را اندازی کانال تلگرام پایگاه رضیع الحسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قابل توجه مادحین و شاعرین و محبین اهلبیت علیهم السلام 

کانال پایگاه شعر مذهبی رضیع الحسین علیه السلام در تلگرام با هدف ارائه اشعار ناب در مدح و مرثیه آل الله راه انداری شد

شما میتوانید از لینک زیر به این کانال دسترسی پیدا کنید

 https://Telegram.me/raziolhossein

لطفا در معرفی این کانال مارا یاری نمایید

سبک نوحه های نغمه های حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین 

کیمیائیست عجب تعزیه شاه شهید                 که مباید ز کسی منت اکسیر کشید

با سلام خدمت تمامی بازدیدکنند گان گرامی آن دسته از عزیزانی که کتاب نغمه های حسینی2 را تهیه نموده اند از طریق این پست می توانند جهت آشنایی و دریافت سبکهای نوحه های این کتاب اقدام نمایند

 

جهت دریافت سبک های نوحه های کتاب نغمه های حسینی اینجا کلیک کنید

 

عزیزان جهت تهیه ی این کتاب می توانند با شماره تلفن09128520128تماس حاصل نمایند

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان-امام حسن مجتبی علیه السلام-مدح و میلاد

کریم های دو عالم به نام زاده شدند

زبانزد همه ی خاص و عام زاده شدند

 

 

چقدر خام شدم تا مرا کمی بپزند

پیاله ها همه از خشت خام زاده شدند 

 

تو امر کردی و تکوینا استجابت شد

و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند

 

جواب دادن تو اشتیاق می آرد

سلام ها ز علیک السلام زاده شدند 

 

چه خوب شد که محبان حلال زاده ی عشق

و دشمنان حسن هم حرام زاده شدند 

 

حسن حسین و یقینا حسین هم حسن است

نشسته ام که ببینم کدام زاده شدند

 

همین دو تا پسر فاطمه همان اول

 امامزاده شدند و امام زاده شدند

 

چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است

بزرگ ها همه با احترام زاده شدند

 

بساط نوکری ما کنار تو پهن است

از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند

 

عجیب نیست به دنبال گنبدت هستیم

کبوتران همه بالای بام زاده شدند 

 

چه بهتر است که بشینی و سکوت کنی

که از قعود تو صدها قیام زاده شدند

 

سید محمد میر احمدی-امیرالمومنین علیه السلام-مدح

من آفــریــده شـدم پـای باء بسم الله

بـه پـای نقـطه ی تـنـهای باء بسم الله

 

شـروع میشود آیـات سـوره های خـدا

بـه نـامِ نــامــیِ زیــبــای باء بسم الله

 

ورودِ بـی تـو بـه قـرآن روا نبود انگار

تـو را سـپـرد بـه فـحـوای باء بسم الله

 

به عقل مـا نرسد درکِ کُنـهِ این نقطه

که نکته هاست به دریای باء بسم الله

 

و می‌ رساند عـلـی را بـه اوج یکـتایـی

بــیــان واضـح و شـیـوای باء بسم الله

 

دمـی نـظـاره نـمـا جـایِ نام حق را که

مـقـدم اسـت بـر آن جـای باء بسم الله

 

اگر نظر به علی افضل العبادات است

نـمـاز کــن بــه تـمـاشـای باء بسم الله

 

ز روز اول خــلــقــت خدایـمـان پاشید

بــه سـیـنـه بــذر تــولّــای باء بسم الله

 

بـه گـرد او همه حـلـقـه زدیـم زیـرا که

مــدار مــاســت سـویـدای باء بسم الله

 

علیست عـالـیِ اعلیٰ و عرش اعلیٰ هم

نــمـی رســد بـه بـلـنـدای باء بسم الله

 

حسن جواهری-مناجات سیدالشهدا-رباعی

صد شکر به پای تو زمینگیر شدیم

با نوکری خانه تو پیر شدیم

آنقدر به ما عطا نمودی ارباب

تا بر سر سفره ات نمک گیر شدیم

 

****


عمریست که بر درش تمنا داریم

خاریم و سری میان گلها داریم

والله تمام آبروی خود را

از نوکری حسین زهرا داریم

غلامرضا سازگار-مناجات با خدا

عمری تباه کردم عمر گرانبهارا

دیدم ره درست و رفتم ره خطارا

 

دشمن مرا صدازد از دوست غافلم کرد

دنبال غیر رفتم گم کردم آشنارا

 

درسینه آه دارم درد گناه دارم

جز توبه نیست درمان این درد بی دوارا

 

هم مرگ پیش پاو هم عمر رفته از دست

یارب ببخش مارا یارب ببخش مارا

 

گیرم زدر برانی در پشت در بمانم

غیراز در تو دارم یاسیدی کجارا

 

من برده ام همیشه کوه گناه بردوش

تو کرده ای هماره با بنده ات مدارا

 

 از خویش نا امیدم لا تقنطوا شنیدم

یأس مرا گرفتی دادی به من رجارا

 

هرکس زپادر افتد بردامنی زند چنگ

ای خاندان عصمت  من دامن شمارا

 

میثم تمام عالم آرند سر به سجده

هرکس گرفته خاکی تو خاک کربلا را

غلامرضا سازگار-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

مه مبارک در ابر آرمیده بیا

امید آخر دلهای داغدیده بیا

 

قسم به مهر رخت کشته تیرگی ما را

بیا تو ای شب اندوه را سپیده بیا

 

به طول غیبت و اشک مدام و سوز دلت

که جان شیعه ز هجران به لب رسیده بیا

 

ز پشت در بشنو ناله های فاطمه را

به سوز سینه ی آن مادر شهیده بیا

 

عزیز فاطمه جدّت حسین در یم خون

تو را صدا زند از حنجر بریده بیا

 

به مادری که لبش از عطش زده تبخال

به شیرخواره ی انگشت خود مکیده بیا

 

به آن لبی که بر آن چوب میزدند به طشت

به خواهری که گریبان خود دریده بیا

 

کند تلاوت قرآن سر حسین به نی

ببین چه گونه ز لبهایش خون چکیده بیا

 

به آن سری که به دیدار دخترش آمد

به کودکی که به ویرانه آرمیده بیا

 

به لاله های به خاک اوفتاده از دم تیغ

به غنچه ای که شد از ضرب تیر چیده بیا

 

به بانگ یا ابتای علی به قلزم خون

به ناله ای که حسین از جگر کشیده بیا

 

بود به سینه ی «میثم» هزار درد نهان

گواه آنهمه غم های ناشنیده بیا

سید هاشم وفایی-مناجات با خدا

وقتی شکوفه های دعا باز می شود

درهای باغ لطف خدا باز می شود

 

صدها فرشته"نغمۀ ادعونی استجب"

خوانند تا لبی به دعا باز می شود

 

از خوان فیض رحمت حق فیض می برد

چشمی که نیمه شب به سما باز می شود

 

هرگز نیایش سحری را مده ز  دست

کاین پنجره به عرش علا باز می شود

 

تا بندگی حق ننمایی ، ز پای دل

زنجیر بردگیت کجا باز می شود

 

باشد صحیفۀ عمل ما چو شب سیاه

این نامه تا که روز جزا  باز می شود

 

روکن به اهلبیت که با مهر اهلبیت

راهی به سوی عفو خدا باز می شود

 

دارم امید چون دری از گلشن بهشت

با نام سیدالشهدا  باز می شود

 

با ذکر یاحسین ببندیم چشم خویش

با شوق وصل دیدۀ ما باز می شود

 

دل های غم گرفته «وفائی» خدا گواست

تنها به یاد و نام خدا باز می شود

حسن جواهری-مناجات سیدالشهدا

 

من خواستم برای تو باشم ولی نشد

عبد تو و سرای تو باشم ولی نشد


من خواستم که دل بِبُرَم از جهانیان

تا اینکه مبتلای تو باشم ولی نشد


بیگانه خواستم بشوم با تمام خلق

تا یار و اشنای تو باشم ولی نشد


من خواستم که در همه زندگانیم

تنها پی رضای تو باشم ولی نشد


من خواستم که. یک شبه با ترک یک گناه

مرهم به داغ های تو باشم ولی نشد


بود آرزوی من شب جمعه حسین جان

در صحن باصفای تو باشم ولی نشد

علی اکبر لطیفیان-مناجات با خدا

چشم مرا پیاله ی خون جگر کنید

هر وقت تر نبود به اجبار تر کنید

 

من کمتر از گدای شب جمعه نیستم

خانه به خانه دست مرا در به در کنید

 

بدکاره ها به نیمه نگاهی عوض شدند

ما را فُضیل فرض کنید و نظر کنید

 

این تحبس الدّعا شدن از مرگ بدتر است

فکری برای این نفس بی اثر کنید

 

باید برای سوختنم چاره ای کنم

این روزه روزه نیست برایم سپر کنید

 

العفو گفتنم که به جایی نمی رسد

ذکر علی علیّ مرا بیشتر کنید

 

در می زنیم و هیچ کسی وا نمی کند

پس زودتر امام رضا را خبر کنید

علی اکبر لطیفیان-حضرت خدیجه سلام الله علیها-مرثیه

بیچاره دستی که در این شب ها اسیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

 

 باید برایت خاکساری را تمنّا کرد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

 

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

 

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هر کس که بمیرت نیست

 

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

 

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه!

ای جده ی شهر مدینه؛ مادر مکه!

 

ای که برایت حاجیان احرام می بندند!

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

 

تو مادری ات نیز بوی نوکری می داد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

 

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

 

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

 

مکه مدینه نیست، در آتش نمی افتی

کاری ندارد با تو دیوار و در مکه

 

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

علی اکبر لطیفیان-مناجات با خدا

حتى اگر نبخشد، این چشم تر می ارزد

این دور هم نشینى، وقت سحر می ارزد

جاى گدا نشستن در خانه ى کرم نیست

هروقت می نشیند در پشت در می ارزد

گریه م گرفت و دیدم دست مرا گرفتند

پیش کریم خیلى خون جگر می ارزد

منکه توقع قرب از هیچکس ندارم

اصلا همینکه هستم این دوروبر می ارزد

چون طفل خانه برگشت او را بغل بگیرند

پس گم شدن براى مهر پدر می ارزد

هر طور می پسندى بشکن دل گدا را

هرچه شکسته تر شد دل بیشتر می ارزد

فرموده اند روزه یعنى على, یقینا

کار علیست والله روزه اگر می ارزد

چون سنگ ریزه ما را بین نجف بینداز

ریگ نجف به قدر صد کوه زر می ارزد

یک یاعلى بجاى العفو پاکمان کرد

این یاعلى براى ما آنقدر می ارزد

هر چه خراب کردم دیدم درست کردى

ویرانه بودن من از این نظر می ارزد

گر تو نمی پسندى تغییر ده قضا را

از کوى نیکنامان یک آن گذر می ارزد

حداقل به کار حسین که میاییم

اینبار را ضرر کن، ما را بخر...می ارزد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرش براری-حضرت خدیجه سلام الله علیها-مرثیه

 

اسلام را هر جور می شد یاوری کردی

همراه پیغمبر شدی و رهبری کردی

 

مهرت نه تنها در دل پیغمبر افتاده

بلکه تو حتی از خدا هم دلبری کردی

 

خیلی سر غم های احمد خون دل خوردی

خیلی برای همسر خود همسری کردی

 

سرمایه ات را در تجارت با خدا دادی

در این تجارت سود خیلی بهتری کردی

 

اموال تو از مشرکین عبد خدا می ساخت

از بسکه بخشیدی و بنده پروری کردی

 

جبریل وقتی که سلامت می کند یعنی...

مانند پیغمبر تو هم پیغمبری کردی

 

تو کیستی با تو پیمبر مشورت می کرد؟

چه خوب بین حق و باطل داوری کردی

 

هر جا که دیدی ظلمت و تاریکی کفر است

با نور ایمان خودت روشنگری کردی

 

کار تو خانه داریِ در خانه وحی است

آیات قرآن را تو پس جمع آوری کردی

 

از هر نظر از هر زنی سر بوده ای خانم

در بین زنهای دو عالم سروری کردی

 

بانو تو ام المومنین هستی و در حقِ...

حتی امیرالمؤمنین هم مادری کردی

 

ما قدر کارت را در این دنیا نمی فهمیم

در حشر می فهمیم تو چه محشری کردی

محمد قاسمی-حضرت خدیجه سلام الله علیها-مرثیه

روح القُدُس كبوتر بام خديجه است

در بند آب و دانه ي دام خديجه است

 

"كس را چه زور و زَهره كه توصيف او كند"

جايي كه جبرئيل غلام خديجه است

 

با ذوالفقار ، ثروت او همرديف شد

اين جايگاه،خاصِ مقام خديجه است

 

روي پيمبري كه سراپا ملاحت است

خورشيد گرم و ماه تمام خديجه است

 

حوّا شبيه هاجر و مريم نشسته است

آنجا كه ذكر خير ، كلام خديجه است

 

در اكـثـر مُـتون زيـارات وارده

لبهاي شيعه گرم سلام خديجه است

 

از خود گذشت در ره دلدار،پس مگو

...ايثارمال ، رمز دوام خديجه است

 

چون هرچه راكه داشت به پاي نبي گذاشت

عالم سند شده ست و به نام خديجه است

 

جايي كه دخترش بشود كوثر كثير

دنيا از اين لحاظ به كام خديجه است

 

بي ربط نيست گر رمضان وقت بندگي ست

اين ماه ، ماه رحمت عام خديجه است

 

حيدر فقط نه اينكه شده همسرِ بتول

داماد مصطفيٰ و امام خديجه است

 

سید رضا موید-حضرت خدیجه سلام الله علیها-مرثیه

ای خریدار جان پیغمبر

همسر مهربان پیغمبر


احترام تورا نداشت دگر

در میان زنان پیغمبر


در حیات و ممات تو نفتاد

نام تو از زبان پیغمبر


ای جراغ همیشه تاریخ

در صف دودمان پیغمبر


بوجود تو افتخار کنند

همه جا خاندان پیغمبر


هستی خویش را فدا کردی

در ره آرمان پیغمبر


سر زد از مشرق گریبانت

کوثر جاودان پیغمبر


به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا


اولین زن توئی که قامتبست

به نماز پیمبر خاتم


یار احمد شدی که تا نشود

یک سر موی از سر اوکم


شوهرت کیست ؟ بهتر از عیس

یدخترت کیست؟ برتر از مریم


دامنت جای ذهره الزهر

اکه بود نور نیر اعظم


مکه و صخره های ستوارش

طائف و نخلهای سر در هم


عاشق بردباریت همه جا

شاهد جانفشانیت همه دم


زخم پاهای زخم خورده او

یافت ازدست لطف تو مرحم


سر بلند از شهامت تو صفا

اشک ریز از مصائبت زمزم


به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا


خیمه عشق را عمود توئی

صفت مهر را نمود توئی


در کنار تمامی رحمت

مظهری از تمام جود توئی


فاطمه گوهر وجود بود

مخزن گوهر وجود توئی


اولین زن که از زبان رسول

سخن وحی را شنود توئی


اولین زن که با رسول خدا

به رکوع آمد و سجود توئی


با سلام پیمبری به رخش

اولین کس که در گشود توئی


مادری که چهار قابله اش

آمد از آسمان فرود توئی


منعمی را که با تهیدستی

کردگارش بیازمود توئی


آنکه در خانه بود و یک دم هم

غافل از رهبرش نبود توئی


باغبانی که شد گل یاسش

بین دیوار و در کبود توئی


به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

غلامرضا سازگار-حضرت خدیجه سلام الله علیها-مرثیه

من کیستم یگانه امید محمّدم 

ناموس وحی و همسر والای احمدم

 

ام‌الائمه مادر ام‌الائمه‌ام 

یعنی خدیجه دختر پاک خویلدم

 

روح بزرگ خواجه اسراست در تنم 

گلخانـه بهشت رسول است دامنم 

 

من بین دشمنان زره مصطفی شدم 

بر بانوان معلم درس وفا شدم

 

گشتم چو پیش روی رسول خدا سپر 

از چارسو نشانه سنگ جفا شدم 

 

بـر پیکـرم بـه شوق دفاع پیامبر 

سنگ جفا ز شاخه گل بود خوب‌تر 

 

من پاسدار اشرف خلق دو عالمم 

اسلام متکی شده بر عزم محکمم

 

همچون علی کنار محمّد ستاده‌ام 

در سایه رسول خدا فوق مریمم 

 

مریم حضـور مریم من می‌کند قیام 

عیسی به یازده پسرم می‌دهد سلام 

 

شخص رسول برده به تجلیل نام من 

گیرد ز اعتبار و شرف احترام من

 

خلقت اگر سلام دهندم عجیب نیست 

حتی خدا رسانده به احمد سلام من 

 

سرتا قدم اگر چه وجودم مقدس است 

بر من مقام مادر زهرا شدن بس است

 

پیش از نزول وحی خدا خوانده‌ام نماز 

بردم رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز

 

قرآن فرود نامده گفتم شهادتین 

اسلام شد ز من، من از اسلام سرفراز

 

روز ازل کـه یـار رسـول خـدا شدم 

سر تا قدم خدایی و از خود جدا شدم

 

پیغمبر است شاهد پاکی و عصمتم 

بر سر نهاده خواجه کل تاج عزّتم 

 

روزی که خاک حضرت آدم نبود گل 

شد همسری خواجه لولاک، قسمتم 

 

تنها نه از نساء رسول خدا سرم 

جز دخترم ز کلّ زنان نیز برترم

 

زن‌های مکه یکسره از من بریده‌اند 

دیگر ز خانه‌ام ز حسد پا کشیده‌اند

 

بر قلب من ز نیش زبان‌ها زدند نیش 

هرگز مقام و منزلتم را ندیده‌اند

 

هر جا به غیر خانه من پا گذاشتند 

حتی به وضع حملم تنها گذاشتند

 

تنها به حجره مانده و مأیوس از همه 

دائم لبم به ذکر خدا داشت زمزمه

 

دیدم یکی ز مهر مرا می‌زند صدا 

مادر منم که هم سخنم با تو، فاطمه! 

 

مادر چرا غریبی من یاور توام 

ریحانه رسول خدا دختر توام 

 

مادر ز بی وفایی زن‌ها مکن گله 

قابل نییَند تا به تو گردند قابله

 

با نصِّ «لایمسه الا المطهرون» 

بین زنان مکه و ما هست فاصله 

 

لبخند زن که دست خداوند، یار توست 

مریم صفیّه آسیـه هاجـر کنـار توست 

 

این بود قدر و منزلت و اقتدار من 

تا مادریِ فاطمه شد افتخار من

 

ممنونم از رسول خدا و خدای او 

بر فاطمه سلام خداوندگار من

 

«میثم» قصیده تو قبول رسول باد 

زیبا سروده‌ای صله‌ات با بتول باد

احسان محسنی فر-امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف-مناجات محرمی

ای واسط فیض دو سرا آجَرَکَ‌الله

وی حجّت حق؛ صاحب عزا آجرک‌الله

 

با ناله‌ی زهراست عجین سوز صدایت

همناله‌ی اُمّ‌النُّجَبا آجرک‌الله

 

دریاب مرا در غم سالار شهیدان

ای منتقم خون خدا آجرک‌الله

 

اذنی بده تا گریه‌کن جدّ تو باشم

هرجا که شود روضه بپا آجرک‌الله

 

ما روضه گرفتیم قدم‌رنجه نمایی

تا جلوه کنی بر دل ما آجرک‌الله

 

ما هرچه که داریم از آن گوشه‌ی چشم است

تو روی مگردان ز گدا آجرک‌الله

 

راضی به رضای تو شدن خیر و فلاح است

کی می‌شوی از شیعه رضا؟ آجرک‌الله

 

با اشک بشوئیم دل از زنگ معاصی

باشیم سرِ خوان ولا آجرک‌الله

 

ای بانی هرساله‌ی روضه مددی تا

در روضه بیابیم تو را آجرک‌الله

 

بر عاشق جامانده‌ی ارباب عطا کن

یک تذکره‌ی کرب و بلا آجرک‌الله

حسین خدایار -امام حسین علیه السلام- مناجات

تا که خون در رگ است و جان به تنم

به عزیزت قسم که سینه زنم


آنکه از گاهواره تا مردن

دیده اش از غمت تر است، منم


شیر مادر نخورده بابایم

تربتت را نهاد در دهنم


عاقبت بین روضه می میرم

جامه نوکری شود کفنم


یا کریم کریم می باشم

من حسینی ز دولت حسنم


در جوانی ز ماتمت پیرم

گر بگویی بمیر می میرم

--

من که اینگونه در هیا هویم

تا نفس هست از تو می گویم


جان زهرا همیشه وقت نماز

مهری از تربت تو می جویم


کنج هیئت دل کدر شده را

زود با اشک و آه می شویم


عطر سیب حضور سرخت را

دائما بین روضه می بویم


روضه خوان قتلگاه رفته و من

زائر ناله های بانویم


مادرت بود بیقرارم کرد

در این خانه ماندگارم کرد

--
ای خدا در تلاوتت جاری

سر نی دلبری و دلداری


از همان جا به ما شراب بده

تو به این دلبری سزاواری


سطحی از خیزران به لبهایت

می نشیند چو میشوی قاری


مادر داغ دیده ات در عرش

می زند ناله می کند زاری


زینبت محو صوت قرآنت

ای بنازم چه خواهری داری


ای به نی ،جن و انس حیرانت

پدر و مادم به قربانت
 
--
مادرت بار عام فرموده

برفقیران سلام فرموده


اشک ما را به یمن روضه تان

تا ابد ناتمام فرموده

سینه زن ها و گریه کن ها را

یک به یک احترام فرموده


روضه خوان را به هر کجا برده

یاد غم های شام فرموده


آخر کار گوشه هیئت

گریه کرده مدام فرموده....


...قد مادر ز غصه تاست حسین

تا سرت روی نیزه هاست حسین

--
از دلی زار و سینه ای بی تاب

السلام علیک یا ارباب


در طلوع همیشه ات بر نی

محض دل های بی قرار بتاب


تا نرفتم ز دست آقا جان

این غلام سیاه را دریاب


یک اشاره برای گریه بس است

به علی اصغرت ندادند آب


شب هفتم برای این روضه

ناله ها کردم که : وای رباب


بوی شش گوشه می دهد این آه

قبره فی قلوب من والاه

--
ای همه شادی و عزایم تو

هم مناجات و هم دعایم تو


نیمه شب در قنوت نافله ها

روح العفو و ربنایم تو


وقت خواب و زمان بیداری

نه که شب ها و روزهایم تو


نوکر از تبار خونت من

تویی ارباب با وفایم تو


دم مردن در اوج تنهایی

آنکه ماند فقط برایم تو


روز وشب از غم تو می بارم

به همه گفته ام تو را دارم

--

در فقیری سرآمدم آقا

به گدایی زبانزدم آقا


تو که از حال من خبر داری

هر چه تو خوب، من بدم آقا


من فقیرم فقیر مادر زاد

تو کریمی که آمدم آقا


شب قبرم ز مقدمت روز است

به از این حسن پا قدم آقا


گاه در اوج روضه می بینم

دم حسین است و بازدم آقا


گر روم مبتلای غیر شوم

با شما عاقبت به خیر شوم

--
خوب دانم که کمتر از آنم

که بگویم ز نسل سلمانم


لکن از ابتدا به لطف خدا

نوکرت بوده ام و میمانم


خیلی از وقت ها برای دلم

قدر یک آه روضه میخوانم


سر جدا ،نیزه ،بوریا ،صحرا

سم اسب، استخوان، نمی دانم


کاش میشد که بعد مردن هم

بشنوم از زبان خویشانم....


...بس که نالید و بس که هق هق کرد

عاقبت بین روضه ها دغ کرد

...حضرت علی اکبر علیه السلام-مرثیه

روا مدار که تا خصم کینه پرور تو

به اشک دیده من کف زند برابر تو


به خیمه منتظر است تا دوباره برگردی

خودت بگو که چه گویم جواب مادر تو



غزال من بگو از چه شکسته فرق سرت

همای من ز چه غرق به خون شده پر تو


بدان امید کنم خالی از دهان تو خون

که یک پدر شنوم من زعمق حنجر تو


چگونه دل بکنم از تو جان من  که هنوز

نرفته از نظر من وداع آخر تو


میان این همه نا محرم است خواهر من

گمان نمیکنم اصلا شود باور تو


به غربت پدرت گریه کرده ای گویا

پدر فدای تو دیده ز خون تر تو


به هر طرف نگرم یک نشانی از تو بود

تمام دشت علی پر شده ز پیکر تو


 چنان شکافته فرق سرت جوان من

که نیست قابل دیدن چو پیکرت سر تو

...– حضرت عباس(علیه السلام) – شهادت


راضی مشو تا اینکه خصم کافر من

اینجا کند خنده بر این چشم تر من


داغ تو پشتم را شکست ای نور دیده

رفتی و عالم تیره گشته در بر من


مشک تو تنها دلخوشی بچه ها بود

صد حیف پاره پاره شد آب آور من


تا آب آری بهر او با ظرف خالی

بیرون زخیمه ایستاده دختر من


بهر رباب برخیز و سقایی کن آخر

این چند روز آبی نخورده اصغر من


ای بودنت دلگرمی زینب ز جا خیز

تا که دلش آرام گیرد خواهر من


ادرک اخا گفتی مرا شرمنده کردی

چون یاریم سودی نداشت ای یاور من


باید بپوشانم سرت را ای برادر

تا زخم فرقت را نبیند مادر من


این چشم پیکان بسته را وا کن اباالفضل

تا بنگری داغت چه آورد بر سر من


دستت جدا فرقت دو تا چشمت دریده

اینسان تورا بینم نبود این باور من


شمشیرها قد تورا کوتاه کردند

شد اربا اربا پیکرت چون اکبر من


دریا نرفتی تو مگر پس از چه لبهات

خشک است هنوز ای باوفا آب آور من


علی انسانی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه


مادر نه طفل تشنه خود را به باب داد

مهتاب را فلک به کف آفتاب داد


چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحْم دید

چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد


بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس

یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد


خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین

آن گُل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد


هم عندلیب سوخت و هم باغبان که خصم

آبی به گُل نداد، ولی گُل به آب داد


پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر

اما به خنده باز تسلاّی باب داد


او خنده کرد و عالم از این خنده گریه کرد

نگرفت آب و آب به چشم سحاب داد


اصغر به لای لای ندارد نیاز و تیر

او را به خواب بُرد و به مَهد تُراب داد

...امام حسین علیه السلام- مناجات


روایت است که رحمت کند خدای حسین

هر آن کسی که کند گریه در عزای حسین


روایت است که نفسهاش مثل تسبیح است

دل گرفته و مهموم غصه های حسین


روایت است که آیاتی از کتاب الله

فقط برای حسین است و ماجرای حسین


روایت است زیارت کند خدایش را

کسی که رفت زیارت به کربلای حسین


روایت است بگیری عنان اشک از چشم

مگر زبیم خدا و مگر برای حسین


روایت است که یاری کننده زهراست

کسی که گریه نموده است در رثای حسین


روایت است که این اشک را نگه دارد

برای روز مبادایمان خدای حسین


ببار چشم و خودت را نشان بده امشب

چرا که هست رضای خدا رضای حسین


بگیر مجلس روضه بریز آب روان

که مرهم است به هر زخم سید عطشان

...امام حسین علیه السلام- مناجات

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد

آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست


نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم

ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست


زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست

بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست


دولت آن یافت که در پای تو جان داد ولی

این قبا راست ، نه بر قامت هر بی سر و پاست


تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق

تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست

جودی خراسانی-اسارت


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین


به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین


ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان منو خود فاصله بین


گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین


سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین


سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین


معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین


پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین

حضرت زینب سلام الله علیها-از کوفه تا شام

ای سرت بر سر نی ساربان دل من

خم شده نیزه ی تو به سوی محمل من

چرا زخون صورتت رنگ شده

قرآن بخوان که دلم تنگ شده

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

جلوه ی طور، حسین، سوره ی نور، حسین

دیگر از محمل من، نشوی دور، حسین!

من زائرِ، گودی قتلگهم

از نوک نی، نگهم کن نگهم

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

نیزه دارِ تو زَنَد خنده بر گریه ی من

تو به من گریه کن و تو به من حرف بزن

حسین من، من فدای سر تو

خون خدا، چکد از حنجر تو

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

روز آغاز نبود این چنین باور من

تو شوی بر سر نی، سایه بان سر من

نوک نی و، سر نور عین من

خاکستر و، صورت حسین من

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

یا اخا! کشت مرا نگه دختر تو

اشک چشمش به رخ و نگهش بر سر تو

یک دم نگاه، به روی فاطمه کن

با دخترت، لحظه ای زمزمه کن

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

ای دعای لب من در نماز شب من

در فراق تو نفس گشته تاب و تب من

آن که نهد سر به حکم تو من

بگو بگو سر به پایت شکنم

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!


تشنه ام تشنه ی لب عطشان توام

به خدا شیفته ی صوت قرآن توام

نثار تو گل تکبیر کنم

قرآن بخوان تا که تفسیر کنم

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

غلامرضا سازگار- کوفه

آفتاب است و زمین آتش سوزنده شده

کوفه مرده است ولی فتنه در آن زنده شده


دیگــر از حــد گذراندند ستم‌کاری را

رذلی و پستی و نامـردی و بی‌عاری را


بانــوان حــرم وحــی اسیرنـد اسیـر

کفـر کیشـانِ ستم‌پیشـه امیرنـد امیـر


کوفیـان اشـک‌فشـانند ولـی ننگ‌زده

دست بـر دامـن نامردی و نیرنگ زده


پیشباز آمده، پاداش بـه حیـدر دادند

نـان و خرمـا بـه عزیزان پیمبـر دادند


آل خورشیـد اسیـر سپـه شـب بودند

شهـدا منتظـر خطبــۀ زینـب بـودند


کوفه با وسعت خود صحنۀ محشر شده بود

محمل دخت علی منبر حیدر شده بود


شهر، با اُسکتوی زینب، خاموش شـده

سـر شـاه شهـدا بر سر نی گوش شده


اشک شوق است که جاری شده از چشم حسین

پای تا سر شده زینب شرر خشم حسین


قلب بیدادگـران یکسـره در تیررسش

خون جوشان خدا موج زند در نفسش

****

اهل کوفه! که به نامردی ضرب‌المثلیـد

دم ز توحیـد زده، بنـدۀ لات و هبلیـد


بس‌که در عهد شکستن همگان مشهورید

پیـش نامـردترینــان جهـان منفـورید


بـا لـب تشنـه امــام شهــدا را کشتید

پسـر خـون خـدا خـون خدا را کشتید


سر بریدید ز مهمان به چه جرمی آخر؟

سم اسب و تن عریان به چه جرمی آخر؟


نیم روزی چـه بـه اولاد پیمبـر کردید

هیجـده لالـۀ او را همـه پـرپـر کردید


زخم‌هـا بـر جگـر عتـرت اطهار زدید

کعـب نـی بـر بدن طفل عزادار زدید


به ستمکاری و بی‌رحمی، فردید شما

که به شش‌ماهۀ ما رحم نکردید شما


پاسخ آب کـه آب دم شمشیـر نبـود

حق طفلی که ننوشیده لبن، تیر نبود


بـار دیگـر حـرم فاطمـه را سوزاندید

تـن اطفـال مصیبـت‌زده را لـرزاندید


گرگ‌هـا بـر جگـر آل علـی چنگ زدند

کافران! چنگ زدید، از چه دگر سنگ زدید؟

****

خواست در حنجرۀ کوفه شود حبس نفس

ناگهـان سیّـد سجّـاد نـدا داد کـه بس


گفت ای بر همه استـاد و ندیـده استاد

صبـر کـن شـام بـلا داد سخن باید داد


صبر کن عمّـه که ما نهضت دیگر داریم

کـاخ بیـداد و ستـم را ز میـان برداریم


صبـر کن عمه، که با صبر، ظفر می‌آید

صـوت قــرآن دل‌انگیــز پـدر مـی‌آید


لب فرو بست ولی بـود شرارش به نهاد

چشم بگشود و نگاهش به سر نی افتاد


جگرش پاره، دلش خون، ولی آرام‌آرام

به مه یک شبه‌اش بر سر نی داد سلام


ای هلالـم سـر نـی نورفشان گردیدی

چقدر دیـر عیـان، زود نهـان گردیدی


از چه ای مشعل انـوار خـدا! آیتِ نور!

می‌درخشی و نقاب تو شده خاک تنور؟


اشک در چشم گهربار تو پیداست حسین!

هفده زخم به رخسار تو پیداست حسین!


صوت قـرآن تـو شـد عقده‌گشـای دل من

وحی تازه است که نازل شده بر محمل من

****

کوفیان، گرگ‌صفت بر بدنت چنگ زدند

به چه تقصیر بـه پیشانی تو سنگ زدند؟


تا بگیـرم بـه بـر و توشـه ز رویت گیرم

بوسه از صـورت و رگ‌های گلویت گیرم


کاش چون قامت من نیزۀ تو خم می‌شد

کاش این فاصله بین من و تو کم می‌شد


کاش شرح شب بگذشته به من می‌گفتی

کاش بـا فاطمـۀ خویش سخن می‌گفتی


دل به دنبال سـر و دیـده سوی قتلگهم

نگهم کن! نگهـم کن! نگهـم کن! نگهـم


نگهم سخت گره خورده به روی تو حسین!

ساربانم شده رگ‌های گلوی تو حسین!


عازمـم تـا کـه بـه دروازۀ شـامم ببری

دوست داری به سوی مجلس عامم ببری


پیش حکم تو کجا جای درنگ است حسین؟

تنم آمادۀ کعب نی و سنگ است حسین!


بـار بستـم کـه سـوی شـام بلایم ببرند

با سرت پـای همان تشت طلایـم ببرند


مـن که پیغـامبر خون شهیدان تواَم

قصّه کوتاه؛ فقط گوش به فرمان تواَم

...حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

در عمر خود ای دختر موسی ابن جعفر

گویا به غیر غم خوشی دیگر ندیدی


شوق زیارت داشتی در دل ولی حیف

روی برادر را تو در آخر ندیدی


هرچند هم چون لاله ای برگ و برت سوخت

اما دگر باغ گلی پرپر ندیدی


هرچند دوری رضا قلب تو آزرد

اما دگر جسم ورا بی سر ندیدی


وقتی که در قم آمدی ای دخت زهرا

از احترام و عزتت کمتر ندیدی


اینجا تو شمع و مردمش پروانه تو

اینجا به دورت لشگری کافر ندیدی


اینجا تو را کی بر سر بازار بردند

اینجا دگر بر روی نی ها سر ندیدی


اینجا زنان قم دورت را گرفتند

اینجا تو یک لحظه غم معجر ندیدی


گل ریختند اینجا به روی محمل تو

روی سر خود سنگ و خاکستر ندیدی

...حضرت معصومه سلام الله علیها-نوحه

جهان را ماتم عظماست امشب           عزای دختر موساست امشب

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

نه تنها شهر قم ماتم گرفته                   زمین و آسمان را غم گرفته


سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

رضا خون جگر از دیده بارد                        عزای حضرت معصومه دارد

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

به یاد حضرت معصوم امشب                          بگرید دیدة زهرا و زینب

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

بگرید بهر خواهر، بهر دختر                   رضا و حضرت موسی ابن جعفر
 
سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

شرار ناله سر زد تا به افلاک                            نهان شد پیکر در خاک

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

دریغا ای دریغا شد خزانی                           گل گلزار موسی در جوانی

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت

-حضرت معصومه سلام الله علیها-مرثیه

ای طوطیای دیده ی من، خاک پای تو

دارد امید لطف به دارشفای تو

 

ای بانویی كه رتبه ی تو فاطمی بود

الطاف بی كرانه ی تو دائمی بود

 

من از طواف كوی تو بیدار می شوم

با استعانت از تو سبك بار می شوم

 

ای جلوه ای زجان خداوند فاطمه

معصومه ای و حاصل لبخند فاطمه

 

ای آنكه گفت موسی جعفر ثنای تو

ای دختر عفیفه ی من ،جانم فدای تو

 

ای زینب رضا ،مرید رضا تویی

روشنگر شریعت و دین رضا تویی

 

تكرار راه زینب كبری مقام تو

محفوظ مانده عزت و هم احترام تو

 

تو امتداد شاخصه ی كار زینبی

تصویری از چهل سحر تار زینبی

 

ای خواهری كه داغ برادر كشیده ای

هرچه كشیده ای سر بر نی ندیده ای

 

ای آنكه از فراق برادر فسرده ای

از دشمنان خویش تو سیلی نخورده ای

 

تو مثل زینب دیده ای روز اسارت

مانند عمه رفته اموال تو غارت

 

تو مثل زینب دیده ای اجساد خونین

جسم برادر های خود بر خاك رنگین

 

تو مثل زینب دیده ای اوج قضا را

یك لحظه همچون كربلا دیدی فضا را

 

دیدی ستم های زیاد از قوم كافر

دیدی برادرهای خود در خون شناور

 

اما ندیدی روی نیزه رأس خورشید

اما ندیدی ماه در خون می درخشید

 

هرگز ندیدی جسم بی سر روبرویت

هرگز نخوردی تازیانه از عدویت

 

تو كی چشیدی ضربه های كعبه نی را

كی دیده ای طشت و سر و یك جام می را

 

كی خورده ای از دست استكبار سیلی

كی رفته ای نزد ولی با روی  نیلی

 

آری تو هم خواندی نمازت را نشسته

اما ندیدی ماه پیشانی شكسته

 

كی گوشوار از گوش تو دشمن ربوده

كی كهنه پیراهن به دستان تو بوده

 

محمد علی ریاضی یزدی-حضرت معصومه سلام الله علیها-مدح

این بارگاه قدس كه از عرش برتر است

آرامگاه دختر موسى بن جعفر است


پاكیزه گوهر صدف عصمت بتول

یعنى كه نور دیده زهراى اطهر است


والا تبار خواهر سلطان دین رضا

فخر زنان عالم و خاتون محشر است


عزّت نگر كه حرمت طوف حریم او

با حرمت طواف امامان برابر است


جنّات عدن اگر طلبى زین حرم در آى

كاین آستان عرش نشان، هشتمین در است


هر سر بر آستان ملك پاسبان او

ساییده شد بهشت برینش مقرّر است


آیینه هاى بقعه آیین طراز او

روشنگر تشعشع خورشید خاور است


در زیر پاى زائر این بارگاه قدس

گیسوى حور و یال ملك، مفرش در است


اینجا نماز را به خشوع و ادب گزار

كاین فرش زیر پاى تو، جبریل را پر است


بس ساطع است نور نماز و دعاى خلق

با ساق عرش ساحت گیتى منوّر است


آدم به امر تو ز نهانخانه عدم

تا سر سراى منزل هستى مسافر است


جز آن كه سر ز عجز بساییم روى خاك

از ما به پیشگاه خدایى چه در خور است


اى خالقى كه وصف جلال و جمال تو

از عقل و فهم و وهم و گمان جمله برتر است


یا رب به حق قافله سالار انبیإ

آن صدر كائنات كه آخر پیمبر است


عقل نخست و صادر اول كه نام وى

زیب اذان و زیور محراب و منبر است


یارب به حق سیّد و سالار اولیا

كز وجه او تجلّى اللّه اكبر است


با اشك چشم، ابر كرم بر سر یتیم

با ابر تیغ، صاعقه یى بر ستمگر است


یارب به حق «فاطمه» آن كوثرى كه او

اُمُّ الائمه عصمت كبراى داور است


خونى كه داد سرور آزادگان «حسین»

مرهون حسن تربیت و شیر مادر است


یارب به «مجتبى» كه شباب بهشت را

در باغ خلد، سید و سالار و سرور است


مسموم ز هر كین كه جگر پاره هاى او

در طشت از شماره فزون تر ز اختر است


یارب به خون شاه شهیدان كربلا

كآزرده حنجر از دم خونین خنجر است


خونى كه دامن شفق از انعكاس آن

همرنگ داغ در جگر لاله مضمر است


یارب به حقّ سید سجّاد آن امام

كز اُم و اَب تقارن سعد به اكبر است


در منتهاى اوج بلاغت صحیفه اش

گویى «زبور» دیگر و «داود» دیگر است


ادامه نوشته