وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

مادر به جای آب، ز شرم تو آب شد


بیهوده پا به سینه ی من می زنی مکوش

پیش لبان خشک تو دریا سراب شد


مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات

امّا لبم ز تاول رویت کباب شد


وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید

گفتم رباب خیمه ی عمرت خراب شد


از چشمهای حرمله پیداست فکر چیست

مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد