محمد فردوسی-امام رضا علیه السلام-مرثیه
زهر جفا نیلی نموده پیکر من
یعنی رسیده لحظه های آخر من
در بین حجره بر خودم می پیچم از درد
این چه بلایی بود آمد بر سر من
چشمم نمی بیند، زمین خوردم دوباره
این ضعف بسیارم شده درد سر من
درد کمر آخر امانم را بریده
تازه شبیه تو شدم ای مادر من
از روضه های «تازیانه»، «میخ»، «سیلی»
آتش زبانه می کشد از باور من
با هر نفس خون جگر می ریزد از لب
آلاله می بارد کنار بستر من
شکر خدا این جا نبوده تا ببیند
این صحنه ی جان کندنم را خواهر من
تصویری از گودال و تلّ زینبیه
افتاده بین قاب چشمان تر من
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 13:58 توسط عبدالزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحیم