...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

در عمر خود ای دختر موسی ابن جعفر

گویا به غیر غم خوشی دیگر ندیدی


شوق زیارت داشتی در دل ولی حیف

روی برادر را تو در آخر ندیدی


هرچند هم چون لاله ای برگ و برت سوخت

اما دگر باغ گلی پرپر ندیدی


هرچند دوری رضا قلب تو آزرد

اما دگر جسم ورا بی سر ندیدی


وقتی که در قم آمدی ای دخت زهرا

از احترام و عزتت کمتر ندیدی


اینجا تو شمع و مردمش پروانه تو

اینجا به دورت لشگری کافر ندیدی


اینجا تو را کی بر سر بازار بردند

اینجا دگر بر روی نی ها سر ندیدی


اینجا زنان قم دورت را گرفتند

اینجا تو یک لحظه غم معجر ندیدی


گل ریختند اینجا به روی محمل تو

روی سر خود سنگ و خاکستر ندیدی

...حضرت معصومه سلام الله علیها-نوحه

جهان را ماتم عظماست امشب           عزای دختر موساست امشب

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

نه تنها شهر قم ماتم گرفته                   زمین و آسمان را غم گرفته


سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

رضا خون جگر از دیده بارد                        عزای حضرت معصومه دارد

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

به یاد حضرت معصوم امشب                          بگرید دیدة زهرا و زینب

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

بگرید بهر خواهر، بهر دختر                   رضا و حضرت موسی ابن جعفر
 
سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

شرار ناله سر زد تا به افلاک                            نهان شد پیکر در خاک

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

دریغا ای دریغا شد خزانی                           گل گلزار موسی در جوانی

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

ای طوطیای دیده ی من، خاک پای تو

دارد امید لطف به دارشفای تو

 

ای بانویی كه رتبه ی تو فاطمی بود

الطاف بی كرانه ی تو دائمی بود

 

من از طواف كوی تو بیدار می شوم

با استعانت از تو سبك بار می شوم

 

ای جلوه ای زجان خداوند فاطمه

معصومه ای و حاصل لبخند فاطمه

 

ای آنكه گفت موسی جعفر ثنای تو

ای دختر عفیفه ی من ،جانم فدای تو

 

ای زینب رضا ،مرید رضا تویی

روشنگر شریعت و دین رضا تویی

 

تكرار راه زینب كبری مقام تو

محفوظ مانده عزت و هم احترام تو

 

تو امتداد شاخصه ی كار زینبی

تصویری از چهل سحر تار زینبی

 

ای خواهری كه داغ برادر كشیده ای

هرچه كشیده ای سر بر نی ندیده ای

 

ای آنكه از فراق برادر فسرده ای

از دشمنان خویش تو سیلی نخورده ای

 

تو مثل زینب دیده ای روز اسارت

مانند عمه رفته اموال تو غارت

 

تو مثل زینب دیده ای اجساد خونین

جسم برادر های خود بر خاك رنگین

 

تو مثل زینب دیده ای اوج قضا را

یك لحظه همچون كربلا دیدی فضا را

 

دیدی ستم های زیاد از قوم كافر

دیدی برادرهای خود در خون شناور

 

اما ندیدی روی نیزه رأس خورشید

اما ندیدی ماه در خون می درخشید

 

هرگز ندیدی جسم بی سر روبرویت

هرگز نخوردی تازیانه از عدویت

 

تو كی چشیدی ضربه های كعبه نی را

كی دیده ای طشت و سر و یك جام می را

 

كی خورده ای از دست استكبار سیلی

كی رفته ای نزد ولی با روی  نیلی

 

آری تو هم خواندی نمازت را نشسته

اما ندیدی ماه پیشانی شكسته

 

كی گوشوار از گوش تو دشمن ربوده

كی كهنه پیراهن به دستان تو بوده

 

محمد علی ریاضی یزدی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

این بارگاه قدس كه از عرش برتر است

آرامگاه دختر موسى بن جعفر است


پاكیزه گوهر صدف عصمت بتول

یعنى كه نور دیده زهراى اطهر است


والا تبار خواهر سلطان دین رضا

فخر زنان عالم و خاتون محشر است


عزّت نگر كه حرمت طوف حریم او

با حرمت طواف امامان برابر است


جنّات عدن اگر طلبى زین حرم در آى

كاین آستان عرش نشان، هشتمین در است


هر سر بر آستان ملك پاسبان او

ساییده شد بهشت برینش مقرّر است


آیینه هاى بقعه آیین طراز او

روشنگر تشعشع خورشید خاور است


در زیر پاى زائر این بارگاه قدس

گیسوى حور و یال ملك، مفرش در است


اینجا نماز را به خشوع و ادب گزار

كاین فرش زیر پاى تو، جبریل را پر است


بس ساطع است نور نماز و دعاى خلق

با ساق عرش ساحت گیتى منوّر است


آدم به امر تو ز نهانخانه عدم

تا سر سراى منزل هستى مسافر است


جز آن كه سر ز عجز بساییم روى خاك

از ما به پیشگاه خدایى چه در خور است


اى خالقى كه وصف جلال و جمال تو

از عقل و فهم و وهم و گمان جمله برتر است


یا رب به حق قافله سالار انبیإ

آن صدر كائنات كه آخر پیمبر است


عقل نخست و صادر اول كه نام وى

زیب اذان و زیور محراب و منبر است


یارب به حق سیّد و سالار اولیا

كز وجه او تجلّى اللّه اكبر است


با اشك چشم، ابر كرم بر سر یتیم

با ابر تیغ، صاعقه یى بر ستمگر است


یارب به حق «فاطمه» آن كوثرى كه او

اُمُّ الائمه عصمت كبراى داور است


خونى كه داد سرور آزادگان «حسین»

مرهون حسن تربیت و شیر مادر است


یارب به «مجتبى» كه شباب بهشت را

در باغ خلد، سید و سالار و سرور است


مسموم ز هر كین كه جگر پاره هاى او

در طشت از شماره فزون تر ز اختر است


یارب به خون شاه شهیدان كربلا

كآزرده حنجر از دم خونین خنجر است


خونى كه دامن شفق از انعكاس آن

همرنگ داغ در جگر لاله مضمر است


یارب به حقّ سید سجّاد آن امام

كز اُم و اَب تقارن سعد به اكبر است


در منتهاى اوج بلاغت صحیفه اش

گویى «زبور» دیگر و «داود» دیگر است


ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

سائل لطف نوشتند بنی آدم را 

سرِ این سفره نشاندند همه عالم را


صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند 

یك طرف آسیه و یك طرفت مریم را


حسِ معراج نشینیِ من این است فقط

گوشه ای از حرمت پهن كنم بالم را


در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را


همه بالفعل مسیح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسایِ مسیحا دم را


مثل یك عرش برای تو حرم ساخته اند

كاش می شد حرم حضرت زهرا هم را


با گدایی حرم فخر به دنیا داریم

هرچه داریم از این دختر موسی داریم

ادامه نوشته

محمود ژولیده-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه


گرچه دیدار برادر نرسیدی بانو !

بدنی زیر سم اسب ندیدی بانو


خبرِ چند برادر تو شنیدی امّا

سرِ نی آیۀ قرآن نشنیدی بانو


داغ مرگ همه اصحاب چشیدی آری

درد کعب نی و سیلی نچشیدی بانو


شعلۀ هجر برادر جگرت را سوزاند

رأس او را سر بازار ندیدی بانو


عمه ات زینب مظلومه به ویرانه اسیر

تو به قم خلوت محراب گزیدی بانو


احترامت همه جا حفظ شد ای بنت رسول

چون نسیمی سوی قم پاک وزیدی بانو


مثل مولای غریبت که به غربت جان داد

به غریبانه ترین وجه ، شهیدی بانو


صبر تو زینبی و همت تو فاطمی است

با همین رتبه به اهداف رسیدی بانو


مکتب فاطمه را خوب که احیا کردی

دل ز دنیای پر از غصّه بریدی بانو


نهضت روح خدا را تو به بار آوردی

نهضت فاطمه را صبح سپیدی بانو


کربلا را ز مدینه تو به قم آوردی

مُلک ری را تو به ایثار خریدی بانو


قمِ تو بارگه نور و قیام و شرف است

همچو خورشید از این شهر دمیدی بانو


قطعه ای از حرم حضرت زهرا حَرمت

حرمش را تو به تصویر کشیدی بانو


پرچم علم و عمل را تو کشیدی بر دوش

زیر این بار گران گرچه خمیدی بانو!

علی اکبر لطیفیان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه


ای سایه ی بالا سرِ خواهر برادر

ای جانِ از جانِ خودم بهتر برادر

خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر برادر

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز

یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز

یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم ندارم

از گوشه ی زندان خبر دارم ندارم

اصلاً نمی دانم پدر دارم ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟

با التماس من دعایی می فرستی؟

دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر برادر!

اینجا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است

وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است

حالا كه احوالِ رضا  خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند

وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند

این معجری را كه سرم دارم نبردند

اینجا چه شأنی دارد این معجر برادر

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند

جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند

هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت

نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت

نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند

یك یك تماماً رو سوی اموال بردند

هر آنچه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر برادر

...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

هماي قدس توراجزقم آشيانه نبود
به طوس آمدنت غيريك بهانه نبود

ازآن زمان كه تورا ازرضاجداكردند
انيس ويارتوجزاشك دانه دانه نبود

اميد ديدن اوداشتي كه تادم مرگ
به غيرنام رضابرلبت ترانه نبود

مريضه گشتي وافتادي ازنفس اما
به دوربسترتوچارنازدانه نبود

چومادرت به جواني اگرچه جان دادي
دگربه پيكرت آثارتازيانه نبود

به زيرخاك تنت گرچه رفت درغربت
دگرمراسم دفن تو مخفيانه نبود

ازاين جهان چوبه مهماني پدررفتي
به صورت توزسيلي كين نشانه نبود

...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

هزارحيف كه درلحظه هاي آخر من
تونيستي به كنار من اي برادرمن
به شوق ديدن تو باراين سفربستم
تورا نديده بميرم نبود باورمن
پس ازپدردل زارم فقط به توخوش بود
توهم جدا شدي از من اميد ودلبرمن
زراه مانده ام ومانده ديده ام برراه
بدان اميد كه آيي دمي تو دربر من
توهم بيا وصدايم بزن زمهروببين
رضارضاست رضا جان كلام آخرمن
خزان نشسته به برگ وبرم به فصل بهار
رسيده برمن مظلومه ارث مادرمن
اگربه سن جواني ميسپارم جان
كبود نيست زسيلي رخ منورمن
نه پهلويم بشكسته نه سينه مجروح است
نه چارطفل غريب اند دوربستر من
شدم چو وارد اين شهراحترام شدم
زنان قم همه كردند سلام محضرمن
كسي نگفت دگرخارجي به خواهرتو
كسي نكرد جسارت به جد اطهرمن
اگر چه بود به سينه غم عزيزانم
نبود برسر نيزه سر برادرمن
به دور محمل من شاخه گل آوردند
نريخت سنگ جفا كس زبام بر سرمن
بهانه تو گرفتم تسليم دادند
نمي زدند دگر كعب ني به پيكر من
نبرده اند مرا سوي بزم نامحرم
ويا نبود به كنج خرابه بسترمن
زبان حال دلم اين شده است روزوشب
حسين واي حسين واي ازدل زينب

وحید قاسمی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

در سرد سیر شهر دل، روح بهاری

 در  شوره زار سینه ی من چشمه ساری

 میخواهی امشب بر کویر دیده گانم

 با روضه هایت باغی از شبنم بکاری

 سهم تو از ارث پدر، خونجگر بود

 از کودکی در ماتم او سوگواری

 منزل به منزل در پی دلدار رفتی

 در دشت های عاشقی محمل سواری

 داغ عزیزانت بلای جانتان شد

 تو زخمی تیغ جفای روزگاری

 تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده

 ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری

 می سوختی از آتش تب، بین بستر

 دلخسته راضی به رضای کردگاری

 باید بیاید دلبرت، باید بیاید

 در آخرین ساعات هم امید واری

 چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ

 یک لحظه هم از درب حجره بر نداری

نام رضا از روی لب هایت نیفتد

 با اینکه رو به قبله و در احتضاری

 تو یادگار دلبرت را مثل زینب

 با گریه روی سینه ی خود می فشاری

 دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه

 بر دامن زهرای اطهر می گذاری

 

...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

دو خواهر در جهان مظلومه باشند
یکی زینب یک معصومه باشند
یکی دخت امیرالمومنین است
یکی معصومه محنت غمین است
یکی عصمت همیشه پرده دارد
یکی عفت بود آئینه دارد
جان خانم جان خانم جان خانم
یکی آئینه شرم و حیا بود
یکی ناموس ذات کبریا بود
یکی نور دل زهرای اطهر
یکی دسته گل موسی بن جعفر
جان خانم جان خانم جان خانم
یکی ریحانه بستان زهراست
یکی جان علی جانان زهراست
یکی گل بوسه زد مادر به رویش
یکی چون گل پدر می کرد بویش
یکی نام حسین ورد زبانش
یکی هجر رضا آرزده جانش

علی اکبر لطیفیان-حضرت معصومه سلام الله علیها- مدح و مرثیه

جود و کرامت از کرمش جاودان شده

هر چه دخیل هست به سویش روان شده

جبریل هم اگر برسد در حریم او

حس میکند که وارد صحن جنان شده

او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است

در پشت آن جمال، جلالی نهان شده

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است

دنیا چرا به "فاطمه " نا مهربان شده

خواهر حریف هجر برادر نمیشود

بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده

با احترام آمد و با احترام رفت

هر آنچه شأن اوست در اینجا همان شده

دور و برش فرشته نگهبان معجرش

پس ما فدای زینب بی پاسبان شده

گاهی میان محمل نامحرمان شهر

گاهی میان محمل بی سایبان شده

شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد

شکر خدا برادر تو خیزران نخورد

وحید قاسمی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

 در مجلس عزاي شما گريه مي كنم

 امشب فقط براي شما گريه مي كنم

 عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد

 در گوشه ي سراي شما گريه مي كنم

 چون اشك بين روضه به هر درد مرهم است

 با نيت شفاي شما گريه مي كنم

 با بال هاي بي رمق اشك ديده ام

 در مشرق هواي شما گريه مي كنم

 من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست

 دنبال رد پاي شما گريه مي كنم

 خواندم چگونه پير شدي در جواني ات

 دارم ز غصه هاي شما گريه مي كنم

 عمري براي هجر پدر گريه كرده اي

 امشب منم به جاي شما گريه مي كنم

قاسم نعمتی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح و مرثیه

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی

مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی

یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم

قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی

بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود

چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی

در میان شوره زار قم بهشتی ساختی

مثل کوثر آمدی جوشیدی و دریا و شدی

جا نماز غرق نورت گوشه ی عرش خداست

در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدی

وحی نازل بر لبانت استناد هر حدیث

مثل بنت المصطفی صدیقه ی کبری شدی

پیش پایت دیدنی باشد قیام موسوی

با جلال فاطمی خاتون بی همتا شدی

ناز چشمان تو و ذکر خداهای پدر

کو رسول الله بیند ثانی زهرا شدی

خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند

بر حسین خانواده زینب کبری شدی

خنده ی معصوم تو آرامش جان رضا

بهترین تمکین قلبت صوت قرآن رضا

از همان اول دلت گشته گرفتار رضا

بین صحن چشمهایت نقش رخسار رضا

جنس بی قیمت که جایش در حریم یار نیست

عشق تو باشد متاع ناب بازار رضا

یوسف بازار ما چون پرده بردارد ز رخ

عاشقی چون تو فقط باشد خریدار رضا

در تمام عرضه های بندگی پاک تو

همچنان آیینه ایی پیداست رفتار رضا

تا میان خطبه ها تفسیر قرآن می کنی

کاملا باشد کلامت عین گفتار رضا

آمدی تا پرچم معشوق بر شانه کشی

در حریم عاشقی باشی علمدار رضا

هرکه عمری خاک بوسی حریمت را کند

تا قیامت می شود محرم به اسرار رضا

ای کریمه چاره ایی کن لحظه ی جان دادنم

دیده ام روشن شود هنگام دیدار رضا

روز محشر چون گنه گردد گریبان گیر من

آبرو داری بود کار تو و کار رضا

دلخوشم خاک حریم تو نشسته بر سرم

خاکساری تو می گردد شفیع محشرم

ادامه نوشته

جواد زمانی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح و مرثیه

تا ابد باغچه ی عطر بهار است اینجا

دست گلهاست که بر دامن یار است اینجا

هر طرف رایحه باغ تجلی دارد

به گمانم سحر آینه زار است اینجا

بالهایی که ملائک به طواف آوردند

وقف برداشتن گرد و غبار است اینجا

هر طرف آهوی دلهاست به دام افتاده

نکند منطقه ی باز شکار است اینجا

بس که روشن شده از گنبد تو صبح حرم

نور خورشید کم از شمع مزار است اینجا

تحفه هایی که زمینی است کجا لایق اوست

صلوات است که شایان نثار است اینجا

این سخن بر غزل پیش ضمیمه بادا

هرچه داریم نثار تو کریمه بادا

در تماشای جلال تو ادب باید داشت

ناله ای بدرقه راه طلب باید داشت 

در خور منزلت و شأن تو ذیقعده نیست

جشن میلاد تو در ماه رجب باید داشت 

کوثر اسم تو شیرینی ایمان دارد

وقت نامت به دهان طعم رطب باید داشت

عاقل از درک حضور تو به عجز افتاده

به تمنای تو دیوانه لقب باید داشت

همچو پروانه اگر سوخت پر ما سهل است

سخت عمری که پی شمع تو تب باید داشت

آفرین بر تو که سر بودی و مکتوم شدی

خواهر و دختر و هم عمه معصوم شدی

لایق صحبت صبح تو به جز شبنم نیست

جز ستاره شب احساس تو را محرم نیست

در کویر آمدی از زمزمه گل رویاندی

یعنی احساس زلال تو کم از شبنم نیست

آنکه ایوان نجف گفته صفایی دارد

داند ایوان تو از مرقد مولا کم نیست

پای شیطان به شکوه حرمت باز نشد

آنکه بیرون ز بهشت تو رود آدم نیست

عشق بی حد تو را کافری اش می خوانند

کفر هم باشد اگر آخر این عالم نیست

آسمان می چکد از خواهش عرفانی ما

حالت دَرهم ما مستحق دِرهم نیست

از نسیم سحر آرامگهت پرسیدم

که لبش جز به تب بوسه بر آن پرچم نیست

حرمت جلوه توحید دمادم دارد

قبله گاه است ولی مسجد اعظم دارد

علی اکبر لطیفیان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم

بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟

من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است

یوسفم رفته واز آمدنش بی خبرم

سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته وبا قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور ربرم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه وبازار کجا؟

بنویسید که عشاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود،خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

...

بنویسید سری بر سر نی جا میکرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد

قاسم صرافان-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح و مرثیه

و دانه ريخت بيايي کبوترش باشي

دوباره آينه‌اي در برابرش باشي

نه اينکه پر بکشي و به شهر او نرسي

ميان راه پرستوي پرپرش باشي

«مدينه» شهر غريبي براي «فاطمه»‌هاست

نخواست گم شده‌اي مثل مادرش باشي

خدا تو را به دل بی قرار ما بخشيد

و خواست جلوه‌اي از حوض کوثرش باشي

به «قم» رسيدي و گم کرد دست و پايش را

چو ديد آمده‌اي سايه‌ي سرش باشي

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد

و تا هميشه تو ياس معطرش باشي

نگاه تو همه را ياد او مي‌اندازد

به چهره‌ات چه مي‌آيد که خواهرش باشي

خدا نخواست تو هم با «جوادِ»کوچکِ او

گواه رنج نفس‌هاي آخرش باشي

نخواست باز امامي کنار خواهر خود ...

نخواست «زينبِ» يک شام ديگرش باشي

 

صافی گلپایگانی-حضرت معصومه سلام الله علیها-توسل

با روی سیاه و بارِ سنگین گناه

با خجلت و شرمساری و حال تباه

بر حضرت معصومه گرفتیم پناه

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

ای حج دل بر گرد حائـر تو

وی چـارده معصوم، زائـر تو

گنج خدا پنهان به سینۀ قم!

معصومـه! زهرای مدینۀ قم!

درّ یتیـم گنجِ مهـر عصمت!

انسیه‌الحورا، سپهـر عصمت!

ســر تـا قـدم آیینـۀ ولایت

قــرآن روی سینـۀ ولایـت

زهرای مرضیه است مادر تو

مریم توسل جسته بر در تو

جبریل اگر رو جانب قم آرد

بـر تـو یریـدالله عنکـم آرد

آینـــۀ روی امــام هفتــم

روح دو پهلـوی امـام هفتم

فیضیه را بر تربتت سجود است

فیضیـۀ تـو عالـم وجود است

ریحانـة الــروح محمـدی تو

سیب بهشت هشت احمدی تو

زهـرا کتـاب الله، کوثـرش تو

قم مسجدالحرام و هاجرش تو

نــور جهانتــاب ائمـه‌ای تو

معصومه‌ای بـاب ائمـه‌ای تو

با آن که در قلب زمین نهانی

بـاب‌المــراد اهــل آسمانـی

زهرا و زینب تو یک جمـالید

مرآت حسن ذات ذوالجلالید

توحیـد دریـا و تـو دُر نابش

زهراست خورشید و تو آفتابش

عصمت گلی از نقش دامن تو

پیراهن زهـراست بـر تن تو

بالای هـر گلـدستۀ تو جبریل

زیبد که بگشاید زبان به تهلیل

بایـد در ایوان تـو بـا حلاوت

روح‌الامیـن قرآن کند تلاوت


ادامه نوشته

غلام رضا سازگار-حضرت معصومه سلام الله علیها-توسل و مدح

ای حج دل بر گرد حائـر تو

وی چـارده معصوم، زائـر تو

گنج خدا پنهان به سینۀ قم!

معصومـه! زهرای مدینۀ قم!

درّ یتیـم گنجِ مهـر عصمت!

انسیه‌الحورا، سپهـر عصمت!

ســر تـا قـدم آیینـۀ ولایت

قــرآن روی سینـۀ ولایـت

زهرای مرضیه است مادر تو

مریم توسل جسته بر در تو

جبریل اگر رو جانب قم آرد

بـر تـو یریـدالله عنکـم آرد

آینـــۀ روی امــام هفتــم

روح دو پهلـوی امـام هفتم

فیضیه را بر تربتت سجود است

فیضیـۀ تـو عالـم وجود است

ریحانـة الــروح محمـدی تو

سیب بهشت هشت احمدی تو

زهـرا کتـاب الله، کوثـرش تو

قم مسجدالحرام و هاجرش تو

نــور جهانتــاب ائمـه‌ای تو

معصومه‌ای بـاب ائمـه‌ای تو

با آن که در قلب زمین نهانی

بـاب‌المــراد اهــل آسمانـی

زهرا و زینب تو یک جمـالید

مرآت حسن ذات ذوالجلالید

توحیـد دریـا و تـو دُر نابش

زهراست خورشید و تو آفتابش

عصمت گلی از نقش دامن تو

پیراهن زهـراست بـر تن تو

بالای هـر گلـدستۀ تو جبریل

زیبد که بگشاید زبان به تهلیل

بایـد در ایوان تـو بـا حلاوت

روح‌الامیـن قرآن کند تلاوت


ادامه نوشته