محرم آمده و زار مي شوم ارباب

به ماتم تو گرفتار مي شوم ارباب

 

هر آنچه غافل از اين قافله شدم كافي ست

محرم آمد و بيدار مي شوم ارباب

 

به شوق كرب و بلايت دوباره آماده

براي لحظه ي ديدار مي شوم ارباب

 

گناه هر چه صدايم كند در اين ايام

دخيل نام علمدار مي شوم ارباب

 

يقين قلبي ام اين است مادرت آيد

ز اشك بر تو كه سرشار مي شوم ارباب

 

شبانه روز كند گريه در غمت مهدي

به اذن اوست عزادار مي شوم ارباب

 

مگو تو يار نداري ، كه قلب زينب ريخت

خودم براي شما يار مي شوم ارباب

 

زهير وار بگويم بلاي جانت را

به جان خويش خريدار مي شوم ارباب