ورو به کربلا
ای تو بر زینب ضیاء هر دو عین
ای همه بود و نبود من حسین
جلوه دارد شام تار خواهرت
تا تو هستی در کنار خواهرت
بین دل پر آتشم را یا اخا
بشنو تنها خواهشم را یا اخا
سینه ام سنگین شده از کوه درد
جان من سوی مدینه باز گرد
باغ خود را بی بر و حاصل مکن
جان من اینجا بیا منزل مکن
ترسم اینجا پر زآه تو شود
این بیابان قتلگاه تو شود
ترسم ای آزام جان مادرم
پیکرت را پاره پاره بنگرم
ترسم اینجا بی کس و تنها شوی
پایمال سم مرکبها شوی
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:55 توسط عبدالزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحیم