محمد علی شهاب-طفلان حضرت زینب-سلام الله علیهما
در خیمه مانده ام من ، تا یادگار زهرا
حال مرا نبیند ، شرمی نگیرد او را
یک کاروان دل خون ، کردم ز خیمه راهی
گل های خود ببینم ، از پرده با نگاهی
این دو فدای یارند ، آن یار بی قرارم
من مانده ام خدایا ، طاقت دگر ندارم
ای کاش می شد ای دوست ، من هم روم به میدان
تا جان دهم به جانان ، ای کعبه غریبان
اندوه غربت تو ، برده توان زینب
خواهد که پر بگیرد ، این جان مانده بر لب
عون و محمد من ، هر دو شده کفن پوش
آن ها میان خون و ، من بین خیمه مدهوش
دانم که عاقبت ای ، مهر نهفته در دل
تو می روی سر نی ، من در پی ات به محمل
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 12:42 توسط عبدالزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحیم