غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

دوباره مادر احمد پیامبر زاده

و یا که بنت اسد حیدری دگر زاده

و یا که فاطمه شبّیر یا شبر زاده

یم وسیع ولایت مگر گهر زاده

ستاره ی فلک موسوی قمر زاده

که نجمه بر پسر فاطمه پسر زاده


نگاهدار زهر چشم بد، خدایش باد

رضاست این! پدر و مادرم فدایش باد


دوباره زلف عروس سخن شکن شکن است

شب ولادت روح خرد به ملک تن است

وجود، غرق یم نور وجه نور وجه ذوالمن است

مه مبارک نجمه چراغ انجمن است

دهان چو درج وثنای رضا دُرِ سخن است

رضا که نام، علی کنیه اش ابوالحسن است


زهی جمال خدا لااله الاّ هو

سلام بر گُل رخسار ضامن آهو



ادامه نوشته

محمد سعید میرزایی-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

گل مدینه شد و عطر او رسید به طوس

و خاک طوس، پر از گل شد از پی پابوس


رضا تسلسل نور چراغ احمدی است

و با علی‌ست رضا شعله‌ای ز یک فانوس


سلام ضامن آهو! دل من است این‌جا

رمیده آهویی از بند روزگار عبوس


خراب فلسفه‌ي علم توست افلاطون

مرید مدرسه‌ي طب توست جالینوس


که از شفای تو بینا شود هزار اعما

که حجت تو مسلمان کند هزار مجوس


سلام! نور خداوند در ظلام زمين

سلام! چشمه‌ي رحمت،‌ سلام شمس‌ شموس


... است و خوشه‌ي انگور و دانه دانه‌ي اشک

چه طعم تلخی دارد هوای این کابوس


دریغ، والی آن کس شدی که خود پدرت

به محبس پدرش بود سال‌ها محبوس


عبا کشیده به سر، رفتی ای غریب، آری

به زهر خوردن پنهان، تب تو شد محسوس


شب است و چشمه‌ي نور و شفا، رضا، بیمار

شفا هم از اثر خویش می‌شود مأیوس


هزار آینه چشم است از در و دیوار

و در هر آینه گریان هزارها فانوس ...


شود خجول ز ماهی کوچک غزلش

به شاعری که ببخشی ردای اقیانوس

غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

امشب مه ذیقعده خورشید ببر دارد

امشب حرم قرآن آذین دگر دارد

امشب شجر عصمت از نور ثمر دارد

امشب به بغل نجمه تابنده قمر دارد

امشب صدف عترت پاکیزه گهر دارد

امشب خبری تازه با خویش سحر دارد


سینا شجر آورده طوبا ثمر آورده

نجمه پسر آورده قرص قمر آورده


ای مرغ سحر اعجاز با حق حق و هو هو کن

از هر دو جهان بگذر در بیت ولا رو کن

صورت متبرّک از خاک سر آن کوکن

گلزار وجودت را خرّم کن و خوشبو کن

با نغمۀ خوش توصیف از ضامن آهو کن

آیینه ی جان روشن با مهر رخ او کن


انوار جلی را بین حسن ازلی را بین

با آل محمّد (ص) باش رخسار علی را بین


ای نجمه مبارک باد قرص قمر آوردی

خورشید ولایت را وقت سحر آوردی

یا موسی جعفر را نور بصر آوردی

از دامن ذیقعده ماهی دگر آوردی

انوار الهی را با این پسر آوردی

من هر چه کنم وصفش تو خوب تر آوردی


مرآت جمال حق توحید تمام است این

تا دهر خدا دارد بر خلق امام است این


ادامه نوشته

یوسف رحیمی-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

از عالمي بريدم و اينجا رسيده ام

يک عمر بال و پر زدم اما رسيده ام

 

اين قطعه با تمام زمين فرق مي کند

انگار من به عرش معلّي رسيده ام

 

با قلب من تمام حرم حرف مي زند

شايد دگر به عالم معنا رسيده ام

 

از اين به بعد صحبت لب تشنگي خطاست

وقتي به پاي‌بوسي دريا رسيده ام

 

کي بي شفاي اين دل درمانده مي روم

حالا که من به صحن مسيحا رسيده ام

 

من از خدا به غير تو چيزي نخواستم

با یک نگاه خود بگو آیا رسيده ام؟

 

توفيق خاکبوسي تو لطف خواهري ست

اینجا به فضل دختر موسي رسيده ام

 

قلبم کبوتر حرم زينب قم است

در هر سلام منتظر يک عليکُم است

 

مهر تو را زلالي باران نوشت و بعد

فردوس را ز خاک خراسان نوشت و بعد

 

با هر ترنمِ «وَ أنا مِن شُروطِها»

حب تو را قبولي ايمان نوشت و بعد

 

از تربت قدوم تو خاک مرا سرشت

عشق تو را براي دلم، جان نوشت و بعد

 

ای مهربان تبسم هر روزه‌ ی تو را

صبح سپيد مردم ايران نوشت و بعد

 

در سايه‌ ی تجلي شمس الشموسي ات

خورشيد را چراغ شبستان نوشت و بعد

 

وقت طواف قبله‌ ی هفتم رسيده بود

ما را ز خيل گوشه نشينان نوشت و بعد

 

بسته به چشم هاي تو شد سرنوشت ما

يک خنده‌ ی رضايتت آقا بهشت ما

 

ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

مه ذیقعده چراغ سحرت باد مبارک

جلوة شمس به صبح ظفرت باد مبارک

خندة نجمه به قرص قمرت باد مبارک

نجمه دیدار فروغ بصرت باد مبارک

صدف بحر ولایت گهرت باد مبارک

عید میلاد یگانه پسرت باد مبارک


پدر و مادر و فرزند و تبارم بفدایت

به خدا آئینة روی خدا داده خدایت


این پسر بر همه مولاست علی نام نکویش

دل صد سلسله افتاده به هر حلقة مویش

فیض دیدار خداوند بود در گل رویش

داروی درد مسیحاست غبار سر کویش

سدره یک شاخه ز نخلی است که روید لب جویش

نجمه با چشم خدا بین بگشا دیده بسویش


تو ز ختم رسل و شیر خدا آینه داری

شرف بنت اسد آبروی آمنه داری


صدف بحر ولا را گهر است این، گهر است این

طوبی جنّت دل را ثمر است این، ثمر است این

قلم صنع خدا را اثر است این، اثر است این

افق دانش و دین را قمر است این، قمر است این

پدر پیر خرد را پسر است این، پسر است این

بلکه بر آدم و حوّا پدر است این، پدر است این


همه ممنون عنایت، همه مرهون عطایش

همه دانند امامش، همه خوانند رضایش


عالم آل نبی علم گل باغ کمالش

ملک و جن و بشر یکسره مبهوت جلالش

نبوی قدر و جلالش، علوی خلق و خصالش

چون خداوند تعالی نه نظیر و نه مثالش

پدرش موسی جعفر شده مبهوت جمالش

مه ذیقعده زده دست بدامان وصالش


در ناب سخن اهل ولا گشته حدیثش

بلکه معروف بزنجیر طلا گشته حدیثش



ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

لیلة میلاد مسعود ولیّ حق رضاست

پارة جسم نبی چشم و چراغ مرتضاست


عالم آل رسول و زادة پاک بتول

رهبر ملک قدر فرماندة جیش قضاست


قبلة هفتم که پیش بارگاه رفعتش

آسمان با وسعت بی‌انتها، تحت الشعاست


نجمه زاده آفتابی را به هنگام سحر

کافتاب بامدادان ذرّه او را گداست


قرص خورشید است این خورشید روی سرمدی

ماه تابان است این، ماه که ماه مصطفی است


شمس پیش شمس حسنش گاه مغرب گوشه گیر

ماه از شرم رخش، هر صبحدم در انزواست


موسی عمران بگردان روی از طور و ببین

کانچه نادیدی عیان در خانة موسای ماست


گر خدا خوانم و را در مرتبت کفر است کفر

ور جدا گویم خطا گفتم خطا گفتم خطاست


عقل مدحش را کند، یا وهم وصفش آورد

کان حقیری ناتوان و این فقیری بینواست


کنت نورالله شنیدی؟ این فروغ سرمدی است

نحن وجه‌الله خواندی؟ این جمال کبریاست


از کجا جوئی دوا؟ خاکش بود داروی درد

وز که می‌خواهی شفا؟ درگاه او دار الشّفاست


گِرد کویش بر مشامم خوشتر از بوی بهشت

آب جویش در مذاقم بهتر از آب بقاست


جز خدا هر کس بگوید وصف او را نادرست

جز نبی هرکس بخواند مدح او را، نابجاست


من ز خجلت آستین در کوی او دارم به رخ

کآستان او زیرتگاه خیل انبیاست


مرقد او کعبة جان و طوافش کار دل

صحن پاکش مروه و ایوان زرّینش صفاست


با وجود آنکه کس قدر ورا نشناخته

هم گدا با او هم او با هر گدایش آشناست


دل به رویش داده یوسف بسکه رویش دلفروز

جان ز بویش جسته عیسی بسکه رویش جانفراست

 

بوی عطر خلد، ارزانی برای اهل خلد

من مشامم را صفا از خاک زوّار رضاست

 

ناز دارد شهر نیشابور بر باغ بهشت

ز آنکه خاکش جای پای ناقة آن مقتداست

 

عقد گوهر ریخته، جاری نمودی از دولب

آن حدیثی را که بین شیعه زنجیر طلاست

 

کی بود خوفش ز مأمون چون بود باکش ز خصم

آنکه نقش شیرهای پرده را فرمانرواست

 

منجی خلق دو عالم در دو عالم اوست او

ضامن آهو، گرش تنها بخوانی، نارواست

 

درد اگر داری برو از خاک او درمان بگیر

مشکل ار داری بیا آری رضا مشکل گشاست

 

دست شرق و غرب از این سرزمین پیوسته دور

ز آنکه ایران را بدین فرزند زهرا اتّکاست

 

سرزمین اهلبیت است این زمین و اهل آن

تا رضا دارد، به تهدید عدو بی اعتناست

 

هر اَبَر قدرت، در اینجا پای مال آید چو مور

هر ستم گستر، بسان دانه زیر آسیاست

 

قدسیان رو بند خاک هر که اینجا زائر است

عرشیان گویند آمین هر که را اینجا دعاست

 

طوف قبرش کن که در محشر مقام زائرش

فوق زوّار حسین ابن علی در کربلاست

 

سر بخاکش مه که در میزان و در حشر و صراط

زائر خود را رهائی بخش از خوف جزاست

 

بشنو از موسای کاظم این روایت را که گفت

زائر قبر رضا در عرش زوّار خداست

 

ناز تا صبح جزا بر سفرة مریم کند

هر که را در کاسه از مهمانسرای او غذاست

 

بر فراز قبّه‌اش دارد لوائی سبز رنگ

شیعه تا صبح قیامت زنده زیر این لواست

 

گربه عالم بنگری هر کشوری را مرکزی است

مرکز ایران اسلامی، خراسان رضاست

 

ای که موسایت ثناخوان گشته در مصر وجود

وی که عیسایت بچرخ چارمین مدحت سراست

 

ای که ذکر آشنایت، ناامیدان را امید

وی که نام دلربایت، بی نوایان را نواست

 

کیستم من؟ تا که در کوی تو گردم ملتجی

اولیاءالله را سوی تو روی التجاست

 

من نمی‌گویم خدائی لیک گویم چون خدا

نعمتت بی ابتدا و رحمتت بی انتهاست

 

بر فقیر اعطا نمودی پیشتر از آنچه خواست

بر گدا انفاق کردی بیشتر از آنچه خواست

 

من نه مدحت را از آن گفتم که دانستم که‌ای

بل از آن گفتم که جز مدح تو را گفتن خطاست

 

تشنه‌ای بودم که از آب بقا گفتم سخن

چون تو خضر رحمتی در بیت بیتم رهنماست

 

آنکه سائل را نراند از سر کویش توئی

و اینکه گردیده گدایت «میثم» بی دست و پاست

 

فخر بر رضوان کند زیرا در این کو، ملتجی است

ناز بر شاهان فروشد ز آنکه بر این در، گداست

غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح


ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید 
شب را در این بهشت الهی سحر کنید 
با زائرین این حرم الله سر کنید 
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید

عید بزرگ شیعة آل پیمبر است 
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است 


ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن 
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن 
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن 
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن

میلاد پارة تن زهرا و احمد است 
شمس الشموس عالم آل محمد است 


این مظهر جمال خداوند اکبر است 
آیینة تمام نمای پیمبر است 
خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است 
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است

بر خلق آسمان و زمین مقتداست این 
جان رو نما دهید که روی خداست این 


روشن هزار سینة سینا به نور او 
چشم هزار موسی عمران به طور او 
صف بسته اند خیل رسل در حضور او 
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او

ریزد برات عفو خدا از نظاره اش 
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش 


هر قامتی که سرو لب جو نمی شود 
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود 
هر پادشه که ضامن آهو نمی شود 
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود

در طوس پارة تن احمد بود یکی 
آری رئوف آل محمد بود یکی 

ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج 
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج 
قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج 
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج

دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست 
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست 

گردون هماره دور زند در طریق تو 
خورشید خشت گوشة صحن عتیق تو 
با آن همه کرامت و لطف دقیق تو 
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو

دستی که دست لطف خدا می شود تویی 
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی 


یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام 
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام 
سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام 
پیش از سلام زائر خود را کند سلام

پیوسته دست بر سر زوار می کشی 
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی 


پاییز بوستان دل ما بهار توست 
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست 
گل بوسة امام زمان بر مزار توست 
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست

چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا 
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا


شرمنده ام از این که بپرسند کیستم 
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم 
در پرتو کرامت خورشید زیستم 
روزی که نیستم به کنار تو نیستم

با یک دم تو صبحدم عید می شوم 
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم 

گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت 
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت 
ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت 
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت

من دور گندم کرم تو کبوترم 
ردّم نکن که از همه بی آبروترم 


ای نقش دیده و دل ما جای پای تو 
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو 
مضمون بده که از تو بگویم برای تو 
"میثم" کجا و گفتن مدح و ثنای تو

راهم بده که ذاکر ناقابل توام 
انگار اینکه خاک ره دعبل توام

مجید لشگری-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد


بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد


بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد


آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد


بـر حبل مـتین دسـتهایت

معماری دل تنیده می شد


یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد


یا حضرت ثامن الأئمّه

بر تکمله ی عمل تتمّه



هر کس که به دام تو گرفتار

بـر مهـر و مـرام تـو گـرفتار


از روز ازل گـدای کویت

تا حُسن ختام تو گرفتار


صد بار زیارت تو بس نیست

بـادا بـه مُـدام تـو گـرفـتـار


ما جلد ضـریح آفتابیم

بر گنبد و بام تو گرفتار


با واژه ی «حصنی» تو سرمست

بـا طـرز کـلام تـو گـرفـتـار


عمری به «علیک» کرده عادت

عمـری بـه «سـلام» تو گرفتار


ای «عروه ی لانفِصام»، مائیم

در زلـف زمـام تـو گـرفتار


ما خانه به دوش و جرعه نوشیم

مَشـتی صـفتان پر خـروشیم



ما داغ تب و تعب نداریم

چون غیر تو را طلب نداریم


با ذکر مَن اسمُهُ دوایت

ما دلهره ی مطب نداریم


تا شمس شموس چهره ی توست

تاریکی و ظلم شب نداریم


کوثر اگر از لبت نجوشد

ما باده ی لب به لب نداریم


با هرکه به جز رضا بگوید

ربط و سبب و نسب نداریم


بر گردن شیعگی به والله

جز «سلسلة الذهب» نداریم


ما بنده ی کوچه گرد و خامیم

تنبیه کنید ادب نداریم


ای بضعه ی خاتم رسالت

ای اصل اصیل و با اصالت



آرامِ تـلاطــم جـهــانـی

هم کعبه ی مردم جهانی


از هفت جهان شنیدم امّا

تو رتبه ی هشتم جهانی


آهو نه! ولی کبوتر آری

تا رونق گـندم جهانی


هم آه دم مسیح هستی

هم طـور تکـلّم جهانی


ای مشهد با صفات جنّت

توس و نجف و قم جهانی


لبخند بزن شب ولادت

تو روح تبسّـم جـهانی


در «صحن عتیق» تو دخیلیم

یک مُشت «عتیقه»ی ذلیلیم



بر دامن شر شرر بگیرد

آه نفست اگر بگیرد


مرغ دل کاظمینی من

از باب جواد پر بگیرد


طوطی شده او که با ادایی

از کنج لبت شکر بگیرد


خشکیده نگاه زائر تو

او آمده چشم تر بگیرد


آغوش گشوده سمت مرقد

تا قبر تو را به بر بگیرد


عمری به خطا گذشته کارش

ای کاش دوباره سربگیرد


ای بارش مهربان باران

ای مایه ی افتخار ایران

غلام رضا سازگار-امام رضا علیه السلام-مدح ومصیبت

ای همه دل‌ها، حرمت یا رضا
خلق خدا و کرمت یا رضا
جنّ و بشر، حور و ملک می‌برند
سجده به خاک حرمت یا رضا
بر سر این مملکت از بام طوس
سایه فکنده، عَلَمَت، یا رضا
نیست عجب گر که طواف آورد
کعبه به دور حرمت یا رضا
زاد? موسایی و عیسا کند
زندگی از فیض دمت، یا رضا

بس‌که بوَد، لطف و عطایت زیاد
ظرف وجود است کَمَت، یا رضا
گر تو قبولم نکنی، می‌دهم
به جان زهرا قسمت یا رضا
ضــامن آهــو بــه فـدایت شوم
جود و کرم کن، که گدایت شوم

ادامه نوشته

محمد بیابانی-حضرت امام رضا علیه السلام-میلاد ومدح

خواستم تا شبی قلم بزنم
خط سرخی به روی غم بزنم
خواستم تا به یاری خورشید
در سیاهی شب قدم بزنم
تا که مخلوط عشق و عقلم را
باز از نو دوباره هم بزنم
مثل هر بار عشق آمد و من
لاجرم حرف از دلم بزنم
حرف دل حرف عشق حرف رضاست
باید از شاه طوس دم بزنم
با دو بال کبوتری وارم
می پرم تا سری حرم بزنم
می پرم تا به ماورا برسم
به حریمی پر از خدا برسم
باز امشب حرم چراغان است
در و دیوار ریسه بندان است
ابرها را ببین که آمده اند
باز وقت نزول باران است
ظاهرا باز کعبه می سازند
قبله گاهی که در خراسان است
آسمان با ستاره و ماهش
در زمین مدینه مهمان است
جبرئیل از بهشت آمده و
روی دستش گلاب و قرآن است
نجمه او را بغل گرفته ببین
لبش امشب چقدر خندان است
غرق گل­بوسه کرد رویش را
می زند شانه باغ مویش را

ادامه نوشته

غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح

اي تو را از قادر منان سلام ا... نجمه
از تمـام عـالم امـکان سـلام ا... نجمـه!
از تمام آسمان‌ هـا از مه و خورشيد و انجم
از ملک از حـور، از انسان سلام‌ ا... نجمه!
از مسيح و مريم و انجيل و از تورات و موسي
از رسول‌ ا... و از قـرآن سـلام‌ ا... نجمـه!
آفتـاب کبريـا را بـر فراز دست داري
جان ختم‌الانبيا را بر فراز دست داري
اي عروس فاطمه مادر شدي عيدت مبارک!
بر فراز شانه ي جان، جان توحيدت مبارک!
ماه عصمت، ماهتاب محفل آل‌ محمّد
آفتاب طور موسي، قرص خورشيدت مبارک!
گوهـر رخشنـده ي دامـان دريـاي ولايت!
مـادر بيت ولايت! نخل اميـدت مبارک!
نور حق در چشم طوسي مادر شمس‌ الشموسي
حمـد‌ خـوان، تکبير گو تا ماه رويش را ببوسي
بـارک‌ ا... نجمـه، آوردي جمـال ابتـدا را
در جمال طفـل دلبندت تماشا کن خدا را
طور موسي: کعبه تو: بنت‌اسد اين طفل: حيدر
يا شـدي زهرا و زادي باز مصباح‌ الهدا را؟
چارده معصوم را در يک جمال آوردي امشب
ديـده بگشـا در رخش بنگـر تمام انبيا را
مشرق الانوار خورشيد همه خورشيد‌هايي
ام ديـن ام‌الشــرف ام‌الـولا ام‌الرضــايي

ادامه نوشته

مهدی نظری-امام رضا علیه السلام-ولادت مدح

ولادت-مدح

امشب دوباره بندۀ خوب خدا شدم

چون که دخیل اسم امام رضا شدم

شیطان مرا به وادی غفلت کشانده بود

نام تو را که بردم از این خواب پا شدم

دیدم کنار سفرۀ زهرا نشسته ام

در بین زائران تو وقتی که جا شدم

لطفت گرفت دست مرا از همان شبی

که زائر همیشۀ این کوچه ها شدم

یک بار در حریم شما گریه کردم و

یک عمر با دعای شما با صفا شدم

وقتی که آمدم حرم مشهدالرضا

دیدم که زائر حرم کربلا شدم

وقتی برات کرببلا می شود گرفت

پس از غبار صحن شفا، می شود گرفت

صبح حریم تو به سحر طعنه می زند

صحن و سرای تو به گهر طعنه می زند

سنگ حریم تو که کف پای زائر است

هر ثانیه به سنگ حجر طعنه می زند

این صحبت ستاره و خورشید و ابر هاست

والله گنبدت به قمر طعنه می زند

شیرینی زیارت تو چیز دیگری ست

طعم زیارتت به شِکر طعنه می زند

نقش و نگارهای ضریح قشنگ تو

بر واژه های ناب هنر طعنه می زند

بر پایه های عرش و بلندای نُه فلک

گلدسته های توست اگر طعنه می زند

یوسف جمال ها به رخت غبطه می خورند

با دیدن ضریح تو انگشت می بُرند  

ادامه نوشته

رضا رسول زاده-امام رضا علیه السلام-مدح

هر كس دهان به مدح شما باز مي كند

عيسي مسيح گشته و اعجاز مي كند

آن كس كه يك سحر شده مهمان خانه ات

هنگام رفتن به جنان ناز مي كند

مرغ دلم به شوق زيارت شبانه روز

تا گنبد طلاي تو پرواز مي كند

علامه قدر فهم خودش در كلاس درس

شرحي براي وصف تو آغاز مي كند

سطري ز مدح تو به كتب جا نمي شود

اصلا مناقب تو كه املا نمي شود

هر كس كه زير پاي بلند شما نشست

شانه به شانه ي همه ي انبيا نشست

يك لحظه با نفس زدن در حريم تو

يك عمر زائر تو كنار خدا نشست

با نسخه ي تو تا به قيامت سلامت است

هر لاعلاج چون كه به دارالشفا نشست

دورش كنند زآتش دوزخ ملائكه

آنكس كه در جوار امام رضا نشست

هر مدعي عشق كه عاشق نمي شود

هر كس به خادمي تو لايق نمي شود


ادامه نوشته

محمود ژولیده-امام رضا علیه السلام-مدح

گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا

پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا

لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات

حقا که رئوف اهل بیت است رضا

حبيب الله چايچيان(حسان)-حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام-ميلاد

امام رضا عليه السلام-ميلاد


بــــــه گوش دل ندا آمد، که یار دلبر آمد
به درد ما دوا آمد ، رضا آمد، رضا آمد
خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذیقعده
که آمد بهترین بنده، رضا آمد، رضا آمد
بباید مِفرَشی از نور، ز تار گیسوان حُور
که آمد قبلۀ منظور، رضا آمد، رضا آمد
فروغ زهرۀ زهرا، ز نجمه تافت بر دنیا
که خورشید جهان آرا، رضا آمد، رضا آمد
زمین رفت و، بهشت آمد، که زیبا جای زشت آمد
گل مینو سرشت آمد، رضا آمد، رضا آمد
چو عیسی می کند احیا چو موسی با ید بیضا
ز نسل حیدر و زهرا، رضا آمد، رضا آمد
به دانش، تالی حیدر، به عصمت، وارث مادر
ولایش عین و پیغمبر، رضا آمد، رضا آمد
پناه انس و جان است این، امام مهربان است این
شفیع شیعیان است این، رضا آمد، رضا آمد
حسان از غصه دوران، دلت را منصرف گردان
بــــــگو با چهرۀ خندان، رضا آمد، رضا آمد


شاعر:چايچيان(حسان)

غلامرضا سازگار-امام رضا(علیه السلام)-ولادت

صبحدم برخواست بر عرش از زمین بانگ خروس

گفت: تابید ای ملایک جلوۀ شمس‌الشموس

آسمان! بر خاک سینای ولایت خاک شو

ماه! از گردون فرود آ ماه موسی را ببوس

الله‌الله این همان آیینۀ حسن خداست

یا خدای لامکان کرده است در امکان جلوس؟

نجمه! امشب رحمةللعالمین آورده‌ای

یا که از کعبه امیرالمؤمنین آورده‌ای؟

ای مه ذیقعده این خورشید گردون‌پرور است

بلکه نُه دریای عصمت را یگانه گوهر است

چارده خورشید در ماه جمالش جلوه‌گر

یا سپهر چار اختر روی دست مادر است

هم قلم آمد به زانو هم ز کار افتاد دست

دیدم این مولود از توصیف ما بالاتر است

این علی سوم این چشم و چراغ مرتضاست

این امام هشتم این مولا علی موسی‌الرضاست

آسمان! آیینه شو آیینۀ جان را ببین

روح شو از پای تا سر روح ایمان را ببین

ذکر قدقامت بگو تعظیم کن قامت ببند

سینه را سی‌پاره کن سی جزو قرآن را ببین

خانۀ موسی‌بن‌جعفر را چو جان در بر بگیر

طلعت زیبای سلطان خراسان را ببین

طور موسای محمد را شجر پیدا شده

اختری زیباتر از قرص قمر پیدا شده

این رئوف اهل‌بیت این شمع جمع عالم است

این مسیحا نه! مسیحای مسیح مریم است

این تمام علم را نزد خدا آموخته

این همانا عالم آل رسول خاتم است

لطف او هنگام جود از بذل هستی بیشتر

عمر گیتی هرچه باشد در ثنای او کم است

گرچه در تحت لوایش وسعت ملک خداست

هم گدا با او هم او با هر گدایی آشناست

آفرینش پیکر پاکی بود جانش رضاست

شیعه توحید و خطاب و دین و قرآنش رضاست

بی‌ولای او بود ایمان چو جسم مرده‌ای

وح ایمان را کسی دارد که ایمانش رضاست

دشمن اینجا می‌شود پامال، چون مور ضعیف

اهرمن را گو که این کشور سلیمانش رضاست

ما ولای مرتضا داریم از دشمن چه باک؟

تا در این کشور رضا داریم از دشمن چه باک؟

ما از اول با پر پروانه‌اش افروختیم

گرد شمع عارضش پیش از ولادت سوختیم

پیش‌تر از بود خود بودیم دور این حرم

شیر ناخورده تولای رضا آموختیم

قطره‌ای هستیم و در دریای احسانش گمیم

هر کجا باشیم زوار امام هشتمیم

ای حریم قدس تو بیت‌الحرام جان ما

مهر تو پیش از ولادت عهد ما پیمان ما

هم به دنیا هم به عقبی هم به میزان هم صراط

با همه گفتیم لطف توست پشتیبان ما

گنبد تو در زمین خورشید اهل آسمان

سایۀ گلدسته‌هایت حافظ ایران ما

ما گدایی را در این دولت‌سرا آموختیم

از ولادت دیده بر باب الجوادت دوختیم

ای گدای چار صحنت انس و جان از چارسو

وی ملک از آسمان بر درگهت آورده رو

بس‌که آقا و کریمی مثل یار آشنا

هر فقیر بی‌زبانی با تو دارد گفت‌وگو

آن‌چنان با زائر خود مهربانی می‌کنی

که گمان دارد دگر زائر نداری غیر از او

زائر از هر در که آید احترامش می‌کنی

بر تو ناگفته سلام اول سلامش می‌کنی

یابن‌زهرا! ضامن آهو گرت خوانم خطاست

یک نگاهت روز محشر ضامن خلق خداست

مرقد تو کعبه، صحنت سامرا و کاظمین

مشهد تو هم مدینه هم نجف هم کربلاست

این سخن را از امام بت‌شکن دارم به یاد

پایتخت کشور ایران خراسان رضاست

گرچه در مشهد حریمی محترم داری رضا

در دل هر فرد ایران یک حرم داری رضا

کیستم من؟ تشنه‌کام جام سقاخانه‌ات

خالی‌ام یک لحظه لبریزم کن از پیمانه‌ات

یا به دار‌الذکر خود یک لحظه آبم کن چو شمع

یا برافروز و بسوزان با پر پروانه‌ات

لقمۀ احسان و بذل و جود تو در کام من

کوه سنگین گناه ماست روی شانه‌ات

هرچه هستم«میثم»کوی شمایم یا رضا

آشنایم آشنایم آشنایم یا رضا

 

سید هاشم وفایی-امام رضا علیه السلام-میلاد

هر دل صدای آمدنت را شنیده است
با صد هزار امید،به سویت پریده است
در ازدحام این همه عاشق حریم تو
زیباترین تجلی عشق و عقیده است
وقتی شمیم ناب تو آمد سروش گفت
امشب نسیم رحمت یزدان وزیده است
یا ایها الرئوف، به یمن قدوم توست
این خوان رحمتی كه خداوند چیده است
ماه فلك، چو مهر اگر مات نور توست
صد كهكشان نور در این روضه دیده است
این جا به جای اشك، ز چشمان زائران
بهر نثار مقدم تو گُل دمیده است
ای میزبان عالم و آدم، كه روزگار
مهمان نوازتر ز تو هرگز ندیده است
مدهوش سر ز خاك برآرد به رستخیز
لب تشنه ای كه جرعه ز جامت چشیده است
غرق عنایتند همه در حریم تو
فرقی نمی كند ز كجا كس رسیده است
دارم امید آن كه معطر شود ز تو
اشكی كه با امید به خاكت چكیده است
تنها امید این دل بی دست و پا توئی
وقتی كه از تمامی عالم بریده است
فصل ولادت تو «وفائی» به اشك شوق
بر عرض تهنیت به حضورت رسیده است

محمّدجواد غفورزاده (شفق)امام رضا علیه السلام-میلاد

صبح است و در بزم چمن هر گل تبسم می کند

باغ از طراوت حسن یوسف را تجسم می کند

ساقی می باقی به کف مطرب ترنم می کند

موج نشاط و عشق چون دریا تلاطم می کند

شور و شعف غوغا به پا در جان مردم می کند

از شرق عصمت جلوه ها خورشید هشتم می کند

در حیرت درگاه او دل دست و پا گم می کند

باشد که بر دیدار او  شیدا شود دل این چنین

پیش از ولادت مادرش دل بست بر پیغام او

آرامش جان یافت از تسبیح صبح و شام او

روزی که عالم گیر شد اشراق فیض عام او

آن روز آغوش پدر شد بستر آرام او

برداشت با آب فرات از روز اول کام او

یعنی ز خم نینوا می ریخت می در جام او

دل برد از موسی ولی نام علی شد نام او

فالله خیرٌ حافظاً بر این وجود نازنین

آب بقا را شرمگین لعل لب نوشش کند

موسی کلیم الله را گویا و خاموشش کند

دارد ید بیضا اگر دستی در آغوشش کند

آن کس که جا در سایه لطف خطا پوشش کند

امروز اگر شور ولایت خانه بر دوشش کند

گردون هلال ماه را چون حلقه در گوشش کند

فردا عنایات رضا حاشا فراموشش کند

باشد که بگشاید بر او آغوش فردوس برین  

این اصل مصباح الهدی مشکات علم و نور شد

از اشتیاق وصل او موسی کلیم طور شد

چون مرکب اجلال او وارد به نیشابور شد

نزدیک شد آیات حق آثار باطل دور شد

هر لاله جامی لب به لب از باده منصور شد

هر غنچه گل شد هر گلی لبخند زد مسرور شد

از خطبه شیرین او سرها همه پر شور شد

برخاست غوغایی به پا از آن حدیث دلنشین

ای بت شکن تر از خلیل ای یار موسی کلیم

ای رمز تنزیل کتاب ای ترجمان "حا" و "میم"

ای سینه ات طور سنین ای صاحب قلب سلیم

باران رحمت ریخته از آن دل و دست کریم

ای جاری از پیشانی ات نور صراط مستقیم

حکم ولایت عهدی ات محکوم الملک عقیم

صبرت شگفت انگیزتر از آیت کهف و رقیم

ای یوسف زهرا که شد صبر تو ایوب آفرین

ای چتر یاسین بر سرت یاس بهشتی بو تویی

ماه هدایت منظر و مهر هلال ابرو تویی

آن کس که خیزد آفتاب از آستان او تویی

در آفرینش نکته ی باریکتر از مو تویی

عشاق را دلبر تویی آفاق را دل جو تویی

در هر زمان آئینه دارِ لیس الا هو تویی

هم حجت هشتم به حق هم ضامن آهو تویی

دریای فیض و رحمتی چون رحمت اللعالمین

این پنجه مشکل گشا رفع گرفتاری کند

از خواب غفلت خلق را دعوت به بیداری کند

مهرش پرستوی مهاجر را پرستاری کند

درماندگان را یاوری مظلوم را یاری کند

دل در طواف کویش احساس سبک باری کند

باران رحمت های او اشک مرا جاری کند

من گرچه بد کردم ولی او آبرو داری کند

در سفره ی احسان او شرمنده است این کمترین

تا صحبت از این پاره ی جان پیمبر می شود

دنیای ما با عشق او دنیای دیگر می شود

ساقی اگر باشد رضا هر لاله ساغر می شود

خاک خراسان چون بهشت از او معطر می شود

خار چمن با لطف او سرو و صنوبر می شود

خورشید در این بارگاه از ذره کمتر می شود

وقتی طواف حضرتش با حج برابر می شود

قل هذه جناتُ عدنٍ فَادخلوها خالِدین

 هر گاه کارم زار شد گفتم علی موسی الرضا

هر دم دلم بیمار شد گفتم علی موسی الرضا

وقتی گره در کار شد گفتم علی موسی الرضا

دنیا به چشمم تار شد گفتم علی موسی الرضا

پائیز دل غم بار شد گفتم علی موسی الرضا

تا بخت با من یار شد گفتم علی موسی الرضا

چون لحظه دیدار شد گفتم علی موسی الرضا

چشم من و جامی از آن سرچشمه نور و یقین

گاهی قدم در وادی صبر و توکل می زنم

بر روی دریای گنه با مهر او پل می زنم

در کارم از دیوان حافظ هم تفال می زنم

بر تارک شعر "شفق" تاجی پر از گل می زنم

گاهی دم از هجران روی مصلح کل می زنم

چون ذره بر دامان او دست توسل می زنم

در عین مهجوری دم از صبر و تحمل می زنم

اما ندارم طاقت صبر و تحمل بیش از این

 

صغیر اصفهانی-امام رضا علیه السلام-میلاد

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس‏

ببین ز نجمه به عالم طلوع شمس شموس‏

نموده انفس و آفاق را قرین سرور

شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس‏

تبارک الله از این روز اسعد میمون‏

که هست مولد شاه حجاز خسرو طوس‏

خدیو خطه‏ی طوس آن که عارفان ندهند

گدائی در او را به حشمت کاووس‏

امام جن و بشر کش بر آستانه‏ی قدس‏

ملایک‏اند دمادم به ذکر یا قدوس‏

مه سپهر ولایت شهی که در هر صبح‏

زند به خاک درش آفتاب گردون بوس‏

ز رشک خادم کویش رواست خازن خلد

همی گزد لب و بر هم زند کف افسوس‏

عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب‏

گه مباحثه با عالم یهود و مجوس

چه جلوه ذره کند در مقابل خورشید

چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس‏

چه شد دنائت مأمون و کینه‏توزی او

کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس؟!

بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی‏

که آن به دیده‏ی خلق خدا بود محسوس‏

همیشه بر سر بام جهان به کوری خصم‏

به نام نامی آن شه فلک نوازد کوس

درون جسم گدازد دل حسودانش‏

چنان که شمع گدازد میانه‏ی فانوس‏

شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد

«صغیر» کی شود از لطف و رحمتش مأیوس‏