...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه
هزارحيف كه درلحظه هاي آخر من
تونيستي به كنار من اي
برادرمن
به شوق ديدن تو باراين
سفربستم
تورا نديده بميرم نبود باورمن
پس ازپدردل زارم فقط به توخوش
بود
توهم جدا شدي از من اميد
ودلبرمن
زراه مانده ام ومانده ديده ام
برراه
بدان اميد كه آيي دمي تو دربر
من
توهم بيا وصدايم بزن
زمهروببين
رضارضاست رضا جان كلام آخرمن
خزان نشسته به برگ وبرم به
فصل بهار
رسيده برمن مظلومه ارث مادرمن
اگربه سن جواني ميسپارم جان
كبود نيست زسيلي رخ منورمن
نه پهلويم بشكسته نه سينه
مجروح است
نه چارطفل غريب اند دوربستر
من
شدم چو وارد اين شهراحترام
شدم
زنان قم همه كردند سلام
محضرمن
كسي نگفت دگرخارجي به خواهرتو
كسي نكرد جسارت به جد اطهرمن
اگر چه بود به سينه غم
عزيزانم
نبود برسر نيزه سر برادرمن
به دور محمل من شاخه گل
آوردند
نريخت سنگ جفا كس زبام بر
سرمن
بهانه تو گرفتم تسليم دادند
نمي زدند دگر كعب ني به پيكر
من
نبرده اند مرا سوي بزم نامحرم
ويا نبود به كنج خرابه بسترمن
زبان حال دلم اين شده است
روزوشب
حسين واي حسين واي ازدل زينب
بسم الله الرحمن الرحیم