به گوش عرشیان هر دم، رسد افغان من مادر
زده زهر جفا آتش، به جسم و جان من مادر
واویلا آه و واویلا
ز دست دشمنان دین، چه محنت ها که دیدم من
شب و روز از ستمهاشان، مصیبت ها کشیدم من
واویلا آه و واویلا
امان از این جنایات و، ازین کاشانه سوزاندن
گمانم که شده عادت، مدینه خانه سوزاندن
واویلا آه و واویلا
میان آتش ای مادر، به یادت خونجگر هستم
به یاد داغ مسمار و، غم دیوار و در هستم
واویلا آه و واویلا
میان آتش ای مادر، به یاد رویت افتادم
غم آن صورت نیلی، دوباره آمده یادم
واویلا آه و واویلا
در آن شب در پی مرکب، چو دستم بسته شد مادر
فتادم یاد اوباش و طناب و گردن حیدر
واویلا آه و واویلا
بگو مادر بگو مادر، چه شد که رزق تو غم شد
چه شد که اول عمرت، چو پیران قامتت خم شد
واویلا آه و واویلا
بگو مادر بگو مادر، چرا رکن علی بشکست
چرا در نافله خواندی، قنوتت را تو با یک دست
واویلا آه و واویلا