دل از جهان بريدم و گفتم حسين حسين

عشقش بجان خريدم و گفتم حسين حسين


دادند چونكه باده ي قالوا بلي مرا

ز آن جرعه اي چشيدم و گفتم حسين حسين


عكس جمال دوست در آيينه ي ضمير

در يك نگاه ديدم و گفتم حسين حسين


چون مرغ پر شكسته ي از آشيان جدا

تا كوي او پريدم و گفتم حسين حسين


مي گفت يا حسين، شب و روز مادرم

من هم از او شنيدم و گفتم حسين حسين


هر جا مجال يافتمي بزم ماتمش

با اشك و آه چيدم و گفتم حسين حسين


برگرد شمع روشن بزم عزاي او

پروانه سان پريدم و گفتم حسين حسين


در نيمه هاي شب به اميد حريم او

آه از جگر كشيدم و گفتم حسين حسين


گاهي زدم به سينه و گاهي به سر زدم

گه پيرهن دريدم و گفتم حسين حسين


دنبال دسته هاي حسيني برهنه پا

در كوچه ها دويدم و گفتم حسين حسين


مهر حسين دار و ندار «مويد» است

دل از جهان بريدم و گفتم حسين حسين