قتلگاه-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها-نوحه


قتلگه را به اشك شستشو مي كنم

در يم خون تو را جستجو مي كنم

يا حسين يا حسين

*****

نيزه ها يك طرف سنگها يك طرف


من گلي گم شده دادم اينجا ز كف

يا حسين يا حسين

*****

ساربان ساربان ناقه ها را مران

يا مرا واگذار يا در اينجا بمان

يا حسين يا حسين


*****

خيز و با قاتلت برگو اي ماه من

تو مرا كشته اي دخترم را مزن

يا حسين يا حسين

*****

اي گل داغت از دل جوانه زده

كي پدر كشته را تازيانه زده؟

يا حسين يا حسين

*****

آه من بر فلك ماه من روي خاك

بوسه مي گيرم از حنجر چاك چاك

يا حسين يا حسين

*****

كربلا را ز اشك غرقه خون مي كنم

گيسو از خون تو لاله گون مي كنم

يا حسين يا حسين

*****

قاسم نعمتی-حضرت زینب-روز عاشورا

چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم

نوای واعطشا گفتن تو را بینم


در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»

جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم


بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم


چگونه معجر خود را به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تو را بینم


کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین

میان دشت فقط گلشن تو را بینم


شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم


چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تو را بینم


محمد عظیمی-شب عاشورا


سپهر چشم من خسته حال بارانیست

به دور خیمه علمدار در نگهبانیست


شبی دگر ز سغر مانده، جمعمان جمع است

فضا صمیمی و این شام شام پایانیست


فضای سینه ام آکنده است از غم دوست

ز فرط عشق برادر به دل دگر جا نیست


یکی کفن به تن و دیگری حنا بسته

بساط عشق مهیّا برای مهمانیست


هراس و هول گرفته دل مرا، آری

هوای دیده ی زینب عجیب طوفانیست


برای آنکه نبیند حسین حال مرا

به زیر چادر من گریه نیز پنهانیست

حسن لطفی-حضرتزینب سلام الله علیها-شب عاشورا


بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت

‏تنها به روی سینه ی صحرا نبینمت


امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو

‏شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت


می ترسم از نگاه به گودال آن طرف

‏دارم دعا به زیر لب آن جا نبینمت


غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد

‏من نذر کرده­ام که به نی­ها نبینمت


امشب برای من تو دعاکن که شام بعد

‏بی سر به روی دامن زهرا نبینمت

حبیب الله موحد-شب عاشورا

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود

فردا میان قتلگه در خون شناور می شود


امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو

فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود


امشب بهع سقا بس سخن گوید ز سوز تشنگی

فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود


امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی

فردا ز جور کوفیان بی عون جعفر می شود


امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند

فردا فدای راه حق بی شیر اصغر می شود


امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو

فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود


امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود

زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود


امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود


امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم

فردا ز جور خصم دون بی یار و یاور می شود


امشب ز راز دشت خون زینب حکایت می کند

فردا کنار علقمه او بی برادر می شود


امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش

فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود

سید رضا موید-شب عاشورا


اي شمع گريه كن كه شب گريه كردن است
شام عزاست امشب و اين قصه روشن است


اي شمع گريه كن تو و از سوز جان بسوز
كه امشب چراغ آه به هر كوي و برزن است


اي شمع گريه كن تو و زهر بلا بريز
بر خنده هاي لاله كه در باغ و گلشن است


اي شمع گريه كن تو به سوز دل حسين
كامشب اسير پنجه ي بيداد دشمن است


امشب شب وداع حسين است و زينبش
در خيمه هاي آل علي شور و شيون است


امشب حسين گرم مناجات با خداست
فردا سرش به نيزه و صد زخم بر تن است


امشب زمين كرب و بلا جاي امتحان
فردا حريم عشق خداي مهيمن است


امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است
فردا حديث نيزه و شمشير و جوشن است


در اين شب وداع از اين آستان قدس
ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است


آنان كه دين ز نهضتشان دارد افتخار
گويد حسين هر يكشان را، كه از من است


اي شمع گريه كن تو چو مولايمان رضا
كه امشب ز داغ كرب و بلا گرم شيون است


باغ خداست كرب و بلا و در اين چمن
هفتاد و دو شهيد، گل ياس و سوسن است

وحید قاسمی-حضرت زینب سلام الله علیها-شب عاشورا

واب دیدم در این شب غربت
خواب دستی عجیب و خون آلود
خواب دیدم که پیکرم خواهر
طعمه ی گرگ های وحشی بود
**
اضطرابی به جانم افتاده
که بیان کردنش میسر نیست
یک جوان مرد با شرف زینب
بین این سی هزار لشگر نیست
**
ماجراهای عصر فردا را
در نگاه تر تو میبینم
راضیم به رضای معبودم
تا سحر بوته خار میچیینم
**
شب آخر وصیتی دارم
در نماز شبت دعایم کن
ظهر فردا به خنده ای خواهر
راهی وادی منایم کن
**
باغ سرسبز خاطراتت را
غصه پاییز میکند زینب
گوش کن شمر خنجر خود را
آن طرف تیز میکند زینب
**
عصر فردا از اهل بیت رسول
زهر چشمی شدید میگیرن
وقت تاراج خیمه های حرم
چند کودک ز ترس میمیرند
**
کوفیان شهره ی عرب هستند
مردمانی که دست سنگین اند
رسمشان است میوه را در باغ
با همان شاخ و برگ می چینند
**
دور کن از زنان و دخترها
هرچه خلخال در حرم داری
خواهرم داخل وسایل خود
روسری اضافه هم داری؟؟؟
**
عصر فردا بدون شک اینجا
میزند گردبار خاکستر
با صبوری به معجرت حتما
گره ی محکمی بزن خواهر

احمد جلالی-شب عاشورا

شب وصل است و تب دلبری جانان است
ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در
نظر بازی شان اهل نظر حیران است
گوییا مشعله از بام فلک ریزان است

چشم
جادوی سحر زین شب و تب گریان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

یا
رب این بوی خوش از روضه ی جان می آید
یا نسیمی است کز آن سوی جهان می
آید
یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟

عجب این همهمه از حور جنان
می آید
یا رب این آب حیات از چه دلی جوشان است؟

امشبی را شه دین در
حرمش مهمان است
گوش تا گوش همه کرّ و فر دشمن پست

شاه بنشسته بر او
حلقه ی یاران الست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

چار تکبیر
زده یک سره بر هر چه که هست
خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است

امشبی را
شه دین در حرمش مهمان است
وه از آن آیت رازی که در آن محفل بود

مفتی
عقل در این مسئله لا یعقل بود
عشق می گفت به شرع آنچه بر او مشکل بود

خم می بود که خون در دل و پا در گل بود

ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

امشبی
را شه دین در حرمش مهمان است
این حسین است که عالم همه دیوانه ی اوست

او
چو شمعی ست که جان ها همه پروانه ی اوست
شرف میکده از مستی پیمانه ی
اوست
هر کجا خانه ی عشق است همه خانه ی اوست

حالیا خیمه گهش بزم گه
رندان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-امام حسین علیه السلام-شب عاشورا

منای عشق را حال و هوای دیگر است امشب
شب عاشور یا غوغای روز محشر است امشب
کنار یکدگر جمعند هفتاد  و دو قربانی
سخن از بذل جان و صحبت از ترک سر است امشب
برادر را مباد از خواب بیدار کنی زینب
که او را سر به روی دامن پیغمبر است امشب
ز جا خیز و سپند دل به مجمر دود کن لیلا
که بر پا صوت قرآن علی اکبر است امشب
زنان هاشمی آن سو روید از دور گهواره
شب شب زنده داری علی اصغر است امشب
گمانم بوی عطر فاطمه پیچیده در صحرا
که زینب تا سحر در ذکر مادر مادر است امشب
غزالان حریم آل طه العطش کمتر
خدا داند که سقا از شما تشنه تر است امشب
اذان گویید بر گلدسته های عشق ای یاران
که قاسم را سحرگاه نماز آخر است امشب
حرم چون لاله آتش زده از سوز بی آبی
سکینه از عطش چون مرغ بی بال پر است امشب
بیا ام البنین حال بنینت را تماشا کن
که هر یک را به سر شور و هوای دیگر است امشب
عبادالله را دعوت به آه وناله کن میثم
که عبدالله را شور شهادت بر سر است امشب

جواد حیدری-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-شب عاشورا

شب است وبوی جدایی زکربلا آید

صدای ناله زینب زنینوا آید

صدای خواندن قرآن زحنجر اکبر

برای دفعه آخر چه با صفا آید

هنوز ماه مدینه محافظ حرم است

کنار خیمه طفلان صدای پا آید

نشسته با نوی مظلومه با برادر خود

سخن زغربت وهجران زآن سرا آید

هر آنچه داشت هراسش،همیشه،خواهد دید

امان زلحظه فردا که پر بلا آید

دوباره پهلوی بشکسته را عیان بیند

که روی خاک به صورت غم آشنا آید

هنوز یار نرفته چنین پریشان است

چه می کند که سر او او به نیزه ها آید

سید رضا موید-امام حسین علیه السلام-شب عاشورا

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

که روز ما زشب تار تیره تر نشود

چه فتنه ها که به دنبال این سحر نبود

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

خدا کتد که که به حشر انتها شود امشب

که حشر واقعه کربلا دگر نشود

شب اسارت پرده نشین خاص خداست

چه می شود که اگر صبح پرده در نشود

شب شهادت نوباوگان فاطمه است

خدا کند که سحر گاه جلوه گر نشود

خدا کند نرود امشب و نیاید صبح

که داغ زینب مظلومه تازه تر نشود

خدا کند نشود صبح باز تا زینب

زداغ مرگ دو فرزند خون جگر نشود

خدا کند نشود صبح این شب عاشور

که یادگار حسن را کفن ببر نشود

خدا کند نشود صبح تا گلوی علی

نشان تیر دستم در کف پدر نشود

خدا کندکه فتد تیر حرمله از کار

ویا هرانچه زند تیر کارگر نشود

شب وداع علی اکبر است با لیلی

وداع مادر و فرزند مختصر نشود

گمان به مردن لیلی بود زداغ علی

خدا کند که زداغ پسر خبر نشود

خدا کند نشود صبح تا به دشت بلا

به خاک و خون تن عباس غوطه ور نشود

سر حسین ز پیکر جدا شود فردا

خوش است ظلمت امشب بگو بسر نشود

خدا کند ندمد صبح تا که فردا شب

خیام ال علی طعمه شرر نشود

ولی اگر نبود آب خون این شهدا

نهال دین خداوند بارور نشود

قیام حق به قیام حسین پیوند است

قیام حق نشود این قیام اگر نشود

فراق کربلامی کشد مؤید را

مگر جوار پدر قسمت پسر نشود

حبیب الله چایچیان-حضرت سید الشهدا علیه السلام-شب عاشورا

امشـب شهـادت نـامه‌ی عشاق، امضا می‌شود

فردا ز خون عاشقان، ایــن دشـت دریا می‌شود

امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشــب بــود برپــا اگــر، ایـن خـیمه‌ی ثـاراللهی

فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا می‌شود

امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خـواب نــاز آسوده‌اند

فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا می‌شود

امــشب رقیــه حلــقه‌ء زریــن اگـر دارد به گوش

فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا می‌شود

امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقّـا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلـــزار آل مصطــفـاست

فردا ز مرکب، سرنگون، ایــن سـرو رعنا می‌شود

امشب گـــرفته در میــــان، اصحـــاب، ثـــارالله را

فـردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین

فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امــشــب سـر سِــرّ خــدا بــر دامـــن زینـب بود

فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــی‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"

فردا اســــارت نامه‌ی زینب چو اجرا می‌شود

سید محمد جواد شرافت-امام حسین علیه السلام-شب عاشورا

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند

 لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

 با تو هر ثانیه رؤیاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبر وارش

 روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

 عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقیَت رفته و ای کاش که او برگردد

 مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مالِ خودشان چشم همه دلواپس

 خیمه ها تشنۀ سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

 قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها

 لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای، آه وَ دارد لب تو می سوزد

 آب مهریه زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

 یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

 مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن

 کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند

حسن لطفی-شب عاشورا-زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها

بیا که گریه کنم لحظه‌های آخر را

بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را

دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح

بنالم از سر شب روضه‌های مادر را

پریده خواب رباب از خیال حرمله باز

گرفته است به چادر گلوی اصغر را

خدا کند که بمیرم در این شب و فردا

که روی نیزه نبینم سر برادر را

خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم

به زیر بوسه‌ی نیزه تنی مطهّر را

خدا کند که نبینم به روی تشت طلا

جسارت نوک چوب و لبان پَرپَر را

 

حسن لطفي-شب عاشورا-زبان حال حضرت زينب سلام الله عليها

بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت

تنها به روی سینه صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو

شاید بمیرم از غم وفردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طرف

دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت

غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد

من نذر کرده ام که به نی ها نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد

بی سر به روی دامن زهرا نبینمت