خواهر برو كه‌ وقت‌ جدايي‌ رسيده‌ است

‌خواهر برو كه‌ قد رسايت‌ خميده‌ است‌

خواهر برو كه‌ نيست‌ تو را تاب‌ ديدنم

‌خنجر به‌ روي‌ حنجر پاكم‌ رسيده‌ است‌

خواهر برو كه‌ كار حسينت‌ تمام‌ شد

خنجر قفاي‌ حنجر نازم‌ بريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ تاب‌ سخن‌ نيستم‌ دگر

تير سه‌ شعبه‌ لعل‌ لبم‌ را دريده‌ است‌

خواهر برو به‌ دختر نازم‌ سكينه‌ گو

روح‌ پدر به‌ عالم‌ بالا پريده‌ است‌

خواهر برو كه‌ مادر پهلو شكسته‌ام

تا قتلگه‌ به‌ ناله‌ و افغان‌ دويده‌ است‌

خواهر برو به‌ هاشمي‌ دل‌ شكسته‌ گو

عالم‌ چو من‌ شهيد جگر خون‌ نديده‌ است‌