به حلقت تیر کین بنشست اصغر
!
تو را دادم چه زود از دست اصغر
خودم دیدم که این تیر سه شعبه
!
نفس را بر گلویت بست اصغر
****
ز اشکم خون به قلب سنگ کردم
نفس را در گلویم تنگ کردم
گرفتم دست خود زیر گلویت
ز خونت صورتم را رنگ کردم
****
به قلبم حرمله تیـر خطـا زد
گلـوی نـازک طفـل مـرا زد
دو چشمم بود بر زخم گلويش
دو دستش بسته بود و دست و پا زد
****
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند