدی رساست در تو بقیع

محمد علی مجاهدی-تخریب بقیع

باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع

تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع

خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه

در تو مى‏بینم شكوهِ آسمان را اى بقیع

پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان تست

كرده‏اى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع

مى‏رسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه

بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع

جز تو غم‏هاى على را هیچ كس باور نكرد

مى‏كشى بر دوش خود بارى گران را  اى بقیع

باز گو با ما، مزار كعبه‎ی دل‎ها كجاست

در كجا كردى نهان آن بى‏نشان را اى بقیع

قطره‏اى، اما در آغوش تو دریا خفته است

كرده‏اى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع

چشم تو خون گرید و «پروانه» مى‏داند كجاست

چشمه ‎ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع

حسين اسرافيلى-تخریب بقیع

مى گرددم دو ديده پريشان و جان، غريب

در منظرى كه نيست به هفت آسمان، غريب

يا رب بقيع، قطعه اى از آسمان توست

پيچيده در غبار زمين و زمان، غريب

آن گوهرى كه بود مَلك خادم درش

خفته ست در كنار حَرَم، بى نشان، غريب

اين خاك، ميزبان پريشان كربلاست

مانده ست در حضور تو، اى آسمان، غريب

اينجا مزار صادق آل محمد(ص) است

تنها، ميان گردش چشم جهان، غريب

در خلوت است بارگه باقرالعلوم(عليه السلام)

همچون مزار مادر زخمى، جوان، غريب

اين سوى ميله، مرقد اولاد مصطفاست

و آن سو، نگاه غمزده زائران، غريب

اين محرمان پردگى عرش ذوالجلال

اينسان فتاده اند در اين خاكدان، غريب

اشك است اينكه مى چكد از آستين ابر

مِهر است اينكه مانده در اين آستان، غريب

مى گردد آسمان، به طوافى هميشگى

بر اين مدار غربت و بر اين مكان، غريب

يا رب چه حكمتى ست در اين قطعه شريف

مهمان غريب و بارگه ميزبان، غريب

يارب كرامتى! كه زنم بوسه بر بقيع

سر را نهم به خاك و بگويم بر آن غريب

جعفر رسول زاده(آشفته)-تخریب بقیع

غربت آباد ديار آشنايى ها، بقيع

همدم ديرينه غمهاى ناپيدا، بقيع

در تو ـ حتّى ـ لحظه ها هم بى قرارى مى كنند

اى تمام واژه هاى اشك را معنى بقيع

در تو، خون ديده ها دريا شد و صاحبدلان

جرعه جرعه عشق نوشيدند از اين دريا بقيع

سنگ فرش كوچه هايت داغ هاى سينه سوز

شمع فانوس نگاهت چشم خون پالا بقيع

تو بلور روشنايى هاى شهر يثربى

چون نگينى مانده در انگشتر بطحا بقيع

همصدا با قرنها مظلومى آل رسول

حنجرى كو؟ تا در اين غربت كند آوا، بقيع

وسعت تنهايى ات دل هاى ما را مى برد!

تا خدا ـ تا عشق ـ تا تنهايى مولا بقيع

قصّه مظلومى اش را با تو گفت آن شب كه داشت

در گلو، بُغضِ غريب ماتم زهرا، بقيع

در هجوم تيرگى ها، در شب سرد سكوت

حسرتى مى بُرد خورشيد جهان آرا بقيع

اى مزار هرچه خورشيد از ديار روشنى

اى شكوه نور در آئينه غبرا بقيع

كاش چشمى بود و اشكى، اشتياق مويه اى

با تو مى مانديم ـ تا موعود ـ تا فردا بقيع

اى بهشت آرزو، گم كرده دلهاى پاك

اى زيارتگاه يك عالم دل شيدا بقيع

سيل اشك عاشقان بگذار تا دريا شود

چشمه اى از چشم جان بيدلان بگشا بقيع

دارم امّيد آنكه در محشر پناهم مى دهد

سايه ديوار اين «آشفته»حالى ها بقيع

یاسر مسافر-تخریب گلستان بقیع

تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان

آنها که زنده اند به لطف نگاهتان

بر روی مهربانیتان چشم بسته اند

با خود نگفته اند چه بوده گناهتان

از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست

آتش زنند دوباره  دل پر زآهتان

روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید

یا بین کوچه بود که بستند راهتان

اول زدند مادر و بعدش حسینتان

افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان

وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه

با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان

فعلا نشسته است و زغم آه می کشد

کنج بقیع در شب تار و سیاهتان