عبدالحسين مخلص آبادي-حضرت زینب سلام الله علیها-مصیبت شام
افسوس مي خورم كه
نسيم غروب شام
بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است
مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است
**
اينها شنيده اند اذان گفتن تو را
بايد نماز مغرب خود را قضا كنند
حتي اگر امام جماعت نداشتند
مثل خودم به نيزه ي تو اقتدا كنند
**
رسمش نبوده گوشه نگاهي نمي كني؟
اينگونه شاهِ بر نوكِ ني سائل اينچنين
زينب فداي چشم ورم كرده ات حسين
پلكت نبوده قبل چهل منزل اينچنين
**
بهتر همان كه زير لگدها نديده اي
اين دختران كه مايه ي فخر عشيره اند
روزي ميان پرده اي از حرمت و حجاب
حالا اسير حمله ي چشمان خيره اند
**
بيچاره دخترت چه قدَر بين نيزه ها
دنبالت آمد و هدف تازيانه شد
بعدش براي خنده و تفريح لشگري
دندان تو به ضربه ي سنگي نشانه شد
**
تا پاي نيزه ات تن خود را كشيده ام
از اضطراب حمله ي نامحرمان مست
از روي بامِ خانه ي آن پير لعنتي
سنگم زدند و گوشه ي پيشاني ام شكست
**
از بعد ماجراي بيابان و زجر پست
بايد براي دختر تو مادري كنم
اصلا من آمدم به سفر با اجازه ات
در امتداد راه تو پيغمبري كنم
بسم الله الرحمن الرحیم