جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش

خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش

فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را

عاشقان را به سر دار پُر از تاب بکش

مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس

مِنّتِ خادمی محضرِ ارباب بکش

دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز

باز سقایی خود را به رُخ آب بکش

بین بیداری و رویا، به سر انگشتت

قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش

تو نگفته همۀ حرف مرا می دانی

سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش