غلامرضا سازگار-امام رضا علیه السلام-میلاد و مدح
اي تو را از قادر منان سلام ا... نجمه
از تمـام عـالم امـکان سـلام ا... نجمـه!
از تمام آسمان هـا از مه و خورشيد و انجم
از ملک از حـور، از انسان سلام ا... نجمه!
از مسيح و مريم و انجيل و از تورات و موسي
از رسول ا... و از قـرآن سـلام ا... نجمـه!
آفتـاب کبريـا را بـر فراز دست داري
جان ختمالانبيا را بر فراز دست داري
اي عروس فاطمه مادر شدي عيدت مبارک!
بر فراز شانه ي جان، جان توحيدت مبارک!
ماه عصمت، ماهتاب محفل آل محمّد
آفتاب طور موسي، قرص خورشيدت مبارک!
گوهـر رخشنـده ي دامـان دريـاي ولايت!
مـادر بيت ولايت! نخل اميـدت مبارک!
نور حق در چشم طوسي مادر شمس الشموسي
حمـد خـوان، تکبير گو تا ماه رويش را ببوسي
بـارک ا... نجمـه، آوردي جمـال ابتـدا را
در جمال طفـل دلبندت تماشا کن خدا را
طور موسي: کعبه تو: بنتاسد اين طفل: حيدر
يا شـدي زهرا و زادي باز مصباح الهدا را؟
چارده معصوم را در يک جمال آوردي امشب
ديـده بگشـا در رخش بنگـر تمام انبيا را
مشرق الانوار خورشيد همه خورشيدهايي
ام ديـن امالشــرف امالـولا امالرضــايي
جان عالم رونمايش باد، روي داور است اين
مثل زهرا پارهاي از پيکر پيغمبر است اين
قبلـه ي هفتـم علـي سـوم، مـولاي هشتم
زاده ي موسي کليم ا... موسيپرور است اين
ضـامن آهـو نه! بلکه ضامن کل خلايق
لحظه لحظه پاي ميزان و صراط و محشر است
اين
عرش اعلا خاک پايش، هستي خلقت ولايش
عالـم و آدم فـدايش، خـازن جنت گـدايش
اي مزارت در زمين، بيتالحرام آسمانها
وي به ماه عارضت روشن همه چشم زمانها
اي گدا را گوشهاي از سايه ي ديوار صحنت
خوب تـر از سلطنت بـر قلـه ي بام جهانها
حج محرومان نه! بلکه حج آدم، حج عالم
قبله ي دلهـا نه! بلکه کعبه ي اميـد جانهـا
چشم اهل آسمان خاک قدوم دوستانت
حاجت خلق دو عـالم ريخته در آستانت
آسماني ها گرفتنـد آبـرو از خــاک کـويت
هر نهالي گشته خضري در کنار آب جويت
باغ جنت را نخواهم در بهـاي خاک راهت
آفرينش را نگيـرم در پـي يک تــار مويت
چند از بهر گـدا آغـوش خود را ميگشايي؟
اي فداي عادت و احسان و خلق و خُلق و خويت
آشنـا و غيـر را با دست رأفت دستگيري
دشمنت را هم ميان دوستانت ميپذيري
من کيام؟ آلوده اي در بين پاکـان شمايم
زائرت گـر نيستم ردم مکن مـولا! گدايم
هرکه هستم سائلي پشت در بـابالجوادم
هرچه باشم دوستـي در گوشـه ي دارالولايم
هرچه در محشر ز من پرسند باشد يک جوابم
من گدايي از گدايان علي موسي الرضايم
گرچه از خود نا اميدم عفو تو باشد اميدم
روسياهم روسياهم ليک اينجا روسفيدم
دور يا نزديک، دست توست بر روي سر من
هر کجا گيرم وطن قبـر تو باشد در بر من
مهـرت اي آقاي من اي مهربان مهربانان
بـوده از روز ولادت شهـد شيـر مـادر من
با امـام مهرباني چـون تو در دوزخ برندم؟
کافر استم گر بگنجد اين سخن در باور من
روز محشـر پـا اگـر در آتش دوزخ گذارم
باز ميگويم خدايا! من رضا را دوست دارم
اي همه خورشيدها در سايه ي گلدستههايت
اي غريبـي کـه بود خلق دو عالم آشنايت
گرچـه قابل نيستم بگذار يـامـولا بگويم:
سيـدي! جانـم فدا جانـم فدا جانم فدايت
کاش وقتي صورت خود را گذارم بر ضريحت
هم ببوسم مرقـدت را هم بميرم از برايت
مينهادم روي پاي زائر قبرت سرم را
ميگشودم بـر ضريح تو نگاه آخرم را
آمـدم قبـر تــو را بوسيـدم و بــاشد
اميـدم
آن سه جايي را کـه خود گفتي بيايي بازديدم
من نيام لايـق که بـاز آيي به ديدارم
وليکن
اين روايت را که ميآيي به گوش جان شنيدم
تا تو وقت مـرگ بر چشمم ز رأفت پا گذاري
لحظهلحظه در هواي مرگ، دل از جان بريدم
آن که بـا ديدار مـاه عـارضت خواهد بميرد
دوست دارد لحظهلحظه مرگ، جانش را بگيرد
گرچـه در پرونـده جرم متصل داريم مولا!
کوه عصيان، چشم گريان، زخم دل داريم مولا!
قلبــي از نـور تـولاي شمــا لبريـز، امـا
نامهاي از برق عصيان مشتعل داريم مولا
با همـه جرم و خطـا و بـا همه آلودگيها
در خراسان تو حـق آب و گل داريم مولا!
مهربان مهربانان! بر سـرم منت نهـادي
«ميثم» آلوده
را هم در حريمت راه دادي
بسم الله الرحمن الرحیم