من از عشق تو مستم ببين بسته دو دستم

سر دارم و اما دعا گوي تو هستم

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

خريدار ندارم به كس كار ندارم

به غير از در و ديوار دگر يار ندارم

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

دلم تنگ شده تنگ ز خون شد رخ من رنگ

در اين شهر پر از غم شده مونس من سنگ

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****

مرا دست ببنديد هر آنگونه پسنديد

ولي بر غم زينب در اين شهر نخنديد

پريشان شده مهمان ، ميا كوفه حسين جان

*****