شعر آیینی رضیع الحسین علیه السلام


ای کوفه بشنو ناله و آه و نوای من 

خون گشته حاصل دل درد آشنای من


از درد و قصه های دلم نیست با خبر

کس غیر جاه کوفه  وغیر از خدای من


آن ضربتی که زد به فرقم عدو زکین

طاقت زتن ربوده وقوت ز پای من


تنها به مرگ درد علی می شود دوا

بیهوده آورید طبیب از برای من


از بعد فاطمه طلب مرگ کرده ام

صدشکر مستجاب شد آخر دعای من


بستند دستهای من و پیش من زدند

با تازیانه بر تن خیر النسای من