تو كيستي كه گرفتي به هر دلي وطني؟

كه نه در انجمني، ني برون ز انجمني


محمدي؟ نه! علي؟ نه! حسن؟ نه! پس تو كه‌اي؟

كه جلوه‌ها بنمودي چو گل به هر چمني


به خلق، مثل محمد؛ به خوي، مثل علي

به روي، از همه ي خلق، خلقت حسني


تو آن حسين غريبي كه زير خنجر شمر

به فكر رنج و غم شيعيان‌ خويشتني


تو آن حسين‌ شهيدي كه در كنار فرات

شدي شهيد و نكردي ز آب، تر، دهني


تو آن حسين غريبي كه روز عاشورا

جهان مصالحه كردي، به كهنه پيرهني


تو آن حسين وحيدي كه زد به لعل لبت

يزيد، چوب، بگفتا: چه خوش لب و دهني