به روی دست پدر، بال و پر کبوتر زد

سرش جدا شد و امّا دوباره پرپر زد


هنوز گرم سخن بود امام عاشورا

که تیر آمد و بوسه به حلق اصغر زد


یکی نگفت که آخر گناه کودک چیست؟

یکی نگفت که از او چه منکری سر زد


رسید مادر و زخم گلوی او را دید

نشست بر سر خاک و ز غصّه بر سر زد


پرید روح علی و به دامن زهرا

نشست و خنده کنان جرعه ای ز کوثر زد


گلو دریده ولی عاشقانه می خندید

چه تیرها که ز خنده به قلب لشگر زد