سيد رضا مويد-راه شام وكوفه
اي سرت چون ماه سرگردان به روي نيزه ها
از غمت خون عقده بسته در گلوي نيزه ها
خاطرات كربلا از پيش چشمانم گذشت
تا برآمد صوت قرآنت ز روي نيزه ها
آمدي با سر به ديدارم كه بر گردد ، حسين
ديده ي مردم ز محمل ها به سوي نيزه ها
من فداي حنجر خشكت كه نوشيدست آب
گه زجام دشنه ها ، گاه از سبوي نيزه ها
از فراق اكبرت ، قلب رقيه آب شد
كاش اين دختر نگردد رو بروي نيزه ها
اي مويد ! تا بيابم آن سر ببريده را
مي روم با پاي دل در جستجوي نيزه ها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 2:20 توسط عبدالزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحیم