غلام رضا سازکار-حضرت عباس علیه السلام-ولادت و مدح

الا ملائکه ریزید بر زمین گل یاس

برید سجده به بیت الولای خیر الناس

کنید بوی خدا در فضای آن احساس

سپس تمام بگویید با درود و سپاس

سلام یوسف زهرا به حضرت عباس

که نور داده ز حسنش به دیده ی سه امام

بهشت آرزوی مرتضی ثمر داده

خدا به حضرت ام البنین پسر داده

شجاعت و ادب و عشق را پدر داده

بگو به حیدر خود حیدری دگر داده

هر آنچه وصف کنم باز خوبتر داده

که در کنار دو خورشید ، اوست ماه تمام

خصال و خلق و سجایای او تمام، حسین

کمال و معرفت و منطق و مرام، حسین

شب ولادت ، ذکر خوشش سلام، حسین

از او گرفته به هر حال احترام، حسین

به روی لوح دلش حک شده امام حسین

که بی حسین نمی گشت لحظه ای آرام

ادامه نوشته

حسن لطفی-حضرت عباس علیه السلام-ولادت

خدا زمین و زمان را دوباره حیران ساخت

تمام شوکت خود را به شکل انسان ساخت

کشید قامت او را قیامتی برخاست

برای غارت دل ها سپاه مژگان ساخت

ز اوج شانه او آسمان به خاک افتاد

برای هر سر زلفش دلی پریشان ساخت

میان طاق دو ابروی او گره انداخت

از آن دو تیغ گره خورده باد و طوفان ساخت

خدا برای حماسه دلاوری آورد

 برای شیر خدا شیر دیگری آورد

نسیمی از تو وزید و زمین شکوفا شد

بهشت در به در کوچه های دنیا شد

برای این که به پای تو بال و پر بزنند

در ازدحام ملائک دوباره دعوا شد

همان شبی که رسیدی مدینه یادش هست

نگاه کردی و عالم پر از مسیحا شد

نگاه کن که تمام دلم طلا گردد

که گر اشاره کنی خاک کیمیا گردد

ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت عباس علیه السلام-ولادت

صفحات امکان به هلال شعبان

ز نگاه رضوان شده دلرباتر

زتبسم گل زنوای بلبل

خبرم رسیده زبهار دیگر

دو پسر عطا شد به دو مام والا

دو قمر خدا داد به رسول و حیدر

دو یم عنایت دو مه هدایت

دو بزرگ آیت دو نکو برادر

صلوات حیدر صلوات احمد

صلوات قرآن صلوات داور

به جلال هر دو جمال هر دو

به کمال هر دو شب و روز و هر دم

به زمین اگر چه به سما اگر چه

سخن از حسین است و ولادت او

به نگاه دیگر به دو دست حیدر

بنگر به عباس و ارادت او

به اخّوت او به فتوّت او

به بزرگی او به سیادت او

به محبّت او به مودّت او

به شهامت او به رشادت او

به حقیقت او به ولادت او

به عبادت او به شهادت او

صلوات خالق صلوات مخلوق

صلوات عالم صلوات آدم

ادامه نوشته

حضرت سید شهدا و ابوالفضل العباس علیهما السلام-ولادت/سرود

خورشید حق شد جلوه‌گر، مه خریدارش
آمد حسین ابن علی، با علمدارش
یا سیّدی مولا حسین یا ابوفاضل
آمد به زهرا نورعین، بر همه تبریک
میلاد عباس و حسین، بر همه تبریک
یاس ولایت آمده، سوی گلزارش
آمد حسین ابن علی، با علمدارش
یا سیدی مولا حسین یا ابوفاضل
دریای عصمت فاطمه، گوهر آورده
ام‌البنین از بـهر او، یـاور آورده
مولا امیرالمؤمنین، محو دیـدارش
یا سیدی مولا حسین یا ابوفاضل
روح الامین دهد ندا که حسین آمد
برخیز و کن جان را فدا که حسین آمد
تابد در آغوش علی، ماه رخسارش
یا سیّدی مولا حسین یا ابوفاضل
فاطمۀ ام‌البنین، چشم تـو روشن
مولا امیرالمؤمنین، چشم تو روشن
جان آمده پروانه و، دل گرفتارش
یا سیدی مولا حسین یا ابوفاضل

سید محمد رضا هاشمی زاده-حضرت عباس علیه السلام-مدح/رباعی

در باغ وفــــــــا شکوفه ی یاس شکفت

در وسعت عشق...شور و احساس شکفت

  مـــردانــــگی تمـــــام عا لـــــــم....یکجا

در وا ژه ی دلنشــین عبـــــــــاس شکفت

سید هاشم وفایی-حضرت عباس علیه السلام-ولادت/رباعی

آن روز که عشق را خدا معنا کرد

عشق آمد و در دل همه مأوا کرد

با آمدن حسین و عباس خدا

پروندۀ عشق و عاشقی را وا کرد

×××

بر تشنه لبان آب حیات آوردند

بر غمزدگان فُلک نجات آوردند

در فصل شکفتن حسین و عباس

گلبانگ سلام و صلوات آوردند

×××

از مقدم تو عشق شکرخند زند

ما را به ولایت تو پیوند زند

از یمن ولادت تو زیباست اگر

بر ام بنین فاطمه لبخند زند

غلام رضا سازکار-حضرت عباس علیه السلام-ولادت و مدح

آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره

مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره

مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره

مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره

قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن

خانۀ مـولا شده از طلعت عباس، روشن

چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی

شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی

بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی

ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی

چشم شو تا بنگری آیینۀ حق‌الیقین را

شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را

فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی

مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی

سـورۀ انـا فتحنـا را بهیـن تفسیر زادی

لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی

شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این

فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این

روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش

سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش

کیست این ریحانه‌yالحیدر کـه زهرای بتولش

کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟

نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است

حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است

اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش

ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش

لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش

از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش

شأن او شأن امامت دست او دست کرامت

سایۀ قـدش قیامت تا قیامت راست‌قامت

جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش

بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش

گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش

دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش

بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!

هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!

ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی

دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی

نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی

بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی

تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی

شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی

بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت

چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت

بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت

کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟

ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو

خضر با آب حیاتش تشنۀ سقایی تو

آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی

غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی

بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی

مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی

ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو

بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو

تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت

بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت

بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت

آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت

سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو

شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو

دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی

جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی

از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی

بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی

کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت

وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت

ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت

ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت

یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت

سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت

این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی

نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی

محمد علامه-حضرت عباس علیه السلام-مصبت

در کنار علقمه سروی زپا افتاده است

یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است

در فضای رزمگاه نینوا با شور و آه

نالۀ جانسوز ادرک یا اخا افتاده است

از نوای جانگذار ساقی لب تشنه گان

لرزه بر اندام شاه نینوا افتاده است

شه سوار اسب شد تا سر به میدان رویکرد

تا ببیند جسم عباسش کجا افتاده است

ناگهان از صدر زین افکند خود را بر زمین

دید بسم الله از قرآن جدا افتاده است

تا کنار نهر علقم بوی عباسش کشید

دید برخاک سیه صاحب لوا افتاده است

کرده در دریای خون ماه بنی هاشم غروب

تشنه لب سقای دشت کربلا افتاده است

دست خود را بر کمر بگرفت و آهی بر کشید

گفت پشت من ز هجرانت دوتا افتاده است

خیز بر پاکن لوا آبی رسان اندر حرم

از چه رو برخاک این قدِ رسا افتاده است

بهر آبی در حرم طفلان من در انتظار

از عطش بنگر چه شوری خیمه ها افتاده است

هر چه شه نالید عباسش زلب لب برنداشت

دید مرغ روح او سوی سما افتاده است

گفت بس جسم برادر را نرم در خیمه گاه

دید هر عضوی ز اعضایش سوا افتاده است

حال زینب را مگو علامه از شه چون شنید

دست عباس علمدارش جدا افتاده است