...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

در عمر خود ای دختر موسی ابن جعفر

گویا به غیر غم خوشی دیگر ندیدی


شوق زیارت داشتی در دل ولی حیف

روی برادر را تو در آخر ندیدی


هرچند هم چون لاله ای برگ و برت سوخت

اما دگر باغ گلی پرپر ندیدی


هرچند دوری رضا قلب تو آزرد

اما دگر جسم ورا بی سر ندیدی


وقتی که در قم آمدی ای دخت زهرا

از احترام و عزتت کمتر ندیدی


اینجا تو شمع و مردمش پروانه تو

اینجا به دورت لشگری کافر ندیدی


اینجا تو را کی بر سر بازار بردند

اینجا دگر بر روی نی ها سر ندیدی


اینجا زنان قم دورت را گرفتند

اینجا تو یک لحظه غم معجر ندیدی


گل ریختند اینجا به روی محمل تو

روی سر خود سنگ و خاکستر ندیدی

...حضرت معصومه سلام الله علیها-نوحه

جهان را ماتم عظماست امشب           عزای دختر موساست امشب

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

نه تنها شهر قم ماتم گرفته                   زمین و آسمان را غم گرفته


سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

رضا خون جگر از دیده بارد                        عزای حضرت معصومه دارد

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

به یاد حضرت معصوم امشب                          بگرید دیدة زهرا و زینب

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

بگرید بهر خواهر، بهر دختر                   رضا و حضرت موسی ابن جعفر
 
سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

شرار ناله سر زد تا به افلاک                            نهان شد پیکر در خاک

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

دریغا ای دریغا شد خزانی                           گل گلزار موسی در جوانی

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

ای طوطیای دیده ی من، خاک پای تو

دارد امید لطف به دارشفای تو

 

ای بانویی كه رتبه ی تو فاطمی بود

الطاف بی كرانه ی تو دائمی بود

 

من از طواف كوی تو بیدار می شوم

با استعانت از تو سبك بار می شوم

 

ای جلوه ای زجان خداوند فاطمه

معصومه ای و حاصل لبخند فاطمه

 

ای آنكه گفت موسی جعفر ثنای تو

ای دختر عفیفه ی من ،جانم فدای تو

 

ای زینب رضا ،مرید رضا تویی

روشنگر شریعت و دین رضا تویی

 

تكرار راه زینب كبری مقام تو

محفوظ مانده عزت و هم احترام تو

 

تو امتداد شاخصه ی كار زینبی

تصویری از چهل سحر تار زینبی

 

ای خواهری كه داغ برادر كشیده ای

هرچه كشیده ای سر بر نی ندیده ای

 

ای آنكه از فراق برادر فسرده ای

از دشمنان خویش تو سیلی نخورده ای

 

تو مثل زینب دیده ای روز اسارت

مانند عمه رفته اموال تو غارت

 

تو مثل زینب دیده ای اجساد خونین

جسم برادر های خود بر خاك رنگین

 

تو مثل زینب دیده ای اوج قضا را

یك لحظه همچون كربلا دیدی فضا را

 

دیدی ستم های زیاد از قوم كافر

دیدی برادرهای خود در خون شناور

 

اما ندیدی روی نیزه رأس خورشید

اما ندیدی ماه در خون می درخشید

 

هرگز ندیدی جسم بی سر روبرویت

هرگز نخوردی تازیانه از عدویت

 

تو كی چشیدی ضربه های كعبه نی را

كی دیده ای طشت و سر و یك جام می را

 

كی خورده ای از دست استكبار سیلی

كی رفته ای نزد ولی با روی  نیلی

 

آری تو هم خواندی نمازت را نشسته

اما ندیدی ماه پیشانی شكسته

 

كی گوشوار از گوش تو دشمن ربوده

كی كهنه پیراهن به دستان تو بوده

 

محمد علی ریاضی یزدی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

این بارگاه قدس كه از عرش برتر است

آرامگاه دختر موسى بن جعفر است


پاكیزه گوهر صدف عصمت بتول

یعنى كه نور دیده زهراى اطهر است


والا تبار خواهر سلطان دین رضا

فخر زنان عالم و خاتون محشر است


عزّت نگر كه حرمت طوف حریم او

با حرمت طواف امامان برابر است


جنّات عدن اگر طلبى زین حرم در آى

كاین آستان عرش نشان، هشتمین در است


هر سر بر آستان ملك پاسبان او

ساییده شد بهشت برینش مقرّر است


آیینه هاى بقعه آیین طراز او

روشنگر تشعشع خورشید خاور است


در زیر پاى زائر این بارگاه قدس

گیسوى حور و یال ملك، مفرش در است


اینجا نماز را به خشوع و ادب گزار

كاین فرش زیر پاى تو، جبریل را پر است


بس ساطع است نور نماز و دعاى خلق

با ساق عرش ساحت گیتى منوّر است


آدم به امر تو ز نهانخانه عدم

تا سر سراى منزل هستى مسافر است


جز آن كه سر ز عجز بساییم روى خاك

از ما به پیشگاه خدایى چه در خور است


اى خالقى كه وصف جلال و جمال تو

از عقل و فهم و وهم و گمان جمله برتر است


یا رب به حق قافله سالار انبیإ

آن صدر كائنات كه آخر پیمبر است


عقل نخست و صادر اول كه نام وى

زیب اذان و زیور محراب و منبر است


یارب به حق سیّد و سالار اولیا

كز وجه او تجلّى اللّه اكبر است


با اشك چشم، ابر كرم بر سر یتیم

با ابر تیغ، صاعقه یى بر ستمگر است


یارب به حق «فاطمه» آن كوثرى كه او

اُمُّ الائمه عصمت كبراى داور است


خونى كه داد سرور آزادگان «حسین»

مرهون حسن تربیت و شیر مادر است


یارب به «مجتبى» كه شباب بهشت را

در باغ خلد، سید و سالار و سرور است


مسموم ز هر كین كه جگر پاره هاى او

در طشت از شماره فزون تر ز اختر است


یارب به خون شاه شهیدان كربلا

كآزرده حنجر از دم خونین خنجر است


خونى كه دامن شفق از انعكاس آن

همرنگ داغ در جگر لاله مضمر است


یارب به حقّ سید سجّاد آن امام

كز اُم و اَب تقارن سعد به اكبر است


در منتهاى اوج بلاغت صحیفه اش

گویى «زبور» دیگر و «داود» دیگر است


ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

سائل لطف نوشتند بنی آدم را 

سرِ این سفره نشاندند همه عالم را


صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند 

یك طرف آسیه و یك طرفت مریم را


حسِ معراج نشینیِ من این است فقط

گوشه ای از حرمت پهن كنم بالم را


در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را


همه بالفعل مسیح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسایِ مسیحا دم را


مثل یك عرش برای تو حرم ساخته اند

كاش می شد حرم حضرت زهرا هم را


با گدایی حرم فخر به دنیا داریم

هرچه داریم از این دختر موسی داریم

ادامه نوشته

محمود ژولیده-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه


گرچه دیدار برادر نرسیدی بانو !

بدنی زیر سم اسب ندیدی بانو


خبرِ چند برادر تو شنیدی امّا

سرِ نی آیۀ قرآن نشنیدی بانو


داغ مرگ همه اصحاب چشیدی آری

درد کعب نی و سیلی نچشیدی بانو


شعلۀ هجر برادر جگرت را سوزاند

رأس او را سر بازار ندیدی بانو


عمه ات زینب مظلومه به ویرانه اسیر

تو به قم خلوت محراب گزیدی بانو


احترامت همه جا حفظ شد ای بنت رسول

چون نسیمی سوی قم پاک وزیدی بانو


مثل مولای غریبت که به غربت جان داد

به غریبانه ترین وجه ، شهیدی بانو


صبر تو زینبی و همت تو فاطمی است

با همین رتبه به اهداف رسیدی بانو


مکتب فاطمه را خوب که احیا کردی

دل ز دنیای پر از غصّه بریدی بانو


نهضت روح خدا را تو به بار آوردی

نهضت فاطمه را صبح سپیدی بانو


کربلا را ز مدینه تو به قم آوردی

مُلک ری را تو به ایثار خریدی بانو


قمِ تو بارگه نور و قیام و شرف است

همچو خورشید از این شهر دمیدی بانو


قطعه ای از حرم حضرت زهرا حَرمت

حرمش را تو به تصویر کشیدی بانو


پرچم علم و عمل را تو کشیدی بر دوش

زیر این بار گران گرچه خمیدی بانو!

علی اکبر لطیفیان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه


ای سایه ی بالا سرِ خواهر برادر

ای جانِ از جانِ خودم بهتر برادر

خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر برادر

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز

یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز

یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم ندارم

از گوشه ی زندان خبر دارم ندارم

اصلاً نمی دانم پدر دارم ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟

با التماس من دعایی می فرستی؟

دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر برادر!

اینجا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است

وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است

حالا كه احوالِ رضا  خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند

وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند

این معجری را كه سرم دارم نبردند

اینجا چه شأنی دارد این معجر برادر

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند

جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند

هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت

نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت

نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند

یك یك تماماً رو سوی اموال بردند

هر آنچه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر برادر

غلام رضا سازگار-امام حسن عسگری علیه السلام-میلاد و مدح

گلشن توحيد آباد امام عسکري است
دل بهشت نور با ياد امام عسکري است
جنت موعود ميعاد امام عسکري است
مژده ياران عيد ميلاد امام عسکري است
کيست اين مولود فرزند علي مرتضاست
قره العين علي بن جواد بن الرضاست

درّ ده دريا و بحر يک دُرِ ناب خدا
نجل هادي آفتاب حسن مصباح الهدي
رهروان را رهنما و رهبران را مقتدا
سرّ بعد از انتها و نور قبل از ابتدا
هم زکي هم عسکري هم نام نيکويش حسن
رخ حسن خُلقش حسن خَلقش حسن

ماه ده برج شرف خورشيد حُسن پنج تن
عسکرش جن و ملايک خود ولي ذوالمنن
مهر او شيرين تر است از جان شيرين در بدن
نام نيکويش حسن چشم و چراغ بوالحسن
صد بهشت لاله ي توحيد در لبخند اوست
عالمي در انتظار مقدم فرزند اوست

گر چه عمري در ميان دشمنان تبعيد بود
دوستان را رهنما در عالم توحيد بود
در درون ابرهاي تيرگي خورشيد بود
شيعه را در موج ظلمت پرتو اميد بود
با وجود آن بهين نجل بتول طاهره
کعبه ي امّيد خلق عالمي شد سامره

نقش وجه ا.. اعظم حُسن بي مانند او
مي درخشد يک محمد نور در لبخند او
گردن تسليم خلقت تا ابد در بند او
حجه بن العسکري گويد منم فرزند او
با وجود آن همه تبعيد و دوران کمش
ريزه خوار سفره ي فضل و شرف شد عالمش

اي فروزان ماه عالم در حجاب سامره
گشته بر دور مزارت آفتاب سامره
بوتراب بوترابي در تراب سامره
بر رحمت گشته از فيضت سحاب سامره
اختران آسمان در ظلّ ديوار توأند
آسماني ها زمين بوسان زوّار توأند

سامره يک آسمان توحيد دارد در بغل
سامره يک کعبه ي اميد دارد در بغل
سامره دو ماه و دو خورشيد دارد در بغل
سامره ماهي که نتوان ديد دارد در بغل
روز و شب دائم سلام خلق و حيّ داورت
بر تو و باب تو و برعمه و بر همسرت

باب تو همچون تو وجه ا... ذوالمن پرورد
عمه ات در وادي جان طور ايمن پرورد
مکتب مهر و وفا در قلب دشمن پرورد
نرگست ريحانه چون مهدي به دامن پرورد
فرشيان در عرش مي گردند گرد حائرت
روح مي گيرند از فيض دعاي زائرت

اي قرار دل که دل شد بي قرارت يا حسن
جان خوبان جهان يکسر نثارت يا حسن
ماه نرگس بوسه گيرد از مزارت يا حسن
روح، مرغ کوچکي در شاخسارت يا حسن
ده ولي ا... اعظم را سرور سينه اي
يک جمال و چارده خورشيد را آيينه اي

تا گشودي لب، بهار معرفت آغاز شد
مرغ جان بر شاخسار علم در پرواز شد
رهروان علم را پيوسته کشف راز شد
سرّ کفر افشا شد و مشت نصارا باز شد
اي فداي دانش و فضل و کمال و علم تو
مي طراود خُلق و خوي مصطفي از حلم تو

خاک راه زائرت از مشک و عنبر بهتر است
ريگ صحرايت ز لعل و درّ و گوهر بهتر است
مهر تو از کل نعمت هاي داور بهتر است
مدح تو از جان شيرينم به پيکر بهتر است
هر که بودم هر که هستم يا امام عسکري
خويشتن را بر تو بستم يا امام عسکري

گر چه خارم سر بر آوردم ز بستان شما
با عنايات شما گشتم ثناخوان شما
رنگ و بو بگرفتم از باغ و گلستان شما
اين من و دست تهي اين لطف و احسان شما
تا ثنا خوان شمايم سرفراز عالمم
دست بوس ميثم دار ولايت، «ميثمم
»

سید رضا موید-امام حسن عسگری علیه السلام-میلاد و مدح


باز دل شکسته ام نوای دیگر آورد

پرده ی بهتری زند، نغمه ی خوش تر آورد

لئالی کلام را ز طبع من بر آورد

مگر ثنای عسکری حجت داور آورد

که اگه از مقام او، کسی به جز اله نیست

نسیم درک و عقل را در این حریم راه نیست

عبد خدا که داده حق، خدایی از عبادتش

بسته شده به طوق جان سلسله ی ارادتش

رام شده وحوش هم، به درگه سیادتش

حقیقت غدیر خم، جلوه گر از ولادتش

ولادتش به هشتم ربیع ثانی آمده

جهان پیر را از این مژده، جوانی آمده

به سامرا نظر کن و جلوه ی ذوالکرام بین

قِران مهر و ماه را در این خجسته شام بین

باب امام عصر را فراز دست مام بین

دهم اما را به بر یازدهم امام بین

چشم علی منور از جمال ماه پاره اش

فاطمه کو؟ که بنگرد، بر حسن دوباره اش

نور ولایتش به رخ ردای خلقتش به بر

لوای عصمتش به کف تاج شفاعتش به سر

بر همه هستی اش نظر در همه عالمش گذر

اما هادی اش پدر حضرت مهدی اش پسر

خلایقند چاکرش ملائکند عسکرش

هیچ کسی نمی رود به نا امیدی از درش

رسالت پیمبران تکیه زده به دوش او

درس هدایت بشر زمزمه ی سروش او

وضع جهان و چشم او راز نهان و گوش او

حصار ظلم ظالمان شکسته از خروش او

به دوره ای که معتمد کرد فزون نفاق را

به هم درید سعی او پرده ی اختناق را

بهشت علم پرورد آب و هوای گلشنش

اهل کمال، خوشه چین، ز گوشه های خرمنش

حکیم مانده از سخن، به وقت درس گفتنش

امام عصر تربیت، یافته روی دامنش

نهال عصمتی چنان بر آورد چنین ثمر

درود ما بر آن پدر سلام ما بر این پسر

سلاله ی پیمبر و مبشّر پیام حق

که دیده بس شکنجه تا زنده شود مرام حق

مبیّن اصول دین مفسّر کلام حق

داده به دست مهدی اش رسالت قیام حق

که بعد من امام بر جوامع بشر تویی

مهدی منتقم تویی امام منتظر تویی

رفت یکی ز شیعیان به پیشگاه حضرتش

برای حاجتی ولی اذن نداد خجلتش

امام را ببین که چون داشت خبر ز ذلتش

نخوانده گفت پاسخش نگفته داد حاجتش

ز یک اشاره از کف امام کامیاب شد

به قدر احتیاج او خاک طلای ناب شد

ای جلوات کبریا جلوه گر از جمال تو

کتاب تفسیر تو خود آیتی از کمال تو

من که ز پا نشسته ام به درگه جلال تو

امید رحمتم بود، ز لطف بی زوال تو

«مؤیدم» گدای تو بر آستان مهدی ات

امید آن که خوانی ام ز دوستان مهدی ات

غلام رضا سازگار-امام حسن عسگری علیه السلام-مدح


ای گرد کاروان تو را حُسن مشتری

بر خسروان گدای تو را نیز برتری


کنیه: «ابامحمّد» نام خوشت: «حسن»

«ابن‌الرضا»، ولیِّ خدا، شهره: «عسکری»


خاک حریم قدس تو را فیض عیسوی

عبد در تو را روشِ بنده‌پروری


یک آسمان ستاره زمین‌بوس آستان

صدها هزار مشتری‌ات گشته مشتری


پایت در آسمان، حرمت «سرّ من را»

از «سرّ من رآ»ت بر افلاک رهبری


با اقتدار و قدر و جلال الهی‌ات

خلق خوش محمّد و بازوی حیدری


نام‌آوران برند به تجلیل از تو نام

پیغمبران کنند به مهرت پیمبری


از بام چرخ نقش زمین گردد آفتاب

خواهد اگر زند به تو لاف برابری


گر با تو دشمنم کند اعلان دوستی

من می‌کنم بر او ز دل و جان برادری


بالله قسم به چون تو پدر فخر می‌‌کند

بر خاک نرجس ار نبرد سجده مادری


با یک نسیم سامره‌ات می‌توان گرفت

فیض مسیح از دم بیمار بستری


بی مهر تو اگر پدر و مادرم برند

سوگند می‌خورم که من از هر دو‌اَم بری


حاشا که هر حسن «حسن عسکری» شود

تو دیگر استی و دگرانند دیگری


باید پدر تو باشی و مهدی بوَد پسر

بر این گهر به جز تو کسی نیست گوهری


دردا که کشت معتمدِ سنگدل تو را

در هشتم ربیع نخست از ستمگری


آزر گرفت تا جگرت از شرار زهر

بارید اشک شیعه چنان ابر آذری


جا دارد ار برای تو گریند روز و شب

جنّ و ملک زمین و زمان حوری و پری


مهدی غریب و نرجس مظلومه شد غریب

آن بانویی که داشت به تو فخر همسری


دردا که در بهار جوانی خزان شدی

از بس که کرد ساقی غم بر تو ساغری


پیوسته باد گریۀ «میثم» نثار تو

کاو را بوَد به خاک شما خط نوکری

سید رضا موید-امام حسن عسگری علیه السلام-میلاد و مدح

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

در پیشگاه حكم تو ذرات، در سجود


اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب

آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود؟


علمت محیط، بر همه ذرات كاینات

فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود


تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است

بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود


عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو

زنگار كفر از دل نصرانیان زدود


این افتخار گشته نصیبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل دیده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود


قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید

جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود


دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمدیده نارواست

جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

اى خاندان پاك، كه یزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پور هادى، اى حسن العسكرى ز لطف

بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

قاسم نعمتی-حضرت امام حسن عسگری علیه السلام-رباعی ولادتی


ره باز کنید، دلبری آمده است

بر شیعه امام دیگری آمده است

در مطلع هشتم ربیع الثانی

میلاد امام عسگری آمده است

*** 

ما دیده به راه دلبری مه روئیم

با بادۀ ناب دیده را می شوئیم

در این شب پر شکوه با هر صلوات

تبریک به صاحب الزمان می گوئیم

غلام رضا سازگار-امام حسن عسگری علیه السلام-میلاد و مدح

می وزد طرفه نسیمی که دم روحانی ست

همه جا جلوه یار و همه جا نورانی ست

شب وجد و شب شادی، شب مدحت خوانی ست

هشتمین روز همایون ربیع الثّانی ست

از محیط عظمت گوهر زهرا آمد

البشاره حسن دیگر زهرا آمد

آمد از برج ولایت قمر یازدهم

یا ز دریای امامت گهر یازدهم

یا ز سینای نبوّت شجر یازدهم

حجّت یازدهم دادگر یازدهم

خرّم این گلشن توحید و گل یاسمنش

می برد دل ز همه حُسن حسن در حسنش

کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت

حسنی حُسن و حسینی دم و زهرا عصمت

یازده ماه به یک آینه در یک صورت

عجبا یک پسر و اینهمه مجد و عظمت

خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک

گوهر ده یم نور و یم یک گوهر پاک

این پسر کیست که پیر خردش خاک در است

به خدا از همه خوبان جهان خوب تر است

این پسر آینه ی طلعت خیر البشر است

بشنوید این پدر حجّت ثانی عشر است

صلوات همه بر ماه جمال پدرش

پدر و مادر من باد فدای پسرش

عسکر او ملک و حوری و جنّ و بشرند

پرتوی از رخ او اختر و شمس و قمرند

خلق عالم به گدایی درش مفتخرند

همه خوبان جهان منتِظر منتَظرند

منتظر کیست همان حجّت ثانی عشر است

یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است

این پسر والی شهر قدر و ملک قضاست

این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست

این پسر شافع و فریاد رس روز جزاست

این گل باغ علیّ بن جواد بن رضاست

روی حق، حسن نبی، بازوی حیدر دارد

آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد

اهل معنی ولی ذوالمننش می خوانند

اختران جمله مه انجمنش می خوانند

عارفان واقف سرّ و علنش می خوانند

پای تا سر همه حسن و حسنش می خوانند

سرو قد، ماه جبین، گلرخ و شیرین دهن است

حسن است این حسن است این حسن است این حسن است

دیده را فیض ملاقات حق از دیدارش

مهر افتاده به خاک قدم زوّارش

همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش

همه جا سامره با یاد گل رخسارش

ملک پهناور هستی به قدومش گلشن

دیده ی حضرت هادی به جمالش روشن

ای دل اهل ولا زائر سامرّایت

کعبه ی خلق جهان روی جهان آرایت

حسن و حُسن ز پا تا سر و سر تا پایت

فرش از بال ملائک حرم زیبایت

ای همه خلق جهان سائل لطف و کرمت

شود آیا که برم سجده به خاک حرمت

کیستی تو پسر فاطمه ی زهرایی

نبوی خلق و علی خوی و حسن سیمایی

جلوه ی سیزدهم یازدهم مولایی

حسن عسکری و گوهر ده دریایی

مکتبت بندگی و دوستی و هم عهدی ست

پدرت هادی و فرزند عزیزت مهدی ست

من کیم بنده ی آلوده ی دربار توام

گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام

با دو دست تهی خویش خریدار توام

چه کنم تو گل من هستی و من خار توام

دوست دارم که به جز دوست خطابم نکنی

بپذیری و بخوانی و جوابم نکنی

نگهی بر من و بر دیده ی گریانم کن

نظری بر دل و بر حال پریشانم کن

غرق عصیانم و غرق یمِ غفرانم کن

بلکه با خاک درت پاک ز عصیانم کن


هر که ام، هر چه بدم «میثم» این درگاهم

ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللّهم

 

مناسب با ایام یکی از مطائن خلیفه اول ابابکر را مرور می کنیم!

در کتاب ملتفتات روایت است از سعید بن مسیّب  که سوال نمودم از امام سجاد علیه السلام که فدای تو شوم اگر که ابابکر با حضرت پیغمبر صلی الله علیه وآله در حین هجرت از مکه معظّمه به مدینه مشرّفه همراه بود، پس در کجا از آن حضرت جدا شد؟

امام علیه السلام فرمود: چون ابابکر در خدمت سیّدالبشر در مسجد قبا فرود آمدند، حضرت رسول صلی الله علیه وآله انتظار قدوم بهجت لزوم امیرالمومنین علیه السلام را می کشیدند.

ابابکر به آن حضرت گفت: بیا برویم به مدینه که اهل مدینه از قدوم مبارک شما مسرور خواهند شد ، و انتظار آمدن علی را مکش که گمان ندارم او تا یک ماه دیگر بیاید.

حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودند: «کلّا بفیک الحجر» حاشا و کلّا ، سنگ بردهانت ، من از این منزل کوچ نکنم و قدم از قدم بر ندارم تا اینکه علی بن ابی طالب پسر عمویم و برادرم در راه خدا و دوست داشتنی ترینِ اهل بیتم در نزد من به من برسد ، به درستی که او حفظ کرد با جان خودش مرا از شرّ مشرکین در حالی که دیگران اینگونه نبودند.

پس در خشم شد ابابکر از این سخن و حسد برد نسبت به امیرالمومنین علیه السلام و این اوّلین دشمنی علنی در حضور پیامبر صلی الله علیه وآله و عداوتی بود که از ابوبکر به ظهور رسید به سیّد کائنات صلی الله علیه وآله و به حضرت امیرالمومنین علیه السلام ، و ابابکر ذر آن منزل از خدمت حضرت رسول جدا شده و به مدینه رفت ، حضرت خاتم النبیّین صلی الله علیه وآله در آن منزل توقّف نمود تا حضرت امیرالمومنین علیه السلام از مکه آمد و به اتّفاق داخل مدینه طیّبه شدند.

(حیوة القلوب - ج4 - ص 858 )

 


دوبیتی های تبرایی


حال خود را خوب می دانم بلی

مستحق دوزخ و نارم ولی

روز محشر پای میزان عمل

اکفیانی یا محمد یا علی

***

 یک عمر در این سرا علی می گویم

هنگام خوش دعا علی می گویم

یک عمر مرا به قدر یک پلک زدن

امداد رسیده تا علی می گویم

***

هرکس به ولایت علی شک دارد

از چهره ی او همیشه شر می بارد

باشد ولدالزنا در این شکی نیست

گر یکسره سر به سجده گه بگذارد

 ***

آن شب که نبی به قاب او ادنی بود

گویند که در محضر حق تنها بود

برخاست صدای آشنایی از غیب

گویند که از علی نبود.... اما بود

***  

زمانی که وجود ما سرشتند

به روی سینه های ما نوشتند

بدانید ای بنی آدم سرانجام

محبان علی اهل بهشتند

***

در زندگیم اگر کمیتم لنگ است

یکسر به لبم علی مدد آهنگ است

از غیر علی مدد نگیرم هرگز

زیرا که مدد ز غیر مولا ننگ است

***

 مادرم ذکر علی را به لبم دوخت

پدرم مهر علی را به من آموخت

شیر مادر به لبم ریخت شدم مست

اشک بابا به تنم ریخت دلم سوخت

***

هر کس که به قدرت علی آگاه است

او را مدد از غیر علی اکراه است

مدح علی و من گنه کار کجا

وقتی که ثنا خوان علی، الله است

***

 هر دل که بدون مهر حیدر باشد

دل نیست سرای کینه و شر باشد

اسلام به دین مرتضی کامل شد

هر کس که نگشت شیعه کافر باشد

***

 هر کس که و را حب علی در دل نیست

معلوم نباشد که و را نطفه ز کیست؟

او را به بهشت خلد جایی نبُود

زیرا که بهشت بهر محبان علی است

علی اکبر لطیفیان-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

صد جلوه از پیمبر تو قد علم کند

آیینه چون به محضر تو قد علم کند


جایی برای پر زدن جبرئیل نیست

در آسمان اگر پرِ تو قد علم کند


دنیا کم است ظرفیتش، پس مجال نیست

تا جلوه های دیگر تو قد علم کند


راه فرار نیست هزاران سپاه را

هر وقت نام حیدر تو قد علم کند


دیگر به ذوالفقارِ دو دم احتیاج نیست

آن لحظه ای که همسر تو قد علم کند


افتادنِ به پات مرا سربلند کرد

از این طریق نوکر تو قد علم کند


فردای رستخیز، شفاعت تو را کم است

در آن مقام، قنبر تو قد علم کند


از پشت سر زدند تو را... جراتش نبود

شمشیر در برابر تو قد علم کند


زینب نمی گذاشت که فرقت دو تا شود

فرصت نبود دختر تو قد علم کند

دوبیتی های تبرایی

بر هرچه محب حیدری رحمت باد

منعم به سر سفره ی پر برکت باد

نیت کن و با وجود فریاد بزن

بر منکر مرتضی علی لعنت باد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن روز که آن صوت جلی آمده است

اقرا ز خدای ازلی آمده است

میخواست بگوید به رسولش این که ؛

قرآن همه در وصف علی آمده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از ماذنه تا بانگ سروش آوردیم

هر دفعه جهان را به خروش آوردیم

خون نجس وهابی مشرک را

با گفتن یا علی به جوش آوردیم

غلامرضا سازگار -امیرالمومنین علیه السلام-مدح

جسم پاکت را خدا نیکوتر از جان آفریده

جان چه باشد هر چه گویم بهتر از آن آفریده


از نمکدان لبت در هر سری شوری نهاده

وز فیوضات دمت در هر تنی جان آفریده


با تماشای رخت چشم ملک را نور داده

وز تراب مقدمت پاکیزه انسان آفریده


با پیامت لمعه لمعه نور عرفان پخش گشده

در کلامت چشمه چشمه آب حیوان آفریده


کشور دل را بخروشید جمالت کرده روشن

مرغ جان را بر گل رویت ثنا خوان آفریده


گنج مهرت را بویرانخانه دل جای داده

یا میان شعله آتش گلستان آفریده


تا بگیرد جلوه از مهر تو و بخشد به هستی

بر براز آسمان مهر درخشان ، آفریده


دفتر مدح تو را بر عقل اول هدیه کرده

یعنی از روح بیان خویش قرآن ، آفریده


تو قسیم جنت و ناری که حق با مهر و قدرت

باغ جنت خلق کرده نار سوزان ، آفریده


ناخدای کشتی جودی که در بحر وجودت

رحمت و غفران و عفو و لطف و احسان افریده


از تجلای تو بر چشم و دل دین نور داده

با تولای تو جان بر جسم ایمان آفریده


تو همان شخصیت فردی  که گونان صفتها

در وجودت جمله را دادار منان آفریده


علم و حکمت  طلف و رحمت مجد و عزت مهر و رافت

چشم گریان خشم نیران فیض رضوان آفریده


از طفیل حضرتت ای باعث ایجاد عالم

جان به هستی لطف کرده ملک امکان آفریده


خلد و رضوان باغ و بستان ، حور و غلمان ، دین و ایمان

کوه و صحرا ، دشت و دریا ، باد و باران ، آفریده


شهریار ملک امکانی که حی لا مکانت

ملک امکان را همه د رتحت آفریده


روی قرآن پشت دین جان نبی دست خدایی

در دو بازویت خدا فتح نمایان ، آفریده


میزبان و سفره دار رحمتت خوانده است و آنگه

عالمی را بر سر این سفره مهمان ، آفریده


ازتو بس کار خدایی دیده ام در حیرت استم

ای عجب داور تو را در نقش انسان آفریده


شعله ای تا از چراغ حکمتت بخشد به هستی

پیر دانای حکیمی هچون لقمان ، افریده


ذره ای از آفتاب حسن رویت را گرفته

تا برای پیر کنعان ماه کنعان ، آفریده


از برای پاسداری حبیب خود محمد

چون تویی در بیشه دین شیر غران آفریده


مکتب فضل تو را نازم که در اغوش گرمش

بوذر و بوالاسود و مقداد و سلمان آفریده


چهره پوشیده ات در پرده تاریکی شب

خنده شادی به لبهای یتیمان افریده


شب ز اشک دیدگان برنخل خرما آب داده 

روز مرگ از تیغه شمشیر بران آفریده


توکه هستی که صفات خویش را دادار هستی

در وجود اقدست پیدا و پنهان آفریده


همچون قران دفتری در وصف مدحت نشر داده

همچون پیغمبر تو را نیکو ثنا خوان آفریده


 برترین بانوی عالم را به شخصی چون تو داده

بهترین فرزند زان پاکدامن آفریده


فکر بیدار سخن دان بکر مضمون آفریند

بر مضامین تو نازم که سخن دان آفریده


گر به مهرت بود عالم متفق کی بود دوزخ

از برای دشمنت دادار نیران افریده


ای امیر مومنان ای انکه از یمن وجودت

عالم ایجاد را  دادار سبحان آفریده


سرزمین کربلا را بین که از خون حسینت

دست حق در دامنش دریا ی غفران  آفریده


سرخ کرده دشت  و صحرا را ز خون پاک بازان

روز عاشورا مبارک عید قربان ، آفریده


نخله آزادی از اشک اسیران سبز کرده

  لاله  توحید از خون شهیدان ،  آفریده


روزگار ظلم را از آه طفلان تیره کرده

چشمه های آتش از لبهای عطشان آفریده


گلستان عشق را زان کشتگان آباد کرده 

یا بهشت دیگری در آن بیابان آفریده


  قامت عباس را قلزم خون غرق کرده

  یا میان قلزم خون سر و بستان آفریده


حنجر خشکیده طفل و سرشک چشم مادر

محشری دیگر در آن صحرای سوزان آفریده


در پریشانی میثم از غم جانان همین بس

کاتشی از نو ، به دلهای پریشان آفریده

غلامرضا سازگار-امام حسین علیه السلام-مناجات

به راه توست شهادت به از ولادت من

عنایتی که شود مرگ من شهادت من

 

گدای سابقه دارم مرا مران که بود

کرم سجیّه ی تو، التماس؛ عادت من

 
هزار مرتبه ام گر برانی از در خویش

هماره بر تو فزونتر شود ارادت من

 

هزار مرتبه بیماری از سلامت بِه

تو گر کنی قدمی رنجه بر عیادت من


سرم فدای قدم های دلبری گردد

که برده دل زِ من از لحظه ی ولادت من

 
سعادت دو جهان بهر من سعادت نیست

تو گر مرا بپذیری بود سعادت من

 
به بندگیِ درت می خورم قسم مولا

که بر در تو بود بندگی سیادت من

 
زبان «میثمی» ام وقف گفتگوی تو باد

که ذکر توست دعای من و عبادت من