چگونه جسم تو را تا به خیمه ها ببرم

تو تکه تکـه ای باید جــدا جدا ببرم

نشسته ام به کنار تن تو می گريم

به فکر رفته ام آخر چه سان تو را ببرم

مرا که داغ علی اکبرم زمینم زد

نمی شود که تنت را به روی پا ببرم

برای اینکه دگر خردتر از این نشوی

تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم

یتیم بودی و اينها نوازشت کــردند

به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم

چه کار می کنی آخر به زير پاي نعل

عمــو رسیده کنــارت بیــابیــا به برم