غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت/سرود

یاران مصباح الهدا عیدتان مبارک
ای شهدا ای شهدا عیدتان مبارک
جشن مصلـح جهان است
عیــد صاحب الزمان است

مولا یا بقیۀ‌الله

منتظران منتظران لحظـۀ وصـال است
شب سـرور شادی احمد است‌و آل است
ریـزید درّ و گوهر امشب
نرجس شده مادر امشب

مولا یا بقیۀ‌الله

نرگس نرگس آمده سوی گلشن امشب
چشم امام عسگری شده روشن امشب
روشن شده چشم همه
آمــد مهـدی فـاطمه

مولا یا بقیۀ‌الله

منتقم خون خدا سیدی کجایی
طالب خون شهدا سیدی کجایی
عـــالم شده بی‌قرارت
خون شد دل در انتظارت

مولا یا بقیۀ‌الله

تو بهترین آرزوی کــل انبیایی
تو اولین نور خدا ختم اوصیایی
موسی یار و هم زبانت
عیسی جـزو یــارانت

مولا یا بقیۀ‌الله

بیا که از خاک رهت بشکفـد گل یاس
بیا کـه باشـد علمت روی دست عباس
عـالم همه غرق نورت
بـاشد عید مـا ظهورت

مولا یا بقیۀ‌الله

قاسم رسا-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت/رباعی

برخیز كه حجت خدا می آید
رحمت ز حریم كبریا می آید

از گلشن عسگری گذر كن كه سحر

بوی گل نرگس از فضا می آید

غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

چه خوش می تابی ای ماه تمام نیمه ی شعبان

بتاب ای لحظه هایت را همه عمر جهان قربان

بتاب امشب که داری در بغل خورشید نور افشان

بتاب امشب بخوان با اختران تا صبحدم قرآن

بخوان با من که یار آمد

به باغ دل بهار آمد

به ملک جان قرار آمد

گل نرگس به بار آمد

گل نرگس که از عطرش جهان شد جنّة الاعلی

گل نرگس که خلقت تا ابد مستند از بویش

گل نرگس که جان ها رو نمای دیدن رویش

گل نرگس که رضوان آورد دست دعا سویش

گل نرگس که باغ و باغبان آمد ثناگویش

ملایک مست لبخندش

جلالت عبد پابندش

عدالت آرزومندش

به لب ذکر خداوندش

رخش جنّت، قدش طوبی، لبش کوثر، دلش دریا

فرودآ از زمین ای مه ببین خلد مخلّد را

در این خلد نخلد جلوه ی دادار سرمد را

درون جلوه ی دادار سرمد روی احمد را

حسین و مجتبی و حیدر و زهرا، محمّد را

جهانِ مرده شد زنده

شب و مهر درخشنده

بتاب ای ماه تابنده

بزن بر سامره خنده

که تابید آفتاب فاطمه امشب زسامرّا

مسیح از چرخ چارم خنده زد بر ماه رخسارش

کلیم از طورِ سینا دیده بگشوده به دیدارش

سزد گرد با کلاف جان شود یوسف خریدارش

تمام آرزوی عترت است این، حقّ نگهدارش

سلامت بیقرار او

سحر شب زنده دار او

جهان در انتظار او

زمان در اختیار او

بگردد با سرانگشت او مهر جهان آرا

به مهد ناز گرداند چراغ آسمان ها را

به چشم بسته می بیند عیان ها را نهان ها را

به امر حقّ بگرداند مکان ها را زمان ها را

اگر خواهد به زیر آرد زگردون کهکشان ها را

دو عالم را نظام است

این کمال هر قیام است این

عدالت را قوام است این

به هر عصری امام است این

امام عصر یعنی عصر زیر سایه اش پویا

زمین در پشت ابر غیبت او غرق نور او

زمان دیده کلیم الله ها مدهوش طور را

تمام آفرینش سر کند خم در حضور او

حرم چشم انتظار لحظه ی روز ظهور او

جهان در سایه ی دادش

بهشت عدل آبادش

فلک گردد به امدادش

اناالمهدی است فریادش

رسد آوای جان بخشش به گوش کلّ انسانها


ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

الا الا هزارها، روان به لاله زارها

که لاله خنده میزند، بشیوه نگارها

هماره بر مشام جان شمیم خلد میدمد

قبای چاک چاک گل، بفرق شاخسارها

غزل بخوان نگار من که باغ با تو خنده زن

ز رشته رشتة چمن، بکف گرفته تارها

بگو بگو بدوستان، همه همه به بوستان

کنید شستشوی جان، بآب جویبارها

نشاط ریزد از سما، سرور خیزد از زمین

شمیم روح آید از غبار رهگذارها

دمیده صبحدم گلی که هر، شکفته بلبلی

برون ز سینه ریخته، نفس نفس بهارها

مهی ز طور عسگری، دمید و کرد دلبری

کلیم را مسیح را بخنده خنده بارها

نوید نصر آمده، امام عصر آمده

تو را تو را سرودها، مرا مرا شعارها

به چشم معرفت، نگر جمال بهترین پسر

بدست بهترین پدر، ز بهترین تبارها

امام و یار و دادرس که داده و گرفته بس

باولیاء امیدها، ز انبیاء قرارها

امید آل فاطمه، بنرگس است و نرگسش

که پر ز عطر او شود، مشام روزگارها

خدا خدا خدا خدا، بدین خجسته مقتدا

دهد بما جدا جدا، مقام و اقتدارها

زهی زهی تلاوتش تلاوت و حلاوتش

که بوسه از دهان او پدر گرفته بارها

بیار گل برای من طبق طبق چمن چمن

که من بکوی او کنم نثار جان نثارها

بمدح صاحب الزمان سرود گل بصد زبان

رسد باوج آسمان ز سنگ و کوهسارها

هجوم می‌برد ملک بسامره فلک فلک

که سرمه بهر چشم خود برند از غبارها

الا منادیان دل چو من شوید مشتعل

که میدهند متّصل ز جام نور نارها

بپای اوست از قضا چبین عزّ و اقتضا

بدست اوست از قدر زمام اختیارها

ببام زادگاه او ستاره ریخت جای گل

بِگرد گاهواره‌اش فرشته چون هزارها

حدیث دل روایتش صفای دل حکایتش

که داده با ولایتش به شیعه اعتبارها

به عرش عرشیان از او بفرش فرشیان از او

بدهر انس و جان از او کنند افتخارها

درخت دل برآورد همای جان پر آورد

که تیغ او برآورد ز دشمنان دمارها

سلاله پیمبران امام عدل گستران

ز سینة ستمگران برآورد شرارها

گل آورد ز خارها صفا دهد بنارها

به چنگ اوست تارها بدست اوست کارها

بدست او کلیدها بپای او امیدها

بروی او نویدها بکوی او نگارها

الا غمت قرار من بیا بیا بهار من

که ریخت برگ و بار من بفصل انتظارها

ولای تو است حاصلم فراق تو است قاتلم

بیا که بی تو شد دلم چو مرده در مزارها

منادی الست ما بسوی تو است دست ما

بدون تو است هست ما چو نقش بر جدارها

فلک مدار عشق تو جهان دیار عشق تو

بود بدار عشق تو نگاه سر بدارها

گذشت غم زحدّ خود قیام کن بقدّ خود

بگیر رأس جد خود ز دست نیزه‌دارها

وجود را قرار ده کویر را بهار ده

به نخل خشک بارده برآر گل ز خارها

سرور بخش و غم ستان ز سینه‌ام الم ستان

تو دلستان دلم ستان ز چنگ جمله یارها

نوا، زنم زدل چو نی فراق ماند و عمر طی

عزیز مصر تابکی بدشت و کوهسارها

به خلد باب باز کن ز رخ نقاب باز کن

بیا طناب باز کن ز دست داغدارها

هنوز تیغ خصم دون خورد بجای آب خون

هنوز هست نیلگون عذار گل عذارها

منم که «میثم» تواَم منادی غم تواَم

مؤیّد دم تواَم که داده‌ام شعارها

حسن کردی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

رؤیا به سر رسید حقیقت به بار شد

دوران وصل و خاتمه انتظار شد

دنیای منجمد شده از سردی گناه

از داغ برق چشم خمارت بهار شد

پایان خواب سرد و سیاه سپیده است

آغاز صبح دائمی روزگار شد

ما دست و پا زدیم دوامی بیاوریم

تو آمدی و یاد خدا ماندگار شد

یا طلعة الرشیده و یا قرة الحمید

دنیا برای آمدنت بی قرار شد

خوش دارم عاقبت که بگویند جای پات

روزی به قبر نوکرتان یادگار شد

ای آرزوی گمشده خاکیان بیا!

یک آن پدر به دیدن فرزندتان بیا
!
عالم صدای پای شما را شنیده است

دیگر زمان آمدنتان رسیده است

دنیا طُفیلی سرتان چرخ می خورد

روزی هزار بار به دورت دویده است

این جا زمین برای شما دست و پا زده

هر طور هست ناز شما را خریده است

آقا بیا که نوبتی ام هست وقت ماست

بی تو غرور شیعه تان لطمه دیده است

آن کس که چشم های شما را رقم زده

ما را فدایی سرتان آفریده است

بر ما هر آن چه خیر رسیدست تا به حال

از عطر لحظه های قنوتت رسیده است

امسال روز نیمه شعبان کجا شوی؟


ما که نمرده ایم تو تنها چرا شوی؟


محراب لحظه های دعایت چه دیدنی ست

قرآن بخوان چقدر صدایت شنیدنی ست

آقا بگو قرار شما با خدا کی است؟

آیا حیات ما به زمانت رسیدنی ست

یک آن اگر نقاب از آن چهره وا کنی

انگشت هر پیمبری آن جا بریدنی ست

این نازها که می چکد از راه رفتنت

حتی به پیشگاه خدا هم خریدنی ست

گرد و غبار مانده به نعلینتان به ما

بهتر ز چشمه های بهشتی چشیدنی ست

خسته شدی بیا و کمی گرد راه گیر

چشمان ما به پای قدومت دریدنی ست

هر ثانیه بدون شما سال می شود

دنیای ما بدون تو دنبال می شود

محمد جواد غفور زاده(شفق)-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

شب به دست غم گره افتاد در دلم
يعني هواي سامره افتاد در دلم
گفتم به خود؛که روزِ نيايش شبِ دعاست
اي غم برو که مقصدِ من سُرِ مَن رَآست
آنجا که اَنبيا به طوافش رسيده اند
سيمرغ ها به قله ي قافش پريده اند
آنجا که چشم ها پلي از آب بسته اند
يعني دخيلِ گريه به سرداب بسته اند
آنجا که جلوه گاه گلِ رويِ دلبر است
اين عطر روح پرور از آن کوي دلبر است
او را هزار؛ماه جبين مشتري بود
او را نگينِ وحي درا نگشتري بود
سنگِ بنايِ کعبه؛سياهيِّ خال اُوست
وجهِ خدايِ جَل جلاله جمال اوست
جان؛بي فروغ طلعتِ او جان نمي شود
او حجتِ خداست که پنهان نمي شود
روزي که ظلم پر کند آفاقِ دهر را
احلي منم العسل کند اين جامِ زهر را
يوسف؛به بوي پيرهنش زنده مي شود
دلهايِ مرده؛با سخنش زنده مي شود
گفتند؛آسمان و زمين بي قرار اوست
خورشيد شعله اي، قَبَسي از شرار اوست
گفتند،اوست مِحور منظومه ي حيات
گفتند،گردش دو جهان در مَدار اوست
گفتند؛کعبه؛چشم؛به راهش نشسته است
صبحُ و سپيدهُ و سَحر آئينه دار اُوست
گفتند؛روز جلوه ي آن آخرين امام
پيغمبري؛مسيح نفس؛دَر کنار اوست
متنِ حديثِ:اَفضل العمال؛امتي
تصويرِ قَدرُ و مَنزلتِ اِقتدار اوست
يک نکته از هزار بگويم که مُنتظر
خود در ميان جمع؛و دلش بيقرار اوست
آن کس که دل به جلوه ي موعود بسته است
در اختيار خويش؛نه در اختيار اوست
آن کس که شاملش شود لطفِ محضِ يار
شايد که اِدعا بکند مَحضِ يار اوست
او را بخوان در آينه ي ندبه و سمات
فرزندي،از سلاله ي طاها و محکمات
روي لبش تلاوت ِلبيک ديدني است
آري دعاي او به اجابت رسيدني است
احياگرِ معالمِ دينِ خداست او
شمسُ الضحايِ روشنُ و نور الهُداست او
اي آخرين اُميد بَشر در کوير غم
حُرمِ حريرِ عاطفه دَر زَمهريرِ غَم
مَضمونِ بِکرُ و نابِ مناجات جوشني
فرزندِ اَخترانِ درخشانُ و روشني
اي ،يک شراه يِ لبِ تو سابغ النعم
يک زمزمه ی ِدلِ شب تو،دافع النقم
چشمانِ ما غبار گرفته؛نيامدي
دامانِ انتظار گرفته؛نيامدي
ديشب به خوابم آمدي؛اي صبح تابناک
خواندم متي ترانا ؛گفتم متي نراک
يا ايها العزيز ببين خسته حاليم
چشمانِ پر ستاره و دستانِ خاليم
مائيم ،آن خسي که به ميقات آمديم
شرمنده با بضاعت مزجات آمديم
شامِ فراقِ سوره ي واليل خوانده ايم
يوسف نديده اوف لنا الکيل خوانده ايم
يا ايها العزيز؛ به زيبائيت قسم
بر حسنِ دلفريبُ و فريبائيت قسم
موسي تويي، مسيح تويي، مکه ،طور توست
شهرِ مدينه چشم، به راه ظهور توست
تنها نه از غمت،دلِ ياران گرفته است
چشمِ بقيع تر شده باران گرفته است
شعر «شفق» حديثِ زبانِ دلِ من است
تکرارِ نام تو،ضربانِ دلِ من است

سید رضا موید-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

امشب از باد صبا، بوی کسی می‏شنوم
هر نفس، بوی مسیحا نفسی می‏شنوم
مژده‏ی آمدن دادرسی می‏شنوم
اندرین بادیه بانگ جرسی می‏شنوم
حمدلله که از آه اثر کرده‏ی ما
خبری می‏رسد از یار سفر کرده‏ی ما

شب قدر است شب نیمه‏ی شعبان، آری
ریزد امشب به جهان رحمت یزدان آری
می‏دمد روح دگر در تن ایمان، آری
می‏رسد مصلح کل، منجی انسان آری‏
لیله ‏ی نیمه‏ی شعبان، سحری خوش دارد
سحر نیمه شعبان، اثر خوش دارد

خلف منتظر عترت طاها آمد
زاده‏ی منتقم حضرت زهرا آمد
بندگان! خاک ببوسید که مولا آمد
گو به فرعون زمان، ثانی موسی آمد
آن که رسم ستم از روی زمین بردارد
که به عالم، اثر از جور و جفا نگذارد

غیر ازو نیست کسی رهبر و سرور، ما را
لطف او سایه برانداخته بر سر، ما را
رسد از میمنتش رزق مقدر، ما را
آید از مرحمتش رحمت داور، ما را
قلب عالم بود و زنده همه عالم ازوست
چشمه‏ی رحمت و گلزار جهان خرم ازوست

این شب تیره به پایان رسد انشاءالله
یوسف از مصر به کنعان رسد انشاءالله‏
دردها را همه درمان رسد انشاءالله
چون که آن حجت یزدان رسد انشاءالله
اندر آن روز که او سر ز یهودان گیرد
شیعه‏ی بی سر و سامان، سر و سامان گیرد

یارب! آن منتظر اهل ولا را برسان
یارب! آن ریشه‏کن ظلم و جفا را برسان
یارب! آن زنده ‏کن صدق و صفا را برسان
یارب! آن ریشه‏کن ظلم و جفا را برسان
برسان آن که بود مبتکر صلح جهان
تا ازو، روی زمین پر شود از امن و امان

به خدا بار فراق تو کشیدن سخت است
جرعه‏ای از می وصلت نچشیدن سخت است
هر سخن جز سخنی از تو شنیدن سخت است
همه را دیدن و روی تو ندیدن سخت است
ای ز نور تو دل و دیده فروزان ما را
در غم خویش ازین بیش مسوزان ما را

ای نظام دو جهان بسته به تار مویت
انس بگرفته دل ما به سر گیسویت
دیده گر قابل آن نسیت که بیند رویت
سوی عالم نظری، ای دل عالم سویت
از همه عالم و آدم به خیال تو خوشیم
در شب هجر به امید وصال تو خوشیم

ای که اکناف جهان، سفره‏ی عام تو بود
رشحه‏ی فیض ابد، ریزش جام تو بود
مصلح کل تویی و صلح به نام تو بود
رجعت آل علی بعد قیام تو بود
این تویی آن که جهانت همه تسخیر شود
دولت آل علی از تو جهانگیر شود

غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت/سرود

ز گهـوارۀ مهدی شود بوی خدا حس
بریزید گل یاس به پـای گل نرگس
شـده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

بگیرید به کف جان که دلـدار رسیده
بیاییـد که یوسف بـه بـازار رسیده
شـده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

نبی را ثمـر آمد علـی را قمـر آمد
رضا را جگر آمد حسـن را پسر آمد
شـده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

به رخ سورۀ فرقان بـه لب آیۀ قرآن
کفش بحر کرامت دلش مرکز ایمان
شـده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

در این دورۀ غیبت نشستیم حضورش
همـه منتظرم من بـه امیـد ظهورش
شـده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

بـه یــارب امامـان به آمین محمّد
به کامل به ظهورش شود دین محمد
شـده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

خبر بر همه عالم رود سینه به سینه
کـه ریحانـۀ زهرا می‌آیـد بـه مدینه
شده سامـره گلشن
حسن چشم تو روشن

قاضی زاهدی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد   
بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد
بانگ تکبیر نگر در همه عالم برپاست   
همه گویند مگر جلوه ی یزدان آمد
عالم کون و مکان در طرب و وجود و سرور   
حور و غلمان و ملائک همه خندان آمد
از زمین نور به بالا رود امشب زیرا    
نور خورشید امامت همه تابان آمد
فاش گویم که شود شاد دلت زین مژده  
مهدی فاطمه آن مهر فروزان آمد
مهدی آل محمّد گل گلزار رسول         
حجة ابن الحسن آن مظهر ایمان آمد
باب او عسکری و مام او را نرجس شد
زین دو گوهر ثمر لؤلؤ و مرجان آمد

 

رحمان نوازی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

امشب زخواب های پریشان که بگذریم

این نیمه را به نیمه شعبان که بگذریم

بُن بست شهر را بپریم و سپس کمی

این کوچه را به سمت خیابان که بگذریم

از کثرتی که هست فراری شویم و بعد

از جاده های خلوت ایمان که بگذریم

مجنون برای دیدن لیلا گذشت و ما

این شهر را به سمت بیابان که بگذریم

مانند ابرهای ترک خورده ی فراق

از گریه ها به مقصد باران که بگذریم

بر جانماز خشک و کویری دهیم آب

آنگاه مثل رود خروشان که بگذریم

دریا همیشه مقصد هر رودخانه نیست

پس ما شبیه موج سواران که بگذریم

با همرهی سیصد و سیزده سوار عشق

از مکه و مدینه ایمان که بگذریم

زیباترین یقین بخدا پیش روی ماست

با یوسفی که یکسره در آرزوی ماست

طرحی دوباره می کشم از ابتدای تو

طرحی که حرف می زند از ماجرای تو

طرحی که من نبوده ام اما تو بوده ای

طرحی که رسم می شود از ماورای تو

طرحی مرکّب از تو و سیزده سوار عرش

طرحی که نور می دهد از روشنای تو

طرحی که آفریده شما را امام من

طرحی که آفریده مرا هم برای تو

دسته به دسته آینه ها هم نشسته اند

در زیر لفظ گفتن یک ربّنای تو

پس انبیا کبوتر نامه بر توأند

وقتی که می پرند فقط در هوای تو

بگذار تا غزل بزند حرف خویش را

عمری نشسته ام که بیفتم به پای تو

ما گرد و خاک پای تو را جمکران کنیم

یک گوشه از نگاه تو را آسمان کنیم

ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت/سرود

خاتم خاتم آمد مصلـح عالم آمد
منتقــم آل الله منجـی عالم آمد
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

منتظران برخیزید تا به عدو بستیزید
مهدی موعود آمد در قدمش گل ریزید
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

ملک خدا شد گلشن فاطمه چشمت روشن
بر گل روی مهدی لاله‌فشـان از دامن
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

این ثمر یاسین است وارث باغ دین است
از قدمش ملک حق گلشن علیین است
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

کشتی دین نوح آمد در تن حق روح آمد
منظرِ «حیّ قدّوس» مظهر «سبّوح» آمد
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

باب کرم باز آمد لحظۀ پرواز آمد
خنده بزن ثارالله منتقمت باز آمد
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

دل شده طور مهدی بزم حضور مهدی
منتظران نزدیک است روز ظهور مهدی
جشن هم عهدی مبارک
میـلاد مهــدی مبارک

حسن جواهری-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

دلم هوای وصل دلدار کرد

که شوق دیدن رخ یار کرد

عطر حضورش به مشامم رسید

مرغ دل از سینه من پرکشید

مست شدم زعطر وبویش همی

کاش ببینم رخ اورا دمی

ساقی پیمانه به دستم بده

باده ای از جام الستم بده

دلا  بیا که روح امد  به تن

دلا بیا مژده دهم بر تو من

مژده دلا ببین نگار آمده

خزان برفته وبهار آمده

مژده دلا که شام غم سحر شد

مژده امام عسگری پدر شد

مژده دلا که ماه بطحا رسید

مژده دلایوسف زهرا رسید

مژده دلا جان جهان آمده

مهدی صاحب الزمان آمده

بگو به خلق آیه نور آمده

منتظران وقت ظهور امده

دلا بیا ببین مه جمالش

نظر همی نما به خط وخالش

ببین در او تجلی خدا را

معنی والشمس والضحا را

خلیل حیران بود از مقامش

کلیم دلباخته کلامش

خضر ندیده چشمه بقایش

مسیح احیا شده از شفایش

دلا بیا و وصل او را بجو

درد دلت را تو به مهدی بگو

بگو به آقا به تو بد کرده ام

بگو ره ظهور سد کرده ام

بگو که عمریست گنه کرده ام

نامه اعمال سیه کرده ام

زکثرت گناه افسرده ام

بسان گل خشکم و پژمرده ام

ولی تو ای نور دوچشم رسول

جان علی میوه قلب بتول

یک نظری به سوز آهم بکن

به جان مادرت نگاهم بکن

اگرچه آلوده و,اصی هستم

اگرچه قلب پاک تو شکستم

ولی قسم به جانت ای نور عین

همیشه گریه کرده ام بر حسین

سید هاشم وفایی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

تشنگان را سحاب پیدا شد
رحمت بی‌حساب پیدا شد
در دل این کویر تفیده
بهر جوشید و آب پیدا شد
چشم‌ ِچشم‌انتظارها روشن
روی حق بی‌نقاب پیدا شد
در جمال منورِ یک ماه
چارده آفتاب پیدا شد
بامدادان ز نکهت یک گل
یک گلستان گلاب پیدا شد
انقلاب جهانیِ دین را
رهبر انقلاب پیدا شد
همه عالم تراب مقدم او
هیبت بوتراب پیدا شد
چشمتان روشن ای مسلمانان
روح اسلام ناب پیدا شد
سامره شهر مکه گشت و در آن 
احمدی با کتاب پیدا شد
طلعت غیب را که می‌گفتند
صبحدم بی‌‌نقاب پیدا شد
بر فراز سر ستمکاران
آیه‌های عذاب پیدا شد
اهل ایمان امانتان آمد
که امام زمانتان آمد

این همان وجه ذات ذوالمنن است
عالمی را چراغ انجمن است
این همان کعبه وصال خداست
که وجودش مطاف مرد و زن است
در زبانش کلام وحی خدا
بر لبش جای بوسۀ حسن است
نه به بتخانه چون خلیل خدا
این به هر جا بت‌ است، بت‌شکن است
این همان آرزوی خون خداست
بلکه خون خداش در بدن است
این همان ذوالفقار دست خدا
بلکه دست خدای ذوالمنن است
این همان قلب سیدالشهداست
این همان جان عاشقان به تن است
هم نگاه علی بوَد در چشم
هم کلام خداش در دهن است
بر لبش دم به دم کلام خداست
با خدا لحظه لظحه هم‌سخن است
گر چه ما دورش از وطن دیدیم
ماه مصر است و یوسف وطن است
هم به دستش زمام ملک وجود
هم امام تو، هم امام من است
آفرینش بود به فرمانش
پدر و مادرم به قربانش

آرد این نغمۀ مبارک، باد:
شهدا عیدتان مبارک باد
ای همه انبیا بپا خیزید
که خداتان امام مهدی داد
عیدها داشتیم در عالم 
این چنین عید کس ندارد یاد
همۀ عیدهاست در این عید
این بوَد عید چارده میلاد
آفتاب جمال حق تابید
سایه‌اش بر سر وجود افتاد
با ظهور امام مهدی ما
پر شود عالم از عدالت و داد
پای مستکبرین فتاد به دام
دست مستضعفین ز بند آزاد
آسمان گفت یا امام حسن
نرجس امشب حسین دیگر زاد
آرزوی محمّد و آلش
پای در عالم وجود نهاد
چشم زهرا به مهدیش روشن
باغ نرجس به نرگسش آباد
پرچم سرخ کربلا امشب
تا سحرگاه می‌زند فریاد
کاین پسر دست انتقام خداست
طالب خون سیدالشهداست

ادامه نوشته

محسن عرب خالقی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

همیشه رهسپرم سوی جاده ی خورشید
منم مسافر پای پیاده ی خورشید
چه فرق می كند از پشت ابر هم باشد
به طالبش برسد استفاده ی خورشید
منم كه كاسه به دستم منم كه تاریکم
دو جرعه نور دهیدم ز باده ی خورشید
اگر چه دورم از آقای خود ولی از او
جدا نگشتنیم چون بُراده ی خورشید
شناسنامه ی من صبح اول ایجاد
چنین نوشته منم بنده زاده ی خورشید
سلام می دهم از عمق این دلِ تاریك
به آخرین پسر خانواده ی خورشید
تویی تو معنی یا نور، عمق یا قدوس
بگو كه حضرت خورشید كِی رسم پابوس

ادامه نوشته

خوشدل تهرانی-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-ولادت

این بشارت به دل از غیب بسی میآید

که به یاری جهان دادرسی میآید

رهزنان ره دین را عسسی میآید

مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید

که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید

دوشم این مژده رسید از ملک العرش به گوش

کز غم هجر مکن شکوه و افغان و خروش

کاید از پرده برون پادشه برقع پوش

از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریادرسی میآید

نوگل گلشن نرگس که برش گل چون خس

آید از پیش و مسیحا پی یاری از پس

شمع رویش سبب گرمی بزم همه کس

ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

موسی اینجا به امید قبسی میآید

ای شه دین که به غیر تو دگر یاری نیست

جز تا ما را به جهان سرور و سالاری نیست

گرم ماننده بازار تو بازاری نیست

هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست

هر کس اینجا به طریق هوسی میآید

یار در پرده و از پرده برون بس غوغاست

همه کس دلبر نادیده خود را جویاست

نقطه دایره کون و مکان ناپیداست

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

اینقدر هست که بانگ جرسی میآید

خوشدلا خوشدلی شیعه بود در شعبان

که بود مطلع آن ماه هدی نیمه آن

بهر صید دل ما میرسد آن شاه زمان

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی میآید

سید هاشم وفایی-امام زمان عجل الله تعلی فرجه الشریف-ولادت

بیا که جشن گل و بزم نور و توحید است

شب شکفتن عشق و قرار و امید است

چنین که غرق تجلی و شور شد عالم

گه تجلی قرآن و نور توحید است

حقیقتی است که می آید از بهشت برین

چه جای شک من و تو چه جای تردید است

سرود نور ز عرش برین بگوش آید

مگر که صبح طلوع فروغ خورشید است

به یمن نور وجود ودیعۀ موعود

به هر دلی نگری غرق شادی و عید است

گلی شکفت که او یادگار یاسین است

گه شکفتن این گل بهار یاسین است

طلوع نور سحر شد پدید منتظران

نسیم صبح سعادت وزید منتظران

چه محشری است که برپا شده به دل ها، عشق

مگر به صور قیامت دمید منتظران

خبر دهید به از پا فتادگان وصال

خبر ز منجی عالم رسید منتظران

به شوق دیدن رویش، پرستوی دل ها

به سوی سامره اش پرکشید منتظران

پی نثار قدم های او ز جا خیزید

گلاب اشک به راهش برید منتظران

به خاک بوسی مهدی همه قیام کنید

به خاک مقدم او جمله استلام کنید

ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعلی فرجه الشریف-ولادت

دل باغ و بهار گل نرگس

جان مرغ هزار گل نرگس

لبخند گل و نفس بلبل

پیوسته نثار گل نرگس

صد قافله دل به بهشت جان

روئید کنار گل نرگس

امشب دل فاطمه زهرا

گردیده مزار گل نرگس

جبریل امین شده از شادی

بی صبر و قرار گل نرگس

جای گل بوسه نرگس بین

بر باغ عذار گل نرگس

با مرغ بهشت بگرد ای دل

در شهر و دیار گل نرگس

نرگس به دعای تو دل بستم

تا بوی گل تو کند مستم

مهدی مه جلوه گر یاسین

مهدی نجم سحر یاسین

پاکیزه در صدف طاها

رخشنده ترین گهر یاسین

مهدی یعنی ثمر کوثر

مهدی یعنی پسر یاسین

شمشیر خدا و رسول الله

رمز فرج و ظفر یاسین

خُلقش خُلق خوش پیغمبر

رویش قرص قمر یاسین

هم قطعه ای از بدن طاها

هم پاره ای از جگر یاسین

حکمش حکم همه قرآن

نامش نام دگر یاسین

قرآن به امامت او نازد

هستی به کرامت او نازد

ادامه نوشته

امیر عظیمی-امام زمان عجل الله تعلی فرجه الشریف-ولادت


ما بنده ایم و اختیار از خود نداریم

جز آنکه سر بر خاک پای تو گذاریم

ما را گدای کوی دلبر خلق کردند

ما با گدای تو شدن سرمایه داریم

تو آفتابِ ابر هایِ طول هفته

ما ابر صبح جمعه های انتظاریم

جمعه اگر چه روز تعطیل است، اما

ما بیشتر در آن پیِ انجام کاریم

جمعه همیشه روز گریه، روز ندبه

لطفاً به ما امشب بگو تا کی بباریم

امشب گدایان! نیمه ی شعبان رسیده

یوسف سر دروازه ی کنعان رسیده

امشب کنیزی رتبه می گیرد زِ ارباب

تعبیر می گردد برایش اصل آن خواب

خوابی که تعبیرش امام عصر ما بود

خوابی که شد نرگس برایش سخت بیتاب

فردا خدا از بطن نرگس بر خلایق

افشاء نماید صورت آن گنج نایاب

فردا خدا خورشید خود را می نماید

فردا مرا ای آسمان، دریاب! دریاب!

فردا شود پیشانی و لب های مهدی

از بوسه های عسگری سیراب سیراب

جاءَالحقی خوانَد به اذن و امر آقا

گوید که« انَّ الباطلَ کانَ زَهوقا»


ادامه نوشته

سید هاشم وفایی-امام زمان عجل الله تعلی فرجه الشریف-ولادت

به پیروان ولایت سرور بخشیدند

به شیعیان علی شوق و شور بخشیدند

به احترام شکوفائی گل توحید

به باغ سبز محبت سرور بخشیدند

به باغبان گل نرگس از خدا امشب

فرشتگان همه گل های نور بخشیدند

به رهروان ره او ز نور عشق و یقین

دلی به صاف جام بلور بخشیدند

به حُرمت و شرف باغبان عشق قسم

به لاله های شهادت غرور بخشیدند

چه جای حیرت ما داشت در شب میلاد

اگر که ملک سلیمان به مور بخشیدند

بگو به موسی عمران ز نور طلعت اوست

اگر که چشمۀ نوری به طور بخشیدند

ز آخرین خُم سرشار معرفت ما را

هزار بادۀ ناب طهور بخشیدند

دعا کنید برای ظهور او که به ما

امید روشن روز ظهور بخشیدند

اگر چه از گنه ما ملول و غمگین است

ولی به او دل و جانی صبور بخشیدند

سلام ما برساند به حضرتش امشب

به هرکه فرصت و فیض حضور بخشیدند

ز یمن جلوۀ مهدی بود «وفائی» را

اگر که پرتو نوری ز دور بخشیدند