حسن لطفی-حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام-مرثیه
هرچند به یاران نرسیدم که بمیرم
دیدار تو می داد امیدم که بمیرم
دیدم که نفس می زنی و هیچکست
نیست
من یک نفس این راه دویدم که
بمیرم
با هر تپش افسوس نمردم که نمردم
در خون تو اینبار تپیدم که بمیرم
با دیدن هر زخم تو ای مزرعه ی
زخم
از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم
می گفتم و می سوختم از ناله ی
زینب
وقتی نیزه کشیدم که بمیرم
شادم که در آغوش تو افتاده دو
دستم
در پای تو این زخم خریدم که بمیرم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 11:50 توسط عبدالزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحیم