من كه از زهر جفا پاره شده این جگرم

كنج این حجره بیاد غم دیوار و درم

در كجایی ز مدینه تو بیا ای مادر!

تا ببینی كه فتادست بر این دل شررم

تشنه و بی كس و تنها چو به خود می پیچم

گر بیایی بگذارم به قدوم تو سرم

بارها از اثر زهر چو خوردم به زمین

یاد آن كوچه بسوزاند همه برگ و برم

گه به خاك افتم و گه خیزم و گه ناله كنم

گاهی از غصه بگویم كه كجایی پسرم

زهر مأمون به خدا كار مرا ساخته است

گشته راحت دگر آماده ز بهر سفرم

من تأسی كنم از تشنه لبی بر جدم

تشنه لب می دهم این جان به ره دادگرم

گر كه شد حجره ی من قتلگهم یا الله!

دیگر از داغ پسر خم نشده این كمرم