اي از ازل به مهر تو دل آشنا حسين

وي تا ابد لواي عزايت بپا حسين


حسرت برم به محتضري كآخرين نفس

روي تو ديد و خنده زد و گفت يا حسين


بيگانه مي كني ز جهان و جهانيان

آنرا كه گشت با تو دمي آشنا حسين


نامت عجين شده است در آب و گل همه

بر لوحه سينه ها شده منقوش يا حسين


اين غم كجا برم كه نگه كرد فاطمه

قاتل بريد راس تو را از قفا حسين


خون تو آب غسل و كفن خاك كربلا

تشييع توست زير سم اسبها حسين