حالا برای خنده كه دیر است گریه كن

بابا نخواب...موقع شیر است...گریه كن...


در مانده ام میان دو راهی...كجا روم؟

چشمم كه رفته است سیاهی...كجا روم؟


جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد

دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...


عمه تو را ز دور نشان میدهد نخواب

هی شانه ی رباب تكان میدهد نخواب


شد وقت بازی ات كمرت را گرفته ام

با احتیاط زیر سرت را گرفته ام


قنداقه ات كه بست لبت باز شد علی؟

خندید مادرت... چقدر ناز شد علی


افسوس مادرت شب شادی ات ندید

چشم رباب حجله ی دامادی ات ندید...


در خیمه گرم كرده خودش مجلست علی

جای نفس بلند شده "خس خست " علی


تا پشتِ خیمه كارِ پدر سر به زیری است

تازه زمان دیدن دندان شیری است


همبازی تو ساقه ی تیر است گریه كن

بابا نخواب موقع شیر است گریه كن