جواد زمانی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

هر صبح می كنم به ظهورت دعا،بیا

ای آشنای خلوت هر آشنا، بیا

هر پنجره به سوی شما موج می زند

ای روح پر تلاطم دریا، بیا بیا

از ذوالفقار پاك نما آن غبار را

یعنی ستاره ی سحر مرتضی، بیا

ای در تو زنده تا به ابد صبر فاطمه

آقا به جان ناله ی خیرالنسا بیا

دریاب با تصدقی این مستمند را

ای حضرت كریم، عزیز خدا بیا

از فرط معصیت شده ام «تحبس الدعا»

بنما خودت برای ظهورت دعا، بیا

از قتلگاه ناله ی «هل من معین» رسد

ای وارث حسین سوی كربلا بیا

طفلان تشنه حسرت عباس می خورند

ای ساقی دوباره ی آن خیمه ها بیا

غلام رضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

مدینه، مکه، نجف، کاظمین، کرب‌و‌بلایی

عزیز مصر ولایت! ولی عصر! کجایی؟

صفا و مروه و حجر و حطیم و کعبه و زمزم

تمام، دیده به ره دوختند تا تو بیایی

گهی به سامره گاهی کنار مسجد کوفه

گهی برای زیارت کنار قبر رضایی

بیا که پرچم خون خداست چشم ‌به‌ راهت

بیا که منتقم خون سیدالشهدایی

خدا کند به حرم با دو چشم خویش ببینم

که بین حجر و حجر رخ به حاجیان بنمایی

رسد ندای انا المهدی‌ات ز کعبه به عالم

از این ندا همه را جان دهی و دل بربایی

سپاه بدر و سپاه تو هم عدد بود آری

تو در مقام و جلال و شرف، رسول خدایی

ز چشم خود گله دارم نه از تو ای گل نرگس

که با منی همه جا و نبینمت به کجایی

پیمبر است به شهر مدینه چشم‌ به ‌راهت

که اشک ریزی و بر انتقام فاطمه آیی

دعای شیعه همین ذکر «میثم» است که گوید

عزیز فاطمه! مولا! بیا تو صاحب مایی

کاظم بهمنی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

از تو یک عمر شنیدیم و ندیدیم تو را
به وصالت نـرسیدیم و ندیدیم تو را
 
روزی مـا فـقـرا شـربـت وصل تو نبـود
زهر هجر تو چشیدیم و ندیدیم تو را
 
مگر ایام کهن سالی ما جلوه کنی!
در جوانی که دویدیم و ندیدیم تو را
 
چه قدَر نذر ِتو کردیم و خبر از تو نشد
چه قدر شمع خریدیم و ندیدیم تو را
 
گاهی اندازه ی یک پرده فقط فاصله بود
پرده را نیز کشیدیم و ندیدیم تو را
 
سعی کردیم تو را خواب ببینیم شبی
سحر از خواب پریدیم و ندیدیم تو را
 
مدتی در پی تو رند و نظر باز شدیم
همه را غیر تو دیدیم و ندیدیم تو را
 
فکر کردیم که مشکل سر دلبستگی است
از همه جز تو بریدیم و ندیدیم تو را
 
لا اقل کاش دم خیمه ی تو جان بدهیم
تا بگوییم : رسیدیم و ندیدیم تو را ...

 

محمد جواد شرافت-امام رضا علیه السلام-مناجات

نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده مقبول خاطرت باشم
نه آهوام نه کبوتر که ضامنم باشی
ویا پرنده ی صحن مجاورت باشم
نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی
که مثل آینه حیران ظاهرت باشم
ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان
که با تو صاحب دنیا و آخرت باشم
همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است
اجازه میدهی ام گاه زائرت باشم؟
اجازه میدهی ام گاه از تو بنویسم؟
به عمر چند غزل -آه- شاعرت باشم

حمیدرضا برقعی-امام رضا علیه السلام-مناجات

    ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس..

رضا رسول زاده-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم

از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم

چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !

از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم

چرخیده ایم دور سر خویش تا کنون

اما مسیر پای شما را ندیده ایم

خون دل است قسمت ما از فراق یار

از روزگار ما که مدارا ندیده ایم

هستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیم

تا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایم

از ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شد

وقت سحر نسیم دعا را ندیده ایم

چندین محرم آمد و رفت و نیامدی

آقا بیا که کرب و بلا را ندیده ایم

 

غلام رضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات


قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم

به انتظار قسم تاب انتظار ندارم

به احتظار مبدل شد انتظار ظهورت

اجل رسیده دگر تاب احتظار ندارم

ز بس گریستم و دیده ام ندید رخت را

گمان برند گروهی به من که یار ندارم

اگر بهار شود دچار فصل سال برایم

خدا گواست که بی روی تو بهار ندارم

به سلطنت ندهم رتبه ی گدایی خود را

که در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم

نه مانده تاب فراق و نه هست طاقت جرم

چگونه صبر کنم دیگر اختیار ندارم

دیار من نبود غیر خاک مقدم یارم

چو دور غیبت یارم بود دیار ندارم

به اشک دیده بیارم مگر به دست دلت را

عزیز دل چه کنم چشم اشکبار ندارم

اگر تو سوزدهی جز به آتشت نگدازم

دگر تو اشک دهی غیر گریه کار ندارم

به دار عشق تو میثم مگر قرار بگیرد

وگرنه تا به بسم جان بود و قرار ندارم

مشفق کاشانی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز

 لاله ها، شعله کش از سینه داغند به دشت

 در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

 از سراپرده غیبت، خبری باز فرست

 که خبر یافتگان، بی خبرانند هنوز

 رهروان، در سفر بادیه حیران تواند

 با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز

 ذره ها در طلب طلعت رویت با مهر

 هم عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

 طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی

 پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز

رضا رسول زاده-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت

قلبم برای این همه تنهایی ات گرفت

با سوختن اگر که شده عاشقی رفیق

تاثیر از روایت شیدایی ات گرفت

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

پایان اگر که صبر و شکیبایی ات گرفت

شاید شما که آمدی این ماه پر غرور

صورت ز شرم محضر زیبایی ات گرفت

شاید به یمن مقدمت این کشته ی فراق

جان دوباره از دم عیسایی ات گرفت

از لطف به گدای خودت هم سری بزن

روزی اگر زد و رگ آقایی ات گرفت

قاسم نعمتی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا
حجت قبول دلبر احرام بسته ام
ای کاش در دعای خودت جا کنی مرا
با گریه کردن این دل من زنده می شود
دل مرده آمدم که تو احیا کنی مرا
اسباب زحمت تو شده اين گدا ولي
هرگز مباد از سر خود وا كني مرا
تو سفر دار گریه ي ماه محرمی
چشمی پر اشک میشوم گر احیا کنی مرا؟
بيت الحرام سينه زنان كوي كربلاست
دارم اميد ، مُحرم آنجا كني مرا
همراه خویش زائر شش گوشه ام کنی
خاک قدوم اکبر لیلا کنی مرا
اي روضه خوانِ تنگِ غروب منا بيا

جواد حیدری-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

دیدن روی تو آسوده میسر نمی شود

این عطا بر من آلوده مقدّر نشود

ادبم رنگ ریا دارد و بی اخلاصم

عملم هم دم امر تو دلبر نشود

كار خود می كنم و با تو ندارم كاری

چشمم از رنج فراق تو دگر تر نشود

یك به یك می رود از كف نعمات ای افسوس

مددی حال من غمزده بدتر نشود

اثر هیئت ارباب بُود بیداری

وای بر آن كه از این فیض معطر نشود

هركسی سمت ظهور تو قدم بردارد

دلش از ظلمت ایام مكدر نشود

گر چه نالایقم اما تو مرا می خواهی

بی نگاهت دل من پاك و مطهر نشود

محسن داداشی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

باید تمام عمــر شما را صـــدا کنم
شاید که حق نان و نمک را ادا کنم
تا زنده ام به عشق تو باید،امام عصر
فکری به حال این گذر جمعه ها کنم
من اهل کوفه نیستم ولی آقا بدان
میترسم از دمی که شما را رها کنم
سنگینی فراق تو در شعر جا نشد
باید فراق را به دل خویش جا کنم
با هر گناه کردن من آه می کشی
باید مریض بودن دل را دوا کنم
با گریه پاک میشود این دلهایمان
کافــیست یادِ تشنه لب کربلا کــنم
حتما صدای مادرتان میرسد به گوش
کافــیست یاد لحظــۀ گــودال را کــنم
وای از دمی که شمر ستمگر به خنده گفت:
باید حــســـین(ع) ، رأس تو را من جدا کنم

 

رضا رسول زاده-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات

دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت

قلبم برای این همه تنهایی ات گرفت

با سوختن اگر که شده عاشقی رفیق

تاثیر از روایت شیدایی ات گرفت

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

پایان اگر که صبر و شکیبایی ات گرفت

شاید شما که آمدی این ماه پر غرور

صورت ز شرم محضر زیبایی ات گرفت

شاید به یمن مقدمت این کشته ی فراق

جان دوباره از دم عیسایی ات گرفت

از لطف به گدای خودت هم سری بزن

روزی اگر زد و رگ آقایی ات گرفت

محدثی خراسانی-امام رضا علیه السلام-مناجات

چو آیینه هرچند حیران رسیدم

زمشکل گذشتم به آسان رسیدم

چه ابری گره در گره بغض در بغض

به باران به باران به باران رسیدم

برون آمدم از شب تیرهء تن

به آیات خورشیدی جان رسیدم

به شرق قدم های تو در نشابور

به قطعیتی فوق برهان رسیدم

نه من شیخ بودم نه بامن چراغی

شگفتا شگفتا ! به انسان رسیدم

به مهرم نباید که زین پس به خورشید

به دروازه های خراسان رسیدم

 

یوسف رحیمی-امام رضا علیه السلام-مناجات

سخن به مدح تو باید فصیح و کامل گفت
هم از شکوه مقامت ، هم از فضائل گفت
شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت
غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت
نه چند مثنوی و قطعه و غزل ، باید
که شرح قصة حسن تو در رسائل گفت
عبا ، نه ... اینکه گدای شما شدم کافیست
حدیث حسن تو کی می توان چو دعبل گفت
تفضلی ! که فقط از تو خوانده ام یک عمر
و من نگفته ام و هر چه بود این دل گفت
زلال اشک مرا از تبار کوثر کن
در آسمان دو دستت مرا کبوتر کن

به قفل بسته کلید اجابت است اینجا
که آستانة جود و کرامت است اینجا
به دلنوازی جان در رواق او بنشین
چرا که قبر مسیحای عترت است اینجا
بکوش تا پرِ پروانه اش شوی ،‌ زیرا
پر از تلأ لؤ شمع هدایت است اینجا
زلال اشک تو از چشمة خلوص دل
همیشه إذن دخولِ زیارت است اینجا
نه دیدن حرم و قبر و صحن و گلدسته
هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا
دوباره کسبِ ثواب هزار حج کردم
طواف قبرِ تو یا ثامن الحجج کردم


ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-امام رضا علیه السلام-مناجات

وقتي به طوس جا به کنار تو مي کنم
احساس وصل حق به جوار تو مي کنم
در بين خلق از همه با آبرو ترم
چون کسب آبرو ز غبار تو مي کنم
يک حج به نامه ي عملم ثبت مي شود
با هر قدم که رو به ديار تو مي کنم
با اشک خجلت آمده ام در حريم تو
اين است گوهري که نثار تو مي کنم
بر يازده امام چو دلتنگ مي شوم
مي آيم و طواف مزار تو مي کنم
احساس مي کنم که ميان ملائکم
آن لحظه اي که جا به کنار تو مي کنم

سید هاشم وفایی-امام رضا علیه السلام-میلاد

هر دل صدای آمدنت را شنیده است
با صد هزار امید،به سویت پریده است
در ازدحام این همه عاشق حریم تو
زیباترین تجلی عشق و عقیده است
وقتی شمیم ناب تو آمد سروش گفت
امشب نسیم رحمت یزدان وزیده است
یا ایها الرئوف، به یمن قدوم توست
این خوان رحمتی كه خداوند چیده است
ماه فلك، چو مهر اگر مات نور توست
صد كهكشان نور در این روضه دیده است
این جا به جای اشك، ز چشمان زائران
بهر نثار مقدم تو گُل دمیده است
ای میزبان عالم و آدم، كه روزگار
مهمان نوازتر ز تو هرگز ندیده است
مدهوش سر ز خاك برآرد به رستخیز
لب تشنه ای كه جرعه ز جامت چشیده است
غرق عنایتند همه در حریم تو
فرقی نمی كند ز كجا كس رسیده است
دارم امید آن كه معطر شود ز تو
اشكی كه با امید به خاكت چكیده است
تنها امید این دل بی دست و پا توئی
وقتی كه از تمامی عالم بریده است
فصل ولادت تو «وفائی» به اشك شوق
بر عرض تهنیت به حضورت رسیده است

محمّدجواد غفورزاده (شفق)امام رضا علیه السلام-میلاد

صبح است و در بزم چمن هر گل تبسم می کند

باغ از طراوت حسن یوسف را تجسم می کند

ساقی می باقی به کف مطرب ترنم می کند

موج نشاط و عشق چون دریا تلاطم می کند

شور و شعف غوغا به پا در جان مردم می کند

از شرق عصمت جلوه ها خورشید هشتم می کند

در حیرت درگاه او دل دست و پا گم می کند

باشد که بر دیدار او  شیدا شود دل این چنین

پیش از ولادت مادرش دل بست بر پیغام او

آرامش جان یافت از تسبیح صبح و شام او

روزی که عالم گیر شد اشراق فیض عام او

آن روز آغوش پدر شد بستر آرام او

برداشت با آب فرات از روز اول کام او

یعنی ز خم نینوا می ریخت می در جام او

دل برد از موسی ولی نام علی شد نام او

فالله خیرٌ حافظاً بر این وجود نازنین

آب بقا را شرمگین لعل لب نوشش کند

موسی کلیم الله را گویا و خاموشش کند

دارد ید بیضا اگر دستی در آغوشش کند

آن کس که جا در سایه لطف خطا پوشش کند

امروز اگر شور ولایت خانه بر دوشش کند

گردون هلال ماه را چون حلقه در گوشش کند

فردا عنایات رضا حاشا فراموشش کند

باشد که بگشاید بر او آغوش فردوس برین  

این اصل مصباح الهدی مشکات علم و نور شد

از اشتیاق وصل او موسی کلیم طور شد

چون مرکب اجلال او وارد به نیشابور شد

نزدیک شد آیات حق آثار باطل دور شد

هر لاله جامی لب به لب از باده منصور شد

هر غنچه گل شد هر گلی لبخند زد مسرور شد

از خطبه شیرین او سرها همه پر شور شد

برخاست غوغایی به پا از آن حدیث دلنشین

ای بت شکن تر از خلیل ای یار موسی کلیم

ای رمز تنزیل کتاب ای ترجمان "حا" و "میم"

ای سینه ات طور سنین ای صاحب قلب سلیم

باران رحمت ریخته از آن دل و دست کریم

ای جاری از پیشانی ات نور صراط مستقیم

حکم ولایت عهدی ات محکوم الملک عقیم

صبرت شگفت انگیزتر از آیت کهف و رقیم

ای یوسف زهرا که شد صبر تو ایوب آفرین

ای چتر یاسین بر سرت یاس بهشتی بو تویی

ماه هدایت منظر و مهر هلال ابرو تویی

آن کس که خیزد آفتاب از آستان او تویی

در آفرینش نکته ی باریکتر از مو تویی

عشاق را دلبر تویی آفاق را دل جو تویی

در هر زمان آئینه دارِ لیس الا هو تویی

هم حجت هشتم به حق هم ضامن آهو تویی

دریای فیض و رحمتی چون رحمت اللعالمین

این پنجه مشکل گشا رفع گرفتاری کند

از خواب غفلت خلق را دعوت به بیداری کند

مهرش پرستوی مهاجر را پرستاری کند

درماندگان را یاوری مظلوم را یاری کند

دل در طواف کویش احساس سبک باری کند

باران رحمت های او اشک مرا جاری کند

من گرچه بد کردم ولی او آبرو داری کند

در سفره ی احسان او شرمنده است این کمترین

تا صحبت از این پاره ی جان پیمبر می شود

دنیای ما با عشق او دنیای دیگر می شود

ساقی اگر باشد رضا هر لاله ساغر می شود

خاک خراسان چون بهشت از او معطر می شود

خار چمن با لطف او سرو و صنوبر می شود

خورشید در این بارگاه از ذره کمتر می شود

وقتی طواف حضرتش با حج برابر می شود

قل هذه جناتُ عدنٍ فَادخلوها خالِدین

 هر گاه کارم زار شد گفتم علی موسی الرضا

هر دم دلم بیمار شد گفتم علی موسی الرضا

وقتی گره در کار شد گفتم علی موسی الرضا

دنیا به چشمم تار شد گفتم علی موسی الرضا

پائیز دل غم بار شد گفتم علی موسی الرضا

تا بخت با من یار شد گفتم علی موسی الرضا

چون لحظه دیدار شد گفتم علی موسی الرضا

چشم من و جامی از آن سرچشمه نور و یقین

گاهی قدم در وادی صبر و توکل می زنم

بر روی دریای گنه با مهر او پل می زنم

در کارم از دیوان حافظ هم تفال می زنم

بر تارک شعر "شفق" تاجی پر از گل می زنم

گاهی دم از هجران روی مصلح کل می زنم

چون ذره بر دامان او دست توسل می زنم

در عین مهجوری دم از صبر و تحمل می زنم

اما ندارم طاقت صبر و تحمل بیش از این

 

صغیر اصفهانی-امام رضا علیه السلام-میلاد

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس‏

ببین ز نجمه به عالم طلوع شمس شموس‏

نموده انفس و آفاق را قرین سرور

شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس‏

تبارک الله از این روز اسعد میمون‏

که هست مولد شاه حجاز خسرو طوس‏

خدیو خطه‏ی طوس آن که عارفان ندهند

گدائی در او را به حشمت کاووس‏

امام جن و بشر کش بر آستانه‏ی قدس‏

ملایک‏اند دمادم به ذکر یا قدوس‏

مه سپهر ولایت شهی که در هر صبح‏

زند به خاک درش آفتاب گردون بوس‏

ز رشک خادم کویش رواست خازن خلد

همی گزد لب و بر هم زند کف افسوس‏

عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب‏

گه مباحثه با عالم یهود و مجوس

چه جلوه ذره کند در مقابل خورشید

چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس‏

چه شد دنائت مأمون و کینه‏توزی او

کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس؟!

بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی‏

که آن به دیده‏ی خلق خدا بود محسوس‏

همیشه بر سر بام جهان به کوری خصم‏

به نام نامی آن شه فلک نوازد کوس

درون جسم گدازد دل حسودانش‏

چنان که شمع گدازد میانه‏ی فانوس‏

شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد

«صغیر» کی شود از لطف و رحمتش مأیوس‏

غلام رضا سازگار-امام رضا علیه السلام-مدح

سنگ زیر پای تو لعل بدخشان می شود

خار ، با فیض نگاهت سرو بستان می شود

گر نسیمی از کویت وزد سوی جحیم

دود آن عود و شرارش برگ ریحان می شود

زخم بی داروی جان و درد بی درمان دل

هر دو باخاک سر کوی تو درمان می شود

غم ندارم گر مرا در آتش دوزخ برند

چون برم نام تو را آتش گلستان می شود

مردگان روح را احیاگر جان می کند

هر که جسمش دفن در خاک خراسان می شود

گو اجل جان مرا گیرد ز کافر سخت تر

چون نگاهم بر تو افتد مرگ ، آسان می شود

در مفام رافتت این بس که نام چون تویی

روز و شب ذکر من آلوده دامان می شود

در بیابانی که لطفت ضامن آهو شود

گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود

گردش چشم تو را نازم که با ایمای آن

نقش شیر پرده  ناگه شیر غران می شود

ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند

هر که یک شب در خراسان تو مهمان می شود

هر که چشمش اوفتد بر گنبد زرین تو

گاه ، مجنون گاه ، خندان گاه ، گریان می شود

گر به قعر نار ، شیطان بر تو گردد ملتجی

وادی دوزخ به چشمش باغ رضوان می شود

غرفه هایت همچو روی حور گل انداخته

بس که روز و شب ضریحت بوسه باران می شود

هر که با اخلاص گوید در حریمت یک سلام

اجر آن بالاتر از  یک ختم قرآن می شود

مور اگر یک دانه با لطف تو گیرد در دهن

بی نیاز از خرمن زلف سلیمان می شود

در کنار حوض صحن تو که رشک کوثر است

زنگی ار صورت بشوید ماه کنعان می شود

پور موشایی و در طور تو هر کس لب گشود

همکلام ذات حق ، چون پور عمران می شود

سائل کوی تو گر خواهد به دست قدرتش

خاک ، مشک و سنگ ، لعل و ریگ ، مرجان می شود

در هوای جرعه ای از جام سقا خانه ات

خضر اگر در کوثر افتد باز عطشان می شود

خاک اگر شد خاک کویت مرهم زخم دل است

آب اگر شد آب جویت آب حیوان می شود

هر که شد زوار تو در طوس ای روی خدا

زائر ذات خدای حی سبحان می شود

آستان قدس تو دارالشفای عالم است

درد این جا بی دوا و نسخه درمان می شود

هر که از مهمان سرایت لقمه ای گیرد به دست

مهر در دستش کم از یک قرصه نان می شود

وانکه خوابش می برد در پشت دیوارت شبی

ماه در بزمش کم از شمع فروزان می شود

هر که را تابید بر سر آفتاب صحن تو

گر رود در سایه طوبی پشیمان می شود

بی تو صبح عید سال نو اگر آید مرا

صبح عید وسال نو شام غریبان می شود

با تو گر شام عزای دوستان باشد مرا

خوب تر از ظهر روز عید قربان می شود

در صف محشر پریشانی نبیند لحظه ای

هر که با یاد غمت این جا پریشان می شود

تا ابد زین میهمان داری که مامون از تو کرد

شرمگین از مادرت زهرا خراسان می شود

با تمام زشتی و آلودگی در سوگ تو

قطره های اشک (میثم) بحر غفران می شود

سیدحسن رستگار-علی بن موسی الرضا علیه السلام-مناجات

شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود
بغضی که مثل سایه پی من دویده بود
بغضی که دست روی سر من کشیده بود
بغضی که تا گلوی دقایق رسیده بود
بغضی که بشکند همه دنیا خبر شود
«
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود»

در آسمان سینه هوا دم گرفته است
گویا دلم از عالم و آدم گرفته است
هر مصرعی جنون دمادم گرفته است
وقتی که شعر نام تو را دم گرفته است
تا رهسپار کوی شما – طوس – می شوم
در شعله های عاطفه ققنوس می شوم

جایی که عشق بر سر ادراک میزند
نامت شرر به سینه صد چاک میزند
نقاره خانه نغمه غمناک میزند
گنبد طلات طعنه به افلاک میزند
بغضی شکست ، کون و مکان با خبر شدند
رازی عیان و عالمیان با خبر شدند

چشمی به اشک غرق تمنا گذاشتم
چشمی زشوق محو تماشا گذاشتم
بر پرده های دیده نمی تا گذاشتم
در حرمت حریم شما پا گذاشتم
آری غزل غزل همه شعرم ثنای توست
عشق و امیدو بود و نبودم برای توست

اینجا سرای یار و دلی فارغ از وجود
پیشانی بلند سعادت پر از سجود
تصویر ناب قبله ی من جلوه می نمود
شمس الشموس هر دو جهان پیش روم بود
کنجی نشسته ام شه عالم مقابلم
کشتی شکسته ام که رسیدم به ساحلم

با کوله بار حسرت و تقصیر آمدم
با واژه های در قل و زنجیر آمدم
این بار نیز خسته و دلگیر آمدم
آقا ببخش پیش شما دیر آمدم
دست مرا به غیر شما دستگیر نیست
شعرم به جز برای رضا(ع) دلپذیر نیست

 

لقب «معصومه» را چه کسی به فاطمه ثانی داد

فاطمه ثانی، دخت گرامی امام موسی بن جعفر (ع)، حضرت معصومه (س) که تحت عنوان «کریمه اهل بیت (س)» در میان شیعیان مشهور است، دارای القاب شریفی چون؛ طاهره، حمیده، بره، رشیده، تقیه، نقیه، مرضیه، سیده، رضیه، اخت الرضا، صدیقه، شفیعه روز محشر است که نام مادر گرامی اش نجمه و در اول ذیقعده سال 173 هجری در مدینه به دنیا آمد.

ادامه نوشته

مسعود اصلانی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

سفره دار قديمي دنيا

اي كريم شفيعه ي فردا

گنبدت را نگاه مي كرم

خوش به حال پر كبوترها

پيش تو بي اراده مي گويم

السلام عليك يا زهرا

طعم سوهان شهر تو برده است

تلخي كام روزه دار مرا

كار خورشيد مي كند آري

ذره اي را كه مي بري بالا

با همين شور و حال و تاب و تبم

راهي جاده ي سه شنبه شبم

سجده ها و قيام هاي مني

‌هدف احترام هاي مني

السلام عليك يا بانو

تو عليك السلام هاي مني

زينب دومي و بعد رضا

 عمه جان امام هاي مني

لحظه هاي خوش حرم رفتن

 استواري گام هاي مني

در دلم با تو درد و دل كردم

يكي از هم كلام هاي مني

انعكاس جمالي زهرا

حضرت زينب امام رضا

 

محمد علی مجاهدی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مناجات

من به پابوسی تو آمده‌ام
شهر گلدسته‌های رنگارنگ
شهر قم، آشیان آل الله
شهر علم و دیانت و فرهنگ

گنبد دلگشای تو از دور
در میان مناره‌ها پیداست
امتداد حضور آینه‌ها
در نگاه ستاره‌ها پیداست

آه بانو، بگیر دست مرا
که به جز تو مرا پناهی نیست
می‌توان با تو تا خدا کوچید
کز حرم تا بهشت راهی نیست

در پگاهی که با دو دست نیاز
به ضریحت دخیل می‌بندم
پر و بال دعای خود را من
به پر جبرئیل می‌بندم

بس که شب‌ها ستاره می‌شمرم
آسمانی شده‌ست دامن من
گر گناه است عاشقی کردن
گنه عالمی به گردن من

قطعه‌ای از بهشت خوب خدا
آشکارا به منظر حرم‌ست
طایر پرشکسته دل ما
تا همیشه کبوتر حرم‌ست

حبیب الله چایچیان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

به ديوار و در اين بيت توحيد

فروغ عترت و قرآن توان ديد

بود اين بارگاه خلد آذين

حريم دخت هفتم خسرو دين

مزار حضرت معصومه اينجاست

رضا را خواهر مظلومه اينجاست

چو اينجا شد چراغ عشق روشن

به دلها اين حرم شد پرتو افكن

بُوَد اين درگه از ابواب رحمت

در باغى است از باغ جنّت

كه اشك عاشقان شد جويبارش

نمى گردد خزان هرگز بهارش

تو اى زائر به تعظيم شعائر

ببوس اين درگه پر نور وطاهر

بيا اينجا به اشك خود وضو كن

بيا جان خود اينجا شست و شو كن

بپا خيز و بخوان اذن دُخولش

اجازت از خداگير ورسولش

به اذن حيدر و زهراى اطهر

به اذن يازده معصوم ديگر

قدم چون مى نهى داخل از اين در

بگو بسم اللّه و اللّه اكبر

زند چون حلقه براين درگدائى

به گوش جان او آيد ندائى

كه: اى سائل! دعايت مستجاب است

محبّ آل عصمت، كامياب است

بخواه از رحمت حق هر چه خواهى

كه بى حدّ است الطاف الهى

«حسانا»، قم كه دارُالمؤمنين است

در ِباغ بهشت اندر زمين است

غلام رضا سازگار-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

ای کوثرِ کوثر رسول‌الله
 زهرای مکررِ رسول‌الله
هم سوره نور موسی جعفر
 هم پاره پیکر رسول‌الله
معصومه خانواده عصمت
 صدیقه دیگر رسول‌الله
جایی که تو در حضور بابایی
 زهراست به محضر رسول‌الله
سرچشمه گرفته روح پاک تو
 از روح مطهر رسول‌الله
تو بعـد ائمـه یـک امـام استی
 شایسته این چنین مقام استی
 ای روح و روان عترت و قرآن
 در جسم تو جان عترت و قرآن
چون آینه پیش دیده‌ات پیدا
 اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
 قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
 نطق تو زبان عترت و قرآن
برخیز و بخوان خطابه چون مادر
 ای روح بیان عترت و قرآن
قرآن به جلالت تو می‌نازد
 عترت به اصالت تو می‌نازد

ادامه نوشته

حیدر معجزه-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

تو اى حبيبه حق جلوه از خدا دارى

كه سوى خويش همه چشم ما سوى دارى

به چرخ حشمت و اجلال بيشتر از مهر

به پيش ديده اهل صفا ضيا دارى

تو آشنا نشوى گرچه به كسى از قدر

وليم در همه عالم تو آشنا دارى

به زائرين حريم خود اى ستوده خصال

نظر ز راه محبت جدا جدا دارى

به يك نگاه مس قلب ما طلا سازى

تويى كه با نظر خويش كيميا دارى

به هر كه مى نگرم جانب تو روى آرد

تو خود نظر مگر ازلطف سوى مادارى

از آن كه دختر موسى ابن جعفرى بخدا

كنند مدح تو گر تا به حشر جادارى

سید حمید رضا برقعی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مناجات

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو
درحرم قطره قطره  می افتاد  آسمان  روی  آسمان  بانو
صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
 
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو
باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...
شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان...

 

قاسم صرافان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت
اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت
از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت
رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان
شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!
من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»
دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت
کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت
لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت
ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!
مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟
می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت
این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

 

قاسم نعمتی-حضرت معصومه سلام الله علیها مدح

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی
مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی
یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم
قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی
بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود
چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی
در میان شوره زار قم بهشتی ساختی
مثل کوثر آمدی جوشیدی و دریا و شدی
جانماز غرق نورت گوشه ی عرش خداست
در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدی
وحی نازل بر لبانت استناد هر حدیث
مثل بنت المصطفی صدیقه ی کبری شدی
پیش پایت دیدنی باشد قیام موسوی
با جلال فاطمی خاتون بی همتا شدی
ناز چشمان تو و ذکر خداهای پدر
کو رسول الله بیند ثانی زهرا شدی
خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند
بر حسین خانواده زینب کبری شدی

خنده ی معصوم تو آرامش جان رضا
بهترین تمکین قلبت صوت قرآن رضا

 

ادامه نوشته