افسوس مي خورم كه نسيم غروب شام
بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است
مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است

      **
اينها شنيده اند اذان گفتن تو را
 
بايد نماز مغرب خود را قضا كنند
     
حتي اگر امام جماعت نداشتند
     
مثل خودم به نيزه ي تو اقتدا كنند

**
 
رسمش نبوده گوشه نگاهي نمي كني؟
 
اينگونه شاهِ بر نوكِ ني سائل اينچنين
  
زينب فداي چشم ورم كرده ات حسين
 
پلكت نبوده قبل چهل منزل اينچنين

 **
 
بهتر همان كه زير لگدها نديده اي
 
اين دختران كه مايه ي فخر عشيره اند
 
روزي ميان پرده اي از حرمت و حجاب
 
حالا اسير حمله ي چشمان خيره اند

 **
 
بيچاره دخترت چه قدَر بين نيزه ها
 
دنبالت آمد و هدف تازيانه شد
 
بعدش براي خنده و تفريح لشگري
 
دندان تو به ضربه ي سنگي نشانه شد

 **
 
تا پاي نيزه ات تن خود را كشيده ام
 
از اضطراب حمله ي نامحرمان مست
 
از روي بامِ خانه ي آن پير لعنتي
 
سنگم زدند و گوشه ي پيشاني ام شكست

 **
 
از بعد ماجراي بيابان و زجر پست
 
بايد براي دختر تو مادري كنم
 
اصلا من آمدم به سفر با اجازه ات
 
در امتداد راه تو پيغمبري كنم